نگاهی به بخشی از رفتار هواداران رضا پهلوی در بحبوحه جنگ و بحران ملی
با تشدید تنشهای منطقهای و گسترش حملات نظامی به خاک ایران، فضای سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز وارد مرحلهای تازه و پرتنش شده است. در این میان، یکی از پدیدههای قابل تأمل، تغییر ناگهانی رفتار بخشی از هواداران رضا پهلوی است؛ جریانی که تا همین اواخر عمدتاً در حاشیه تحولات سیاسی قرار داشت، اما اکنون به یکی از پرصداترین مدافعان مداخله نظامی خارجی علیه ایران تبدیل شده است.
آنچه این تحول را برجسته میکند، نه صرفاً حمایت از گزینه نظامی، بلکه حجم گسترده حملات لفظی، برچسبزنی، تخریب شخصیت و حذف سیاسی مخالفان جنگ است. هر صدایی که میان مخالفت با جمهوری اسلامی و مخالفت با بمباران کشور تمایز قائل شود، به سرعت با اتهاماتی چون «خائن»، «استمرارطلب»، «عامل رژیم» یا «وسطباز» مواجه میشود.
تناقضی که نمیتوان نادیده گرفت
بخش مهمی از این طیف، در سالهای گذشته حضور چشمگیری در مبارزات سیاسی و مدنی علیه جمهوری اسلامی نداشت. بسیاری از آنان نه در اعتراضات سراسری، نه در کارزارهای حقوق بشری، نه در حمایت از زندانیان سیاسی و نه در جنبشهای مهمی چون آبان ۹۸ و «زن، زندگی، آزادی» نقش قابل توجهی ایفا کردند.
اما اکنون، همزمان با آغاز حملات خارجی، همان افراد به مدافعان سرسخت بمباران ایران تبدیل شدهاند؛ کسانی که از هزاران کیلومتر دورتر، زیر پرچم قدرتهای خارجی، از تخریب زیرساختهای کشور استقبال میکنند و حملات نظامی را راهحل نهایی مسئله ایران میدانند.
این دگردیسی ناگهانی بیش از آنکه حاصل یک تحول فکری عمیق باشد، به نظر میرسد تلاشی برای جبران سالها غیبت از میدان مبارزه سیاسی باشد؛ نوعی رادیکالیسم دیرهنگام که میکوشد خلأ کارنامه گذشته را با تندترین مواضع امروز پر کند.
رادیکالیسم بهمثابه پوشش گذشته
در بسیاری از موارد، این جریان برای پوشاندن فقدان سابقه مبارزاتی خود، به استراتژی «فرار به جلو» متوسل شده است. فعالان باسابقه، زندانیان سیاسی سابق، خانوادههای دادخواه و کنشگرانی که دههها هزینه مبارزه با استبداد را پرداختهاند، اکنون به هدف اصلی حملات آنان تبدیل شدهاند.
در این وارونگی ارزشها، افرادی که سالها در برابر سرکوب مذهبی ایستادهاند، به «مانع آزادی» تبدیل میشوند و در مقابل، برخی چهرههایی که سابقه نزدیکی به ساختارهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی داشتهاند، ناگهان به عنوان نماد آزادیخواهی معرفی میشوند.
نمونه بارز این رویکرد را میتوان در برخورد با نرگس محمدی مشاهده کرد؛ چهرهای که سالها برای دفاع از حقوق بشر و آزادی زندان و محرومیت را تحمل کرده است، اما از سوی بخشی از این جریان به دلیل مخالفت با جنگ مورد حمله قرار میگیرد. در مقابل، برخی شخصیتهای تازهوارد به اپوزیسیون صرفاً به دلیل حمایت از گزینه نظامی، مورد ستایش قرار میگیرند.
ویژگیهای اصلی این گفتمان
۱. غلبه منطق انتقام بر منطق دموکراسی
در این نگاه، هدف اصلی نه ساختن ایرانی آزاد، دموکراتیک و توسعهیافته، بلکه نابودی جمهوری اسلامی «به هر قیمت» است. هنگامی که نفرت از حکومت جایگزین مسئولیت نسبت به سرنوشت کشور شود، خطر آن وجود دارد که ویرانی ایران به عنوان هزینهای قابل قبول تلقی شود.
۲. جستجوی منجی خارجی
این جریان عملاً نقش تعیینکننده مردم ایران را کمرنگ میکند و چشم امید به قدرتهای خارجی میدوزد. در این روایت، نه جنبشهای اجتماعی، نه سازمانیابی سیاسی و نه مبارزات مدنی، بلکه موشکها و بمبافکنهای خارجی عامل تغییر تلقی میشوند.
۳. حذف مخالفان به جای گفتوگو
به جای پذیرش تکثر دیدگاهها در اپوزیسیون، هر صدای متفاوتی با اتهام و تخریب مواجه میشود. مخالفت با جنگ به معنای حمایت از جمهوری اسلامی تلقی میشود و بدین ترتیب امکان گفتوگوی سازنده از میان میرود.
۴. گرایش به رهبریمحوری
رواج شعارهایی مانند «یک پرچم، یک ملت، یک رهبر» بیانگر نوعی نگرش اقتدارگرایانه است که با اصول دموکراسی، تکثر سیاسی و حق تفاوت در تعارض قرار میگیرد. تجربه تاریخی نشان داده است که آزادی را نمیتوان با بازتولید فرهنگ اطاعت و رهبرپرستی به دست آورد.
درسهای تاریخ
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که دموکراسی کالایی وارداتی نیست. تغییرات پایدار سیاسی زمانی شکل میگیرند که از بطن جامعه و با مشارکت مردم پدید آیند. مداخلات خارجی، هرچند ممکن است ساختارهای سیاسی موجود را تضعیف کنند، اما لزوماً به آزادی، عدالت و دموکراسی منجر نمیشوند.
ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. سرنوشت کشور را نمیتوان به تصمیم دولتهای خارجی گره زد؛ دولتهایی که در نهایت بر اساس منافع خود عمل میکنند، نه آرمانهای مردم ایران.
دو نگاه متفاوت به آینده ایران
امروز شکاف اصلی در میان مخالفان جمهوری اسلامی، نه بر سر ضرورت گذار از حکومت، بلکه بر سر شیوه دستیابی به آن است.
یک نگاه بر نقش مردم، مبارزه مدنی، سازمانیابی اجتماعی و حفظ تمامیت جامعه و کشور تأکید میکند.
نگاه دیگر، تغییر را در مداخله خارجی، فشار نظامی و فروپاشی ناشی از جنگ جستجو میکند؛ حتی اگر هزینه آن تخریب زیرساختها، گسترش فقر، آوارگی مردم و تلفات غیرنظامی باشد.
مبارزه با جمهوری اسلامی تاریخی طولانی، پرهزینه و سرشار از فداکاری داشته است. هزاران نفر در زندانها، خیابانها، تبعیدگاهها و عرصههای مختلف اجتماعی برای آزادی ایران هزینه دادهاند. این مسیر پیش از ظهور موج کنونی جنگطلبی آغاز شده و پس از آن نیز ادامه خواهد یافت.
سرنوشت ایران را نه بمبافکنهای خارجی تعیین خواهند کرد و نه هیجانهای زودگذر سیاسی. آینده این سرزمین در نهایت به اراده، آگاهی، سازمانیافتگی و مبارزه مردم ایران گره خورده است.
ایران متعلق به همه ایرانیان است؛ نه میدان تسویهحسابهای سیاسی، نه قربانی انتقامجوییهای ایدئولوژیک و نه آزمایشگاه قدرتهای خارجی.
آزادی اگر قرار است پایدار باشد، باید بر ویرانههای وطن بنا نشود .
افزودن دیدگاه جدید