نوشته: کریگ مورای
چه میشود، اگر آنچه به نظر میرسد فرایندهای آشفته فکری و تصمیمگیریهای فی البداهه ترامپ است، در واقع پوشش، یک نمایش باشد؟ اگر آنچه واقعاً در خاورمیانه و فراتر از آن میبینیم، طرحی دقیقاً طراحیشده با اهدافی کاملاً مشخص باشد؟ آیا در حقیقت ترامپ «هر مسیر ترسیمشده، هر گام حسابشده در راههای فرعی» را برنامهریزی کرده، در حالی که پوستهای از آشفتگی ظاهری را به نمایش گذاشته است؟ میدانم که باور این حرف دشوار است، اما با من همراه باشید…
جرقه این فکر در ذهن من، افشای این موضوع از سوی لاکهید مارتین بود که نشان میداد، ماهها پیش از حمله به ایران، ترامپ به آنها دستور داده بود تولید موشکهای رهگیر را بهطور چشمگیری افزایش دهند، با هدف کوتاهمدت چهار برابر برابر کردن ظرفیت سامانه ت اچ آ آ د . همچنین در ماه ژانویه، یعنی پیش از آغاز درگیری فعلی، فاکسنیوز درباره چندین توافق گزارش داد، از جملهسه برابر شدن تحویل موشکهای رهگیر پ آ ث آ-ام اس آ که بین لاکهید و وزارت جنگ منعقد شده بود.
در حالی که واضح است محدودیتهایی در زنجیره تأمین و خطوط تولید برای افزایش سریع ظرفیت وجود دارد، فوریت این اقدامات—که تقریباً بهطور کامل بر موشکهای رهگیر متمرکز بود—و از سال ۲۰۲۵ آغاز شد، در نگاه به گذشته نشانهای روشن است که انتظار جنگی زودهنگام با ایران وجود داشته است. این شواهد آشکاری از برنامهریزی قبلی است.
دومین چیزی که مرا به این فکر رساند که همه اینها برنامهریزیشده است، نحوه شکست مذاکرات توافق هستهای بود. به نظر میرسد اجماع گستردهای وجود داشت که ایران امتیازاتی ارائه داده بود که رسیدن به توافق را بسیار عملی میکرد، بهویژه واگذاری ذخایر اورانیوم غنیشده بهصورت امانی (پیشنهادی که ایران در گذشته، زمانی که پوتین پیشنهاد نگهداری آن را داده بود، رد کرده بود). هم میزبانان مذاکرات یعنی عمان و هم بریتانیا معتقد بودند توافق در دسترس است.
شکست مذاکرات به بیکفایتی و نداشتن دانش فنی ویتکاف و کوشنر نسبت داده میشود. اما من این را باور نمیکنم. اعزام مذاکرهکنندگان فاقد صلاحیت بخشی از یک ترفند بود تا از مذاکرات بهعنوان پوششی برای حمله استفاده شود—دومین بار در یک سال که ایالات متحده از چنین روشی استفاده میکرد.
آنها به مذاکرهکنندگان کارآمد نیاز نداشتند، چون هرگز قصد مذاکره با حسن نیت نداشتند.
حمله به ایران از ابتدا توسط ترامپ برنامهریزی شده بود. او توسط اسرائیل «غافلگیر» نشده بود. این طرح ماهها در حال شکلگیری بود. این واقعیت در دایرهای بسیار محدود نگه داشته شده بود تا هم از مخالفتهای سیاسی و هم از مخالفتهای نهادهای نظامی و اطلاعاتی آمریکا جلوگیری شود.
اعتراضات ژانویه در ایران نشان داد که مردم عادی واقعاً آماده اعتراض بودند، که انگیزه آنها مشکلات اقتصادی ناشی از تحریمها بود. اما این اعتراضات توسط عوامل موساد و سیا در میان مردم ایران هدایت و سوءاستفاده شد، کسانی که خشونت را تحریک کرده و شعارهای طرفداری از شاه (رضا پهلوی) را آغاز کردند.
هیچگاه کوچکترین احتمالی وجود نداشت که این اعتراضات به تغییر رژیم منجر شود، اما هدف هم این نبود! هدف این بود که دولت ایران واکنش بیش از حد از خود نشان دهد، تا بتواند حمله برنامهریزیشده به ایران را «توجیه» کند. معترضان کشتهشده به شهدایی بزرگ برای هدف گستردهتر ترامپ—و اسرائیل—تبدیل شدند.
انتشار ادعاهای اغراقآمیز و غیرواقعی درباره کشته شدن سی تا چهل هزار نفر در رسانههای غربی وابسته به دولتها و شرکتها، بخشی از یک برنامه عمدی و حسابشده بود تا مخالفت داخلی در غرب با جنگ قریبالوقوع علیه ایران کاهش یابد.
اکنون عامل دیگری را در نظر بگیرید—اقدامی ظاهراً تصادفی از سوی ترامپ: ربودن شگفتانگیز رئیسجمهور مادورو از ونزوئلا در ۳ ژانویه، یک ماه پیش از حمله به ایران.
محاصره دریایی نفت ونزوئلا توسط ترامپ، انحصار فروش و توزیع آن را برای ایالات متحده تضمین کرده است. همانند عراق، تنها پیمانکاران مورد تأیید آمریکا میتوانند نفت را خریداری کنند و پرداختها به حسابی تحت کنترل ترامپ در قطر انجام میشود، که از آنجا درآمد بهطور کاملاً اختیاری ( با اختیار ترامپ) به دولت ونزوئلا اختصاص مییابد.
این تصاحب امپریالیستی جسورانه از بزرگترین ذخایر نفتی جهان، ایالات متحده را در برابر پیامدهای بسته شدن تنگه هرمز بیشتر محافظت کرد.
باز هم روایت رسمی این است که ترامپ بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران را پیشبینی نکرده بود. این آشکارا بیمعناست—هر تحلیل از جنگ احتمالی با ایران در نیمقرن گذشته بر تنگه هرمز تمرکز داشته است. تنها توضیح ممکن این است که ترامپ از بسته شدن آن نگرانی ندارد.
در حالی که همانطور که ترامپ میگوید، ایالات متحده به نفتی که از این تنگه عبور میکند نیاز ندارد، نقطهضعف ظاهری این استدلال این است که افزایش قیمت نفت تأثیری جهانی دارد و به پایگاه حمایتی ترامپ آسیب میزند، بهویژه زمانی که آمریکاییها باک خودروهایشان را پر میکنند. اما تمرکز بر این موضوع، اشتباه اساسی است: تصور اینکه ترامپ به آنچه برای مردم آمریکا خوب است اهمیت میدهد،ت او چنین اهمیتی نمیدهد. او به آنچه برای دونالد جی. ترامپ و حلقه نزدیکش مفید است اهمیت میدهد!
در اینجا نمودار قیمت سهام شورون در یک ماه گذشته آمده است:
و این هم لاکهید مارتین. توجه داشته باشید که آغاز جهش ۴۰ درصدی قیمت سهام با همان دستوراتی که سال گذشته برای افزایش گسترده تولید موشکهای رهگیر داده شد، همزمان است.
البته ناگفته نماند که ثروتهای کلان واقعی در بازار نفت و قراردادهای آتی مشتقات کالایی توسط کسانی بهدست آمده که از پیش میدانستند این جنگ در راه است (و از طریق واسطهها عمل میکردند).
۲۰۰ میلیارد دلاری که ترامپ از کنگره برای ادامه جنگ درخواست کرده، قرار است افراد بسیار زیادی را که به مراکز قدرت نزدیک هستند، حتی ثروتمندتر کند.
بنابراین، این طرح در خدمت ایجاد ثروت، تقویت مجتمع نظامی-صنعتی و تشدید اقتدارگرایی—تحت پوشش انسجام ملی در زمان جنگ—است؛ اقتدارگراییای که آزادی بیان را محدود کرده و مخالفت با اسرائیل را در سراسر جهان غرب غیرقانونی ساخته است.
منفعترسانی به اسرائیل، انگیزه غالب دیگر است.
تلاشهای پراکنده ترامپ برای بیان اهداف جنگ با ایران، نمایشی است—پوششی برای مخفی کردن هدف واقعی و ثابت او: نابودی کامل ایران بهعنوان یک دولت کارآمد، وارد کردن حداکثر میزان تلفات انسانی و تخریب زیرساختها، و تبدیل ایران به وضعیتی مشابه لیبی.
بدیهی است که تصاحب کنترل منابع هیدروکربنی ایران توسط ایالات متحده، هدف نهایی این تخریب است، همانطور که در لیبی و عراق اتفاق افتاد. اما هدفی مرتبط و حیاتی نیز وجود دارد: حذف تنها منبع مقاومت فیزیکی در برابر گسترش اسرائیل. ایران و متحدانش در یمن و لبنان، سالها تنها حامیان فلسطینیان بودهاند.
دولت استعماری شهرکنشین اسرائیل در مرکز اِعمال قدرت امپریالیستی در خاورمیانه قرار دارد و گسترش آن بخش اساسی این طرح است.
نابودی ایران در مقیاسی که تصور شده، به سالها بمباران سنگین نیاز دارد. باز هم این موضوع برنامهریزی شده است—برای جنگی که قرار است در یک ماه به پایان برسد، از کنگره درخواست ۲۰۰ میلیارد دلار نمیکنید. همچنین، ادعاهای ترامپ درباره اینکه از پیش پیروز شده، اهداف تحقق یافتهاند و شاید بهزودی پایان یابد، همگی صرفاً فریب و پوشش هستند. ابعاد و وحشت آنچه برای ایران برنامهریزی شده، باید پنهان بماند تا از شکلگیری انزجار عمومی—که میتواند در بخشهایی از ساختار حکومتی نیز بازتاب یابد—جلوگیری شود.
نتانیاهو دیروز بخش جالبی از هدف نهایی را فاش کرد—ساخت یک خط لوله نفتی که نفت ایران را به یک پایانه در مدیترانه در اسرائیل منتقل کند تا از آنجا صادر شود. این طرحی بسیار جسورانه است، اما کاملاً با اقدامات نتانیاهو و ترامپ همراستا است.
در دوران بایدن، که از آنچه «نسلکشی در غزه» نامیده میشود حمایت و آن را تسهیل کرد. موفقیت این سیاست آمریکا چشمگیر بوده است. کافی است در نظر بگیرید که تنها ۱۸ ماه پیش، رؤسایجمهور «صهیونیست» سوریه (الجولانی) و لبنان (عون) در قدرت نبودند. هر دوی آنها با حمایت سیا، موساد و ام ای ۶ ودر نتیجه اقدامات نظامی همسو با آمریکا که از طریق حملات اسرائیل علیه حزبالله و نیروهای مخالف الجولانی در سوریه پشتیبانی می شدند.
این افراد که در دوره بایدن به قدرت رسیدند، اکنون به بخش محوری راهبرد ترامپ تبدیل شدهاند.
عون و الجولانی اکنون در حالی که حزبالله درگیر نبردی دشوار علیه تهاجم اسرائیل به لبنان است، در تهدید آن از پشت جبهه متحد شدهاند.
در همین حال، اسرائیل بهطور رسمی بیش از ۶۰ درصد نوار غزه را اشغال کرده است—در پوشش «هیئت صلح» ترامپ—و همچنان به کشتار، محاصره و گرسنه نگهداشتن ساکنان مناطق باقیمانده ادامه میدهد، در حالی که گسترش عملی اسرائیل در کرانه باختری و میزان خشونت شهرکنشینان به سطوحی بسیار شدید و بیرحمانه افزایش یافته است.
مقاومت ایران شرافتمندانه توصیف میشود و تابآوری آن بسیاری را شگفتزده کرده است. ایران قادر خواهد بود هرگونه تهاجم زمینی، یا حتی نفوذ محدود را برای ایالات متحده بسیار پرهزینه کند. اما همانطور که در غزه یا لبنان دیده شده، اگر آمریکا و اسرائیل صرفاً به بمباران هوایی طولانیمدت و ویرانگر—بدون توجه به تلفات غیرنظامیان—بسنده کنند، در نهایت تنها کاری که ایران میتواند انجام دهد، دوام آوردن و تلاش برای بقاست.
اگر یک سال دیگر با همین شدت تخریب ادامه یابد، بعید میدانم ایران بتواند همچنان تعداد زیادی موشک و پهپاد برای دفاع ارسال کند. طی یک یا دو هفته آینده، به دورهای از حداکثر اثربخشی ایران خواهیم رسید، زمانی که کاهش ذخایر موشکهای رهگیر تأمینشده توسط آمریکا با حفظ توان تهاجمی قابلتوجه ایران همزمان میشود. در آن زمان، روحیه شکننده غیرنظامیان اسرائیلی برای چند هفته بهشدت مورد آزمایش قرار خواهد گرفت.
توان ایران برای دفاع در برابر بمباران هوایی گسترده و چندساله محدود است. نباید بهدلیل خوشحالی فعلی از آسیب دیدن آمریکا و اسرائیل، خود را نسبت به این واقعیت نادیده بگیریم.
دلگرمکننده است که ترامپ را یک دلقک ببینیم—و چهرهای که او ارائه میدهد را بپذیریم: فردی پرهیاهو، کمسواد و ناآگاه از ژئوپلیتیک که مدام بین گزینههای مختلف سیاستی در نوسان است.
اما این درست نیست.
من تردیدی ندارم که نبوغ ترامپ را «شرورانه» توصیف کنم—متمرکز بر منافع شخصی و آماده برای وارد کردن هر میزان مرگ، نقص عضو و محرومیت به غیرنظامیان بیگناه برای رسیدن به اهدافش. اما او واقعاً در صحنه جهانی به اهداف خود دست مییابد.
ترامپ شورای امنیت را وادار کرده است تا «هیئت صلح» او را تأیید کند. این یک پیروزی دیپلماتیک شگفتانگیز بر روسیه و چین بود، که هر دو تصمیم گرفتند مذاکرات دیگر با ترامپ را مهمتر بدانند. ترامپ نظارهگر گسترش روزانه اسرائیل در میدان بوده است. ترامپ نفت ونزوئلا—بزرگترین ذخایر جهان—را به دست گرفته است. ترامپ اکنون در حال کشتن مردم ایران و تخریب زیرساختهای آن است، در حالی که وانمود میکند مردد است.
باید از ترامپ متنفر باشید—اما او دلقک نیست.
پانویس
۱ کریگ مورای : خبرنگار، فعال حقوق بشر و سفیر سابق بریتانیا در ازبکستان که بعلت افشای شکنجه در ازبکستان از کار برکنار شد.
متن اصلی
افزودن دیدگاه جدید