رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵

نه به جنگ، آری به صلح!

نه به جنگ، آری به صلح!
چرا حفظ آتش‌بس و تقویت دیپلماسی امروز یک ضرورت ملی، منطقه‌ای و انسانی است؟

تاریخ بشر را می‌توان از زوایای گوناگون روایت کرد، اما شاید هیچ روایتی به اندازه روایت جنگ و صلح در سرنوشت ملت‌ها تعیین‌کننده نبوده باشد. هرگاه سیاست بر پایه عقلانیت، گفت‌وگو و احترام متقابل استوار شده، تمدن‌ها شکوفا شده‌اند، اقتصادها رونق گرفته‌اند، علم و فرهنگ پیشرفت کرده و امنیت و رفاه نسبی برای مردم فراهم آمده است. اما هر زمان که منطق زور، تجاوز، سلطه‌طلبی و جنگ جایگزین گفت‌وگو شده، نخستین قربانیان آن نه دولت‌ها بلکه انسان‌های عادی بوده‌اند؛ مردمی که نه آغازگر جنگ هستند و نه از ادامه آن سودی می‌برند، اما همواره سنگین‌ترین بهای آن را با جان، زندگی، آینده و امید خود پرداخت می‌کنند.

امروز نیز جهان در برابر یکی از حساس‌ترین آزمون‌های خود قرار گرفته است. منطقه خاورمیانه که دهه‌هاست از جنگ، اشغال، افراط‌گرایی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و مداخلات خارجی آسیب دیده، بیش از هر زمان دیگری به صلح، آتش‌بس پایدار و بازگشت به مسیر دیپلماسی نیاز دارد. هرگونه گسترش درگیری نه تنها امنیت کشورهای منطقه را تهدید می‌کند، بلکه آثار آن به اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، محیط زیست، مهاجرت، تجارت و حتی ثبات سیاسی بسیاری از کشورهای جهان سرایت خواهد کرد.

در چنین شرایطی، دفاع از حفظ آتش‌بس صرفاً یک موضع سیاسی نیست، بلکه دفاع از حق زندگی میلیون‌ها انسان است. آتش‌بس به معنای توقف چرخه مرگ، ایجاد فرصت برای تنفس جامعه، کاهش رنج و صدمات انسانی و فراهم شدن امکان گفت‌وگو برای حل اختلافات است. هیچ جنگی در نهایت جایگزین مذاکره نشده است ، بلکه تقریباً همه جنگ‌ها، پس از ویرانی‌های گسترده، سرانجام بر سر میز مذاکره پایان یافته‌اند. بنابراین عقل سیاسی حکم می‌کند که آنچه دیر یا زود ناگزیر باید از مسیر گفت‌وگو حل شود، پیش از آنکه هزاران قربانی دیگر برجای بگذارد، از همان مسیر آغاز شود.

در این میان، سیاست‌های محافل  راست فراطی امپریالیسم امریکا از طریق ترامپ و فاشیستی - تروریستی اسراییل از طرق نتاناهو  که بر پایه تهدید نظامی، «حملات پیشگیرانه»، ترور، یا تلاش برای تغییر حکومت‌ها از بیرون استوار هستند، نه تنها با اصول منشور سازمان ملل متحد و حقوق بین‌الملل در تعارض قرار دارند، بلکه تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که چنین سیاست‌هایی غالباً نه به دموکراسی انجامیده‌اند و نه به ثبات. از عراق و افغانستان گرفته تا لیبی و دیگر نقاط جهان، تجربه مداخلات نظامی نشان داده که فروپاشی ساختارهای یک کشور، هرچند ممکن است با شعار آزادی یا امنیت توجیه شود، در عمل اغلب به گسترش خشونت، افراط‌گرایی، نفش مخرب نیروهای فاشیستی و نژاد پرست ،بحران انسانی و بی‌ثباتی طولانی‌مدت انجامیده است.

از همین منظر، هرگونه سیاست مبتنی بر تجاوز، اشغال یا نابودی زیرساخت‌های غیرنظامی، که نیروهای متجاوزگر امپریالیسم امریکا و فاشیسم نژاد پرست اسراییلی و یا فارغ از اینکه از سوی چه کشورهای دیگر انجام شود، باید محکوم شود. زیرساخت‌های یک کشور متعلق به دولت‌ها نیست ،متعلق به مردم است. نیروگاه، بیمارستان، دانشگاه، مدرسه، کارخانه، جاده، پل، شبکه آب و برق و مراکز درمانی سرمایه نسل‌های یک ملت هستند. نابودی این زیرساخت‌ها، حتی اگر در کوتاه‌مدت به عنوان یک دستاورد نظامی معرفی شود، در واقع آینده میلیون‌ها انسان را هدف قرار می‌دهد و بازسازی آن ممکن است دهه‌ها زمان ببرد.

اما در کنار تهدیدهای خارجی، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تنها با اشاره به دشمنان بیرونی، از مسئولیت‌های داخلی چشم بپوشد. تجربه ایران نیز نشان داده است که مشکلات انباشته اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، تنها محصول فشارهای خارجی نیست. فساد ساختاری، رانت، اختلاس، ناکارآمدی مدیریتی، نبود شفافیت، محدود شدن نظارت عمومی، ضعف پاسخگویی و تصمیم‌گیری‌های غیرکارشناسی، طی سال‌های طولانی بخشی از ظرفیت‌های عظیم کشور را فرسوده کرده است. این واقعیتی است که بسیاری از اقتصاددانان، جامعه‌شناسان و پژوهشگران مستقل نیز بر آن تأکید کرده‌اند.

از سوی دیگر، در هر جامعه‌ای، گروه‌هایی وجود دارند که تداوم بحران را به سود منافع خود می‌بینند. فضای بحرانی امکان پاسخگو نبودن، محدود شدن نقد، گسترش فساد و توجیه بسیاری از ناکارآمدی‌ها را فراهم می‌کند. همان‌گونه که در عرصه بین‌المللی نیز صنایع تسلیحاتی، جریان‌های افراطی و نیروهای جنگ‌طلب از ادامه تنش و درگیری سود می‌برند، در داخل کشورها نیز ممکن است گروه‌هایی بقای سیاسی یا اقتصادی خود را در تداوم فضای بحران جست‌وجو کنند. در مقابل، بیشترین زیان همواره متوجه مردم عادی است ، مردمی که خواهان امنیت، کار، رفاه، آزادی، آموزش، سلامت و آینده‌ای مطمئن برای فرزندان خود هستند.

صلح، برخلاف تبلیغات برخی  محافل وجریان‌های افراطی و جنگ طلب داخلی و خارجی  نشانه ضعف نیست. صلح محصول اعتماد به قدرت عقل، گفت‌وگو و سیاست است. همان‌گونه که جنگ نیازمند توان نظامی است، صلح نیز نیازمند شجاعت سیاسی است !شجاعتی که بتواند از منطق انتقام عبور کند و آینده را بر گذشته ترجیح دهد. رهبران بزرگ تاریخ نه به دلیل تعداد جنگ‌هایی که آغاز کردند، بلکه به سبب صلح‌هایی که برقرار ساختند در حافظه ملت‌ها ماندگار شده‌اند.

امروز جامعه ایران نیز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که صدای صلح بر صدای جنگ غلبه کند. دفاع از میهن، استقلال و تمامیت ارضی وظیفه هر شهروند مسئول است، اما این دفاع نباید بهانه‌ای برای تداوم جنگ یا گسترش نفرت شود. همان‌گونه که مخالفت با تجاوز خارجی منافاتی با نقد سیاست‌های داخلی ندارد، مطالبه اصلاحات، عدالت، مبارزه با فساد و افزایش مشارکت مردم نیز هرگز نباید به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به مداخله خارجی تبدیل شود. استقلال ملی و اصلاحات داخلی دو روی یک سکه‌اند و هر دو در سایه صلح، قانون‌گرایی و مشارکت آگاهانه مردم امکان تحقق دارند.

جامعه‌ای که درگیر جنگ است، فرصت توسعه را از دست می‌دهد. سرمایه‌گذار امنیت می‌خواهد، دانشگاه آرامش می‌خواهد، پژوهشگر ثبات می‌خواهد، کارگر امنیت شغلی می‌خواهد و خانواده آینده‌ای قابل پیش‌بینی برای فرزندان خود می‌خواهد. جنگ همه این فرصت‌ها را از میان می‌برد و جای آن را ترس، نااطمینانی، مهاجرت نخبگان، کاهش سرمایه‌گذاری و فرسایش سرمایه اجتماعی می‌گیرد. به همین دلیل است که توسعه پایدار همواره بر بستر صلح شکل گرفته است، نه بر ویرانه‌های جنگ.

از این رو، امروز وظیفه نیروهای صلح‌طلب، روشنفکران، دانشگاهیان، فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران، هنرمندان، کارگران، معلمان، دانشجویان و همه دلسوزان ایران آن است که با صدایی بلندتر از هیاهوی جنگ، از حفظ آتش‌بس، تقویت دیپلماسی، احترام به حقوق بین‌الملل و پایان چرخه خشونت دفاع کنند. آینده ایران را نه موشک‌ها، بلکه اندیشه، عدالت، دانش، آزادی، تولید، همبستگی ملی و صلح خواهد ساخت.

حفظ آتش‌بس و تثبیت صلح، تنها با توقف درگیری‌های نظامی به سرانجام نمی‌رسد، بلکه نیازمند گام‌های عملی برای گشودن فضای سیاسی و اجتماعی کشور و بازسازی اعتماد عمومی است. در این مسیر، آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، تضمین آزادی بیان، مطبوعات، احزاب، تشکل‌های صنفی و مدنی، رفع محدودیت‌های دسترسی آزاد به اینترنت و گردش آزاد اطلاعات، و تبدیل رسانه ملی به نهادی مستقل، ملی و پاسخگو که بازتاب‌دهنده تنوع دیدگاه‌های جامعه باشد و امکان حضور و بیان آزاد همه اندیشه‌ها و جریان‌های دلسوز کشور را، بدون انحصار و تبعیض، فراهم کند، از جمله مطالبات اساسی برای تقویت همبستگی ملی ، انتخابات آزاد و عبور از بحران‌های کنونی است. آینده‌ای امن، باثبات و صلح‌آمیز تنها با مشارکت آزادانه همه شهروندان در تعیین سرنوشت کشور، احترام به حقوق اساسی مردم و تکیه بر گفت‌وگو، قانون‌گرایی و اعتماد متقابل ساخته خواهد شد.

هیچ ملتی از مسیر جنگ‌های پی‌درپی به توسعه و رفاه پایدار نرسیده است. اروپا پس از دو جنگ جهانی، زمانی توانست ویرانی‌ها را پشت سر بگذارد که همکاری، گفت‌وگو و منافع مشترک را جایگزین رقابت‌های نظامی کرد. کشورهای شرق آسیا نیز هنگامی به قدرت‌های اقتصادی و علمی تبدیل شدند که سرمایه‌های خود را به جای میدان‌های جنگ، صرف آموزش، فناوری، تولید و توسعه کردند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که قدرت واقعی یک کشور نه در تداوم درگیری، بلکه در توانایی آن برای ساختن آینده‌ای امن، آباد و مبتنی بر رفاه مردم نهفته است.

ایران نیز با برخورداری از منابع طبیعی، موقعیت راهبردی و سرمایه انسانی ارزشمند، ظرفیت آن را دارد که به یکی از محورهای توسعه و همکاری منطقه‌ای تبدیل شود. تحقق این ظرفیت، بیش از هر چیز، به ثبات، امنیت، حاکمیت قانون، مبارزه با فساد، شفافیت، مشارکت مردم و تعامل سازنده با جهان نیاز دارد. هیچ جامعه‌ای در سایه جنگ، ناامنی و بحران دائمی نمی‌تواند مسیر پیشرفت را طی کند.

صلح به معنای چشم‌پوشی از حقوق ملت‌ها یا نادیده گرفتن تهدیدها نیست ، بلکه تأکید بر این حقیقت است که امنیت پایدار تنها از راه عدالت، احترام متقابل، رعایت حقوق بین‌الملل و گفت‌وگو و دیپلماسی و منافع مشترک به دست می‌آید. تجربه‌های تلخ دهه‌های گذشته نشان داده است که سیاست‌های مبتنی بر تجاوز، اشغال، ترور و تغییر حکومت‌ها از طریق زور، نه دموکراسی به ارمغان آورده‌اند و نه ثبات ! بلکه اغلب ویرانی، افراط‌گرایی، مهاجرت و بحران‌های انسانی را گسترش داده‌اند.

از سوی دیگر، جامعه ایران نیز برای عبور از مشکلات خود نیازمند بازسازی اعتماد عمومی، اصلاحات ساختاری، مبارزه با فساد و افزایش نقش مردم در تصمیم‌گیری‌های ملی است. تداوم فضای بحران، نه تنها فرصت اصلاح را محدود می‌کند، بلکه منابع کشور را از مسیر توسعه منحرف می‌سازد. منافع ملی ایجاب می‌کند که اختلاف‌ها از مسیر عقلانیت، گفت‌وگو و مشارکت حل شوند، نه از طریق تشدید تنش و خشونت.

در چنین شرایطی، مسئولیت نیروهای صلح‌طلب، روشنفکران، دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، هنرمندان و همه شهروندان مسئول آن است که اجازه ندهند زبان جنگ بر زبان خرد غلبه کند. فرهنگ صلح از مدرسه، دانشگاه، رسانه، خانواده و جامعه مدنی آغاز می‌شود و پیش از آنکه در توافق‌های سیاسی متجلی شود، باید در اندیشه و رفتار اجتماعی نهادینه گردد.

امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران به همبستگی ملی نیاز دارد ، همبستگی‌ای که بر پایه احترام به تنوع دیدگاه‌ها، عدالت، قانون‌گرایی و حفظ کرامت همه شهروندان شکل گیرد. دفاع از میهن و مخالفت با تجاوز، با دفاع از صلح و دیپلماسی منافاتی ندارد. برعکس، صلح پایدار زمانی امکان‌پذیر است که استقلال، امنیت، عدالت و حقوق مردم در کنار یکدیگر مورد توجه قرار گیرند.

اکنون زمان آن رسیده است که صدای صلح از هر خانه، دانشگاه، کارخانه، مدرسه و خیابان شنیده شود ! صدایی که خواهان پایان جنگ، حفظ آتش‌بس، تقویت دیپلماسی و جلوگیری از گسترش خشونت باشد. آینده ایران را نه آتش جنگ، بلکه اندیشه، علم، عدالت، تولید، همبستگی ملی و گفت‌وگو خواهد ساخت.

بیاییم عطر صلح را در سراسر ایران بگسترانیم و با صدایی رسا اعلام کنیم که آینده این سرزمین را نه نفرت، بلکه امید، نه ویرانی، بلکه آبادانی، و نه جنگ، بلکه صلح و دیپلماسی و منافع مشترک ملل رقم خواهد زد!

نه به جنگ؛ نه به تجاوز !

آری به آتش‌بس، دیپلماسی و صلح پایدار

علی جنوبی   

۶  مرداد ۱۴۰۵مطابق ۲۸ جولای ۲۰۲۶

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید