رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶
سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵

زن، زندگی، آزادی؛ از یک خیزش تاریخی تا ضرورت سازمان‌یابی برای آینده

زن، زندگی، آزادی؛ از یک خیزش تاریخی تا ضرورت سازمان‌یابی برای آینده

امروز، در چهارمین سالگرد جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، بار دیگر به جنبشی می‌اندیشیم که نام ژینا ـ مهسا امینی را برای همیشه در تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه مردم ایران ثبت کرد .

چهار سال گذشته است، اما پرسشی که در شهریور ۱۴۰۱ در خیابان‌های ایران مطرح شد، همچنان در برابر ما قرار دارد: آیا انسان حق دارد درباره بدن، زندگی و سرنوشت خود تصمیم بگیرد؟

جنبش «زن، زندگی، آزادی» با قتل ژینا ـ مهسا امینی شعله‌ور شد، اما مبارزه زنان ایران برای حقوق انسانی، برابری و حق بر بدن از آن روز آغاز نشده بود. این مبارزه تاریخی طولانی دارد .

در تاریخ معاصر ایران، زنانی چون طاهره قره‌العین را می‌بینیم که در جامعه‌ای به‌شدت سنتی، مرزهای تحمیل‌شده بر زنان را به چالش کشیدند. پس از او نسل‌های دیگری از زنان آمدند؛ زنانی که در آموزش، هنر، ادبیات، سیاست، کار و مبارزات اجتماعی حضور یافتند و هر یک بخشی از دیوار محرومیت و تبعیض علیه زنان را فرو ریختند.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یکی از نخستین گروه‌هایی که در برابر تعرض حکومت جدید به آزادی‌های فردی ایستادند، زنان بودند. تنها چند هفته از انقلاب گذشته بود که هزاران زن در مخالفت با حجاب اجباری به خیابان آمدند و فریاد زدند :

«ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم .»

این شعار بسیار فراتر از مسئله پوشش بود. زنان در واقع می‌گفتند: بدن من متعلق به من است. حکومت، مذهب، خانواده و جامعه حق ندارند به جای من تصمیم بگیرند که چگونه زندگی کنم، چگونه لباس بپوشم و چه نقشی در جامعه داشته باشم .

از آن زمان تا امروز این مبارزه هرگز متوقف نشده است. نسل به نسل ادامه یافته؛ در خیابان، دانشگاه، مدرسه، محیط کار، خانواده و حتی در زندان .

سرانجام در شهریور ۱۴۰۱، قتل ژینا ـ مهسا امینی خشم انباشته‌شده چند نسل را به خیابان آورد. اما این بار تحول مهم دیگری نیز رخ داد: در ابعادی گسترده، مردان نیز در کنار زنان ایستادند و شعار «زن، زندگی، آزادی» را فریاد زدند.

این تحول اهمیت بسیاری داشت، زیرا آزادی زنان بدون همراهی مردانی که حاضر باشند مناسبات مردسالارانه را به چالش بکشند، کامل نخواهد شد .

تناقضی در دل جنبش

با وجود این، در همین جنبش تناقضی نیز مشاهده شد. در کنار شعار رهایی‌بخش «زن، زندگی، آزادی»، گاه شعارها و ادبیاتی شنیده شد که دوباره مرد و اقتدار مردانه را در مرکز قرار می‌داد. در برخی تجمع‌ها و در فضای سیاسی و مجازی نیز از زبان جنسی، تحقیرآمیز و زن‌ستیزانه علیه مخالفان استفاده شد.

این تناقض باید ما را به فکر وادارد.

چگونه ممکن است کسی مخالف جمهوری اسلامی باشد، اما همچنان از زبان تحقیرآمیز علیه زنان استفاده کند؟ چگونه می‌توان برای آزادی فریاد زد، اما همان مناسبات سلطه‌ای را که با آن مبارزه می‌کنیم، در زبان و رفتار خود بازتولید کرد؟

مشکل فقط جمهوری اسلامی نیست.

جمهوری اسلامی یکی از خشن‌ترین اشکال مردسالاری را به قانون و ساختار حکومتی تبدیل کرده است، اما فرهنگ مردسالارانه عمیق‌تر از یک حکومت است. مردسالاری در خانه، خانواده، زبان، فرهنگ و روابط اجتماعی و حتی گاه در درون سازمان‌ها و جنبش‌های سیاسی مخالف حکومت نیز بازتولید می‌شود .

به همین دلیل، اگر روزی جمهوری اسلامی برود اما مناسبات قدرت تغییر نکند، تبعیض می‌تواند با نام‌ها و شکل‌های دیگری ادامه پیدا کند .

آزادی زنان صرفاً به این معنا نیست که زنان به جایگاه‌هایی برسند که پیش از آن در اختیار مردان بوده است. مسئله فقط این نیست که چه کسی بر صندلی قدرت می‌نشیند؛ مسئله این است که مناسبات قدرت چگونه تعریف و توزیع می‌شود .

آزادی زنان یعنی تغییر این مناسبات؛ یعنی رهایی زن و مرد از نقش‌هایی که جامعه از پیش برای آنان تعیین کرده است .

مردسالاری فقط زن را محدود نمی‌کند؛ مرد را نیز در قالب‌های ازپیش‌تعیین‌شده زندانی می‌کند. وقتی از مرد انتظار می‌رود همیشه قوی باشد، گریه نکند، احساسات خود را نشان ندهد، همیشه رقابت کند و برنده باشد، تنها نان‌آور خانواده باشد و برای اثبات مردانگی خود بر دیگران مسلط شود، او نیز بخشی از آزادی انسانی خود را از دست می‌دهد .

بنابراین، مبارزه زنان مبارزه با مردان نیست؛ مبارزه با مناسباتی است که انسان‌ها را بر اساس جنسیت در جایگاه فرادست و فرودست قرار می‌دهد .

از همین رو، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نباید صرفاً جنبشی برای زنان دانست. این جنبش، در عمیق‌ترین معنای خود، جنبشی انسان‌گرایانه و تلاشی برای بازتعریف رابطه انسان با قدرت است.

آزادی زنان از دیگر مبارزات اجتماعی جدا نیست

هیچ گروهی نمی‌تواند حقیقتاً آزاد باشد در حالی که گروه دیگری تحت ستم است .

آزادی زنان از مبارزه کارگران برای حقوق انسانی و عدالت اجتماعی جدا نیست؛ از مبارزه معلمان برای آموزش آزاد و عادلانه، از مبارزه دانشجویان برای آزادی اندیشه، از مبارزه علیه تبعیض‌های قومی، ملی و مذهبی، از آزادی زندانیان سیاسی، از مبارزه علیه اعدام و از تلاش برای صلح و مقابله با جنگ و خشونت جدا نیست .

زن، زندگی، آزادی- سه واژه جدا از یکدیگر نیستند؛ هر سه یکدیگر را معنا می‌کنند.

بدون آزادی زن، زندگی آزاد نیست. بدون پاسداری از زندگی، آزادی معنای خود را از دست می‌دهد. و بدون آزادی، زندگی انسانی کامل نیست.

دستاوردی که نمی‌توان به عقب بازگرداند

زنان ایران در این چهار سال دستاوردهای مهمی داشته‌اند. آنان با مقاومت روزمره خود نشان داده‌اند که حکومت، حتی با زندان، ضرب‌وشتم، تهدید و فشار، نمی‌تواند به‌آسانی جامعه را به نقطه پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازگرداند.

زنان در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها، محیط‌های کار و فضاهای عمومی مرزهایی را شکسته‌اند که زمانی عبور از آنها ناممکن به نظر می‌رسید. مقاومت گسترده در برابر حجاب اجباری یکی از آشکارترین نمودهای این تغییر است .

اما به رسمیت شناختن این دستاوردها نباید مانع ارزیابی انتقادی جنبش شود. اگر می‌خواهیم «زن، زندگی، آزادی» نه فقط به‌عنوان یک خیزش تاریخی، بلکه به‌عنوان نیرویی برای تغییر پایدار جامعه ادامه یابد، باید کاستی‌ها و ضعف‌های آن را نیز ببینیم .

از خیزش تا سازمان‌یابی

یکی از مهم‌ترین کاستی‌های جنبش، نبود سازمان‌دهی پایدار و سراسری بود. جنبش توان بسیج اجتماعی فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد، اما نتوانست این انرژی را در سطح لازم به شبکه‌های منسجم و ماندگار در محله‌ها، دانشگاه‌ها، محیط‌های کار و دیگر عرصه‌های اجتماعی تبدیل کند .

ساختار افقی و فقدان رهبری متمرکز در آغاز یکی از نقاط قوت جنبش بود؛ زیرا سرکوب آن را برای حکومت دشوارتر می‌کرد. اما با ادامه مبارزه، نبود سازوکاری مورد اعتماد برای هماهنگی، تصمیم‌گیری و تعیین اولویت‌ها به یکی از نقاط ضعف تبدیل شد .

جنبشی که می‌خواهد از مرحله اعتراض به مرحله ایجاد تغییر سیاسی و اجتماعی برسد، نیازمند سازمان‌یابی است. سازمان‌یابی الزاماً به معنای یک رهبر یا یک حزب واحد نیست؛ می‌تواند به معنای ایجاد شبکه‌ها، شوراها، تشکل‌ها و نهادهای مستقل و دموکراتیکی باشد که بتوانند میان بخش‌های مختلف جامعه ارتباط و هماهنگی ایجاد کنند .

از شعار به برنامه

یکی دیگر از کاستی‌ها، نبود برنامه‌ای روشن برای چگونگی گذار بود .

شعار «زن، زندگی، آزادی» افق ارزشی قدرتمندی ایجاد کرد، اما یک شعار، هر اندازه الهام‌بخش و تاریخی، به‌تنهایی برنامه سیاسی نیست.

پرسش‌هایی اساسی همچنان در برابر نیروهای خواهان تغییر قرار دارد: چگونه می‌توان از جمهوری اسلامی گذار کرد؟ چه سازوکارهایی باید مانع بازتولید استبداد شوند؟ چگونه می‌توان آزادی زنان، دموکراسی، عدالت اجتماعی، حقوق اقلیت‌ها و حق تشکل و آزادی بیان را در ساختار آینده تضمین کرد؟

در کنار این افق بلندمدت، جنبش نیازمند مطالبات فوری و مشخص نیز بود: آزادی زندانیان سیاسی، لغو حجاب اجباری، لغو مجازات اعدام، آزادی تشکل‌های مستقل، رفع تبعیض جنسیتی، آزادی بیان و دسترسی آزاد به اینترنت .

تبدیل شعارهای کلی به مطالبات مشخص می‌تواند بخش‌های بیشتری از جامعه را وارد مبارزه کند و میان اعتراض سیاسی و زندگی روزمره مردم پیوند برقرار سازد .

پیوند ناکافی با جنبش‌های اجتماعی و مطالبات اقتصادی

زنان، جوانان و دانشجویان از نیروهای اصلی «زن، زندگی، آزادی» بودند. اما برای ایجاد تغییرات بنیادی، پیوند این جنبش با کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر جنبش‌های اجتماعی باید گسترده‌تر و سازمان‌یافته‌تر می‌شد .

اعتصابات گسترده و مستمر در بخش‌های کلیدی اقتصادی می‌توانست توازن قدرت را تغییر دهد. بدون حضور سازمان‌یافته نیروهای اجتماعی و اقتصادی، حکومت همچنان قادر بود بخش بزرگی از دستگاه سرکوب و اداره کشور را حفظ کند.

این مسئله امروز، در شرایط گسترش فقر، نابرابری و ناامنی اقتصادی، اهمیت بیشتری نیز پیدا کرده است. آزادی سیاسی و عدالت اجتماعی را نباید در برابر یکدیگر قرار داد. جامعه‌ای که خواهان آزادی است، باید هم‌زمان درباره معیشت، کار، آموزش، سلامت و عدالت نیز سخن بگوید .

شکاف میان داخل و خارج

یکی دیگر از مشکلات، فاصله و گاه شکاف میان نیروهای داخل و خارج از کشور بود .

بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از ایران، به جای تمرکز بر پشتیبانی از مبارزات داخل و یافتن زمینه‌های همکاری، وارد رقابت بر سر رهبری، پرچم، شکل حکومت آینده و حذف متقابل شدند. این اختلاف‌ها امکان شکل‌گیری یک ائتلاف گسترده دموکراتیک را کاهش داد .

تکثر سیاسی جامعه ایران واقعیتی است که نمی‌توان آن را حذف کرد. جمهوری‌خواه، مشروطه‌خواه، چپ، لیبرال، سکولار، فعالان زنان، نیروهای قومی و ملی و دیگر گرایش‌ها وجود دارند و هیچ نیرویی به‌تنهایی نماینده تمام جامعه ایران نیست .

مسئله اساسی این نیست که همه یکسان بیندیشند؛ مسئله این است که آیا می‌توان بر سر اصولی چون دموکراسی، جدایی دین از حکومت، حقوق برابر شهروندی، برابری جنسیتی، نفی اعدام، آزادی تشکل‌ها و حق تعیین سرنوشت مردم از طریق سازوکارهای دموکراتیک به همکاری رسید یا نه .

همبستگی‌ای که باید پایدار شود

جنبش توانست در مقاطعی زنان، جوانان، دانشجویان، کردها، بلوچ‌ها و بخش‌هایی از طبقه متوسط و دیگر گروه‌های اجتماعی را در کنار یکدیگر قرار دهد. شعار «از کردستان تا تهران، جانم فدای ایران» و شکل‌های دیگر همبستگی نشان دادند که امکان عبور از برخی شکاف‌های تاریخی وجود دارد.

اما این همبستگی باید از سطح شعار و لحظه اعتراض فراتر رود و به همکاری پایدار میان جنبش‌های زنان، کارگران، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، گروه‌های قومی و ملی و دیگر نیروهای اجتماعی تبدیل شود .

همبستگی واقعی زمانی شکل می‌گیرد که هر بخش جامعه، مطالبات بخش دیگر را نیز بخشی از مبارزه خود بداند .

پس از خیابان چه باید کرد؟

سرکوب شدید، بازداشت، اعدام، خشونت و کنترل اینترنت، ادامه حضور گسترده خیابانی را دشوار کرد. اما هر جنبش بلندمدتی باید برای زمانی که خیابان امکان اصلی مبارزه نیست نیز استراتژی داشته باشد .

اعتراض خیابانی تنها یکی از اشکال مقاومت است. اعتصاب، نافرمانی مدنی، تشکل‌یابی، فعالیت فرهنگی، شبکه‌های همیاری، مبارزات صنفی، مقاومت روزمره زنان و ایجاد رسانه‌های مستقل نیز می‌توانند بخشی از یک استراتژی بلندمدت باشند.

پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان از «اعتراض» به «سازمان‌یابی»، از «شعار» به «برنامه» و از «همبستگی لحظه‌ای» به «قدرت اجتماعی پایدار» رسید؟

زندگی؛ حلقه‌ای که نباید فراموش شود

امروز شاید بیش از هر زمان دیگری باید بر واژه دوم شعار «زن، زندگی، آزادی» تأکید کنیم: زندگی

پاسداری از زندگی یعنی مخالفت با اعدام؛ مخالفت با کشتار و سرکوب؛ و مخالفت با جنگ و ویرانی .

ما نمی‌توانیم از «زن، زندگی، آزادی» سخن بگوییم و در برابر گرفتن جان انسان‌ها سکوت کنیم.

اعدام فرهنگ مرگ است. جنگ فرهنگ مرگ است. سرکوب فرهنگ مرگ است .

اما «زن، زندگی، آزادی» در برابر این فرهنگ مرگ، از زندگی سخن می‌گوید .

اگر چهار سال پیش جوانان ایران فریاد زدند «زن، زندگی، آزادی»، امروز وظیفه ماست که معنای هر سه واژه را عمیق‌تر کنیم .

زن، یعنی برابری، حق بر بدن و پایان دادن به مناسبات مردسالارانه .

زندگی ، یعنی ایستادن در برابر اعدام، خشونت، سرکوب، کشتار و جنگ .

و «آزادی» یعنی حق انتخاب، حق اندیشیدن، حق تشکل و حق تعیین سرنوشت برای همه انسان‌ها .

راهی که با مبارزات نسل‌های پیشین زنان آغاز شد و در جنبش ژینا به یکی از بزرگ‌ترین خیزش‌های آزادی‌خواهانه تاریخ معاصر ایران رسید، هنوز ادامه دارد .

اما ادامه این راه نیازمند چیزی فراتر از یادآوری آن روزهای تاریخی است. نیازمند نقد خود، سازمان‌یابی، همکاری، برنامه و ساختن آلترناتیوی دموکراتیک است که از همین امروز ارزش‌هایی را که برای فردای ایران می‌خواهد، در درون خود به اجرا بگذارد .

نمی‌توان با مناسبات غیردموکراتیک، دموکراسی ساخت. نمی‌توان با حذف دیگری، جامعه‌ای متکثر بنا کرد. نمی‌توان با زبان زن‌ستیزانه از آزادی زنان دفاع کرد. و نمی‌توان با فرهنگ مرگ، از «زندگی» سخن گفت .

چهار سال پس از ژینا، شاید مهم‌ترین وظیفه ما همین باشد: دستاوردهای جنبش را حفظ کنیم، از کاستی‌های آن بیاموزیم و ظرفیت عظیم اجتماعی‌ای را که «زن، زندگی، آزادی» آشکار کرد، به همکاری، سازمان‌یابی و نیرویی پایدار برای تغییر دموکراتیک تبدیل کنیم .

زیرا آزادی زن، آزادی جامعه است؛ پاسداری از زندگی، پاسداری از انسان است؛ و آزادی هیچ‌کس کامل نیست تا زمانی که دیگری در بند است .

زن، زندگی، آزادی

سپتامبر  ۲۰۲۶

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید