در مصاحبه ای با صدای آمریکا، امید اقدمی کوشیده است میان «دفاع سپاه از کشور» و «نیروهای دستبهباتوم حکومت» تمایز بگذارد و در شرایطی که ایران در معرض حملات نظامی قرار گرفته، سپاه را همچنان نهادی قابل استفاده برای دفاع از ایران معرفی کند.
این تفکیک، حتی اگر با نیت مخالفت با سرکوب داخلی مطرح شده باشد، از یک مشکل اساسی برخوردار است: نمیتوان سپاه را در لحظه دفاع خارجی از کارنامه، ساختار و مأموریت ایدئولوژیک آن جدا کرد.
مسئله این نیست که آیا یک پاسدار ممکن است در برابر حمله خارجی بجنگد یا خیر. مسئله این است که آیا از این واقعیت میتوان نتیجه گرفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نهادی ملی و حافظ ایران و تمامیت ارضی کشور است؟
پاسخ تاریخی و ساختاری به این پرسش منفی است.
سپاه از روز تأسیس، پیش از آنکه نهادی برای دفاع کلاسیک از مرزهای ملی باشد، نهادی برای پاسداری از انقلاب اسلامی و حفظ نظام جمهوری اسلامی بوده است. کارنامه چهار دهه گذشته نیز نشان میدهد که این نهاد نهتنها در سرکوب مردم نقش محوری داشته، بلکه با سیاستهای منطقهای و نظامی خود، ایران را بارها در معرض بحران، تحریم و رویارویی نظامی قرار داده است.
نام سپاه، مأموریت سپاه را روشن میکند
سپاه در دوم اردیبهشت ۱۳۵۸ به فرمان روحالله خمینی تشکیل شد و نام رسمی آن از ابتدا «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» بود.
این نام صرفاً یک عنوان اداری نیست. در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز مأموریت سپاه، «نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن» تعریف شده است.
این تفاوت بسیار مهم است.
ارتش، در تعریف حقوقی خود، نیرویی برای پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی کشور است؛ اما سپاه اساساً برای پاسداری از «انقلاب» و نظام برآمده از آن شکل گرفت
بنابراین نمیتوان مأموریت سپاه را با مأموریت یک ارتش ملی یکی دانست.
سپاه از ابتدا بهعنوان نیرویی موازی با ارتش شکل گرفت؛ نیرویی که وظیفه اصلی آن فقط دفاع از مرزها نبود، بلکه مقابله با تهدیدهایی بود که حکومت آنها را متوجه انقلاب اسلامی و نظام سیاسی جدید میدانست.
به همین دلیل، از همان سالهای نخست، سپاه در سرکوب نیروهای سیاسی مخالف، درگیریهای کردستان و برخورد با گروههای مختلف مخالف حکومت وارد عمل شد.
سپاه از ابتدا برای دفاع از یک «ایران دموکراتیک و ملی» طراحی نشده بود؛ برای پاسداری از یک نظام ایدئولوژیک طراحی شده بود.
دفاع از کشور، سپاه را به نهادی ملی تبدیل نمیکند.
مدافعان این دیدگاه ممکن است بگویند: «اما سپاه در برابر حمله خارجی از ایران دفاع میکند.»
این گزاره، بهخودیخود قابل انکار نیست. نیروهای سپاه نیز مانند دیگر نیروهای مسلح ممکن است در برابر حمله خارجی بجنگند و حتی جان خود را از دست بدهند.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که سپاه یک نهاد ملی و دموکراتیک است.
دفاع از خاک ایران با دفاع از جمهوری اسلامی یکی نیست.
ممکن است فردی با انگیزه دفاع از وطن در میدان جنگ حاضر شود، اما این امر ماهیت نهادی را که به آن وابسته است تغییر نمیدهد.
همانگونه که نمیتوان عملکرد یک سازمان را فقط بر اساس یک مأموریت خاص آن ارزیابی کرد، نمیتوان کارنامه چند دهه سرکوب داخلی را به دلیل عملکرد نظامی آن در برابر دشمن خارجی نادیده گرفت.
اینجا دقیقاً نقطه ضعف استدلال امید اقدمی آشکار میشود.
اگر سپاه را از «نیروی سرکوبگر» جدا کنیم و بخش نظامی آن را «نیروی دفاع از ایران» بنامیم، باید توضیح دهیم این دو بخش دقیقاً کجا از یکدیگر جدا میشوند؟
آیا فرماندهی جداگانهای دارند؟
آیا ساختار حقوقی متفاوتی دارند؟
آیا سازمان اطلاعات سپاه متعلق به سپاه نیست؟
آیا بسیج بخشی از این ساختار نیست؟
آیا همان فرماندهانی که در ساختار نظامی سپاه قرار دارند، در سیاست امنیت داخلی نیز نقش نداشتهاند؟
پاسخ به این پرسشها نشان میدهد که این تفکیک، بیش از آنکه یک تفکیک سازمانی باشد، یک تفکیک سیاسی و ذهنی است.
سپاه را نمیتوان از بسیج و دستگاه اطلاعاتی آن جدا کرد
سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست.
سپاه مجموعهای از ساختارهای نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسی است. بسیج و سازمان اطلاعات سپاه نیز بخشی از همین ساختار گستردهاند.
در اعتراضات سالهای گذشته، بهویژه اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، نیروهای وابسته به سپاه و بسیج در سرکوب معترضان نقش داشتهاند.
در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نیز گزارشهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری از استفاده گسترده نیروهای امنیتی از خشونت و سلاح علیه معترضان حکایت دارند.
بنابراین نمیتوان گفت:
«آن سپاهی که مردم را سرکوب میکند یک چیز است و آن سپاهی که از ایران دفاع میکند چیز دیگری.»
اینها دو سازمان مستقل نیستند.
یک ساختار فرماندهی، یک نظام سیاسی و یک مأموریت کلان وجود دارد.
در نتیجه، اگر فردا جمهوری اسلامی احساس کند موجودیتش در خطر است، همان نیرویی که امروز در برابر حمله خارجی میایستد، میتواند بار دیگر در برابر مردم قرار گیرد.
این احتمال صرفاً فرضی نیست؛ تاریخ جمهوری اسلامی نمونههای فراوانی از آن در اختیار ما گذاشته است.
پرسش اساسی: پاسدار امروز، فردا در برابر چه کسی خواهد ایستاد؟
این پرسش را باید بسیار صریح مطرح کرد:
اگر ساختار سپاه تغییر نکرده باشد، چه تضمینی وجود دارد که پاسداری که امروز در برابر حمله خارجی میجنگد، فردا در برابر اعتراض مردم قرار نگیرد؟
هیچ تضمینی وجود ندارد.
همان سلاحی که امروز به سوی نیروی مهاجم نشانه میرود، اگر فرمان سیاسی تغییر کند، میتواند فردا به سوی معترض ایرانی نشانه برود.
همان سازمانی که امروز «دفاع از کشور» را وظیفه خود میداند، بر اساس مأموریت قانونی خود موظف به «پاسداری از انقلاب» نیز هست.
این همان نقطهای است که باید میان ایران و جمهوری اسلامی مرزبندی کرد.
ایران یک ملت، یک سرزمین و یک تاریخ است.
جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز نهادی است که موجودیت و مأموریتش با همین نظام سیاسی گره خورده است.
این سه را نمیتوان یکی دانست.
سپاه فقط سرکوبگر نبوده؛ عامل گسترش بحران منطقهای نیز بوده است
نقد سپاه فقط به سرکوب داخلی محدود نمیشود.
نیروی قدس سپاه طی دهههای گذشته در سیاست منطقهای جمهوری اسلامی نقشی محوری داشته است. حمایت از نیروهای مسلح همسو با جمهوری اسلامی در لبنان، سوریه، عراق و یمن، ایران را در بسیاری از منازعات منطقهای درگیر کرده است.
میتوان درباره ضرورت یا عدم ضرورت این سیاستها بحث کرد، اما نمیتوان انکار کرد که چنین سیاستی هزینههای سنگینی برای ایران داشته است.
در اینجا نیز باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت:
محکوم کردن حمله خارجی به ایران، به معنای تأیید سیاستهای سپاه نیست.
و برعکس:
مخالفت با سیاستهای سپاه و جمهوری اسلامی نیز به معنای تأیید حمله نظامی خارجی نیست.
این دو گزاره کاملاً میتوانند همزمان درست باشند.
ایران را نباید به دلیل مخالفت با جمهوری اسلامی در برابر دشمن خارجی بیدفاع خواست؛ اما دفاع از ایران نیز نباید بهانهای برای تطهیر جمهوری اسلامی و نهادهای سرکوبگر آن شود.
سپاه چگونه ایران را در معرض خطر قرار داده است؟
اگر سپاه واقعاً تنها یک نیروی دفاعی ملی بود، باید بخش مهمی از عملکرد آن در جهت کاهش تهدیدات علیه ایران قرار میگرفت.
اما سیاستهای نظامی و منطقهای جمهوری اسلامی، که سپاه در آنها نقش محوری داشته، در موارد متعددی ایران را در معرض فشار و رویارویی قرار داده است.
برنامه موشکی و پهپادی، حضور منطقهای، حمایت از نیروهای مسلح همسو و سیاست تقابل دائمی با برخی قدرتهای خارجی، بخشی از عواملی بودهاند که هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی بر جامعه ایران تحمیل کردهاند.
بنابراین پرسش درست این نیست که:
«آیا سپاه در برابر حمله خارجی میجنگد؟»
پرسش درست این است:
«آیا سیاستهای سپاه در مجموع امنیت ایران را افزایش داده یا ایران را بیشتر در معرض بحران قرار داده است؟»
این پرسشی است که نمیتوان با اشاره به چند عملیات نظامی به آن پاسخ داد.
اقتصاد سپاه؛ یک نهاد نظامی فراتر از وظیفه دفاعی
سپاه طی دهههای گذشته تنها در عرصه نظامی و امنیتی باقی نمانده و به یکی از بازیگران مهم اقتصادی کشور تبدیل شده است.
ورود گسترده به پروژههای عمرانی، نفت و گاز، مخابرات، انرژی و دیگر حوزههای اقتصادی، همراه با شبکه گسترده بنیادها و شرکتهای وابسته، قدرت اقتصادی سپاه را بهشدت افزایش داده است.
این تمرکز قدرت نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی در یک نهاد، با الگوی یک نیروی مسلح ملی و حرفهای تفاوت بنیادین دارد.
در یک نظام دموکراتیک، نیروهای مسلح باید زیر کنترل نهادهای منتخب مردم و قانون باشند، نه اینکه خود به یک قدرت سیاسی، اقتصادی و امنیتی مستقل تبدیل شوند.
خطر اصلی: عادیسازی سپاه
تطهیر یک نهاد همیشه با ستایش مستقیم آن آغاز نمیشود.
گاهی کافی است گفته شود:
«سپاه اشتباهات زیادی داشته، اما در لحظه خطر به آن نیاز داریم.»
سپس گفته میشود:
«همه سپاهیها سرکوبگر نیستند.»
بعد گفته میشود:
«سپاه بخشی از ایران است.»
و در نهایت، به این نتیجه میرسیم که
«پس باید سپاه را برای آینده حفظ کرد.»
این مسیر بسیار خطرناک است.
زیرا مسئله ما تکتک پاسداران نیست.
ممکن است در میان نیروهای سپاه انسانهای شریفی باشند که واقعاً تصور میکنند از ایران دفاع میکنند. حتی ممکن است بسیاری از آنان در برابر حمله خارجی با انگیزه میهندوستانه بجنگند.
اما شخصیت فردی اعضای سپاه را نباید با ماهیت نهادی سپاه اشتباه گرفت.
مسئله، ساختاری است که وفاداری خود را نه به مردم و یک قانون اساسی دموکراتیک، بلکه به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی تعریف کرده است.
سپاه را نباید با ایران اشتباه گرفت
یکی از موفقیتهای جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته این بوده است که خود را با «ایران»، «امنیت ملی» و «تمامیت ارضی» درهم آمیخته است.
اما این سه یکی نیستند.
ایران بسیار بزرگتر از جمهوری اسلامی است.
ایران متعلق به مردم ایران است، نه سپاه، نه بسیج، نه ولایت فقیه و نه هیچ جریان سیاسی دیگری.
دفاع واقعی از ایران یعنی دفاع از:
جان و آزادی مردم؛
تمامیت ارضی کشور؛
استقلال سیاسی ایران؛
حق مردم برای تعیین سرنوشت خود؛
و استقرار حکومتی دموکراتیک و پاسخگو.
اگر نهادی به نام دفاع از ایران، همین مردم را سرکوب کند، نمیتوان صرفاً به دلیل جنگیدن در برابر دشمن خارجی، آن نهاد را به یک نیروی ملی و دموکراتیک تبدیل کرد.
سخن آخر: دفاع از ایران، دفاع از سپاه نیست
نقد سخنان امید اقدمی از این زاویه نیست که چرا او با حمله خارجی مخالف است.
مخالفت با حمله نظامی به ایران کاملاً قابل دفاع است.
نقد آنجاست که مخالفت با حمله خارجی نباید به مشروعیتبخشی به سپاه تبدیل شود.
ما میتوانیم همزمان بگوییم:
ایران نباید مورد حمله قرار گیرد.
مردم ایران نباید قربانی جنگ شوند.
تمامیت ارضی ایران باید حفظ شود.
و در همان حال بگوییم:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نهادی ایدئولوژیک، امنیتی و سرکوبگر است و نمیتوان آن را صرفاً به دلیل نقش نظامیاش در برابر حمله خارجی، بهعنوان یک نیروی ملی و حافظ ایران معرفی کرد.
این دو موضع هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند.
برعکس، این تفکیک برای ساختن آینده ایران ضروری است.
ایران آینده به نیروهای مسلحی نیاز دارد که وفاداریشان به ایران، مردم ایران و قانون اساسی دموکراتیک آینده باشد؛ نه به یک رهبر، یک ایدئولوژی یا یک نظام سیاسی.
و از همین رو باید با صراحت گفت
سپاه را نباید با ایران اشتباه گرفت.
دفاع از ایران با دفاع از جمهوری اسلامی یکی نیست.
و مهمتر از همه:
پاسداری که امروز در برابر حمله خارجی میجنگد، اگر ساختار و مأموریت سپاه تغییر نکرده باشد، میتواند فردا دوباره در برابر مردم قرار گیرد.
تاریخ جمهوری اسلامی این هشدار را بارها به ما داده است.
بنابراین، سخن از «استفاده از سپاه برای دفاع از ایران» بدون سخن گفتن از تغییر بنیادی ساختار، مأموریت و جایگاه این نهاد، چیزی جز عادیسازی و تطهیر سپاه نیست.
ایران باید بماند؛ مردم ایران باید آزاد باشند؛ و نیروهای مسلح آینده ایران باید حافظ ملت و سرزمین باشند، نه حافظ یک نظام سیاسی .
مسعود شب افروز
گرایش چپ
افزودن دیدگاه جدید