آنچه در ادبیات نظامی «قواعد درگیری» (Rules of Engagement) نامیده میشود، مجموعهای از دستورالعملهاست که حدود و شرایط استفاده از زور را برای نیروهای نظامی مشخص میکند. این قواعد باید در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه، بهویژه اصول تفکیک، تناسب و احتیاط، اجرا شوند.
اصل تفکیک، تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامیان را الزام میکند. اصل تناسب، حملهای را که آسیب احتمالی آن به غیرنظامیان در مقایسه با مزیت نظامی مورد انتظار نامتناسب باشد، ممنوع میداند. اصل احتیاط نیز فرماندهان و نیروهای نظامی را موظف میکند همه اقدامات عملی و ممکن را برای کاهش آسیب به غیرنظامیان به کار گیرند.
بنابراین، صرف ادعای وجود یک «هدف نظامی» نمیتواند مجوزی برای کشتن غیرنظامیان باشد. نقض جدی این اصول، بسته به شرایط و عناصر حقوقی آن، میتواند جنایت جنگی محسوب شود.
میناب؛ مجاورت، توجیه جنایت نیست
مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در میناب در مجاورت یک منطقه نظامی قرار داشت؛ موضوعی که پس از حمله برای توضیح یا توجیه آن مطرح شد. اما حتی اگر وجود یک هدف نظامی در نزدیکی مدرسه را بپذیریم، مجاورت جغرافیایی هرگز بهخودیخود مجوز حمله به یک مرکز غیرنظامی نیست.
اگر هدف، یک ظرفیت نظامی مشخص بود، پرسش اساسی این است: چرا زمان و شیوه عملیات بهگونهای انتخاب شد که دانشآموزان و معلمان در معرض مرگ قرار گیرند؟ چرا همه اقدامات ممکن برای کاهش خطر برای غیرنظامیان انجام نشد؟
انتخاب زمان، ابزار و شیوه اجرای عملیات، بخشی اساسی از مسئولیت نیروهای مهاجم است. نمیتوان ابتدا یک هدف نظامی را در نزدیکی یک مدرسه قرار داد و سپس کشتهشدن کودکان را پیامد اجتنابناپذیر عملیات معرفی کرد.
فاجعه سیریک نیز از همین منظر نیازمند بررسی جدی است؛ حملهای که به یک مراسم خانوادگی و غیرنظامی انجامید و قربانیان آن انسانهایی بودند که هیچ نقشی در یک عملیات نظامی نداشتند.
حکومتی که جان شهروندانش را به حاشیه میراند
در عین حال، مسئولیت جمهوری اسلامی را نمیتوان نادیده گرفت. استقرار تأسیسات و مراکز نظامی در مجاورت مدارس، مناطق مسکونی و اماکن عمومی، بدون پیشبینی سازوکارهای مؤثر برای حفاظت از غیرنظامیان، خود یک مسئله جدی است.
حکومتی که کشور را وارد رویارویی نظامی میکند، مسئولیت دارد تا حد امکان شهروندان را از پیامدهای آن رویارویی محافظت کند. قرار دادن مراکز نظامی در میان زندگی روزمره مردم و سپس بیتفاوتی نسبت به خطرات ناشی از آن، نمیتواند از مسئولیت حاکمیت بکاهد.
اما این مسئولیت، به هیچوجه مسئولیت طرف مهاجم را از بین نمیبرد.
دو خطا، یکدیگر را توجیه نمیکنند؛ و یک جنایت، مجوز جنایت دیگری نیست.
شرم بر توجیهگران، نه بر منتقدان
نقد جمهوری اسلامی نهتنها حق، بلکه وظیفه مخالفان آن است. اما مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به توجیه کشتار غیرنظامیان توسط هیچ طرف دیگری منجر شود.
کسانی که کشتن کودکان را با عباراتی چون «هدف نظامی»، «خسارت جانبی» یا حتی «رهایی مردم ایران» توجیه میکنند، در واقع همان منطق خطرناکی را بازتولید میکنند که انسان را در برابر یک هدف سیاسی یا نظامی بیارزش میکند.
اگر هدف واقعاً نجات مردم ایران است، نخستین اصل باید روشن باشد:
جان مردم وسیله رسیدن به هدف سیاسی نیست.
کودکی که در مدرسه پشت نیمکت نشسته، یا خانوادهای که در یک مراسم گرد هم آمده، نمیتواند به «خسارت جانبی» یک پروژه سیاسی یا نظامی تبدیل شود.
همزبان بودن الزاماً به معنای هموطن بودن در معنای اخلاقی کلمه نیست؛ بهویژه هنگامی که کسی از کشتار کودکان دفاع میکند. دشمنی با جمهوری اسلامی نیز به هیچکس چک سفیدامضا برای حمایت از هر اقدام نظامی نمیدهد.
مرز اخلاقی روشن است
میتوان از نخستین روز با جمهوری اسلامی مخالف بود، جنایات و بیکفایتیهای آن را افشا کرد و همزمان در برابر کشتار غیرنظامیان توسط هر طرفی ایستاد.
میتوان با جمهوری اسلامی مرزبندی سیاسی داشت، بدون آنکه به منطق «دشمنِ دشمن من، دوست من است» سقوط کرد.
و میتوان همزمان با محکوم کردن جنایات جمهوری اسلامی، کشتن کودکان و غیرنظامیان را نیز بدون هیچ اما و اگری محکوم کرد.
مرز اخلاقی روشن است:
کسی که کودک میکشد، نجاتدهنده نیست؛
و کسی که کشتن کودک را توجیه میکند، در کنار قربانی نایستاده است .
مسعود شب افروز
گرایش چپ
افزودن دیدگاه جدید