ژینا؛ زن، زندگی، آزادی؛
خیزش برای رهایی
نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم؛
۲۵ شهریور، سالروز قتل حکومتی ژینا ـ مهسا امینی، یادآور قتل عمدی زن کرد جوان ۲۲ ساله مبارز و جسور؛ یادآور خیزشی تاریخی است که یکی از عمیقترین شکافهای میان جامعه و جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت. ژینا در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ در بازداشت گشت ارشاد تهران به قتل رسید و جانباختن او جرقه جنبشی شد که با شعار «زن، زندگی، آزادی» سراسر ایران را درنوردید و پژواک آن به سراسر جهان رسید.
اما خیزش «زن، زندگی، آزادی» محصول یک حادثه منفرد نبود. این خیزش حاصل دههها انباشت خشم و اعتراض علیه استبداد سیاسی و مذهبی، پدرسالاری، تبعیض، استثمار، فقر، بیکاری، گرانی، غارت ثروت های اجتماعی و سرکوب آزادیهای فردی و جمعی بود. جامعهای که سالها تحت سلطه جمهوری اسلامی زیسته بود، اینبار نه فقط علیه یک مأمور قاتل یا یک قانون ارتجاعی، بلکه علیه کلیت مناسبات قدرت حاکم، جمعیت عظيمی از مردم به خیابان ها آمدند .
مبارزات زنان؛ علیه حاکمیت مرد سالار و ضد انسانی
"زن، زندگی، آزادی" پیش از هر چیز فریاد زنان علیه حکومتی است که میخواهد بر بدن، پوشش، عشق، خانواده و زندگی خصوصی آنان مالکیت سیاسی و مذهبی داشته باشد، حجاب اجباری، تبعیضات قانونی، نابرابری در ازدواج و طلاق، محدودیتهای اقتصادی و اجتماعی، کنترل بدن زنان و سرکوب سازمانیافته زنان معترض، اجزای یک ساختار پدرسالار، تبعیض و ستم و سرکوب به کمک مذهب است.
رهایی زن با اصلاح چند ماده قانونی یا تغییر رفتار چند مأمور تحقق نمییابد. رهایی زن یعنی پایان هرگونه سلطه بر بدن و زندگی او؛ یعنی حق انتخاب پوشش، عشق، ازدواج و شیوه زندگی؛ استقلال اقتصادی و اجتماعی؛ برابری کامل زن و مرد در قانون و جامعه و برخورداری از حقوق برابر در همه عرصههای زندگی است .
اما رهایی زنان از ستم جنسیتی از رهایی آنان از استثمار اقتصادی نیز جدا نیست. زن کارگر، معلم، پرستار، کارمند، کشاورز و زن خانهدار، همزمان با تبعیض جنسیتی با نابرابری اقتصادی و اجتماعی نیز مبارزه میکند.
بنابراین مبارزه برای رهایی زندگی باید با مبارزه علیه سرمایه، استثمار و مناسبات اقتصادی و اجتماعیای که ستم و نابرابری را بازتولید میکنند، پیش برده شود.
زندگی؛ علیه اعدام، شکنجه و سرکوب
در برابر حکومتی که اعدام و زندان و شکنجه را ابزار حفظ قدرت کرده است، ما از «زندگی» دفاع میکنیم. زندگی یعنی هیچ انسانی به دلیل عقیده، جنسیت، پوشش، فعالیت سیاسی و اجتماعی، زبان، ملیت یا مذهب به زندان، شکنجه یا مرگ محکوم نشود و اعدام لغو و ممنوع باشد.
زندگی یعنی؛ آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی؛ امنیت و آینده آزاد برای کودکان و جوانان؛حق کار شایسته و دستمزد عادلانه؛ حق مسکن، آموزش و درمان رایگان؛ حق برخورداری از زندگی همراه با کرامت انسانی.ثروتی که حاصل کار میلیونها انسان است، نباید در اختیار اقلیتی کوچک از سرمایهداران، صاحبان قدرت و نهادهای اقتصادی وابسته به حکومت قرار گیرد.
ما جامعهای نمیخواهیم که در آن اقلیتی، ثروت و قدرت را در دست داشته باشند و اکثریت مردم با فقر، تورم، بیکاری و ناامنی اقتصادی زندگی کنند.
آزادی بدون عدالت اجتماعی، آزادی اکثریت مردم نیست. دموکراسیای که مردم را هر چند سال یکبار به انتخاباتی فرمایشی ومحدود فرامیخواند، اما آنان را از حق تصمیمگیری در محل کار، کارخانه، مدرسه، دانشگاه و محله محروم میکند، دموکراسی واقعی نیست.ما خواهان جامعهای هستیم که قدرت از پایین به بالا سازمان یابد؛ جامعهای که کارگران، زنان،جوانان،دانشجویان، معلمان،بازنشستگان و دیگر نیروهای اجتماعی بتوانند از طریق تشکلهای مستقل، شوراها و نهادهای دموکراتیک در تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی خود و وجامعه نقش مستقیم داشته باشند.رهایی اجتماعی بدون سازمانیابی مردم ممکن نیست.
از کردستان تا سراسر ایران؛ اتحاد در برابری
شعله های خروشان «زن، زندگی، آزادی» از کردستان برخاست و به سراسر ایران و جهان گسترش یافت. این شعار به نماد مبارزه مشترک مردمی تبدیل شد که با وجود تفاوتهای زبانی، فرهنگی و ملی، در برابر استبداد ایستادهاند.
کرد، بلوچ، عرب، ترک، ترکمن، لر، فارس و همه مردمان ایران باید از حقوق برابر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، زبانی و فرهنگی برخوردار باشند.
ما با هرگونه تبعیض ملی، زبانی، مذهبی و فرهنگی مخالفیم و از حق مردم برای اداره امور محلی، حفظ و آموزش زبان و فرهنگ خود و برخورداری از حقوق برابر دفاع میکنیم.
اتحاد واقعی از برابری میگذرد، نه از انکار تفاوت ها
کارگران و زحمتکشان؛ نیروی واقعی تحول اجتماعی :
خیزش «زن، زندگی، آزادی» زمانی میتواند به یک تحول بنیادی اجتماعی بدل شود که مبارزه زنان با مبارزه کارگران و زحمتکشان و دیگر جنبشهای اجتماعی پیوندی سازمانیافته پیدا کند.
کارگر زن و مرد، معلم، پرستار، بازنشسته، کشاورز، کولبر، سوختبر و میلیونها انسان زحمتکش، تولیدکنندگان ثروت اجتماعیاند، اما خود از حاصل کار خویش محروماند.
از این رو، تشکلیابی مستقل کارگران، حق اعتصاب، شوراهای مستقل، اعتراض سازمانیافته و همبستگی میان جنبشهای اجتماعی، از مهمترین ابزارهای تغییر از پایین هستند.
رهایی واقعی نه از بالا، بلکه از سازمانیابی و مبارزه خود مردم میگذرد.
نه به جمهوری اسلامی؛ نه به بازتولید استبداد، ستم و استثمار
جمهوری اسلامی مسئول دههها اعدام، شکنجه، زندان، سرکوب، تبعیض، غارت ثروت اجتماعی و تحمیل ایدئولوژی مذهبی بر جامعه است.ما خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستیم.
اما پایان جمهوری اسلامی نباید به معنای بازگشت سلطنت، استبداد نظامی یا شکل دیگری از حکومت فردمحور و اقتدارگرا باشد.
ما نه استبداد مذهبی را میخواهیم و نه استبداد سلطنتی و نظامی را.
جامعه ایران به بازتولید گذشته نیاز ندارد؛ به آیندهای نیاز دارد که در آن هیچ فرد، خانواده، روحانیت، ارتش، حزب یا قدرت اقتصادی نتواند سرنوشت میلیونها انسان را در دست گیرد. قدرت تنها در دست خود مردم قابل اعتماد است.
نه به جنگ، تجاوز و مداخله قدرتهای خارجی
ما همزمان با مبارزه علیه جمهوری اسلامی، با جنگ ارتجاعی و تجاوزگرانه ارتش های آمریکا و اسرائیل و هر گونه دخالت قدرتهای خارجی در سرنوشت مردم ایران مخالفیم. مردم ایران نباید قربانی رقابت قدرتهای جهانی و منطقهای شوند.
مخالفت با جنگ تجاوز گرانه و مداخله خارجی به معنای چشمپوشی از جنایات جمهوری اسلامی نیست. مبارزه مستقل مردم ایران علیه استبداد اسلامی باید همزمان با مبارزه علیه جنگ و تجاوز و امپریالیسم و دخالت خارجی پیش برود. رهایی و زندگی انسانی برای مردم در ایران به دست خود مردم ساخته خواهد شد، نه توسط دولتهای خارجی.
دادخواهی؛ حافظه زنده مقاومت ها
در سالگرد ژینا، نام همه جانباختگان «زن، زندگی، آزادی» و همه قربانیان سرکوب جمهوری اسلامی را زنده نگه میداریم. نام ژینا، نیکا، سارینا، حدیث و همه جانباختگان در حافظه مبارزاتی جامعه باقی خواهد ماند.دادخواهی خانوادههای جانباختگان فقط یادآوری گذشته نیست؛ بخشی از مبارزه برای پایان دادن به مصونیت عاملان جنایت است.تا زمانی که حقیقت پنهان شود، تا زمانی که عاملان سرکوب محاکمه و مجازات و پاسخگو نشوند و تا زمانی که خانوادههای دادخواه تحت فشار و تهدید باشند، پرونده دادخواهی این جنایات همواره در تاریخ باز خواهند ماند .
نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم. «زن، زندگی، آزادی» متعلق به مردم است. «زن، زندگی، آزادی» متعلق به هیچ رهبر خودخوانده، حزب، دولت خارجی یا جریان سیاسی نیست. این جنبش متعلق به مردمی است که آن را در خیابانها، دانشگاهها، کارخانهها، محلهها و زندانها ساختهاند.
آینده جامعه باید به دست خود مردم ساخته شود؛ از طریق سازمانیابی مستقل زنان، تشکلهای کارگری، شوراها، تشکلهای دانشجویی و معلمان، بازنشستگان و دیگر جنبشهای اجتماعی.
برای جامعهای آزاد، برابر و رها از استثمار
ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برای ساختن جامعهای آزاد، برابر، دموکراتیک و عاری از استثمار و تبعیض مبارزه میکنیم؛ جامعهای که در آن: زن و مرد حقوق برابر داشته باشند؛ دین از دولت جدا باشد؛ هیچ عقیدهای به زور بر انسان تحمیل نشود؛ شکنجه، اعدام ،زندانی سیاسی و عقیدتی وجود نداشته باشد؛ کارگران از حق تشکل و اعتصاب برخوردار باشند؛ آموزش و درمان همگانی و رایگان و مسکن یک حق اجتماعی باشد؛
ثروت اجتماعی در خدمت اکثریت مردم قرار گیرد؛ همه ملیتها و مردمان ایران از حقوق برابر برخوردار باشند؛ و هیچ انسانی به دلیل جنسیت، زبان، باور، ملیت، مذهب یا سبک زندگی مورد تبعیض قرار نگیرد.
زنده باد مبارزه زنان برای رهایی!
زنده باد مبارزه کارگران و زحمتکشان!
زنده باد همبستگی جنبشهای اجتماعی وطبقاتی!
سرنگون باد جمهوری سرمایهداری اسلامی!
نه به جنگ، تجاوز و مداخله قدرتهای خارجی!
نه به اعدام، نه به شکنجه، نه به زندان سیاسی و عقیدتی!
آزادی، برابری، عدالت اجتماعی؛ حق مسلم همه انسانهاست!
نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم؛ تا رهایی، مبارزه ادامه دارد.
هیئت هماهنگی نهادهای چپ و دمکراتیک
یازدهم سپتامبر ۲۰۲۶- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
افزودن دیدگاه جدید