اول مهر، روز گشودهشدن دوباره درهای مدرسهها و دانشگاهها، باید روز بازگشت کودکان و جوانان به آموزش، دوستی، پرسشگری و امید به مبارزه برای آینده ای بهتر باشد. میلیونها دانشآموز و دانشجو در این روز قدم به فضاهایی میگذارند که باید امنترین مکان برای پرورش اندیشه، شکوفایی استعدادها و تجربه زندگی جمعی باشند. آموزش حقی همگانی و از بنیادیترین پایههای آزادی، برابری و پیشرفت اجتماعی است. حقی که برخورداری از آن نباید به درآمد خانواده، محل تولد، جنسیت، زبان مادری، تعلق اتنیکی، تابعیت، باور دینی یا سیاسی وابسته باشد.
آغاز سال تحصیلی در شرایط جنگی
اما سال تحصیلی تازه در شرایطی آغاز میشود که جنگ و ناامنی، فقر و نابرابری، کالاییسازی فزاینده آموزش، تبعیضهای ملی و قومی، تحمیل حجاب اجباری و سرکوب معلمان و دانشجویان، حق آموزش را بیش از پیش تهدید میکنند. برای بخش بزرگی از کودکان و جوانان ایران، اول مهر نه فقط یادآور شوق آموختن، بلکه یادآور هزینههایی است که خانواده از پرداخت آن ناتوان است، مدرسهای که در مسافت دور یا فرسوده است، زبانی که در کلاس مجال حضور ندارد، و فشارهایی که دانشگاه و مدرسه را از محیطی برای آزادی اندیشه به فضایی برای کنترل و حذف تبدیل کردهاند.
در نخستین مهر پس از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، نمیتوان از بازگشایی مدارس سخن گفت و از مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در میناب یاد نکرد. نیمکتهای خالی این مدرسه و جانهای جوانی که در حملهای مرگبار از میان رفتند، به نمادی دردناک از پیامدهای جنگ برای کودکان ایران بدل شدهاند. حمله به مدرسه، دانشگاه و هر فضای آموزشی و غیرنظامی، با هر ادعا و توجیهی، تعرض به حق حیات و آینده یک جامعه است.
ما حملات تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران و تعرض به مراکز آموزشی و غیرنظامی را قاطعانه محکوم میکنیم. حفاظت از کودکان، دانشآموزان، دانشجویان، معلمان و کارکنان آموزشی و مصونیت کامل مدارس و دانشگاهها، اصلی غیرقابل چشمپوشی است. حقیقت حمله به مدرسه میناب باید از راه تحقیقی مستقل و معتبر روشن شود، مسئولان آن پاسخگو باشند و تضمین شود که هیچ مرکز آموزشی دیگری به هدف یا قربانی عملیات نظامی تبدیل نخواهد شد. مسئولیت حکومت در تامین جان شهروندان و از جمله دانشاموزان و دانشجویان در شرایط جنگی حاکم بر کشور تنها با ترک تخاصم، برقراری آتش بس پایدار، برگشت به تفاهم و ارتقای تفاهم به توافق معنا پیدا میکند. در اولین روز از بازگشایی مدارس و دانشگاهها جای دارد که پرچم صلح به عنوان حق طبیعی و اولیه کودکان، نوجوانان و جوانان بر سردر تمامی مراکز آموزشی برافراشته شود.
کالایی شدن آموزش
آموزش در ایران هر روز بیش از گذشته به کالا تبدیل میشود. گسترش مدارس غیردولتی، افزایش شهریهها، رونق آموزشگاههای خصوصی و کنکور، دریافت پول از خانوادهها با عنوانهای مختلف و انتقال تدریجی امکانات و کیفیت آموزشی به بخش مرفه جامعه، نظام آموزشی را عمیقاً طبقاتی کرده است. در یک سو، اقلیتی به مدارس مجهز، کلاسهای کمجمعیت و آموزشهای تکمیلی دسترسی دارد. در سوی دیگر، اکثریت دانشآموزان با مدارس فرسوده، کلاسهای شلوغ، کمبود معلم و امکانات ناچیز روبهرو هستند. واگذاری آموزش به بازار، دانشآموز را به مشتری بدل میکند.
ما خواهان مبارزه برای توقف واگذاری آموزش به بازار و تضمین آموزش عمومی، رایگان، با کیفیت و برابر برای همگان، از کودکستان تا دانشگاه هستیم. بودجه عمومی باید به جای تقویت بنگاههای آموزشی سودمحور، صرف بهبود مدارس و دانشگاههای عمومی، تأمین معلم و استاد، کاهش تراکم کلاسها و فراهمکردن دسترسی برابر به امکانات علمی، فرهنگی، ورزشی و دیجیتال شود.
نابرابری در آموزش و آموزش به زبان مادری
فقر و گرانی، کودکان بسیاری را از مدرسه دور و به بازار کار نزدیک میکند. بازماندن از تحصیل پیامد مستقیم نابرابری طبقاتی، بیکاری، کاهش قدرت خرید، کار کودک و محرومیتهای انباشته منطقهای است. آموزش همگانی بدون تأمین تغذیه رایگان در مدارس، لوازم و کتابهای آموزشی رایگان، رفتوآمد ایمن و حمایت مالی مؤثر از خانوادههای کمدرآمد تحقق نمییابد. هیچ کودکی نباید میان نان و کتاب، یا میان کمک به معاش خانواده و ادامه تحصیل ناگزیر به انتخاب شود.
نابرابری آموزشی در مناطق مختلف کشور چهرهای آشکارتر و خشنتر دارد. در بلوچستان، کردستان، خوزستان، مناطق ترکمننشین و بسیاری از مناطق محل زندگی ترکها و دیگر اتنیکهای ایران، کمبود مدرسه و معلم، فرسودگی ساختمانها، فاصله طولانی تا محل تحصیل و دسترسی نابرابر به امکانات، با تبعیضهای ملی و قومی و تمرکزگرایی درهم تنیده است. این محرومیتها را نمیتوان حاشیهای یا اتفاقی دانست. رفع آنها نیازمند تلاش و مبارزه برای توزیع عادلانه منابع، تمرکززدایی و مشارکت واقعی ساکنان هر منطقه در تصمیمگیری درباره آموزش و توسعه محل زندگی خود انهاست.
حق برخورداری از آموزش به زبان مادری نیز جزء جداییناپذیر حق آموزش و برابری شهروندی است. زبان مادری بعنوان پایهایترین شیوه ارتباطگیری و انتقال فکرو اندیشه بخشی از هویت فردی و جمعی بشمار میرود. محرومکردن کودکان از حضور زبان مادریشان در فرایند آموزش، شکوفایی فرهنگی و آموزشی آنان را محدود و احساس تبعیض و بیگانگی را بازتولید میکند. زیانهای ناشی از ممنوعیت آموزش به زبان مادری همچنین جامعه را از امکان بهرهگیری از توانمندیهای مستتر در فرهنگ و زبانهای مختلف بی بهره میکند. ما بر بهرسمیتشناختن حق آموزش به زبان مادری برای اتنیکهای ایران، در کنار زبان فارسی بهعنوان زبان مشترک، تأکید میکنیم. گوناگونی زبانی و فرهنگی تهدیدی علیه همبستگی جامعه نیست. بهرسمیتشناختن و پاسداشت آن، پایه همزیستی برابر و داوطلبانه مردمان ایران است.
حق برابر در آموزش برای محصلان مهاجر
در آستانه سال تحصیلی، موج اخراج مهاجران افغانستانی و افزایش محدودیتها و فشارها بر دانشآموزان و محصلان افغان، یکی دیگر از چهرههای نگرانکننده محرومیت آموزشی است. کودکانی که بسیاری از آنان در ایران به دنیا آمده یا سالها در کنار همکلاسیهای ایرانی خود زندگی و تحصیل کردهاند، نباید به دلیل تابعیت یا وضعیت اقامتی از کلاس درس رانده شوند. بازگرداندن اجباری دختران و زنان جوان افغانستانی به کشوری که در آن از تحصیل محروماند، پیامدی بهمراتب سهمگینتر دارد. همه کودکان و جوانان مهاجر و پناهجو باید، مستقل از مدارک اقامتی، به آموزش عمومی و رایگان دسترسی داشته باشند و سیاست اخراج و تبعیض علیه مهاجران افغانستانی متوقف شود.
فضای آموزشی امن و مناسب
ساختمان فرسوده، کلاس پرجمعیت، کمبود معلم و تجهیزات و تعطیلیهای پیدرپی ناشی از آلودگی هوا، بحران آب، گرما و دیگر بحرانهای زیستمحیطی، کیفیت و استمرار آموزش را مختل کردهاند. حق آموزش تنها حق ثبتنام نیست. حق حضور در محیطی ایمن، سالم و برخوردار از امکانات مناسب نیز هست. ایمنسازی و نوسازی مدارس و دانشگاهها، کاهش نابرابری دیجیتال و تدوین برنامهای پایدار برای ادامه آموزش در شرایط بحران باید در اولویت یک دولت دموکراتیک قرارگیرد، بدون آنکه هزینه ناکارآمدی و بحرانها به دوش معلمان، دانشجویان و خانوادهها منتقل شود.
امنیت جانی، روانی و شغلی معلمان، استادان، دانشآموزان و دانشجویان
معلمان و استادان ستونهای اصلی آموزش عمومیاند، اما حکومت به جای پاسخگویی به مطالبات معیشتی و حرفهای آنان، تشکلیابی مستقل و اعتراض صنفی را با احضار، تهدید، پروندهسازی، بازداشت، اخراج و زندان پاسخ میدهد. در ماههای اخیر نیز معلمان و فعالان صنفی در کنار دیگر گروههای اجتماعی با بازداشت، تعقیب قضایی، حبس و فشارهای امنیتی روبهرو بودهاند. همزمان، دانشآموزان و دانشجویان نیز به دلیل اعتراض، بیان نظر و فعالیت مدنی و صنفی هدف تهدید، اخراج، تعلیق و محرومیت از تحصیل، بازداشت و ... قرار گرفتهاند. امنیت مدرسه و دانشگاه فقط امنیت ساختمان نیست؛ هیچ دانشآموز، دانشجو، معلم یا استادی نباید به دلیل اعتراض و بیان نظر، امنیت جانی، روانی، تحصیلی یا شغلی خود را از دست بدهد. ما از حق معلمان و استادان برای ایجاد تشکلهای مستقل، اعتراض، تجمع و اعتصاب و از حق دانشآموزان و دانشجویان برای بیان آزادانه نظر و فعالیت مدنی و صنفی دفاع میکنیم.
سرکوب جامعه آموزشی اما به احضار، اخراج، زندان و محرومیت از تحصیل محدود نمانده است. در سالهای اخیر دانشآموزان و جوانان در جریان اعتراضات کشته شدهاند و شماری از معترضان جوان با احکام اعدام روبهرو شده یا اعدام شدهاند. ما قتل دانشآموزان و جوانان، شکنجه و ناپدیدسازی آنان، بازداشت و زندانیکردن دانشجویان و معلمان و صدور و اجرای احکام اعدام را محکوم میکنیم. مدارس و دانشگاهها باید از حضور و مداخله نیروهای امنیتی مصون باشند و هیچ دانشآموز، دانشجو، معلم یا استادی نباید به دلیل اعتراض، اندیشیدن، بیان نظر یا فعالیت صنفی و مدنی با بازداشت، شکنجه، اخراج، زندان یا اعدام روبهرو شود. ما خواهان تشدید مبارزه برای آزادی زندانیان، لغو احکام قضایی و اداری و بازگشت معلمان و استادان اخراجی یا تعلیقشده و دانشآموزان و دانشجویان محروم از تحصیل به محیط آموزشی و تضمین امنیت جانی، روانی، تحصیلی و شغلی جامعه آموزشی، هستیم.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» مقاومت زنان و جامعه را چنان گسترش داده است که تحمیل حجاب اجباری دشوارتر از گذشته شده است. اما حکومت میکوشد این اجبار را در فضاهای محصور و کنترلپذیرتر، بهویژه مدارس و دانشگاهها، با ابزارهای اداری، انضباطی و امنیتی ادامه دهد. ما بر تداوم مبارزه برای حق انتخاب پوشش و بر ضرورت محیط آموزشی آزاد، امن، سکولار و عاری از تبعیض و اجبار ایدئولوژیک تأکید داریم.
در آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۵ـ۱۴۰۶، ما بر مبارزه در جهت مطالبات زیر تأکید میکنیم:
- توقف کالاییسازی و واگذاری آموزش به بازار و تضمین آموزش عمومی، رایگان، باکیفیت و برابر از کودکستان تا دانشگاه؛
- اختصاص منابع کافی به مدارس و دانشگاههای عمومی، تأمین معلم و استاد و ایمنسازی و نوسازی فضاهای آموزشی؛
- تأمین تغذیه، کتاب، لوازم آموزشی و حمایت مالی از دانشآموزان خانوادههای کمدرآمد و مقابله مؤثر با کار کودک و بازماندگی از تحصیل؛
- رفع محرومیتهای آموزشی در بلوچستان، کردستان، خوزستان، آذربایجان، مناطق ترکمننشین و دیگر مناطق کشور، تضمین دسترسی برابر همه اتنیکهای ایران به آموزش عمومی و باکیفیت و پایاندادن به تبعیضهای ملی و قومی؛
- بهرسمیتشناختن حق برخورداری از آموزش به زبان مادری برای اتنیکهای ایران، در کنار زبان فارسی بهعنوان زبان مشترک سراسری؛
- تضمین حق تحصیل کودکان و جوانان افغانستانی و دیگر مهاجران و پناهجویان، مستقل از تابعیت و وضعیت اقامت، و توقف سیاست اخراج و تبعیض؛
- پایاندادن به تحمیل حجاب اجباری و دخالت نهادهای امنیتی و ایدئولوژیک در مدارس و دانشگاهها؛
- پایان دادن به سیاست سرکوب اندیشه و اعتراض که بازداشت، حبس و اعدام دانشجویان فقط یکی از تجلیات آن است
- آزادی معلمان، استادان، دانش آموزان و دانشجویان و کادر آموزشی زندانی، بازگشت معلمان و دانشجویان اخراجی و تعلیقشده و بهرسمیتشناختن حق تشکل، اعتراض و اعتصاب؛
- تضمین آزادی اندیشه، بیان، پژوهش و فعالیت تشکلهای مستقل دانشآموزی و دانشجویی؛
این مطالبات فوری را نمیتوان از ضرورت دگرگونی بنیادین ساختار سیاسی و اجتماعی ایران جدا کرد. نظامی که تبعیض را بازتولید میکند، آموزش را به بازار میسپارد، معلم و دانشجو را سرکوب میکند و حق انتخاب و اندیشیدن را برنمیتابد، نمیتواند ضامن آموزش آزاد و برابر باشد. تحقق پایدار این حقوق با مبارزه برای پایان دادن به جمهوری اسلامی و استقرار جمهوریای دموکراتیک و سکولار، مبتنی بر آزادی، عدالت اجتماعی، رفع تبعیض، صلح و حق مشارکت برابر همه شهروندان پیوند دارد.
هیئت سیاسی- اجرائی حزب چپ ایران
سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ – ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید