چهارشنبه ۰۹ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۹ ژانویه ۲۰۲۰

پرسش هایی در باره منشورهای منتشر شده

۰۵ فروردين ۱۳۹۷

در هر سه منشور نامبرده از گذار مسالمت آمیز نام برده شده است. چرا بر گذار مسالمت آمیز تاکید شده است؟ انقلاب مشروطیت، جنبش های اجتماعی دوره ملی شدن نفت به نخست وزیریدکتر مصدق، انقلاب بهمن عمدتا با حرکات مردمی مسالمت آمیز تحقق یافته اند. با این سوابق چه لزومی بر تاکید بر گذار مسالمت آمیز است؟

به آستانه کنگره مشترک برای پایه ریزی تشکل متحد چپ رسیده ایم. این تشکل، معرفت،اهداف و روش های ناظر بر فعالیت آتی خود را تحت عنوان منشور مورد تصمیم گیری قرار خواهد داد. طرح هایی پیشنهادی در این مورد تا کنون منتشر شده اند. هر یک از آن ها پرسش هایی مهم برمی انگیزندکه از آنها با خبریم. در این نوشته، به طرح برخی از این پرسش ها اقدام می شود تا با چون و چرا در باره آن ها به روشنی بیشتر در منشورهای پیشنهادی برسیم. منشورهای مورد پرسش، عبارتند از :

«به سوی حزب!»، «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه» و «نگاه و ارزش ها، گذار به دموکراسی».

مفهوم سوسیالیسم

در منشور «نگاه و ارزشها، گذار به دموکراسی»، در مورد سوسیالیسم نظراتی مطرح شده است. در این منشور پرسیده می شود سوسیالیسم چیست؟ فرق آن با ارزش های سوسیالیستی که از آن ها نام برده شده، کدام است؟ چرا لازم است که مفهوم سوسیالیسم در منشور آورده شود؟ بودن و یا نبودن آن در منشور پایهگذاری تشکل واحد، چه نتیجه عملی ای دارد؟ برخی بر این عقیده اند که سوسیالیسم مسئله امروز ایران نیست، و ذکر آن را بدین دلیل در منشور فاقد اهمیت عملی می دانند و موجب اختلاف می شمارند. در این مورد چه باید گفت؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه» از سوسیالیسم، آرمانخواهی سوسیالیستی، ارزشهای سوسیالیستی اسم برده شده است. پرسیده می شود که سوسیالیسم چیست؟ فرق آن با ارزشهای سوسیالیستی و آرمانخواهی سوسیالیستی که از آنها نام برده شده کدام است؟ آیا ارزشهای سوسیالیستی همان ارزشهای عصر روشنگری هستند که در این منشور ذکر شده است؟ ارزش های عصر روشنگری، چه بوده اند و چگونه توسط جنبش کارگری تکامل یافته اند؟ برخی بر این عقیده اند که سوسیالیسم مسئله امروز ایران نیست، و ذکر آن را بدین دلیل در منشور فاقد اهمیت عملی می دانند و موجب اختلاف می شمارند. در این مورد چه باید گفت؟

در منشور «بسوی حزب!»، نه نامی از سوسیالیسم است و نه از سرمایه داری. در عوض از «جهات منفی پدیده جهانی شدن»، «ابر ثروتمندان»، «حرص و طمع و ایدئولوژی طبقه میلیاردرها»، «عوارض سو حرکت بدون نظارت سرمایه در جهان» و «ایجاد نظمی انسانی و عادلانه» نام برده شده است. هم این یعنی نظمی انسانی و عادلانه و هم آن یعنی جهات منفی جهانی شدن، ابر ثروتمندان و حرکت بدون نظارت سرمایه در جهان، هم این و هم آن تنها حرف نیستند. با حرف نه ایجاد شده و نه مهار می شوند. جمعیت و توده هم نیستند که در مقابل هم صف آرایی کنند. ساختارند. نظام اند. ایدئولوژی اند که مورد حمایت و یا مورد اعتراض جمعیت اند. پشتیبان دولتی و سازمانی دارند. چرا این منشور، ساختار های عینی و قانونمند تعریف شده، تجربه شده و تبدیل شده به بخشی از معرفت عمومی را ناگفته می گذارد؟ همبستگی ای که بنا به این منشور می خواهد ایجاد شود، اگر نداند علیه چه نظام و چه مجموعه ای از پندار و کردار داثمی و تجربه تاریخی است و به جای آن چه می خواهد ایجاد کند، چگونه همبستگی ای خواهد بود؟

 

مفهوم سرمایه داری

در منشور «نگاه و ارزشها، گذار به دموکراسی»از جهانی سازی نئولیبرالیستی نام برده شدهاست. چه روند هایی در جهان پیش می روند که نئولیبرالیستی هستند؟ آیا در مقابل این جهانی سازی نئولیبرالیستی، با توجه به شرایط اقتصادی اجتماعی کشورهای مختلف جهان، می توان مشی واحدی اتخاذ کرد؟ در کشور ما، این جهانی سازی نئولیبرالیستی چه تاثیراتی دارد و سیاست پیشنهادی نیروی چپ ایرانی، برای مقابله با این روند ها چیست و چگونه بعنوان حلقه ای از مبارزات جهانی علیه آن عمل می کند؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه»از سیاست های نئولیبرالیستی در جهانی شدن نام برده شده است. این سیاست ها چه هستند؟ در مقابل این سیاست ها، پاسخی جهانی ضروری و جریان چپ در حال پایه گذاری همراه پیگیر و مدافع این پیکار جهانی دانسته شده است. با چه اقداماتی در این پیکار مشارکت می شود؟ چه سیاست هایی پیشنهاد می شوند که کشور ما در این زمینه در پیش گیرد؟

 

در منشور «بسوی حزب!»،جهات منفی جهانی سازی و عوارض سو حرکت بدون نظارت سرمایه در جهان، که نام برده شده اند، چه هستند؟ در مقابل این روندها، که روندهایی جهانی هستند، می توان صرفا به مسائل کشوری پرداخت و یا کشور ما نیز متاثر از این روندها، می باشد؟ سیاست های پیشنهادی این منشور در مقابل این روندها چیست؟

 

راهبرد برای گذار به دموکراسی

در منشور «نگاه و ارزشها، گذار به دموکراسی»، از گذاربه یک جامعه آزاد و عادلانه نام برده شده است. چرا دیگر از نظریه انقلاب نامی برده نمی شود؟ فرق نظریه گذاربه یک جامعه آزاد و عادلانه با نظریه انقلاب چیست؟

در منشور «نگاه و ارزشها، گذار به دموکراسی»از تکیه جمهوری اسلامی به رانت نفتی، اتکا به ارگان های امنیتی نظامی و تبلیغی برای تداوم سلطه سخن گفته شده و از سوی دیگر از تغییر توازون قوا و مبارزه برای برگزاری انتخابات ازاد و منصفانه بعنوان استراتژی. این استراتژی چقدر شانس دارد که قدرت از جمهوری اسلامی را سلب کند؟

نگاه منشور «نگاه و ارزشها، گذاربه دموکراسی»، به رابطه شرایط گذار به دموکراسی، با شکافهای درونی رژیم استبدادی حاکم چیست؟ بر اصلاح طلبان نظام اسلامیچه حسابی می شود؟ رابطه با این کشاکش ها یدرونی رژیم اسلامی چگونه باید باشد تا استقلال اپوزیسیونی را خدشه دار نسازد در عین پیشبرد یک سیاست معقول و مسئولانه؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه»، گفته شده جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست و اصلاحات راهگشا در جمهوری اسلامی ممکن نیست. در این صورت چرادر منشور نامبرده، از موضع نسبت به این یا آن سیاست و عمل اصلاح طلبانه، و شرایط آن نام برده شده است؟ بعلاوه با قید ناممکنی اصلاح پذیری و نیز ناممکنی اصلاحات راهگشا در منشور نامبرده، چگونه عملی می شود سازمانیابی و به میدان امدن اکثریت مردم که در این منشور از آن بعنوان ضرورت برکناری جمهوری اسلامی نام رفته؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه»چرا از نظریه انقلاب ذکری نرفته است و به جای آن چه چیزی قرار داده شده است؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه»رابطهشکافها و کشاکشهای درونی رژیم استبدادی، با گذاربه دموکراسی چیست و از این کشاکش و شکاف چه استفاده ای خواهد شد بنحوی که به استقلال اپوزیسیونی تشکل واحد صدمه ای نزند در عین پیشبرد سیاستی معقول و مسئولانه؟

در منشور «بسوی حزب!»از تکیه جمهوری اسلامی به ارگان های امنیتی نظامی و بعنوان مثال از سرکوب خشن جنبش سبز و از سوی دیگر از برگزاری انتخابات آزاد در سایه توافق اپوزیسیون دموکراتیک و بخش هایی از حکومت نام برده شده است، بعنوان مناسب ترین و عملی ترین راه گذاربه دموکراسی. این راه و آن هم بعنوان عملی ترین در رژیم متکی به ارگان های امنیتی نظامی و با سرکوب خشن چگونه راهی است؟

در منشور «بسوی حزب!»رابطه شرایط گذار به دموکراسی، با شکاف ها و کشاکش های درونی رژیم استبدادی حاکم چیست؟ بر اصلاح طلبان نظام اسلامی چه حسابیمی شود؟ در این منشور، از پشتیبانی از تلاش های اصلاح طلبان در صورت جهت گیری آن ها به تغییراتی در سوی حقوق بشر سخن رفته است.می دانیم برخی پشتیبانی ها بهدنباله روی انجامیده اند.سیاستاین منشور نسبت به این کشاکش ها چگونه خواهد بود که استقلال اپوزیسیونی را خدشه دار نسازد در عین پیشبرد یک سیاست معقول و مسئولانه؟

 

مفهوم گذار مسالمت آمیز

در هر سه منشور نامبرده از گذار مسالمت آمیز نام برده شده است. چرا بر گذار مسالمت آمیز تاکید شده است؟ انقلاب مشروطیت، جنبش های اجتماعی دوره ملی شدن نفت به نخست وزیریدکتر مصدق، انقلاب بهمن عمدتا با حرکات مردمی مسالمت آمیز تحقق یافته اند. با این سوابق چه لزومی بر تاکید بر گذار مسالمت آمیز است؟ ایا مفهومی فراتر از قهری یا غیر قهری بودن گذار مورد نظر است؟ ایا این مفهوم مرزبندی ای است با فروپاشی شتابان رژیم، یعنی روندی خودانگیخته، سلبی و بی بدیل و آلترناتیو؟

.

تبعیض ملی

در منشور «نگاه و ارزشها، گذار به دموکراسی»، از نداشتن حق کاربرد رسمی زبان و فرهنگ هموطنان ترک آذری، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و ... نام برده شده است. با این انتقاد، آیا این منشور، بر کاربرد زبان ملیت ها بعنوان زبان رسمی و اداری مناطق ملی قومی نظر دارد؟ در این صورت، اولا در هر منطقه زبان واحد و قابل درک همگانی وجود دارد؟ اگر نه کدام زبان، زبان رسمی ملیت مورد نظر خواهد بود؟ پرسش دوم این است که جمعیتیاز شهروندان ملیت های دگر که در منطقه هستندشهروندانی متخصصن، پزشک، معلم، کارمند و کارگر و... که به آن زبان آموزش ندیده اند و تکلم نمی کنند، چه باید بکنند؟

در منشور «نگاه و ارزشها، گذار به دموکراسی»نوشته شده است همه شهروندان ایرانی از حق تحصیل به زبان مادری برخوردار شوند. اگر این عبارت حق تحصیل زبان مادری بود قابل قبول و در خدمت رشد فرهنگ ملیت های مختلف است. ولی تحصیل به زبان مادری؟ تحصیل به زبان های مختلف در ایران تا چه سطحی؟ تا ابتدایی یا تا دبیرستان و دانشگاه؟ آیا این رویکرد خود نمی تواند بدلیل کمبود منابع و نیرو های لازم به زبان های محلی سبب عقب رفتن آموزش در مناطق گردد؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه»بر برسمیت شناختن زبان همه ساکنین ایران در قانون اساسی تاکید شده است. معنای عملی برسمیت شناختن زبان های مختلف در قانون اساسی چیست؟ تبدیل آن به زبان رسمی و اداری مناطق ملی قومی مورد نظر است؟ در این صورت، اولا در هر منطقه زبان واحد و قابل درک همگانی وجود دارد؟ اگر نه کدام زبان، زبان رسمی خواهد بود؟ پرسش دوم این است که جمعیتیاز شهروندان ملیت های دگر که در منطقه هستند شهروندانی متخصص، پزشک، معلم، کارمند و کارگر و ... که به آن زبان آموزش ندیده اند و تکلم نمی کنند، چه باید بکنند؟

در «منشوری برای چپ سوسیالیستی، عدالتخواه و دموکراسی خواه»نوشته شده همه شهروندان ایرانی از حق تحصیل به زبان مادری برخوردار شوند. اگر حق تحصیل زبان مادری بود قابل قبول و در خدمت رشد فرهنگ ملیت های مختلف است. ولی تحصیل به زبان های مختلف در ایران تا چه سطحی؟ تا ابتدایی یا تا دبیرستان و دانشگاه؟ آیا این رویکرد خود نمی تواند بدلیل کمبود منابع و نیرو های لازم به زبانهای محلی سبب عقب رفتن آموزش در مناطق گردد؟

در منشور «بسوی حزب!»، از «عدم تمرکز توسعه محور» در مورد مناطق ملیت های ایران نام رفته است ولی به اداره مناطق توسط ساکنین آن ها اشاره نشده است. اگر مناطق توسط ساکنین آن اداره نشوند، چه امری جز تمرکز گرایی باقی می ماند یعنی جز همه چیز از مرکز اداره شدن؟

 

سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۰ مارس ۲۰۱۸

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید