يكشنبه ۰۱ مهر ۱۳۹۷ - ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۸

کودتای 28 مرداد 1332 : امریکا و انگلیس علیه ایران

۲۸ مرداد ۱۳۹۷

مرداد ماه 1332 سازمان سیا با همکاری سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (sis) معروف به MI6  با سازماندهی گروهی از افسران زرهی ارتش ایران و سیاهی لشکری به پیشوایی شعبان بی مخ و طیب، کودتا کرد و بر ملی شدن نفت و حاکمیت ملی و استقلال ایران  نقطه پایان نهاد

یرواند آبراهامیان

ترجمه محمد ابراهیم فتاحی

نشر نی – تهران – چاپ هفتم

نوشته زیر، گزیده ای است  از «کودتا»، اثر یرواند آبراهامیان.

دولت مصدق در فاصله سال های 1332-1330، دولتی مدافع منافع ایران و مورد حمایت مردم کشور بود. کودتای 28 مرداد 1332،  به سرنگونی این دولت انجامید. کودتا، توسط سازمان سیا آمریکا و سازمان ام ای 6 بریتانیا طراحی و به مرحله اجرا گذاشته شد. این کودتا، پیامدهای پردامنه ای در ایران و دیگر نقاط جهان داشت. یرواند آبراهامیان، در اثر خود «کودتا»، ضمن اشاره به این پیامدها،  تاریخ این دوره پراهمیت منجر به کودتا را با تکیه  از اسناد و مدارک بخصوص اخرین اسناد منتشر شده،  تشریح کرده است.  پیامدهای کودتا در ایران سیاه ترین سایه خود را داشت: ملی زدایی از صنعت نفت ایران، نابودی احزاب و نیروهای سیاسی سکولار، مشروعیت زدایی مرگبار از نظام شاهنشاهی و تشدید طرز فکر پارانوئید (توطئه انگاری) غالب در سیاست ایران، چهار پیامد قابل توجه است. به بیانی دیگر، کودتا، تاثیر عمیق نه تنها بر سیاست و اقتصاد ایران، بلکه بر فرهنگ عمومی گذاشت. این کودتا،  پیامدهایی پردامنه ای  در دیگر نقاط جهان نیز داشت. این واقعه سیاست گذاران امریکایی را به این جمع بندی رساند که دولت های مسئله ساز در دیگر مناطق جهان را به سادگی می توان سرنگون کرد. در سال های بعد از آن واقعه، سازمان سیا کودتاهایی  مشابه را در گواتمالا، اندونزی و شیلی برنامه ریزی و اجرا کرد. برخی از این کودتاها زمینه ساز کشتارهای گسترده در حد نسل کشی شدند. کشتارهای گسترده در گواتمالا و اندونزی به آسانی با معروف ترین حوادث وحشتناک قرن بیستم برابری می کنند. کودتای 28 مرداد 1332، فرایند ملی شدن نفت در سراسر جهان – به ویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا- را دست کم تا 2 دهه به تاخیر انداخت.

ایالات متحده امریکا و بریتانیا برای برکناری مصدق تا مدتی طولانی بر ابزار سیاسی – عمدتا شاه و مجلس- اتکا کردند. آنان پس از قیام 30 تیر 1331 به این جمع بندی رسیدند که برکناری دائمی مصدق تنها از طریق کودتایی مستقیم امکان پذیر است. جزئیات اجرای کودتا تا اواخر سال 1331 مشخص نشد، اما فکر انجام کودتا بلافاصله پس از بازگشت پیروزمندانه مصدق به قدرت در اواسط سال 1331 آغاز شد.

نقشه کودتا

نقشه کودتا در اوایل اوریل 1953/ نیمه های فروردین 1332 در واشنگتن تهیه شد؛ در اخر اوریل / اوایل اردیبهشت در پایگاه نظامی بریتانیا در قبرس به دقت مورد بررسی قرار گرفت، در اوایل ژوئن / نیمه های خرداد یک بار دیگر در بیروت بررسی و ارزیابی شد، در اواخر ژوئن / اوایل تیرماه در لندن نهایی شد، و در اول جولای / 11 تیرماه به امضای وزرای خارجه بریتانیا و امریکا و سپس در 11 جولای / 21 تیرماه به امضای آیزنهاور و چرچیل رسید. نقشه عملیات برای نیمه های آگوست / اواخر مردادماه تنظیم شده بود. طی مراحل طرح ریزی کودتا با لوی هندرسون [سفیر امریکا در تهران که قاعدتا بعنوان سفیر در اقدامات مخفیانه نباید وارد می شد]، مشورت کردند و سرلشگر زاهدی کمی بعد وارد ماجرا شد. از سوی دیگر، دفاتری برای ارتباطات در تهران، نیکوزیا و واشنگتن برقرار شد. کرمیت روزولت به عنوان رئیس عملیات انتخاب شد. روزولت برای افزایش اعتبار خود، در مسیر محل ماموریت خویش (ایران) با چرچیل ملاقات کرد و پشتیبانی کامل او را دریافت کرد. پیش از ترک واشنگتن، اطلاعات در باره مصدق به او داده شد مبنی بر این که او «پیرمرد دهاتی عصبی، خل وضع و دور از مسئولیت و واقعیت است اما همچنان در باره تمامی مشکلات از نقطه نظر احساسی خودش داوری می کند.» عملیات مشترک سیا و آم آی سیکس، «آژاکس» نامیده شد که برنامه مفصل تری از طرح قبلی «ام آی سیکس» بود که «بوت» نام داشت. نقشه کودتا دو بخش عمده داشت: ایجاد آشوب و ناآرامی به منظور بی ثباتی دولت و اجرای کودتای نظامی متعارف برای سرنگونی دولت.

امکانات امریکا و انگلیس در ایران:

امکانات این دو کشور در ایران از جمله عبارت بودند از : کارشناسانی در ایران و دارای تجربه زیاد، شبکه ای غیر رسمی در درون نیروهای مسلح ایران و در بالاترین رده ها،  شبکه ای قدیمی و غیر نظامی به سر دستگی سه برادر رشیدیان (که از جمله فعالیت های ان ها  ارتباط با زورخانه ها و دو لوتی پر آوازه شعبان بی مخ و طیب حاج رضایی و نیز پول دادن به روحانیون، روزنامه نگاران، سیاسیون و بویژه نمایندگان مجلس بود)، ارتباط با سرلشگر فضل اله زاهدی (که در جناح مذهبی جبهه ملی و میان افرادی نظیر کاشانی، قنات آبادی، بقایی، مکی و حائری زاده نفوذ داشت و بعد از کودتا نخست وزیر شد)،  سفارت پر شمار از کارکن آمریکا، حضور دیپلماتیک امریکا به دلیل موضوع اصل 4 و نیز 3 ماموریت نظامی جداگانه برای ارتش، ژاندارمری و نیروی هوایی، کارشناسان آکادمیک در زمینه مسائل ایران، چهره های عملیاتی داخلی و مامورین ایرانی با تجربه، که انتقال پول به لوتی های پائین شهر و زورخانه ها و به روزنامه ها و نشریات را انجام می دادند.

استراتژی ثبات زدایی

در حالی که طرح کودتای سیا در دست تدارک و اماده شدن بود، گمراه کردن افکار عمومی   به سمتی که تهران – و نه لندن- مانع اصلی حل بحران است، تدارک می شد. آمریکا و انگلیس پیشنهاد مصالحه ای را به بانک بین المللی ارائه دادند که خود نیز نسبت به عدم پذیرش آن از سوی مصدق آگاه بودند. بر اساس این پیشنهاد، هیاتی بین المللی، «غرامتی منصفانه» و قابل پرداخت به شرکت نفت انگلیس و ایران را تعیین کند. مصدق، بر این موضوع پافشاری کرد که موافقتنامه باید «غرامت منصفانه» را  بر اساس ارزش جاری تاسیسات نفتی تعیین کند و از همین جا بود که مذاکرات متوقف شد. شرکت به رقمی بیش از 100 میلیون پوند و پیش بینی سود سالانه 5/46 میلیون پوند برای 5/42 سال آینده فکر می کرد. امریکا و بریتانیا همزمان با طرح این پیشنهاد غیر قابل پذیرش، فشارهای اقتصادی خود را افزایش دادند.  امریکا کمک های اقتصادی را بیش از پیش کاهش داد. رئیس جمهور امریکا طی نامه ای محرمانه به مصدق این نکته را روشن کرد که کمک های خود را تا زمان حل مشکل نفتی تمدید نخواهد کرد. وزارت خارجه امریکا حتی بانک واردات-صادرات را از دیدار با هیئتی ایرانی در زمینه گفت و گو در باره وامی اضطراری منع کرد. افزون بر این، هشدار داد که هر شرکت امریکایی خریدار نفت ایران در معرض خطر جدی «اقدام حقوقی شرکت نفت انگلیس و ایران» قرار خواهد گرفت. بریتانیایی ها نیز به نوبه خود، تحریم های شان را تشدید کردند. آن ها، بانک شاهنشاهی را تعطیل کردند؛ محدودیت بر صادرات و نقل و انتقالات پوند استرلینگ را افزایش دادند؛ بشدت لابی کردند تا مانع از خرید نفت ایران از سوی شرکت های مستقل شوند و تهدید کردند نفتکش هایی را که از ایران به دیگر نقاط جهان بروند، توقیف خواهند کرد. همچنین به دیگران نیز در باره تبعات درازمدت موفقیت احتمالی ایران در شکستن تحریم هشدار دادند. ایران طی یک دوره هجده ماهه از ژانویه 1952 / دی ماه 1330 تا زمان کودتا، تنها 118 هزار تن نفت – یعنی معادل فقط تولید یک روز – صادر کرد. مصدق برای مقابله با تحریم نفتی، بودجه «بدون نفت» را تنظیم کرد و مجموعه ای از اقدامات انجام داد که به سقوط ارزش ریال انجامید. بریتانیا، انتظار نداشت که فشارهای اقتصادی بتواند دولت ایران را متلاشی سازد، اما امیدوار بود که فشار به تشدید مناقشات داخلی بیانجامد. مشکلات اقتصادی بهانه ای به دست جناح مذهبی جبهه ملی و حزب زحمتکشان بقایی و البته هواداران سلطنت و نمایندگان هوادار بریتانیا داد تا حملات خود را به مصدق تشدید کنند.

تبلیغات درجریان تدارک کودتا عبارت بودند از برجسته کردن تهدید فرضی کمونیسم (که دست اندر کاران کودتا خود،  در گفتگوهای خصوصی این موضوع را جدی نمی دانستند)، مرتبط کردن جبهه ملی و حزب توده، مبالغه در قدرت حزب توده، پر تعداد نشان دادن هواداران حزب، جعل اسناد برای «اثبات» رخنه حزب در دولت، طرح این ادعا که حزب توده در حال آماده شدن برای اجرای کودتاست و هشدار در این مورد که مصدق آگاهانه یا ناآگاهانه راه را برای الحاق ایران به بلوک کمونیستی فراهم می کند. در همین ارتباط می بایستی مقالات خبری متعددی در جراید مختلف بریتانیا، امریکا و ایران به چاپ می رسید. از آن جا که این نوشته ها به خوبی با گفتمان عمومی زمانه هماهنگ بودند، اکثر نشریات به سادگی آن ها را منتشر می کردند. در تابستان 1953 / 1332 حتی یک نشریه مهم در امریکا و بریتانیا نبود که مطلبی پر سر و صدا در باره تهدید کمونیسم در ایران منتشر نکرده باشد. فاطمی، همجنس باز، تغییر دین داده به بهائیت و مسیحیت و به سرقت پول از مدرسه میسیونری متهم شد. جنگ تبلیغاتی علیه مصدق شامل انتشار شایعاتی مبنی بر یهودی بودن نیاکان وی می شد.  برای تبلیغ این که مصدق مخالف «دین»، «در محاصره مشاوران بی وجدان»، «هوادار حرکت های جدایی طلبانه»، و «همکار پنهان» حزب توده است، اسناد را دستکاری می کردند. نیویورک تایمز در یادداشتی با عنوان «بازی مصدق با آتش» هشدار داد : «می دانیم که او یک عوام فریب تشنه قدرت، شخصا جاه طلب و بی رحم است که آزادی های مردم خود را لگدمال می کند. او در حال تشویق و ترغیب  حزب توده است و سیاست هایی را دنبال می کند که بیش از پیش کمونیست ها را تقویت می کنند.» جالب است در اینجا اضافه شود که از هنگام فوران بحران مربوط به ملی شدن نفت، سفارت بریتانیا در تهران از بی بی سی در لندن خواست تا مدت برنامه فارسی خود را دو برابر کند و خبرنگار تهرانش را هم که گرایشی به همکاری نداشت، با فرد دیگر جایگزین کند. همچنین از بی بی سی خواسته شد که نام پروفسور الول ساتن وابسته مطبوعاتی سابق را که به منتقد صریح شرکت نفت تبدیل شده بود، در فهرست سیا خود قرار دهد. (منبع اسناد سفارت انگلیس 5 اگوست 1951 ) بر اساس دستور وزارت امور خارجه بریتانیا پروفسور ساتن طی سال های بعدی نیز به دلیل دیدگاه های «ضد بریتانیا، ضد استعماری و ضد شاه» در فهرست سیاه باقی ماند. جدی ترین کنش در جهت بی ثباتی در اردیبهشت ماه 1332 روی داد که طی آن حامیان بقایی با مشارکت فعالانه «ام آی سیکس» (MI6) سرتیپ محمود افشار توس رئیس شهربانی و مسئول پاکسازی نیروهای مسلح را ربودند، شکنجه کردند و به قتل رساندند. جسد کاملا شکنجه شده او برای مشاهده همگان و نمایش ناتوانی دولت در حمایت از چهره های رده اول خودش در اطراف تهران رها شد.

نقشه عملیاتی کودتا

بخش نظامی نقشه کودتا اتکای شدیدی به شاه داشت قرار بود که او «پوششی شبه قانونی» به کودتا بدهد. با درخواست اداره جنگ بریتانیا از وابسته نظامی خود در خصوص وفاداری نیروهای مسلح و توانایی آنان برای اجرای کودتا و نیر تعیین چهره ای محتمل، وابسته نظامی بی درنگ نام چهار ژنرال ارتش ایران را تهیه کرد، اما افزود چون هیچ یک از این افراد اعتبار چندانی در نیروهای مسلح ندارند، «کودتا می بایستی به نام شاه صورت پذیرد». سیا و MI6 برای جلب مشارکت شاه،  از فرستادگانی تازه نفس استفاده کردند. شاه تعهد به این موضوع را به تعویق انداخت. برای شاه توضیح داده شد که اگر با این موضوع «کنار نیاید» بریتانیا و ایالات متحده امریکا «بدون او» کا را پیش خواهند برد.  و می توانند «حمایت از خاندان او» را متوقف کنند.

نقشه عملیاتی کودتا بر اساس مراحل زیر طراحی شده بود : در یک شب مقرر در مردادماه، گروهی از گارد سلطنتی به ریاست فرمانده شان سرهنگ نعمت الله نصیری سراغ مصدق می رفتند و فرمان شاه مبنی بر عزل او و جایگزینی زاهدی را تسلیم می کردند. در این میان، گروهی دیگر از گارد سلطنتی هم وزرای کلیدی را بازداشت می کردند و یک گروه دیگر به فرماندهی باتمانقلیچ نیز مراکز اصلی مخابرات و تلگراف، رادیو و مقر ستاد مشترک را تصرف می کردند. باتمانقلیچ به عنوان رئیس جدید ستاد مشترک که از سوی زاهدی منصوب شده بود، فرمان هایی را برای استقرار نیروها و تانک های ارتش در مناطق مختلف پایتخت صادر می کرد تا با اعتراضات مقابله شود و بازداشت های گسترده صورت بگیرد. اوباش خیابانی هم می بایستی به عنوان عملیات انحرافی به دفاتر حزب توده و جبهه ملی حمله می کردند. این نقشه تاکید می کرد که در صورت شکست «جنبه شبه قانونی» کودتا، بعد نظامی تر آن باید عملیاتی می شد. نیروهای کمکی و پشتیبان نیز می توانستند به عنوان عملیات ثانوی از پادگان های استان ها فورا اعزام شوند. در صورت شکست تمامی این موارد، طرحی احتیاطی مبنی بر شورش های ایلاتی به ویژه بین بختیاری های اطراف اصفهان و شاهسون های آذربایجان مد نظر بود.

انجام کودتا

عملیات کودتا در ساعات پایانی روز 24 مرداد آغاز شد. سه گروه گارد سلطنتی از مقر خود در باغ شاه خارج شدند. سرهنگ نصیری با تجهیزات و گاردهای مسلح مستقیما بسوی منزل مصدق، دسته دوم با دو کامیون نظامی پر از گارد سلطنتی به سوی منزل تیمسار ریاحی رئیس ستاد مشترک (برگزیده توسط مصدق) و بطرف منزل شماری از اعضای کابینه نظیر فاطمی، حق شناس و زیرک زاده در شمال تهران و گروه سوم به رهبری تیمسار باتمانقلیچ به طرف مرکز مخابرات و ستاد ارتش حرکت کردند.  تنها گروه دوم تا حدی موفق شد و دو گروه دیگروقتی به محل ماموریتشان رسیدند، با نیروی نظامی اماده در مقابل خود روبرو شدند. به جای ان که نصیری، مصدق را بازداشت کند، مصدق دستور داد نصیری را بازداشت کردند. اجرای کودتا، توسط سرگرد مهدی همایونی عضو جوان گارد شاهنشاهی و یکی از اعضای سازمان مخفی افسران حزب توده به مقامات بالای حزب اطلاع  داده شده بود و اجرای عملیات کودتا و جزئیات اقدامات نصیری و دیگر سردستگان کودتا بدین طریق به اطلاع مصدق رسیده بود.  کودتای 24 مرداد نافرجام ماند و شاه به بغداد گریخت. جشن و خروش مردم در خیابان ها جریان یافت. لیکن از برخورد لازم با کودتاچیان علیرغم پیشنهاد به دولت توسط متخصصین،  خود داری شد و حساسیت شرایط  تشخیص داده نشد و مدارای نابجای مصدق، به کانون اصلی کودتا که دست نخورده مانده بود، فرصت لازم را داد.  برخی از افراد در ستادهای سیا و MI6 به این نتیجه رسیدند که کل کودتا شکست خورده است. اما عده ای، بویژه کرمیت روزولت، به این جمع بندی رسیدند که صرفا بخش «شبه قانونی» کودتا شکست خورده است. به اعتقاد آنان، شبکه مرکزی کودتا به ویژه بدنه نظامی آن تا اندازه زیادی دست نخورده باقی مانده و با انجام برخی ابتکارات، امکان اجرای طرح اولیه همچنان وجود داشت.

روز 27 مرداد، لوی هندرسون سفیر امریکا، که با عجله از سفر خارج به ایران برگشته بود، ملاقاتی با مصدق انجام داد. این ملاقات اهمیت سرنوشت سازی به خود گرفت. این ملاقات «شرایطی» که در آن «نقشه کودتا امکانپذیر می شد» فراهم کرد. اطلاعات از این ملاقات حاکی از آن است که هندرسون به مصدق اولتیماتوم داد. او دقیقا پیش از ملاقات با مصدق،  با کرمیت روزولت ، مسئول اجرای کودتا، به استراتژی معینی رسیده بود. مصدق برای متقاعد کردن هندرسون – که شدیدا از تظاهرات ضد امریکایی ناخشنود بود – دستور داد مردم به خیابان ها نیایند. مصدق به دام افتاده بود. لوی هندرسون نوشت این «اشتباه مهلک پیرمرد بود.» در تحلیل و بررسی بسیار طولانی تری که بعد از کودتا برای وزارت خاارجه انگلیس نوشته شد و با سانسورهایی توسط وزارت خارجه امریکا اخیرا منتشر شده، آمده است :«آقای هندرسون بعد از ظهر به دیدار نخست وزیر رفت ... ملاقات آنان به صورت ناگهانی به پایان رسید. بر اساس منابع معتبر، بلافاصله بعد از این ملاقات بود که طرح ها و نقشه های مربوط به 19 اگوست / 28 مرداد عملیاتی شدند.» خیابان ها خالی و مدافعین دولت ملی بدستور مصدق خانه نشین شده بودند، تلاش ها و پیام های جبهه ملی و حزب توده حامیان آنزمان مصدق بی نتیجه  و آن ها به احترام فرمان او منفعل ماندند و در نتیجه، کودتا 28 مرداد 1332، بدون مقاومتی و بسهولت پیروز شد.  دولت ملی سرنگون شد، مصدق و بسیاری از فعالین دولت  و احزاب سیاسی ایرانی بازداشت و زندانی و حتی اعدام شدند. امریکا و انگلیس پیروز و ایران شکست خورد. برد امریکا و انگلیس،  بر سر نفت ایران بود که البته محدود به نفت نمی ماند سرنوشت حاکمیت ایران را نیز رقم  زد.

نفت ایران

از 1280 /1901 بمدت 50 سال یعنی از پیدایش صنعت نفت تا تکامل آن و تبدیل شدنش به انرژی حیاتی از نظر اقتصادی و نظامی،  نفت ایران با پرداخت حق الامتیاز و بها بابت هر بشکه، در اختیار شرکتی بود که تا مرحله بحران نفتی میان ایران و انگلیس شرکت نفت انگلیس و ایران نامیده می شد. در ژوئن 1951 / خرداد 1330، هیئی منتخب مجلس شورای ملی و مجلس سنا در حضور 30 هزار تن از مردمی که با شور و هیجان گرد آمده بودند، ایجاد شرکت ملی نفت ایران  را اعلام و مالکیت دفاتر مرکزی شرکت نفت انگلیس و ایران را در خرمشهر در اختیار گرفتند. به این ترتیب شرکت ملی نفت ایران، جایگزین شرکت نفت انگلیس و ایران شد.  در مراسمی نمادین و بسیار مشابه ایین های انتقال قدرت در کشورهای تازه مستقل شده در جهان، پرچم ملی بالا رفت و نشانه های شرکت سابق به پایین کشیده شدند. از نظر بسیاری در ایران، برافراشتن پرچم ملی ایران حاکی از آن بود که کشور در نهایت به استقلال حقیقی خود دست یافته است. ملی شدن نفت برای ایران، همانند استقلال ملی برای بسیاری از مستعمره های پیشین در آفریقا، آسیا، امریکای لاتین و منطقه کارائیب بود.

از اینجا، بحران ایجاد و تا کودتا، بمدت بیست و هشت ماه طول کشید.

ملی شدن، زمینه ساز آغاز مبارزه ای با ماهیت برد و باخت شد. از دیدگاه مصدق و ایران، ملی شدن به معنای حاکمیت ملی و حاکمیت ملی نیز به معنای کنترل و نظارت بر اکتشاف، استخراج و بهره برداری از نفت بود. اما از نظر بریتانیا و شرکت نفت انگلیس و ایران، معنای ملی شدن دقیقا برعکس بود. این اقدام از دیدگاه آنان به مفهوم از دست دادن نظارت بر اکتشاف، استخراج و بهره برداری از همان نفت بود. ستیزهای سیاسی معمولا جایی برای مصالحه هم باقی می گذارند، اما این مناقشه فضای بسیار اندکی را باقی گذاشته بود. کنترل و نظارت یا باید – آن گونه که مصدق پافشاری می کرد- در اختیار ایران قرار می گرفت و یا –همان طور که بریتانیا نیز سرسختانه تاکید می ورزید- باید تحت کنترل بریتانیا و یا حداقل خارج از کنترل ایران قرار می گرفت. اگر مناقشه بر سر تقسیم سود بین طرفین بود، امکان سازش وجود می داشت. بالاخره می شود یک کیک را به گونه ای تقسیم کرد که همگان راضی باشند. اما از آن جا که این مبارزه بر سر کنترل اساسی بود و نه موضوعات روزمره و عادی امکان مصالحه تقریبا غیر ممکن بود.

انگلیس  اهمیت کنترل نفت ایران و حاکمیت بر آن را قبلا با اشغال نظامی  ایران بعد از جنگ اول جهانی و نیز پس از جنگ دوم جهانی به نمایش گذاشته بود. با پیدایش و تکامل صنعت نفت، فرماندهی ناوگان دریایی امپراتوری انگلیس برآن شد که انرژی ذغال سنگ را با نفت در ناوگان دریایی جایگزین سازد. چرچیل که نهایی کردن این جایگزینی را هدایت و بسرانجام رسانده بود، به نمایندگان پارلمان انگلیس گفته بود که کنترل نفت را باید همواره انگلیس در اختیار داشته باشد. بعلاوه در پایان جنگ دوم، شرکت نفت انگلیس و ایران، از جهاتی مختلف به شرکتی حیاتی برای امپراتوری بریتانیا تبدیل شد. 6 میدان نفتی در خوزستان، بزرگ ترین میدان های نفتی بعد از میدان های تگزاس بودند که روزانه بیش از 357000 بشکه نفت تولید می کردند. شرکت نفت انگلیس و ایران مبالغی مستمر را روانه خزانه داری بریتانیا می کرد که بسیار قابل توجه بود. شرکت به طور مرتب، سود سالانه ای بالغ بر 30 در صد را به سهامداران که عمدتا شهروندان بریتانیایی بودند، پرداخت می کرد.  این شرکت علیرغم نامش تنها در کشور ایران فعالیت نداشت، اما افزون بر 75 درصداز مجموع سود آن حاصل فعالیت های مربوط به ایران این شرکت بود. ذخایر نفتی شرکت در ایران، تولید آن در ایران بیشترین تولید در خاورمیانه و چهارمین در جهان پس از امریکا، شوروی و ونزوئلا، دومین صادر کننده در جهان، برخوردار از بزرگترین پالایشگاه جهان از جوانب پر اهمیت دیگر شرکت نفت  بودند. علاوه بر این ها این شرکت در عین حال بزرگ ترین کارفرمای صنعتی در ایران به شمار می رفت . بیش از 63000 نفر در استخدام این شرکت بودند.

میان ایرانیان، فهرستی رو به افزایش از شکایات علیه شرکت طی سال ها بر روی هم انباشته شد. شرکت حق الامتیاز را پس از کسورات مربوط به پرداخت مالیات به دولت بریتانیا و ذخیره مبالغی برای سرمایه گذاری های آتی و به صورتی مبهم محاسبه می کرد: 4 شلینگ به ازای هر تن نفت صادراتی ( معال 20 تا 25 سنت در هر بشکه) باضافه 20 در صد سود سهام توزیعی برای «سهامداران عادی». این در حالی بود که  ونزوئلا نخستین قرارداد 50/50 را با طرف های خارجی نفتی بامضا رسانده بود. مکزیک شرکت نفت تحت مالکیت بریتانیا و امریکا را در سال های 1938-1940 ملی کرده بود. شرکت نفت امریکایی آرامکو در خلیج فارس با کویت و عربستان قراردادهای 50/50 بامضا رساند بوده ولی در ایران شرکت نفت انگلیس و ایران مقاومت می کرد و بعنوان حاکم و مالک نفت ایران به عملکرد خود ادامه می داد.

شرکت در فروش سوخت به ناوگان دریایی و نیروی هوایی بریتانیا نرخ تخفیفی را اعمال می کرد اما برای مصرف کنندگان محلی بر اساس قیمت های جهانی می فروخت. و البته اقدامات سودجویانه دیگر که بزیان دولت ایران تمام می شد که شرح دقیق ان ها را در کتاب «کودتا» می توان دنبال نمود. از میان موارد دیگر نارضایی از شرکت نفت می توان به سیاست های پرسنلی بخصوص محدودیت در ارتقا ایرانیان در مناصب مدیریتی انگشت نهاد.

شرکت برای حفظ قدرت خود، با روسای قبایل محلی معامله می کرد، امتیازات نفتی جداگانه ای را با خان های بختیاری رد و بدل می کرد و حمایت سیاسی از شیخ خزعل رئیس قبیله بنی کعب را وسعت داده بود. افزون بر این، شرکت به شدت لابی می کرد تا مقامات نزدیک به خودش در تهران و نیز مناطق محلی در پست های حساس قرار بگیرند. مقامات اجرایی شرکت با کمک کنسول های بریتانیا در سراسر خوزستان حداکثر تلاش خود را برای انتخاب حکام ولایتی، روسای پلیس، شهرداران محلی و حتی سران قبایل انجام می دادند. علاوه بر شرکت نفت، بریتانیا برای نظارت بر اشغال ایران تقریبا در تمامی شهرها از جملیه مشهد، رشت، تبریز، کرمانشاه، اصفهان، شیراز، کرمان، بوشهر، اهواز، خرمشهر و بندرعباس کنسولگری هایی را دایر کرد که در انتخاب وزرا در تهران، حکمرانان در استان ها، در انتخاب نمایندگان مجلس، و فرماندهان نظامی ، روسای پلیس و ... دخالت می کردند. بریتانیا به عنوان بخشی از ساختار قدرت ملی ایران شناخته می شد. بر این زمینه ها احساسات ضد انگلیسی که از قبل ازانقلاب مشروطه و بعد از آن شکل گرفته و با قرارداد 1907 انگلیس و روسیه و تقسیم ایران  بین آن ها و تعیین مناطق نفوذ آن ها و نیز قرارداد 1919 وثوق الدوله تشدید شده  بود، بعد از پایان چنگ دوم جهانی و تهاجم متفقین به ایران افزایش یافت و بخصوص با مسئله نفت گره خورد.

ملی کردن نفت و کسب مالکیت و حاکمیت ملی بر آن، در میان مردم و بخصوص در میان کارگران نفت به مطالبه ای تبدیل شد و بمرور رشد کرد تا به خواستی عمومی رسید. در سال 1946/1325 با هماهنگی حزب توده ایران به عنوان وارث حزب کمونیست، روز جهانی کارگر با حضور 80000 نفر در آبادان برگزار شد و خواسته های سرکوب شده مجدد مطرح گشتند. در این راهپیمایی، یک سخنران زن با اعلام این که هزینه شرکت برای تامین سگ ها بیش تر از دستمزدهای پرداختی به کارکنان است خواستار در اختیار گرفتن صنعت نفت کشور شد : «ای برادران! تولید نفت در سرزمین ما مثل جواهر است باید تلاش کنیم تا این جواهر را بازبگیریم و گرنه واقعا افرادی بی فایده هستیم» این سخنان، احتمالا نخستین درخواست ملی شدن نفت بود که به طور عمومی مطرح و شنیده می شد. یکی از نمایندگان حزب کارگر بریتانیا در پارلمان بریتانیا پس از بازدید از مراکز نفتی ایران هشدار داد : «هنگامی که حتی از بچه های 14 ساله هم می شنوید که این «طلای مایع» باید متعلق به ما باشد نه انگلیسی ها، به این معناست که باید از جا برخاست و گوش فرا داد». اوج طرح ملی شدن نفت در اعتصاب نفتی فروردین 1330 بروز کرد. اعتصاب که در اعتراض به حق مسکن و کاهش ان و خطر اخراج کارگران صورت گرفته بود، در نتیجه زخمی و کشته شدن و دستگیر گشتن تعداد زیادی از کارگران به بحرانی حاد تبدیل شد که یک سوی ان شرکت نفت انگلیس و ایران و قوای نظامی و شبه نظامی بریتانیا و طرف دیگر کارگران مورد حمایت حزب توده بودند. این حرکت و مطالبات آن را کتاب کودتا با اسناد مختلفی، توضیح و تشریح کرده است. یکی از این اسناد مقاله یکی از کارکنان شرکت نفت انگلیس و ایران است که در نشریه اورشلیم پست نوشته شده بود. بر اساس این مقاله، شرکت نفت انگلیس و ایران،  کارکنان خود را به سه دسته مجزا تقسیم کرده بود: کارکنان رده بالا، متشکل از حدود 3500 بریتانیایی و اروپایی همراه با شمار اندکی ایرانی، کارکنان رده پایین، متشکل از حدود 6000 هندی، ایرانی و ارمنی-ایرانی، و حدود 60000 تا 70000 نفر «برده بی نام و نشان» و «بیچاره ترین مخلوقات روی زمین» که بسیاری از آنان بدون مسکن مناسب، بدون خدمات پزشکی و بدون دستمزد مناسب زندگی می کردند. برخی از کودکان 8 ساله آنان نیز ناچار به کار در پروژه های راه سازی بودند. مقاله ادامه داده بود انگلیسی ها به ما گفتند «ما بریتانیایی ها برای روش برخورد با بومیان 100 سال تجربه اندوخته ایم. سوسیالیسم موقعی که در کشور خود هستیم، چیز بسیار خوبی است، اما این جا باید ارباب باشید. هرچه ملایم تر رفتار کنید، بیش تر مورد سوال قرار خواهید گرفت. بگذارید آن ها در همان جایگاهی که اکنون هستند، قرار داشته باشند. در نتیجه گیری این مقاله آمده بود : «ایرانیان تا زمان از بین بردن شرکت نفت و جایگزین کردن آن با شرکتی با مالکیت خودشان از پا نخواهند نشست.»  مصطفی فاتح، که سی سال در شرکت نفت انگلیس و ایران مشغول کار بوده و به مقام معاونت مدیر کاری نیز رسیده و عالی رتبه ترین مقام ایرانی در شرکت نفت انگلیس و ایران بود در کتاب پنجاه سال نفت در ایران که هنوز هم بهترین اثر فارسی در باره این موضوع است، نوشته که اعتصاب عملا کشور را بر لبه پرتگاه برد و در نتیجه به ملی شدن نفت و انتخاب مصدق انجامید. او اضافه کرده که شدیدترین منتقدان شرکت، کارکنان محلی خود آن بودند زیرا آنان از اقدامات تبعیض آمیز شرکت کاملا آگاه بودند. فاتح طی نامه ای محرمانه به مدیریت ارشد شرکت در لندن هشدار داد که شرکت نفت در مسیر درگیری با مردم ایران قرار دارد و توصیه کرد به موضوع غیر قابل تصور ملی شدن اندیشیده و آن را بپذیرد.

مطالبه ملی شدن نفت از سوی کارگران و دیگر اقشار مردم، تمامی مقامات و گرایشات سیاسی را به این موضع انداخته بود. حتی شاه نیز نسبت به این احساسات ملی محتاط بود و به درخواست لوی هندرسون سفیر امریکا برای خلع مصدق، پاسخ داده بود: « در اوضاع کنونی، احساسات ملی علیه انگلیس است و این آتش به واسطه عده ای چهره مردم فریب شعله ور شده است. هر قدر هم مایل به نشان دادن قدرت و صراحت باشم، نمی توانم دست به حرکتی غیر قانونی علیه جریان احساسات ملی بزنم...» بر چنین زمینه ای از مطالبه و جنبش مردم برای ملی شدن نفت،  مجلس ایران در اردیبهشت ماه 1330، درست همزمان با  اعتصاب کارگران و کارکنان نفت،  مصدق را به نخست وزیری برگزید و اختیار ملی کردن شرکت نفت انگلیس-ایران را به او داد. این امر، جرقه اولیه بحران بین المللی مشهوری بود که به مناقشه نفتی انگلیس و ایران معروف شد. بحران با تصاحب تاسیسات نفتی از سوی ایران آغاز شد. مباحث داغ در دیوان بین المللی لاهه و سازمان ملل متحد، اعمال تحریم اقتصادی، طرح ریزی برنامه های پنهانی برای حمله به ایران و همچنین قطع روابط دیپلماتیک باعث تشدید بحران شدند.

اجماعی انگلیسی-امریکایی وجود داشت مبنی بر این که ملی شدن تحت هیچ شرایطی به سرانجام نرسد: «هراس شدیدی وجود داشت از این که یک نمونه بد باعث بروز عواقبی در دیگر نقاط شود. ما با مسئله مکزیک هم مواجه بودیم. نمی خواستیم ده بار دیگر هم اتفاق بیفتد.» «اگر خبرش پخش می شد که امتیازات نفتی بدون هیچ غرامتی می توانند ملغی شوند، پادشاهان و سیاستمداران خاورمیانه بلافاصله از آن استفاده می بردند تا حق حاکمیت خودشان را اثبات کنند.» رئیس جمهور امریکا نیز در شورای امنیت ملی گفت که نمی تواند به هر معامله ای که «ممکن بود اثراتی خطرناک و جدی بر امتیازات نفتی ایالات متحده امریکا در دیگر نقاط جهان داشته باشد» فکر کند.

مرداد ماه 1332 سازمان سیا با همکاری سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (sis) معروف به MI6  با سازماندهی گروهی از افسران زرهی ارتش ایران و سیاهی لشکری به پیشوایی شعبان بی مخ و طیب، کودتا کرد و بر ملی شدن نفت و حاکمیت ملی و استقلال ایران  نقطه پایان نهاد. این کودتا باعث حک شدن لحظات تعیین کننده و آشکاری در حافظه جمعی و فرهنگ سیاسی ایران بود به طوری که «پیش از ماجرا» کاملا از «پس از ماجرا» تفکیک می شود.

در انتها خاطرنشان کنیم که علاقه مندان به اسناد مرجع در مورد واقعیات فوق، می توانند به کتاب «کودتا» مراجعه کنند. ذکر این نکته نیز لازم است که بخشی از افکار عمومی جهان، چه انگلیسی و چه امریکایی و یا دیگران که از کودتای دو قدرت بزرگ جهانی علیه ملت ایران اگاه شدند، با ملت ایران ابراز همدردی کردند. هر جا که در این نوشته از انگلیسی و امریکائی توطئه گر و کودتا چی علیه جنبش مردمی ملی شدن نفت و حاکمیت ملی نام برده شده است به دولت و مقامات دست اندر کار این کودتا اشاره رفته است.

 

بخش: 

افزودن دیدگاه جدید