چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹

در باره نخستین کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

۰۲ مرداد ۱۳۹۸

حزب چپ، پانزده ماه پس از تاسیس واقعا قوی تر برآمد کرد. استقبال کادرها و رزمندگان فدائی از کنگره نخست به مراتب از کنگره موسس چشمگیرتر بود. شما رفقایی را می دیدید که سال ها بود کناره گرفته و به هیچ یک از جناح ها و جریان های درون فدائی اعتماد نداشتند. اما امروز آنها با شوق و امید به کنگره آمده بودند. تو گویی هر کس به زبان حال با رفیقش می گفت: «ارغوان! شاخه ی همخون جدا مانده ز من!» به خانه خود خوش آمدی!

در روزهای ۱۲ تا ۱۴ ژوئیه، برابر ۲۱ تا ۲۳ تیرماه نخستین کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق) در هلند برگزار شد و من به عنوان میهمان در نشست بزرگ و مهم رفقای قدیم خود شرکت داشتم.

در نوشته حاضر می کوشم ارزیابی خود از جایگاه این کنگره، نظر خود در باره مصوبات، و نقاط قوت و ضعف این تشکل نوبنیاد را با علاقه مندان در میان بگذارم.

۱. امیدها تقویت شده است

پانزده ماه پیش در پایان کنگره تاسیسی حزب چپ از ده ها رفیق شرکت کننده در کنگره تک تک پرسیدم: «وقتی به کنگره می آمدید به حزب خود بیشتر امید داشتید یا حالا که به شهر خود برمی گردید؟»

به راستی هیچ کس نگفت «با امید کمتر به خانه بر می گردم.» همه خوشحال بودند و امید داشتند که در کنگره بعدی حزب قوی تر برآمد کند.

آن امید واقعی بود. حزب چپ، پانزده ماه پس از تاسیس واقعا قوی تر برآمد کرد. استقبال کادرها و رزمندگان فدائی از کنگره نخست به مراتب از کنگره موسس چشمگیرتر بود. شما رفقایی را می دیدید که سال ها بود کناره گرفته و به هیچ یک از جناح ها و جریان های درون فدائی اعتماد نداشتند. اما امروز آنها با شوق و امید به کنگره آمده بودند. تو گویی هر کس به زبان حال با رفیقش می گفت:

«ارغوان! شاخه ی همخون جدا مانده ز من!» به خانه خود خوش آمدی!

اکثریت قریب به اتفاق فدائیان خلق امروز از نو خانه ی مشترک می انگارند. حس و حال همگان این که فدائیان موفق شده اند که بر شکاف ها و جدایی هایی که در نخستین سال های پس از انقلاب متحمل شدند، فایق آیند.

۲. گرانقدرترین میراث فدائیان

تاثیر چپ در دل جامعه ایرانی نخست توسط توده ای ها در دهه 20 شمسی پی افکنده شد. در تزریق عناصر فرهنگ مدرن و اندیشه های ترقی خواهانه در ذهن ایرانیان توده ای ها نقشی بی بدیل و یگانه داشته اند. آنها، اما علیرغم این تاثیر فرهنگی دوران ساز، و علیرغم نزدیک به 80 سال تلاش مستمر، هنوز موفق نشده اند جامعه ایرانی، بخصوص نیروهای متمایل به چپ، را از یک سازمان مورد اعتماد، از یک خانه همگانی، برخوردار سازند.

نهادینه شدن دموکراسی در جامعه ایرانی و نهادینه شدن دموکراسی در احزاب سراسری است پیوندی گسست ناپذیر دارند؛ احزابی که در طول تاریخ یاد گرفته اند در حیات درونی حق رای اعضای حزب در انتخاب مسئولین را تضمین کنند، احزابی که سنت آزادی بیان و عقیده و حق اظهار نظر آزادانه در باره برنامه و خط مشی حزب را نهادینه کرده اند.

گرچه عموم تشکل های سیاسی ایرانی صادقانه خود را هوادار دموکراسی ارزیابی می کنند، اما هیچ یک از آنها تا امروز قادر نشده اند در حیات درونی خود اصول دموکراسی را مستقر کنند. یعنی تنوع در عقاید و مواضع سیاسی، و اصلِ انتخابی بودن دستگاه رهبری و حرکتِ متحد بر اساس برنامه، خط مشی، و اساسنامه واحد را به امری عادی و روزمره بدل کنند.

یک قرن تجربه در مبارزه برای استقرار دموکراسی در کشور نشان داده است که در شرایط عدم وجود احزاب با ساختار دموکراتیک، به زیر کشیدن حکام مستبد به لغو استبداد نمی انجامد و به استقرار نوع دیگری از استبداد منجر می شود.

این که در پارسال در کنگره موسس و امسال در کنگره نخست تمام روندهای تصمیم گیری در کنگره به شیوه دموکراتیک و با مشارکت و اظهار نظر فعال و برابر حقوق همه اعضای کنگره انجام شد، محصول 40 سال تلاش مستمر و تمرین مدارا است.

با اطمینان بسیار امروز باید گفت که فدائیان خلق ایران، با هر طرز فکری، اکنون موفق شده اند که حزبی بسازند که به آن حس تعلق دارند، آن را خانه خود می دانند و آماده اند برایش زحمت بکشند، حتی اگر در اقلیت باشند و با راستاهای عمومی مصوبات کنگره و دستگاه رهبری منتخب اکثریت همسو یا همفکر نباشند.

در کنگره ها فدائیان خلق علیرغم تمام اختلافات نظری و سیاسی، هم چنان با یک دیگر روابط رفیقانه و اعتماد آمیز دارند. آنها روزها در کنگره هایشان بحث و جدل های سخت دارند و شب ها با موسیقی و پایکوبی و طنز گویی مهر و عاطفه خود را با همدیگر تقسیم می کنند.

حاصل تلاش ۵۰ ساله فدائیان خلق همانا تاسیس یک حزبِ پایدار و ماندگار، با پایگاه اجتماعی و با قدرت تصمیم گیری است. فدائیان در درون خود تنوع فکری، حق انتقاد، و رهبری انتخابی را، ضمن حفظ روابط رفیقانه، نهادینه ساخته اند. و این بزرگترین دست آورد گذر از رنج ها و مهم ترین میراث ماندگار تمام تاریخ فدائیان خلق است.

۳. حزب چپ حزبی رادیکال است

مروری بر اسناد مصوب کنگره نخست و نیز آشنایی با روحیات و طرز فکر ۲۱ نفر اعضای منتخب کنگره برای عضویت در شورای مرکزی، به وضوح نشان می دهد که روح غالب بر کنگره رادیکال است و رفرمیست نیست. این حزب چپ خواهان «تغییر در جمهوری اسلامی» نیست. مطابق سند مصوب کنگره این حزب می گوید: «جمهوری اسلامی وارد روند فروپاشی شده و گذر از جمهوری اسلامی به جمهوری سکولار و دموکرات» محور برنامه سیاسی و سمت دهنده مبارزه حزب است. این روحیه رادیکال تا آنجاست که مثلا پیشنهاد دکتر جوشنی، که خواهانِ «گذر دموکراتیک و مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی» بود، نیز مورد موافقت کنگره قرار نگرفت. یا پیشنهاد تبدیل «آموزش به زبان مادری» به «آموزش زبان مادری» رای نیاورد، یا فدرالیسم قومی یک راه حل مناسب (دوام پذیر) برای ایران شناخته شد.

اشکال نگاه رادیکال به گنجانیدن اهداف و مطالبات غیرواقعی در برنامه حزب محدود نیست. این نگاه فشار خود را صرف منزوی کردن اصلاح طلبی و اعتدال گرایی و پولاریزه کردن فضای خواهد کرد.

۴. خوش بیاری بزرگ

در صحبت کوتاهی که از تریبون کنگره داشتم اشاره کردم که خوش بیاری بزرگ حزب چپ آنست که اصلاح طلبان در آن اکثریت ندارند. اگر اکثریت با اصلاح طلبان بود خطر این بود که چپ های رادیکال تحمل نکنند وحدت بشکند.

حرفم به فدائیان اصلاح طلب این بود که شما طی 30 سال اخیر در قالب دو مشی رادیکال و اصلاح طلب در «سازمان فدائیان خلق - اکثریت» با هم همزیستی داشته اید و یاد گرفته اید چگونه به چرخه دموکراتیک قدرت در سازمانتان، بر اساس رای اکثریت، وفادار بمانید و در عین حال بر خط مشی مصوب تاثیرگذار باشید. شما نشان دادید که از پایداری، بردباری و انعطاف پذیری لازم برای این تاثیر گذاری بر خط مشی سازمانتان برخوردارید. بی این بردباری و انعطاف هیچ سازمان سیاسی موثری نیست که هم اصول دموکراسی و چند صدایی را جاری کند و قدرت تصمیم گیری داشته باشد. تک صدایی نشانه قوت نیست؛ وسیله حذف منقدان و تحکیم استبداد درونی است.

امید و آرزویم این است که این چندصدایی آندسته از فعالین منفرد چپ با پیشینه غیر فدائی، بخصوص رفقای توده ای ام، را هم قانع کند عصر احزاب تک صدایی چپ به سر آمده و هرگاه چپ خواسته باشد به یک نیروی تاثیرگذار در جامعه ایرانی بدل شود جز پیوستن به تلاش هایی که در این راستا در حزب چپ ایران (فدائیان خلق) پی گرفته شده هیچ راه واقع بینانه دیگری برای وحدت چپ وجود ندارد.

خبر خوب این است که خوشبختانه شمار واقعا زیادی از فعالین با پیشینه توده ای، با علاقه مندی و خوش بینی، از نزدیک تحولات و فعالیت حزب چپ را دنبال می کنند و مایلند این حزب در مسیری پیش رود که آنان نیز آن را خانه و کاشانه امن خود بیابند.

۵. درسی که حاصل عمر است

سنگ پایه اصلی در روند بنیان‌گذاری جنبش فدایی در دهه 40 شمسی تکیه بر این فکر بود که «شکل مبارزه ما را رفتار حکومت با مردم تعیین می کند». بر پایه همین اصل بود که مبارزه مسلحانه «ضرورتی اجتناب ناپذیر» تلقی شد. استدلال این بود که چون رژیم شاه همه جنبش های مدنی و مسالمت آمیز را به صورت قهرآمیز سرکوب می کند ما نیز، علیرغم ترجیح روش های مسالمت آمیز، باید به روش های قهرآمیز مبارزه کنیم.

از پی نیم قرن تجربه، امروز فدائیان خلق گام به گام دریافته اند که شکل مبارزه ما واکنشی به رفتار حکومت با ما نیست، روش های مبارزاتی ما، چه در عرصه جامعه و چه در رقابت های درون سازمانی، بر اصول ارزشی و اهداف بنیادین ما استوار است.

در حزب چپ ایران (فدائیان خلق) امروز دیگر این باور مسلط نیست که اگر حکومت دست به خشونت و سرکوب زد ما هم باید به خشونت روی آوریم. یا اگر حکومت در باره ما به مردم دروغ گفت ما هم حق داریم در باره حکومت به مردم دروغ بگوییم. یا اگر حکومت با هر کشوری دشمن بود ما آن کشور را دوست خود بدانیم.

برای این که قدر و معنای این تحول فکری در بین فدائیان خلق را بهتر بشناسیم خوب است آن را با راهی مقایسه کنیم که مجاهدین خلق طی کرده اند. در آغاز راه الگوها و معیارهای ارزشی هر دو جریان تقریبا یکی بود. و اکنون پس از نیم قرن تلاش فاصله این دو جریان تا آنجاست که کمتر کسی باور می کند که آن دو روزی روزگاری همدوش و همراه یک دیگر بوده اند.

۶. پایانِ «دوره تدارک»

از آغاز تلاش ها برای غلبه بر انشعابات در جنبش فدایی بیش از ده سال می گذرد. طی این دوران طولانی هزاران روز و ساعت وقت صرف گفتگوی میان فعالین فدایی شده و صرف این انرژی هنگفت فعالین فدایی را به عناصری درونگرا تبدیل کرده و آنان را از محیط فرهنگی و اجتماعی، بخصوص از فضاهای جوانان دور کرده است. طی این مدت فدائیان خلق، به مثابه یک تشکل، کم رنگ ترین برآمد سیاسی و حضور رسانه ای را داشته اند.

این دوران ۱۰ ساله تدارک درونی ما را به یاد دوران ۸ ساله تدارک درونی در دهه ۴۰ می اندازد. گمان و چشم داشت بسیاری رفقا این است که حالا پس از کنگره نخست، باید دست از درونگرایی برداشت و برای جذب و سازمانگری فعالین چپ، برای حضور رسانه ای پررنگ تر و برای گسترش ارتباطات با سایر نحله های سیاسی در کشور به میدان آمد.

۷. توانمندی های ستایش انگیز

نخستین کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق) طی سه روز نشست خود موفق شد دهها پیشنهاد روی پیش نویس برنامه، اساسنامه و خط مشی سیاسی حزب را در صحن کنگره و در کمیسیون ها مورد بحث و بررسی قرار داده و با رای گیری دقیق در کنگره در باره آنها تصمیم گیری کند. کنگره در پایان کار نیز ۲۱ نفر اعضای شورای مرکزی را از میان 34 نفر نامزد با رای مخفی انتخاب کرد. در عین حال در طول این ۳ روز به دهها نفر از اعضای کنگره و میهمانان نیز فرصت داده شد که از پشت تریبون کنگره نگرانی ها و نکات مورد نظر خود را با کنگره در میان گذارند.

گردانش کنگره ای با بیش از ۱۰۰ نفر صاحب رای و بیش از ۵۰ نفر میهمانِ دارای حق اظهار نظر، طی ۳ روز، بدون هرگونه تشنج یا اعراض، محتاج یک نظام حقوقی جاافتاده و توانمندی ها و مهارت های قابل ملاحظه مدیریتی و فنی است.

این اشراف حقوقی و مهارت های مدیریتی و فنی هرگز آسان به دست نیامده است. آنها حاصل سال ها کار مستمر و گاه بسیار کسل کننده تشکیلاتی است. کاری که در هیچ یک از تشکل های سیاسی کشور به این وسعت و با این دقت هیچگاه پیگیری نشده است.

تجهیز کنگره به تکنولوژی مدرن واقعا ستایش انگیز بود. تمام رای گیری های «با ورقه» بصورت الکترونیک و از طریق گوشی های تلفن همراه صورت گرفت. تمام سخنرانی ها و رای گیری ها به صورت زنده و همزمان در شبکه های اجتماعی انتشار می یافت. برای اول بار دیدیم که کنگره هیچ گاه به خاطر «مشورت های خارج از جلسه» تعطیل نشد و به تمام موضوع های در دستور کنگره به طور کامل رسیدگی شد و هیچ دستوری معوق نماند.

هیچ یک از تشکل های سیاسی ایرانی، در داخل و خارج کشور، تا امروز هنوز موفق نشده اند کنگره ای به این وسعت را، با این طراز از مشارکت دموکراتیک برگزار کنند.

در زمینه استقرار دموکراسی و سازمانگری حیات درون حزبی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) فرسنگ ها از تمام رقبای سیاسی خود پیشی گرفته است.

۸. اصلاحات و جمهوری اسلامی

در سند سیاسی کنگره گفته می شود:

«اصلاحات در جمهوری اسلامی به بن بست خورده... اصلاح طلبان روند تجزیه در صفوف خود را طی می کنند.»

سند می افزاید: «اساسا اصلاحات با هدف توسعه سیاسی… ناممکن و بدون چشم انداز است.» سند پیش بینی می کند که بخشی از اصلاح طلبان به تلاش های برای گذر از جمهوری اسلامی خواهند پیوست و خواهان استقرار نظام سیاسی دیگری می شوند.

بر اساس این تحلیل سند وظیفه گذر دادن کشور از جمهوری اسلامی را بر عهده جمهوری خواهان کشور قرار می دهد و خواهان برقراری اتحاد گسترده ای میان آنهاست.

این که اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران فعلا به بن بست خورده و اصلاح طلبان در وضعیتی تدافعی قرار گرفته اند، واقعیتی عینی و انکار ناپذیر است. اما این حرف فقط الان اعتبار دارد و واقعا ربطی به ماهیت نظام ربطی ندارد. این ادعای سند که می گوید:

«اساسا اصلاحات با هدف توسعه سیاسی ناممکن و بدون چشم انداز است»

یک پیش گویی شتابزده و کاملا نامستند است. زیرا:

- اولا، امکان توسعه سیاسی قبل از هر چیز به تعادل قدرت میان جامعه و حکومت برمی گردد و نه به «ماهیت نظام». کسی که می گوید در جمهوری اسلامی «توسعه سیاسی ناممکن و بدون چشم انداز است» در واقع معتقد است جامعه مدنی در ایران چنان ناتوان است که نمی تواند اصلاحات دموکراتیک را به حکومت تحمیل کند.

- ثانیا، از کجا معلوم که فردا وضعِ فعلی تغییر نکند؟ مثلا چگونه می باور داشت که با روی کار آمدن دموکراتی مثل جو بایدن در امریکا، فضا در ایران از نو برجامی نشود و امید به لغو تحریم ها و گشایش مناسبات با غرب، در جامعه و حکومت، جان نگیرد و جاری نشود؟

می گویند:

گشایش رابطه با امریکا به توسعه سیاسی لزوما ربط ندارد و تا ولایت هست استبداد هم هست. چه تضمینی هست که با لغو تحریم ها استبداد سیاسی هم سست شود؟

اولویت توسعه سیاسی بر عادی شدن رابطه ایران و امریکا یک توهم است. اشتباه کلیدی اصلاح طلبی دوم خردادی هم همین بود که می گفت جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است. اشتباه اصلی آن نهضت این بود که تصور می کرد گشایش فضای سیاسی کشور پیش زمینه عادی سازی مناسبات با امریکا و غرب و شرط نخست توسعه پایدار است و نه بالعکس.

کدام کشور است که با امریکا رابطه عادی با امریکا نداشته باشد ولی نظام سیاسی اش دموکراتیک باشد؟ امریکا ستیزی در بطن خود عناصر ضدلیبرال و ضددموکرات را پرورش می دهد و میدان دار می کند. کره شمالی شکل غلیط تر (anti-liberal) یک نظام استبدادی است و جمهوری اسلامی شکل رقیق تر (iliberal) از همان نظام.

ارتباط و آشتی با دموکراسی های لیبرال شرط لازم، و سازمان یابی و تقویت جامعه مدنی شرط کافی برای گذر به دموکراسی است.

 

الویت دادن به توسعه سیاسی تکلیف سیاست اتحادهای ما را هم روشن می کند. این فکر «اتحاد نیروهای دموکراسی خواه» را در محور تلاش های ما قرار می دهد. این فکر تمام نیروهای ضدلیبرال و غیرلیبرال را علیه ما بسیج می کند. در جنبش سبز گسترده ترین و موثرترین ائتلاف نیروهای دموکراسی خواه در جامعه ما شکل گرفت. اما پس از یک سال و نیم مقاومت سرانجام مقهور نیروهای ضدلیبرال و غیرلیبرال شد.

از فحوای کلام و شعارهای کنگره استنباط می شود که استراتژی سیاسی حزب عبارت است از:

متحد کردن طیف جمهوریخواهان سکولار و دموکرات، عدم همراهی با اصلاح طلبان، مبارزه با حکومت برای برکنار کردن آن، و گذر به یک جمهوری دموکرات و سکولار.

به این ترتیب نیروهایی که اسناد کنگره برای برکنار کردن جمهوری اسلامی گردآوری می کند حتی محدودتر از طیف نیروهای حامی جنبش سبزند. آیا اتحادِ طیفِ جمهوری خواهانِ سکولار و دموکرات واقعا برای کنار زدن جمهوری اسلامی کفایت می کند؟

استراتژی سیاسی در مرحله کنونی باید با هدف مهار خطر جنگ، پایان دادن به تحریم ها، و برای استقرار صلح پایدار میان ایران و امریکا و متحدان پی ریخته شود. هدف استراتژیک در این مرحله عادی سازی مناسبات ایران و امریکاست و سیاست اتحادها نیز باید معطوف به همین هدف باشد. در این مسیر نه تنها طیف جمهوری خواهانِ سکولار و دموکرات، که طیف گسترده اصلاح طلبان و بخش عمده ای از اصول گرایان نیز متحدان واقعی ما هستند.

دست کم از آستانه انتخابات 88 در ایالات متحده زمینه برای برجام مهیا بوده و 6 سال بیهوده هدر رفت تا بخش های بزرگی از آزادیخواهان ما دریابند تحقق ایده آل های دموکراتیک در ایران بدون عادی سازی مناسبات ایران و جهان، بدون رفع تحریم ها و دسترسی آسان کشور به بازارهای جهانی، میسر نیست.

طی نیم قرن حضور در جنبش فدائی بارها و بارها دیده ام و باور کرده ام که لزوما آنگونه نیست که نتیجه گیری های اصلی کنگره نخست در زمینه خط مشی سیاسی و سیاست اتحادها، در چشم اندازهای آتی هم چنان معتبر بماند و حمایت اکثریت قاطع را در کنگره های بعدی هم حفظ کند.

علیرغم قدرت فائقه راست افراطی در امریکا، علیرغم نفوذ عمیق حکام اسرائیل و عربستان در واشینگتن، تاکید می کنم که امکان گشایش در رابطه ایران و امریکا نه تنها منتفی نیست، بلکه دهه به دهه تمایل به عادی سازی روابط، در هر دو کشور، بخصوص در میان مردم ایران، رشد چشمگیر داشته است.

یک علت مهم این رشد آنست که لایه های اجتماعی فرودستی که به برکت انقلاب به قدرت رسیدند طی چهار دهه آنقدر فربه شده اند که گسترشِ کسب و کارشان منوط به دسترسی آسان به بازارهای جهانی است. این دسترسی، در جهانی جهانی شده، بدون عادی سازی رابطه با امریکا عملا ناممکن است.

به استناد همین رشد می توان و باید انتظار داشت که روند عادی سازی مناسبات جمهوری اسلامی ایران با غرب (با دموکراسی های لیبرال) در همین پنجمین دهه از حیات جمهوری اسلامی ایران به فرجام رسد؛ امری که بر تمام زمینه های سیاسی اقتصادی و فرهنگیِ حیات اجتماعی، از جمله بر آرایش نیروها و بر نگرش حاکم بر احزاب سیاسی نیز، تاثیرات عمیق و ماندگار بر جای خواهد گذاشت.

پس نوشت:

برای اطلاع کسانی که مایلند در باره حزب چپ ایران (فدائیان خلق) می خواهند بیشتر بدانند مطالعه گزارش رسمی و نسبتا کامل کنگره را توصیه می کنم و برای دوستانی که مایل به دریافت اسناد مصوب کنگره هستند مراجعه به سایت به پیش را توصیه می کنم.

 

 

 

 

بخش: 

دیدگاه‌ها

جناب فرخ نگهدار، با سلام و احترام. من به عنوان یک "سوسیال دمکرات" (طرفدار برنی ساندرز) میخواستم با این حزب "چپ" ایران همکاری کنم، ولی به سه دلیل پشیمان شدم: ۱- همکاری حزب با تجزیه طلبان و براندازان -- و تحمیل "سکولاریسم" از بالا؛ ۲- دست برنداشتن این حزب از اعتقاد به استفاده از خشونت؛ و ۳- تداوم منش "خودی" و غیر "خودی" -- ولو به صورت رقیق، و بخشا پنهان.
0

8/
آنچه باعث شده است نظرات فوق را در خصوص یادداشتی که آقای فرخ نگهدار در ارتباط با کنگره اول حزب چپ ایران (فدائیان خلق) در سایت به پیش منتشر نموده است بنویسم، برخاسته از شادمانی ایشان از تشکیل حزب چپ و روند اولین کنگره آن است. هرچند آقای نگهدار فعلا عضو حزب چپ ایران (فدائیان خلق) نمی باشد اما شادمانی ایشان از شکل گیری حزب چپی که قرار است سیاستهایش را در جهت عبور از حکومت اسلامی تنظیم کند نه تنها برای من شک برانگیز بلکه با توجه به دفاع جانانه ایشان از نظام حاکم ترس آورست.
این ترس زمانی دو چندان می شود که ایشان مدعی می گردد: "فدائیان در درون خود تنوع فکری، حق انتقاد، و رهبری انتخابی را، ضمن حفظ روابط رفیقانه، نهادینه ساخته اند". و این را " بزرگترین دست آورد و میراث فدائیان" ذکر کرد اما در تناقض با این گفته خود در سطرهای بعد عنوان می کند که "خوش بیاری بزرگ حزب چپ آن است که "اصلاح طلبان در آن اکثریت ندارند. اگر اکثریت با اصلاح طلبان بود خطر این بود که چپ های رادیکال تحمل نکنند *وحدت بشکند."
0

7/
ایشان می نویسند" کدام کشور است که با امریکا رابطه عادی نداشته باشد ولی نظام سیاسی اش دموکراتیک باشد؟" طوری از نئولیبرالیسم حاکم بر ماهیت نظام سرمایه داری تحت نام دمکراسی لیبرال نام می برند که فکر می کند عملکرد گذشته و حال این دمکراسی لیبرال از خاطره ما زدوده شده و شاهد کارنامه آن در دیکتاتوری شاه و ایجاد بستر مناسب برای قدرت گیری بربریت خمینی نبوده ایم. وقتی برآمد چنین دمکراسی در خود کشورهای مبدا امثال بوش و ترامپ است بطوریکه از اصلاحات ساختاری و عدالت اجتماعی بعنوان اندیشه های کمونیستی یاد کرده و با آن دشمنی می ورزند چه انتظاری از حکومت اسلامی دارید که افسار بریده و پذیرای اصلاحات دمکراتیک برای شما باشد! آقای نگهدار، چرا با طرح وارونه سئوال سعی دارید مخاطب را در دست انداز اصلاح طلبی حکومتی زمین گیر نمائید، مگر حکومتهای غیردمکراتیک عربستان، اسرائیل، ترکیه، مصر، ... و پاکستان فاقد ارتباط عادی با دمکراسی لیبرال مورد نظر شما در اروپا و امریکا بوده و یا هم اکنون از نظام دمکراتیکی برخوردارند!
ماهیت دمکراسی لیبرالی که تصور دارید ارتباط آن با حکومت قرون وسطایی منتج به دستاوردهای دمکراتیک برای مردم ایران خواهد شد کدام است. آیا بی پرنسیپی و یکه تازی دولت امریکا در همه عرصه های جهانی و لغو یکجانبه بسیاری از تعهدات و قرادادهای خود با متحدینش را شاهد نیستید. بنظر شما حکومت فاسدی همچون رژیم اسلامی که مطابق عرف بین المللی موجود توان هیچگونه رقابت سالم و سازنده ای را ندارد می تواند در شرایط برابر و شفاف با دیگر قدرتهای جهانی از منافع ملی مردم ایران دفاع نماید!
تعیین استراتژی سیاسی شما بگونه ای شک برانگیز است که معلوم نیست رهنمودی برای حزب چپ است یا نسخه ای در حمایت از مدافعین حرم در بیت ولایت. نسخه ای که بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی از طرح اتحاد استراتژیک با رقیبان اصولگرای خود در دستگاه ولایت نیز از آن شرم دارند بطوریکه می توان گفت تنها دستگاه حکومتی برای ایجاد شور حسینی و مهندسی انتخابات بطور عوامفریبانه آنها را در مقابل و یا ائتلاف با هم اعلم می کند. آقای نگهدار شما بهتر از هرکس میدانید حکومت اسلامی زاده بحران و خود نیز بحرانزاست. تا زمانیکه این حکومت بقای خود را به بحرانهای داخلی و منطقه ای گره زده است تحریم، خطر جنگ، تجزیه کشور، دخالت بیگانه و ویرانی کشور حتمی خواهد بود. استراتژی شما چیزی فراتر از توجیهات تز شکوفایی جمهوری اسلامی و همراهی با اصلاح طلبان و اصولگرایان حکومتی در لبیک به ولی فقیه نخواهد بود. استراتژی سیاسی یک حزب اپوزیسیونی سازماندهی مردم پیرامون حقوق شهروندی، صنفی، سیاسی و گسترش اعتراضات مردمی جهت تقابل با حکومت غارتگر و عبور از آن برای استقرار آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی خواهد بود. برخلاف دیدگاه شما برای خلاصی از این کابووس چهل ساله باید اعتماد آسیب دیده گذشته را بازسازی نمود و دست دوستی خود را بسوی نیروهای دمکرات انقلابی دراز کرد و اتحادهای نوینی که برازنده نیروهای چپ و دمکراتیک ملی است ایجاد نمائیم. اتحادی که ورای متحدین واقعی شما و در تقابل با آن شکل خواهد گرفت.
0

6/
آقای نگهدار، آنچه مانع توسعه سیاسی کشور و سد راه مطالبات مردمی و اصلاحات دمکراتیک در کشور می باشد نه تنها ماهیت و ساختار نظام اسلامی است بلکه افرادی همچون شما هستند که به جای پیروی از مدرنیته به مبلغ جناحهای حکومتی و دفاع از نظامی متوسل شده اند که بنیادش بر سنت، امدادهای غیبی، تبعیض، ایجاد وحشت و بحران استوار است. افرادی همچون شما بهمراه جناحهایی که تحت نام متحدان استراتژیک بدانها دخیل بسته اید بدلیل ایجاد امیدهای کاذب مانع رشد جنبشهای مردمی، توسعه سیاسی و عبور از نظام اسلامی در کشور می باشند. تا زمانیکه منافع و نگاه شما چشم به بازی و رقابتهای جناحی بین غارتگران حاکم دوخته است صحبت از اصلاحات دمکراتیک در نظام اسلامی عوامفریبی است.
آقای نگهدار، سعی دارد الغا کند چنانچه گشایشی در مناسبات غرب با حکومت اسلامی صورت گیرد "فضا در ایران برجامی خواهد شد". منظور از فضای برجامی کدام است و چه تاثیری بر ماهیت غارتگرانه و جنایتکارانه حکومت در برخورد با منافع مردم دارد. ایشان طوری از تاثیر ارتباط و آشتی حکومت اسلامی با دولتهای غربی زیر پوشش "دموکراسی های لیبرال" نام می برد که انگار حکومت اسلامی قبل از برجام چنین روابط حسنه ای با دول غربی نداشته و مصیبتهای مردم تنها ناشی از بی فرجامی برجام است.
0

5/
ایشان در نقد مصوبات کنگره حزب چپ می فرمایند: "کسی که می گوید در جمهوری اسلامی «توسعه سیاسی ناممکن و بدون چشم انداز است» در واقع معتقد است جامعه مدنی در ایران چنان ناتوان است که نمی تواند اصلاحات دموکراتیک را به حکومت تحمیل کند."
آقای نگهدار اینگونه نیست که شما طرح می کنید، شما برای فرار از تجربیات گذشته و واقعیتهای امروز به شایدها و احتمالات آینده پناه می برید تا سیاستهایی که حزب چپ برای دوران کنونی اتخاذ کرده است را با تردید و تزلزل همراه سازید. یقینا این حزب می تواند با مکانیسمهای دمکراتیکی که شما از آن دم میزند چنانچه شرایطی عینی بگونه ای دیگر تغییر کند آنرا رصد نموده و متناسب با شرایط روز اتخاذ موضع کند. از یاد نبرید جنبش مردمی و جامعه مدنی در ایران رو به رشد و از توان خوبی برخوردار بوده و طی چهاردهه گذشته بارها جنایتکاران حاکم را به چالش گرفته است. آنچه مانع پیشروی و عدم پذیرش مطالبات از جانب حکومت بوده، همان ماهیت اصلاح ناپذیری نظام است که شما قصد دارید سیمای اصلاح پذیر و غیر صلبی از آن جلوه دهید. اصلاحات دمکراتیک که شما از این حکومت انتظار دارید یعنی فروپاشی، انقلاب و سرنگونی که با ماهیت غیردمکرات نظام اسلامی منافات داشته و همسوی با جناحهای حکومتی آنرا به سرابی تبدیل خواهد نمود.
شما از جامعه مدنی و توازن قواه صحبت می کنید اما نمی گوید چرا در زمانیکه مدعیان اصلاح طلبی بخشهای مهمی از ساختار قدرت را قبضه کرده بودند نظام تن به رفرم و اصلاح مورد نظر جناحی از هم کیشان خود نداد! شاید از یاد برده اید کسانیکه تحت نام رهبران جنبش سبز و برای بازگشت به دوران طلایی امام تلاش می کردند چگونه مردم را به سکوت واداشته و رهسپار خانه هایشان نموده تا نظام اسلامی بر فنا نرود!
آقای نگهدار شاید شما بتوانید خود را به فراموشی بزنید اما دیگران را خام تصور کردن همانقدر خام اندیشی است که بخواهید ماهیت نظام را از کلیت و ساختارش جدا سازید. شما قصد دارید با پیچاندن بحث مخاطب را به بیراهه سوق دهید ماهیت نظام کنونی برحسب عملکرد چهاردهه گذشته آن قابل سنجش است. ماهیتی که حکایت از اصلاح ناپذیری، دیکتاتوری، غارتگری و خوی جنایتکارانه آن داشته که بطور بنیادین با حقوق انسانی، حقوق شهروندی، دمکراسی، سکولاریسم، عدالت اجتماعی، منافع ملی، دستاوردهای تکامل اجتماعی، علم و مدرنیته منافات دارد.
شاید شما یادتان رفته باشد که چگونه ماهیت دیکتاتوری پهلوی اجازه نداد تا در مقابل جامعه مدنی پذیرای اصلاح و رفرم گردد تا آخرین ماههای انقلاب 57 در مقابل جامعه مدنی و توازن قواه تن به اصلاح امور نداد و تنها زمانی صدای پای انقلاب را شنید که نه تنها مخالفین بلکه اربابان نیز نسخه برچیدن آنرا برایش پیچانده بودند، حکومتی که برخلاف جمهوری اسلامی برخی از حداقل حقوق شهروندی را پذیرفته بود و تقریبا از ساختاری لائیک، سکولار و مدرنی پیروی می کرد. سکولاریسمی که قدیس اصلاح طلبی (خاتمی) و یا همان تدارکچی نظام که شما هم بدان ارادت خاص دارید از ذکر نام آن وحشت دارد!
0

4/
آقای نگهدار مدعی است: " روش های مبارزاتی ما، چه در عرصه جامعه و چه در رقابت های درون سازمانی، بر اصول ارزشی و اهداف بنیادین ما استوار است " براستی ارزشها و اهداف بنیادین آقای نگهدار در گذشته چه بوده و هم اکنون کدام است که در سیرتکاملی خود جنایتکاران و غارتگران حاکم در حکومت اسلامی را متحد استراتژیک خود میداند؟
ایشان این فاکت رادیکالها را می پذیرد که "اصلاح طلبی فعلا به بن بست خورده " اما خود معتقد است "واقعا ربطی به ماهیت نظام ندارد."! وقتی ایشان ماهیت حکومت اسلامی را همچون چهار دهه گذشته اصلاح پذیر میداند آیا نباید از او تقاضا کرد تعریفی جامع از اصلاحات ارائه دهد تا برای همیشه مشخص گردد اصلاحات چیست و اصلاح طلبها کدامند تا مجبور نشود بهمراه مدعیان اصلاح طلبی و اصولگرایان و دیگر متحدان استراتژیک خود گام به گام تا بیت ولایت عقب نشینی کند؟
ایشان این نتیجه گیری حزب چپ را که می گوید: «اساسا اصلاحات با هدف توسعه سیاسی ناممکن و بدون چشم انداز است» را یک پیش گویی شتابزده و کاملا نامستند می پندارد زیرا آقای نگهدار نه تنها سعی دارد تحت هر شرایطی چهره ای اصلاح پذیر از "ماهیت نظام" ترسیم کند بلکه شعور و تجربه سیاسی دیگران را نیز به سخره می گیرد و عنوان می کند "امکان توسعه سیاسی قبل از هر چیز به تعادل قدرت میان جامعه و حکومت برمی گردد و نه به «ماهیت نظام»."!
هرچند باورهای فرخ نگهدار سنخیتی با مارکسیم و روند تکامل طبیعی و تاریخ اجتماعی ندارد اما گویی "ماهیت نظام" از حکومت و ساختارش جداست و اصلاح ناپذیری آنرا طی چهار دهه گذشته در برابر جنبشهای اعتراضی و سلب ابتدایی ترین حقوق شهروندی مردم ایران شاهد نبوده است. کدام جوهره و یا زمینه ای باید در نظام اسلامی وجود داشته باشد که بتواند در تقابل با مبارزه و قدرت مردم از خود نرمش و انعطاف نشان داده و پذیرای تغییرات دمکراتیک گردد. مگر نه این است بسیاری از حکومتهای غیردمکراتیک و دیکتاتورها بدلیل ماهیت خود تا آخرین توان در مقابل مخالفین ایستاده و بطریق قهرآمیز توسط مردم یا دیگر نیروهای رقیب و مخالف در عرصه جهانی سرنگون شدند. براستی اینهمه انقلاب، سرنگونی و جنگ برخاسته از تفریح و دعای خیر حکومتهاست یا حاصل عدم پذیرش تغییر در ماهیت آنها. آیا وقتی برخی دولتها در مقابل رسوایی ها و ناکارآمدی خود ناچارا تن به استعفا و برکناری میدهند برخاسته از حکم حکومتی ولی فقیه یا حداقل ابزار و مکانیسم دمکراسی نهفته در ساختار و ماهیت آنهاست؟
0

3/ آقای نگهدار حزب چپ ایران (فدائیان خلق) را در مجموع حزبی رادیکال توصیف می کند و معتقد است: " اشکال نگاه رادیکال به گنجانیدن اهداف و مطالبات غیرواقعی در برنامه حزب محدود نیست. این نگاه فشار خود را صرف منزوی کردن اصلاح طلبی و اعتدال گرایی و پولاریزه کردن فضای خواهد کرد".ایشان نمی گویند کدام "اهداف و مطالبات" حزب "غیرواقعی"بوده اما به صراحت ناخوشنودی خود را از مخالفت رادیکالها با جناحهای مدعی اصلاح طلبی و اعتدال گرایی در حکومت را عیان می سازد!
آیا حزبی که خواهان گذار از حکومت اسلامی است می تواند همچون فرخ نگهدار اصلاح طلبان و اصولگرایان حکومت را "متحدین استراتژیک" خود بداند و در آن راستا سیاست ورزی کند؟
ایشان در تمجید از گنگره، تشکیل حزب چپ و تحول فکری، فدائیان را با مجاهدین خلق مقایسه می کند بگونه ای که از یاد برده است فدائیان خلق بعد از انقلاب دستخوش چه فراز و فرودهایی بوده اند و ایشان چه مسئولیت و نقشی در این فرودها و کارنامه فاجعه بار سازمان اکثریت داشته است!
ظاهرا ایشان یادش رفته است بخشی از سیر قهقرایی مجاهدین خلق در نتیجه شرایط سرکوب و مبارزه با حکومت بربرمنشی بود که در همان زمان سازمان اکثریت تا پذیرش رهبری جلادی همچون خمینی و تبعیت از آن پیش رفت و بر اعتباری که حاصل جانفشانی فدائیان کمونیست بود چه آسیبهای جدی وارد ساخت. ننگی که تاکنون دامان بخشی از آن رهبران مادام العمر را هنوز هم رها نساخته و با اشکالی همچون اصلاح، تغییر و تحول طلبی، تا اتحاد استراتژیک با اصلاح طلبان و اصولگرایان حکومتی ادامه یافته و خود را نمایان می سازد.
0

با سلام. با طرح نظرات خود سعی خواهم نمود نشان دهم دیدگاه فرخ نگهدار همچنان سیرقهقرایی خود را در دفاع از حکومت اسلامی چگونه پیش می برد و ظاهرا میل ایستادن ندارد.
آیا "فدائیان اصلاح طلبی" که به گفته آقای نگهدار هم اکنون در اقلیت هستند فرهنگ مدارا و پایداری را از درون سازمان اکثریت با خود برگرفته تا وحدت در حزب چپ تامین گردد و خطر وحدت شکنی تنها خصلت چپهای رادیکال است؟ براستی معیار این تقسیم بندی برکدام مبناء بوده و کدام منافع و پرنسیپها باعث شده است تا ایشان فدائیان اصلاح طلبی که ماهیت نظام را اصلاح پذیر می دانند با رادیکالهای "بی تحملی" که خواهان عبور از حکومت اسلامی بوده پیرامون یک برنامه و ساختار حزبی گرد هم آیند؟
آیا همانطور که آقای نگهدار بیان می کند فدائیان اصلاح طلب می بایست همچون گذشته با پایداری و بردباری در حزب بمانند و بر روی سیاستهای آن تاثیرگذار باشند. براستی یک نیروی اصلاح طلب چه تاثیری می تواند در حزبی ایفا کند که قرار است تلاش خود را روی عبور از حکومت اسلامی متمرکز نماید؟
آیا فدائیان اصلاح طلب با رادیکالهای موجود در حزب چپ بر روی استراتژی حزب وحدت دارند یا تاکتیک های آن؟ شاید آقای نگهدار تاریخ و برنامه مشترک، حس تعلق، بردباری و احترام به رای اکثریت را مبنای این وحدت قلمداد کند اما مگر نه این است که برنامه حزب متناسب با استراتژی، اهداف و اکثریت آرای اعضاء نوشته و تصویب خواهد شد آیا کسانیکه اهداف و برنامه اصلاحی دارند می توانند بدون اخلال در روند سیاسی یک حزب اپوزیسیونی که خود را در مرحله گذار می بیند تاثیر مثبتی داشته باشد؟
0

جناب نگهدارحداقل دردوجاحرفهایتان تناقض داشت ودرثانی چنان مجذوب حرکت ازبالا شده اید که درکل سطورنشانه ای ازمردم نبودپیچیده حرف زدن دلیل بردرست بودن نیست
0

افزودن دیدگاه جدید