شنبه ۱۴ تير ۱۳۹۹ - ۴ ژوئیه ۲۰۲۰

قتل ناموسی و همسر کُشی در بلوچستان بیداد می کند!

۰۴ خرداد ۱۳۹۹

هر چند هر کدام از ما اگر به عنوان شهروندان عادی از این اتفاقات بنویسیم و بر علیه فراموشی مسلح به قلم شویم و در جامعه نیز به نشر حقیقت و فعالیت های میدانی هر چند اندک روی بیاوریم شاید بتوان اندکی از خلأهای موجود را پر کرد. فرقی نمی کند هاجر باشد یا سارا یا زبیده؛ هر کدام ازاینان نمونه هایی از قربانیان خشونت علیه زنان هستند که مرز هم نمی شناسند.

بعد از نوشتن از هاجر ؛خبر قتل زبیده نیز به من اطلاع داده شد؛ زبیده ی چهل ساله توسط همسرش به آتش کشیده شده و بر اساس ادعای نزدیکانش همسر وی که اکنون متواریست تلاش کرده که این حادثه را به صورت خودسوزی صحنه سازی کند. گویا زبیده اختلاف سنی زیادی با همسرش داشته و به خاطر فرزندش و نبود پوشش حمایتی قوی سکوت در برابر رفتار ستم بار همسرش را انتخاب کرده و در نهایت او بود و آتش و تنی که دیگر نه جان دارد و توان حتی برای سکوت در برابر ظلم. داستان سارا را نیز دیروز شنیدم؛ پانزده ساله بوده و توسط همسرش با ضربات چاقو به قتل رسیده است. سه اتفاق تلخ همسر کشی در فاصله ای کوتاه رخ داده است؛ "شر" تلخی رخ داده و جغرافیا نیز نمی شناسد؛ زنان از بدو پیدایش جوامع همواره تحت ستم و جبر نگاه های قیم مآبانه بوده اند و نه تنها خودشان قربانی شده اند بلکه قاتلان نیز قربانی جامعه هستند.

عمدتاً مسائل اجتماعی تبدیل به دغدغه نمی شوند و مسایل مربوط به زنان تحت لوای حفظ آبرو و ناموس همواره ازدیده ها پنهان می شود و فعالیت های بسیار اندکی پیرامون پژوهش و تحلیل چرایی آن صورت می گیرد و اقدامات انجام شده برای توانمند ساختن زنان و رونق چرخه ی آگاهی بسیار کم رونق است! وقتی طرح های کاهش آسیب اجتماعی مرکز محور است و برای تمامی استان ها نقشه های راه یکسان است و جامعه ی مدنی نیز ضعیف و اندک فعالین حوزه ی زنان همواره تحت فشارهای ناروا از سوی جامعه ی محلی خود هستند طبیعتا جریان های توسعه طلب فرصت احیا و شکل گیری ندارند.

هر چند هر کدام از ما اگر به عنوان شهروندان عادی از این اتفاقات بنویسیم و بر علیه فراموشی مسلح به قلم شویم و در جامعه نیز به نشر حقیقت و فعالیت های میدانی هر چند اندک روی بیاوریم شاید بتوان اندکی از خلأهای موجود را پر کرد. فرقی نمی کند هاجر باشد یا سارا یا زبیده؛ هر کدام ازاینان نمونه هایی از قربانیان خشونت علیه زنان هستند که مرز هم نمی شناسند.

از تریبون هایی که مردم برایشان ارزش قائلند باید صدای حق خواهی و نهی خشونت علیه زنان شنیده شود؛ روحانیونی که برای حضور یک دختر در سریال های محلی آه و فغان سر می دادند باید دربرابر قتل زنان نیز سخن بگوید و روشنفکران و سیاسیونی که از نردبان تفکرات خوش رنگ و لعاب برابری طلبی؛توجه به جامعه ی زنان ؛برای خود موقعیت سیاسی و اجتماعی کسب کرده اند باید برای مبارزه ای کار آمد و راهگشا اقدام کرده و در پی سیاستگذاری های درست برای رسیدن به "عدالت" همه جانبه باشند. عدالتی که در آن دخترکی برای رفع تشنگی در هوتگ نمیرد و رویای نشستن پشت نیمکت های یک مدرسه ی ساده را نداشته باشد .

سعیده خاشی (نویسنده و فعال مدنی در سیستان و بلوچستان)

بخش: 

دیدگاه‌ها

میدانم جایش اینجا نیست ولی جایی بهترازاین پیدانکردم خانم عظیمی این پنجشنبه درکانال تلگرامی اتحادچپ سخنرانی خواهندفرمودپیشنهادمن این است که حال وهوای یک جامعه سوسیالیستی رابیان کنند.یعنی نقش زن درچپ.جامعه ماکاملا بیگانه است ازنقشی که زنان میتواننددرجامعه ایفا کنند.مثلا درمخیله اشان نمی گنجدکه ممکن است یک فرمانده نظامی زن باشد.ویا نیم بیشترمجلس رازنان بگردانند.وساده تربگویم حتی درهمان کانال اتحادچپ نیزنقش زنان ناچیزاست .درصورتیکه رفتاروکردارحزب چپ چیزی بایدباشدکه میخواهددرجامعه آنراپیاده کند.یک مثال دیگرچه اشکال داردمصاحبه کننده یک مجری زن باشد.آنقدربایددرهمه جا خودشان رانشان دهندکه یک مسئله کاملا طبیعی باشد.این تجربه رادارم که درهرجمعی زنان بودندصحبت کاملا منطقی ودرست انجام میشدیعنی فقط نقش حضورزن میتوانددرجمعی عقلانیت بیاورد.به نظرمن تنها تفاوت بایدنقش بیولوژیک باشدونه هیچ چیزدیگر.اگراعضای اتحادچپ حس کنندکه دریک جمع بانگرش سوسیایستی هستندوحس کنندچه فرق هایی با جامعه الان ایران دارددرکل حزب موفق بوده است بطورپایه ای واساسی .یعنی شخم درافکارزده است .
0

افزودن دیدگاه جدید