شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵ اوت ۲۰۲۰

جو سازی سیاسی و جو گیری سیاسی

۲۹ تير ۱۳۹۹

 یکی از این تاکتیک هایی که اغلب با موفقیت مورد استفاده واقع گردیده است، اتهام خیانت و همکاری و خدمت به "دشمن" زدن به بخش هایی از نحله ها و سازمان های سیاسی سوسیالیستی در کشورهای مختلف است که از این طریق بخش عمده توان و پتانسیل های بخش های دیگر جنبش های سوسیالیستی کشورها را متوجه مقابله و تبلیغات منفی بر علیه متحدین طبیعی سوسیالیستی خویش می نماید.

مقدمه

پر واضح است که قدرت های امپریالیستی جهانی قادر هستند چنان جو سازی سیاسی روانی به راه بیاندازند تا اینکه از طریق جو گیری سیاسی عمومی، روان اجتماعی را کنترل نموده و هدایت نمایند. آنها با تدوام مستمر این جو سازی سیاسی روانی قادر است تا اهداف تبلیغاتی خویش را بصورت واقعیت در مغزها و اذهان اکثریت قابل توجهی حک کرده و ثبت نمایند. لایه های دیگر اجتماعی برای اینکه همرنگ جماعت گردند، از قافله عقب نمانند، خود را با جو روانی سیاسی خلق شده غالب همنوا مینمایند. در دوران و عصر نبردهای اطلاعاتی روانی، جو سازی سیاسی با هدف جو گیر نمودن سیاسی افکار، نقش کلیدی در رقم زدن سرنوشت تحولات سیاسی اجتماعی و کسب و اعمال قدرت و کنترل سیاسی ایفا می نمایند.

جو سازی سیاسی

"کمبریج آنالیتیکا" نمونه پرونده افشا شده ای است که در عرصه نبرد تبلیغاتی جهت شستشوی مغزی و کنترل افکار عمومی بر پایه تبلیغات منسجم، برنامه ریزی شده و هدفمند با بهره گیری از تکنولوژی هوشمند بر بستر انبوه اطلاعات شخصی به فروش رفته توسط گوگول، فیسبوک و غیره، همیشه بصورت فانوس دریائی توجه من را در دنیای بمباران دائمی پروپاگانداهای تبلیغاتی و باران های سیل آسای دروغ پراکنی های ضد اطلاعاتی، به سوی آنچه که واقعا در پشت صحنه میگذرد جلب میکند.

" کمبریج آنالیتیکا" به عنوان یکی از نمونه های مربوطه نشان میدهد که با وجود اینکه تکنولوژی هوشمند به بخش جدائی ناپذیر زندگی امروزی نسل ما تبدیل شده است، این تکنولوژی تنها به کامپیوتر، تلفن دستی، آی پد، لپ تاپ ما خلاصه نمیگردد، بلکه در تمام عرصه های زندگی الکترونیک از تلویزیون و سینما گرفته تا دوربین های نصب شده در خیابانها – فروشگاه ها و استفاده از کارت های اعتباری بانکی گرفته تا اتوموبیل هایی که سوارشان میشویم، سلسله مراتب تاثیرات انتقال این امواج تبلیغات هدفمند، گروه های اجتماعی زیادی تحت تاثیر قرار گرفته، سپس مانند ویروس کرونا به بخش های اعظم دیگر اجتماعی سرایت می نماید.

این جو سازیها قادر است تا واقعه و صحنه سازی بکند، خبر آفرینی و جعل خبر کرده و دروغ را به جای واقعیت در جامعه عرضه نماید. بمباران سیل آسا و بلا انقطاع پروپاگانداهای مبتی بر این خبر سازیها و دروغ پراکنی ها در اذهان عمومی آنچنان جای خود را حک می نمایند که نه تنها بخش خیلی زیادی از شنوندگان آنها را بعنوان واقعیت می پذیرند، بلکه همین تکنولوژی هوشمند قادر است تا مردم تحت تاثیر قرار گرفته را سازمان دهی نموده و در راه دست زدن به عملکردهای مشخصی به خیابان ها و انجام عملکرد های سازمان یافته مشخص اجتماعی بکشاند.

نوع دیگری از تأثیرات این بمباران های سیل اسای تبلیغاتی کشتن حس عاطفه انسانی بصورت از بین بردن قابلیت عکس العمل در مقابل فجایع آفریده شده است. دیگر ما نسبت به کشته شدن دهها نفر در اثر انفجاری درافغانستان، عراق، سوریه، فلسطین، لیبی بی تفاوت میشویم. دیگر نسبت به در قفس کردن خانواده های آمریکای لاتین که به آمریکا پناه آورده اند، میلیون ها نفر پناهنده در ترکیه، اردن، یونان و جاهای دیگر بی تفاوت میگردیم. دیگر ما در برابر بمباران های مردم دردمند یمن توسط نیروهای نظامی عربستان سعودی با تجهیزات آمریکائی کاملا بی تفاوت میشویم.

در مقابل، اگر این پروپاگاندای تبلیغاتی بخواهد، میتواند چنان بر اذهان ما غلبه نماید که خبر مسموم شدن اقای" سکیپول" جاسوس دو طرفه روسی در انگلستان و دخترش را بمدت حدود یکسال چنان بر مغزهای ما بکوبد که نه تنها بخش قابل توجهی از مردم دنیای غرب، روسیه را کشوری ازادی کش، مسموم کننده شهروندانش، ضد دموکراتیک و ضد مردمی، و دیکتاتوری خشن ترسیم نمایند، بلکه اذهان عمومی را در مسیر انتقام جویی بر علیه آنها بر انگیخته و به حرکت در بیاورند، تا اندازه ای که مسموم شدن یک جاسوس دو طرفه، میلیون ها برابر بیشتر از جان و زندگی دهها میلیون مردم عراق و سوریه و فلسطین و یمن موجب به حرکت در آمدن حس نفرت و جنبش اعتراضی آنها میگردد.

سانسور شدید اطلاعاتی

تکنولوژی هوشمند قادر است تا درهای منابع اطلاعاتی زیادی را بر روی ماها ببندد و درهایی را خود برای ما مناسب میداند، به روی ما باز نماید. وقتی که من در مورد یک موضوع سیاسی اجتماعی اقتصادی روز، مثلا مناسبات اقتصادی سیاسی امنیتی چین با کشورهای افریقائی مطالعه و یا تحقیق میکنم، فقط و فقط من را به "نیویورک تایمز"، "واشینگتون پست" ، " سی ان ان"، "بی بی سی" و در بهترین حالت بیطرفانه به "الجزیره" هدایت نماید. گویا هیچ منبع اطلاعاتی دیگر در دنیا، خاورمیانه، هندوستان، آفریقا، روسیه و چین و ژاپن و آمریکای لاتین موجود نهستند که به زبان انگلیسی گزارش و اطلاعاتی در این زمینه ها منتشرکرده باشند. همان هایی که تکنولوژی هوشمند را مدیریت و کنترل می نمایند، در عین حال همان صاحبان رسانه های خبری اطلاعاتی و رسانه ای غربی هستند.

بالاخره وقتی یک منبع مستقل یا غیر وابسته به قدرتمداری حاکم پیدا میکنی و مثلا با اصرار میخواهی یکی از منابع موجود آفریقایی را باز نموده و مطالعه نمایی، ظاهرا به این میماند که تو به منبع اطلاعاتی یک کشور دشمن میخواهی وارد گردی، کامپیوتر تو پس از چرخش گیجواره چندین دقیقه ای، یخ بسته و منجمد میگردد. "تکنولوژی هوشمند، ولی هدفمند"، به من میگوید که تو باید از منابعی که من برایت تعیین میکنم اطلاعات و اخبار گرفته و ارزیابی های خویش را تحلیل و تنظیم نمائی. اگر جمهوری اسلامی ایران از طریق اعدام های هفتگی قادر است خفقان و سانسور سیاسی را بر جامعه حاکم نماید، قدرتمداری حاکمه امپریالیستی از طریق زندانی کردن بی دلیلی نزدیک به ده سال امثال "جولیان اسانژ" ها " چلسی منینگ" ها و دیگران و خفه کردن میلیون ها "جرج فلوید" ها در خیابان ها و زندان ها سیاست سانسور و خفقان، و تزریق ضد اطلاعاتی هدفمند در دنیای تکنولوژی هوششمند اهداف خویش را تعقیب می نمایند.

بمباران ضد اطلاعاتی

بمباران شدید ضد اطلاعاتی، آن روی دیگر سکه سانسور شدید اطلاعاتی است. گاهی دو سه سال پشت سر هم برای صبحانه، ناهار، شام و دیگر اوقات شبانه روز مغزهای ما با این تبلیغات بمباران گردد، که روسیه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دست کاری نموده است، تا دونالد ترامپ انتخاب گردد. روز دیگر به مدت هشت ماه تا یکسال شبانه روز باید مغزهای ما بمباران گردد با این خبر که روسیه جاسوس سابق خویش در انگلستان را مسموم نموده است. این موضوع یک مرتبه تمام میگردد و تمامی رسانه ها در این مورد سکوت مطلق اختیار مینمایند، اخبار تظاهرات هنگ کنگ و سیاست "سرکوب آزادیخواهان هنگ کنگ توسط چین کمونیست دیکتاتوری" دقیقه به دقیقه توسط تمامی رسانه های خبری، اجتماعی حقیقی، مجازی تصویری، صوتی بخش دولتی و بخش خصوصی و غیره گوش های ما را کر می نمایند. وقتی به سر کار رسیدی، یکی از موضوعاتی که همه از آن صحبت می نمایند، "سرکوب ازادیخواهان هنگ کنگ توسط دیکتاتوری چین کمونیست" است. مهم نیست که در افغانستان در اثر انفجار بمبی در کابل چهل نفر کشته شدند. اخباری مانند خیزش میلیونی مردم ایران در آبان ماه هشتاد و هشت که به کشتار صدها نفر منجر گردید، با چندین روز تاخیر در حاشیه اخبار این رسانه ها پدیدار میگردد. این در حالی است که من تا به حال در جایی ندیده ام که حتی یک نفر هم در تظاهرات هفت هشت ماهه هنگ کنگ کشته شده باشد.

بمباران شانتاژهای روس ستیزی و چین ستیزی

اهمیتی ندارد اگر در زندان بزرگ نوار غزه چندین کودک فلسطینی توسط تک تیراندازن ارتش اسرائیل کشته یا زحمی میشوند، یا صدها بلکه هزاران نفر در خیابان ها ی آمریکا توسط پلیس این کشور در سال کشته میشوند، و یا تظاهرات میلیونی ضد تبعیض نژادی در آمریکا ساختارهای نظام سرمایه داری کلان جهانی را زیر سوال برده به چالش میکشاند، بلکه بمباران تبلیغاتی آنها در تلاش است تا در اذهان ما ها این ایده ها را حک کند که "این چین کمونیست دیکتاتور است که ویروس صادر میکند و هنگ کنگ را سرکوب میکند و مناسبات ناعادلانه و غیر دموکراتیک اقتصادی سیاسی با سایر کشورهای جهان برقرار میکند". "این روسیه و چین هستند که بعنوان امپریالیست های نوین، از امپریالیست های کهن هم خطرناک تر هستند".

متاسفانه باید گفت که بمباران رگبارهای شانتاژهای تبلیغاتی ضد اطلاعاتی در میان نیروهای چپ و راست افراطی بطور مستقیم خریداران زیادی دارد. بخش های دیگری از نیروهای سیاسی تحت تاثیر جو سازی های ایجاد شده، جهت همراه شده با سیر حرکتی تبلیغاتی افکار عمومی با آن همراه میگردند. بعضی دیگر جهت چراغ سبز دادن به نیروهای چپ و راست افراطی تر، و در مواردی قدرتمداری حاکمه امپریالیستی، تحت تاثیر این بمباران بی پایان پروپاگانداهای تبلیغاتی قرا گرفته با آهنگ سازهای "چین ستیزی" و "روسیه ستیزی" های پروپاگاندای امپریالیستی می رقصند.

ایجاد تقابل میان نیروهای جبهه سوسیالیستی کشورها

اطاق های فکری اردوگاه جنگ امپریالیستی، با فورمول های مشخصی جنگ های تبلیغاتی خویش را تنظیم می نمایند. یکی از این تاکتیک هایی که اغلب با موفقیت مورد استفاده واقع گردیده است، اتهام خیانت و همکاری و خدمت به "دشمن" زدن به بخش هایی از نحله ها و سازمان های سیاسی سوسیالیستی در کشورهای مختلف است که از این طریق بخش عمده توان و پتانسیل های بخش های دیگر جنبش های سوسیالیستی کشورها را متوجه مقابله و تبلیغات منفی بر علیه متحدین طبیعی سوسیالیستی خویش می نماید.

تداوم بی پایان ادامه این خطوط تبلیغاتی موجب میگردد تا نه تنها بخش عظیمی از توان و پتانسیل های جنبش های سوسیالیستی متوجه درگیری های درونی گردد، بلکه این تقابل های داخلی بصورت دائمی گاها دهها سال ادامه پیدا کند. نمونه این سناریو را در ایران در مورد بزرگترین سازمان های سیاسی سوسیالیستی کشورمان طی چندین دهه اخیر شاهد بوده ایم. هنوز هم برخی از ائتلاف های مشخصی از سازمان های چپ افراطی، تنها و فقط بر محور نقطه مشترک ضدیت و دشمنی با فلان حزب با سازمان مشخص سوسیالیستی دیگر است، نه بر محور عبور از جمهوری اسلامی ایران، مقابله با پروژه های منطقه ای امپریالیستی و چالش های آفرینش نظام جایگزین مبتنی بر آزادی و عدالت اجتماعی.

بر هم زدن پیوند میان متحدین جبهه صلح و ضد امپریالیستی جهانی

وقتی که صاحبان و مدیران کمپانی های نظامی مانند "لاهید مارتین"، "بوئینگ"، "رئیتون" و "ب ا ای سیستمز" و غیره بعنوان بزرگترین تولید کنندگان و صادر کنندگان تجهیزات نظامی، نه فقط جزو مشاورین اصلی و دائمی و تعیین کنندگان استراتژی سیاست خارجی آمریکا هستند. وقتی که تامین کنندگان بودجه های انتخاباتی هزینه های مخارج بیرویه زندگی الیگارشی حاکم بر احزابی مانند حزب جمهوریخواه و دموکرات آمریکا را همین کمپانی های بزرگ نقتی، نظامی، مالی و تبلیغاتی تامین می نمایند. وقتی که نه تنها در دوران شیوع ویروس کرونا این شرکت ها صدها میلیارد دلار ثروتمند تر گردیده اند، بلکه غلبه بر بحران اقتصادی عمیق وساختاری نظام سرمایه داری کلان دوران پسا کرونا، احتیاج هر چه بیشتری به چرخش افتادن هر چه بیشتر خطوط تولیدی این شرکت های نظامی و نفتی و مالی هستند، آنها احتیاج به ترویج استراتژی تبلیغاتی تقابل، نفرت و افترا و بدبینی نسبت به جبهه جهانی نیروهای صلح و توسعه اقتصادی هستند.

اگر امروزه "صلح جهانی" بعنوان عاجل ترین، مبرم ترین، حیاتی ترین و مهم ترین استراتژی سیاسی جهانی بشریت مطرح بوده باشد. اگر ما کشورهای عضو جامعه مشترک "بریکس" را در ردیف نیروهای "صلح" و "توسعه اقتصادی اجتماعی" جهانی قرار داده باشیم، نه تنها سمپاشی و ایجاد دشمنی و زمینه سازی تقابل های امنیتی بر علیه روسیه و چین، بعنوان مهره های اصلی و موتور کوچک محرک این جبهه، بلکه ایجاد افتراق و درگیری میان جبهه نیروهای سوسیالیستی جهانی با هم و بر علیه این حکومت ها، به استراتژی عمده جبهه امپریالیستی جنگ ، نابودی و کشتار جهانی امپریالیستی تبدیل میگردد.

استراتژی جو سازی های روانی دوران پسا کرونا

شانتاژ تبلیغاتی "ویروس چینی"، دونالد ترامپ، خطرناک ترین شعار تبلیغاتی برای دوران پسا کرونا است. شواهد نشان میدهد که شانتاژ تبلیغاتی "ضد چینی" میتواند استراتژی محوری پروپاگاندا و در عین حال سیاسی بین المللی امپریالیستی دوران پسا کرونا بوده باشد. ما، شواهد بارز این امر را نه تنها در شعارهایی مانند "ویروس چینی" دونالد ترامپ، بلکه در دست اندازی های آنها در هنگ کنگ، بلکه در مدیریت هدفمند تبلیغات هوشمندانه ضد یت با چین را در عرصه های روانی شاهد میباشیم.

بحران اقتصادی اجتماعی دوران پسا کرونا، نمودارهای خود را یکی یکی به نمایش میگذارد. از شاخص ترین نمودار های آن افزایش بیرویه بیکاری، بسته شدن و یا انقباض و خرده سازی موسسان اقتصادی در مقیاس سرتاسری، اقزایش صد درصدی میزان بدهکاری های دولتی و بخش خصوصی در دنیای غرب، تزریق بیرویه پول ها اعتبارات بدون پشتوانه که تاثیرات تورمی آن شروع به نمایش خواهند کرد، هستند که با توجه به ذات نظام سرمایه داری، ثروتمندات را ثروتمند تر، و سفره های زحمتکشان را خالی تر خواهد نمود.

تاریخ نشان میدهد که کشورهای امپریالیستی برای غلبه بر چنین بحران هایی به جنگ های جهانی و منطقه ای جهت به کار انداختن خطوط تولیدی موسسات کلان خود، ایجاد اشتغال، فرستادن بیکاران به جبهه های جنگ، ارزش آفرینی و مدیریت پول ها و اعتبارات سرگردان تزریق شده در بازارها، و غارت ثروت ها منابع طبیعی کشورهای جهان سوم و کشورهای بازنده در این جنگ ها روی می آورند.

امروزه برای نخستین بار موقعیت سیطره امنیتی اقتصادی سیاسی امپریالیستی با رهبری امپریالیسم آمریکائی، بعد از دهها سال توسط قدرت دوم اقتصادی جهانی، با ساختار اقتصادی سیاسی اجتماعی ترکیبی ویژه ای از سوسیالیستی – سرمایه داری به چالش کشیده شده است. کشورهای چین و روسیه که خود در غالبا در جنگ های جهانی مورد تجاوز قرار گرفته و میلیون ها نفر از شهروندان خویش را در این تجاوزات از دست داده اند، امروزه در جبهه "صلح و توسعه اقتصادی مشترک و همزیستی مسالمت آمیز جهانی" قرار دارند.

پایان سخن

پر واضح است که کشورهای مختلف با حفظ استقلال عمل سیاسی خویش و محور قرار دادن منافع استراتژیک میانه و بلند مدت مردم خویش، جایگاه خویش را در میان بلوک "صلح، توسعه اقتصادی و همزیستی مسالمت آمیز" جهانی یافته و با حفظ استقلال عمل دولت های مردمی با هدف تامین منافع ملی مردمی خویش میتوانند در این ائتلاف ها و همکاری های برنامه ای توسعه، بسود منافع مردم تک تک این کشورها عمل نمایند. در تداوم این همکاری ها آنها میتوانند جهت مقابله با جنگ و بحران آفرینی های امنیتی نظامی منطقه ای امپریالیستی موضع گیری نموده و تمام تلاش خویش را در خنثی نمودن چنین تشنج های منطقه ای و جهانی به کار گیرند.

بطور همزمان، نباید اجازه داد تا افکار عمومی و روان اجتماعی ما در دام و تله جو سازی ها و پروپاگانداهای تبلیغاتی امپریالیستی با استفاده از رسانه های علنی، مجازی و غیره، با استفاده از تکنولوژی هوشمند قرار گیرد. آنها از این طریق قادر هستند تا هم حرکت های اجتماعی را شکل و سازمان دهند، و هم آنها را کنترل و هدایت نمایند.

آن بخش از نیروهای چپ که دشمن نشمردن چین و روسیه را به منزله "غرب ستیزی" ارزیابی میکنند، آن روی دیگر همان سکه ای هستند که هر گونه مقابله با سیاستهای توسعه طلبانه و جنگ افروزانه امپریالیستی آمریکا را به منزله حمایت از جمهوری اسلامی ایران ارزیابی می نمایند. این دوستان ما هنوز بر این باورند که تعمیق دموکراسی غربی میتواند ما را به سوسیالیسم برساند. بهتر است این دوستان به تجربه امروزین " برنی سندرز" و "جرمی کوربن" کمی با دقت توجه نمایند. ماهیت واقعی این نظام ها همانی است که میلیون ها نفر مردم آمریکا در محکوم کردن خفه شدن سیاهان امریکا به خیابان ها ریختند.

دولت غرق در فساد اقتصادی، اختلاس، دزدی و الیگارشی نظامی فقاهتی جمهوری اسلامی ایران نیز برای غلبه بر بحران اقتصادی اجتماعی خویش نه تنها از طریق خصوصی سازی ها و سیاست های خویش در بازار های بورس و غیره ثروت های کشوری به به حراج میگذارد، بلکه با حضور فعال خویش در تشنج آفرینی های منطقه ای سیاستهای امپریالیستی را در مقیاس کوچکتری در منطقه ما بکار میگیرد. پر واضح است که حکومت هایی مانند جمهوری اسلامی ایران نه مردمی هستند، نه به فکر منافع ملی هستند. به همین دلیل نباید انتظار داشت که آنها به فکر سعادت مردم ایران گام بردارند.

گرچه استراتژی محوری و کلان جمهوری اسلامی ایران در ائتلاف نئولیبرالیسم اسلامی ایرانی با همتایان آمپریالیستی آن در غرب، بخصوص آمریکا است، اما در شرایطی که زیر تحریم ها، فشار ها و تحدید های غرب و در راس آن آمریکا قرار گرفته اند، روی آوردن آنها به شرق، بیشتر با هدف مستحکم نمودن پشت جبهه های خود است، نه بر اساس حمایت از منافع ملی مردمی زحمتکشان ایران.

بحران اقتصادی اجتماعی عظیمی در ایران و خیلی از کشورهای جهانی، بخصوص غربی و امپریالیستی برای دوران پسا کرونا در راه است. نظام سرمایه داری و بخصوص امپریالیستی از حل نمودن این بحران ها عاجز هستند. راهکارهای سوسیالیستی مالکیت، مدیریت و رهبری کارگری و مردمی میتواند بعنوان آلترناتیو جایگزین در صحنه اجتماعی وارد شده و نمود آفرینی نماید. آلترناتیو سوسیالیستی میتواند پاسخ امروزین تازه و مدرنی جهت بر چیدن ستم ها و حل بحران های دیگری از قبیل بحران استثمار طبقانی، زیست محیطی و ستم های نژادی، جنسی ، فرهنگی و تبعیض بر علیه زنان بوده باشد.

 

 

دیدگاه‌ها

سپاس سلیمان عزیز بخاطر نقد و نوشته کوتاهتان. حق با شماست. البته اگر میخواستم مخاطب را مشخص تر کرده و مورد نقد قرار بدهم، متن مقاله حد اقل پنجاه درصد بیشتر میشد. متاسفانه خیلی ها حوصله خواندن مقالات طولانی را ندارند.
من مطمئنم شما خود متوجه شده اید که منظور و مخاطب های من چه کسانی میباشند. خود آنها هم میدانند. بیشتر منظور من کار ترویجی در این موارد در میان عزیزانی میباشد که در نقد عزیزان دیگری که "جو گیر" سیاسی جو سازی های ضد روسی و ضد چینی شده اند، مجهز تر برخورد نماییم.
0

ضمن تقدیرازمقاله که تمام جوانب رابررسی کرده اید فقط یک نکته که این تبلیغات فقط وفقط وقتی موثراست که مخاطب ناآگاه باشد.وصدالبته که فقط مردم عادی نیستندبلکه مثلا یک حزب یاسازمان سیاسی که دارای پیش نگرش هایی هست راحت دراین دام گرفتارمیشودکه البته مثال هم زدیدکه مثلا فلان سازمان یا حزب رابه راحتی به سنگین ترین اتهامات نثارمیکردند.کارگری که برای مخارج زندگی درمضیقه است هرچه ازشکوفایی اقتصادبگویی باورنمی کند.کارمندی که هرچقدرزحمت بکشدمیبینددرمقابل کارمندتحت اطلاعات به هیچ گرفته میشوددرستی نظام ادراری برایش خنده داراست .وبه همین دلیل چنانچه مقاله نقطه مقابل یعنی مخاطب رانیزبه میان میکشیدمیشدمقاله مرجع .باری اینها که گفتم چیزی ازپروپیمانه ای اثرشما نمیکاهد .سپاسگزار.
0

افزودن دیدگاه جدید