بوده ای هماره در مسیر دشنه ها.
فرود آمدند هر زمان که خواستند'
تا سیر شدند از خون.
آنگاه شستند تیغه هاشان'
و رفتند.
وتو ماندی هر بار'
باتنی پاره پاره'
از زخم های کهنه ونو'
بسته وباز.
عریان شو سرزمینم.
بنمای بر پیکرت 'رنج هزاره ها'
.تا بشنوند فرزندانت'
فریاد انباشته ی'
زخم بر زخم بر زخم.
تا بخوانند تاریخ'
از لابلای شیار های خونین تن ات.
تا ببینند مجروحی راست قامت'
باز زیر ضربه ها'
و در نبرد سرنوشت.
این بار پنجه درپنجه'
زهر آگین دشنه های زمان.
تو آبدیده در بیشمار کوره آتش'
خواهی داد بیگمان درسی تازه'
به بیگانه 'به خودی'
در جهان شرارت.
وتن خسته ات خواهد آموخت'
جنگ اراده ها'
به اردوی زخم خوردگان.
سرزمینم' تو محکومی به فتح.
واین سرنوشت تو است'
که بگذاری نقطه پایان'
بر نسل دشنه های خونین.
بگذر از تاریخ.
بمان در قصه های مادران.
س_خرم
۱۴۰۴/۱۲/۱۸
افزودن دیدگاه جدید