پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ - ۳ دسامبر ۲۰۲۰

اقتصاد شراکتی، آیندۀ مشاغل و "پساسرمایه داری" بخش نهم

۳۰ آبان ۱۳۹۹

دیوید گرِبر، انسان شناس آنارشیست، متذکر شده است "به نظر می رسد که شاخص سرمایه داری امروزی گسترش "کار گِل" و مشاغل مزخرفی است که آشکارا بی محتوا و فرسایندۀ قوای مغزی و فاقد هرگونه نقش اجتماعی اند."

بیگانگی و استثمار - ادامه

به حق تمایل قدرتمندی در ما وجود دارد که به جای آن که دندانه ای از ماشین سرمایه داری باشیم، فرمان زندگی مان را خودمان به دست داشته باشیم؛ تمایلی که وقتی از ساعت 9 صبح تا 5 بعدازظهر مجبور به فروش نیروی کارمان به انحصارات بزرگی هستیم، که فرمان جامعه را در دست دارند، تأمین نمی شود. از این رو خیلی ها "تصمیم" به کار کردن در اقتصاد طبق درخواست، یا "انتخاب" این نوع کار، را نوعی طغیان و خیزش علیه سیستم حاکم تلقی می کنند.

اما این نوع طغیان، طغیانی انفرادی است و ما، به عنوان فرد، فاقد قدرت ایم. ممکن است عدۀ معدودی با کارکردن زیر نام "وظیفه مند" (عنوانی که در اقتصاد طبق درخواست، به جای کارگر مرسوم شده) بتوانند فرداً و موقتاً خودشان را نجات دهند، اما در چارچوب این رقابت حاد نجاتی برای اکثریت عظیم کارگران متصور نیست. کار "آزاد" به هیچ وجه کنترل وضع را، مادام که بانکها و شرکتهای بزرگ در دست سرمایه داران خصوصی باقی بمانند و تصمیمات بزرگ مربوط به جامعه را اینها بگیرند، به دست ما نمی سپرد. حتی در سطح فردی نیز تمام آنچه به نام "خویش فرمائی" و کار "آزاد" معرفی می شود، چیزی جز سلطۀ خردکننده و استثمار یک کارگر تنها در شرایط ناامنی، رقابت و نااطمینانی مادام العمر نیست.

اقتصادهای "شراکتی" و "طبق درخواست"، همزمان هم کارگران را نسبت به کارشان و هم آنان را – و ما را – نسبت به هم بیگانه می کند. اکنون تعاملات ما با دیگران به نحو فزاینده ای از طریق "اپ" ها و لیستی از قیمتها و مشخصات صورت می گیرد. مارکس در زمان خود نوشته هایش توضیح داده است که چرا این بیگانگی ذاتی جامعه ای است که تحت سلطۀ پول و کالاست. اکنون که دیگر همه چیز کالائی شده - یا می تواند بشود – تمام مناسبات انسانی بر مناسبات پولی استوار شده است.

چنان که دیوید گرِبر، انسان شناس آنارشیست، متذکر شده است "به نظر می رسد که شاخص سرمایه داری امروزی گسترش "کار گِل" و مشاغل مزخرفی است که آشکارا بی محتوا و فرسایندۀ قوای مغزی و فاقد هرگونه نقش اجتماعی اند." اما چنان که روزنامۀ اکونومیست در واکنش خود به گربر توضیح می دهد "این مشاغل چنان فاقد نقش اجتماعی هم نیستند: سرمایه داری بیهوده مردم را استخدام نمی کند و به کار دستمزد نمی پردازد، زیرا در این صورت فقط از سود خودش می زند. بسیاری از مشاغل مورد نظر گربر که او آنها را "کار گل" تشخیص می دهد، در بخشهائی انجام می شوند که به علت رقابت و مالکیت خصوصی اکیداً در نظام سرمایه داری ضرورت دارند: بخش متورم اداری، تبلیغات و بازاریابی، مؤسسات مالی، صندوقهای تأمینی سرمایه داری، ..." و درست همین قسم مشاغل اند که در یک جامعۀ سوسیالیستی از بین خواهند رفت و جای آنها را کار آزادشده ای خواهد گرفت که به اختیار برای رفع نیازهای مهم جامعه - همچون تحقیقات علمی، مراقبتهای بهداشتی، تعلیم و تربیت، و انرژی سبز – کانالیزه خواهد شد.

اکونومیست متذکر می شود چیزی که فراوانی مشاغل مزخرف به واقع آشکار می کند، سطح عظیم و غیرقابل درک تقسیم کاری است در اقتصاد که سرمایه داری مدرن با خرد کردن و شکستن روندهای تولید به تکراری ترین و ابتدائی ترین وظایف، ایجاد کرده است. همانا این تقسیم کار باورنکردنی، و اسارت کارگران در چنبرۀ منافع رؤسای شان است که به حس تشدید بیگانگی – چنان که کارگران امروزی نسبت به کارشان دارند – انجامیده است.

چنان که مارکس و انگلس در ایدئولوژی آلمانی توضیح می دهند:

... تقسیم کار نخستین نمونه از این چگونگی را به ما عرضه می کند که مادام که انسان در جامعۀ طبیعی زندگی می کند، یعنی مادام که شکاف بین منافع شخصی و جمعی باقی است، و بنابراین مادام که کار انسانی نه داوطلبانه بلکه به طور طبیعی تقسیم شده است، عمل انسان به قدرتی بیگانه علیه او تبدیل می شود، که به جای آن که تحت کنترل او باشد، او را به اسارت می گیرد. زیرا به محض آن که توزیع کار پا به هستی می گذارد، هر انسان دارای فضای فعالیتی منحصر به فرد و شخصی می شود، که بر او اعمال می شود و انسان را از آن گریزی نیست. خواه یک شکارچی یا ماهیگیر، خواه یک چوپان یا یک ناقد زبردست، اگر نمی خواهد وسائل معاش اش را از دست دهد، مجبور است همانی که هست بماند.

آنها وضع را در جامعۀ سوسیالیستی از این منظر چنین توضیح می دهند:

... در سوسیالیسم کسی فضای منحصر به فرد فعالیت ندارد، بلکه هر کس می تواند در هر زمینه که می خواهد تربیت شود. جامعه تولید همگانی را تنظیم می کند و بنابراین ان امکان را برای من فراهم می آورد که امروز کاری و فردا کار دیگری را انجام دهم؛ صبح به شکار بروم، بعدازظهر به ماهیگیری، عصر به گله داری و بعد از شام هم به نوشتن نقد ادبی بپردازم.

 

افزودن دیدگاه جدید