دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۲ اوت ۲۰۲۱

بررسی انتخابات در ۴۲ سال حکومت جمهوری اسلامی

۲۲ خرداد ۱۴۰۰

امروز حکومت تمام ظرفیت های اصلاحی خود را از دست داده است یا می‌توان گفت تمام راههای تغییرات و اصلاح را بر روی خود بسته است و با این تصور که با اقلیتی یکدست و خودی توانایی اصلاح امور و بازگشت به مسیر مطلوب را خواهد داشت، درها را بر روی همگان بسته است و مردم، جامعه و اکثریت گروه‌های سیاسی نیز در اجماعی بی سابقه تحریم و عدم مشارکت در بازی های این اقلیت مستبد را پیشه گرفته است و شاید بتوان گفت با خانه نشینی و تحریم در روز انتصابات جامعه به نوعی رفراندوم نمادین را به نمایش خواهد گذاشت که خروجی آن آری به تغییرات و اصلاحات بنیادین در نهاد قدرت و قانون و بازگشت به اصل جمهور مردم است.

بررسی و تحلیل محتوای انتخابات در ایران پس از ۱۳۵۷ بیانگر تغییرهای سیاسی در اداره ایران است که به وسیله حکومتی انجام گرفت که تا پیش از این تاریخ هیچ پیشینه ای در دنیای جدید نداشته است. از آنجا که محتوای جمهوری اسلامی منحصر به فرد است این تغییرات نیز خاص و منحصر به این حکومت است. از این منظر بررسی تکوین، تغییر وتحول انتخابات این حکومت نیز ویژه است. برای شناخت این پدیده بهتر است روند این تغییر را در ۴۲ سال گذشته بر أساس تفییراتی بررسی شود که همراه با حوادثی بود و آن حوادث نیاز به تغییر را برای حفظ این حکومت نوظهور ضروری می کرده است. بر این پایه میشود روند این تغییرات را به چهار دوره تقسیم کرد: دوره سه ساله اول پس از انقلاب تا۱۳۶۰، دوره دوم سال‌های۱۳۶۰ -۱۳۶۷، دوره سوم ۱۳۶۷- ۱۳۸۴، دوره چهارم ۱۳۸۴-۱۳۹۲و دوره پنجم ۱۳۹۲- ۱۴۰۰.

فصل نخست انتخابات ها در سالهای پس از انقلاب تا ۱۳۶۰

اول: همه پرسی جمهوری اسلامی

پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، جامعه ایران را شور انقلابی گری و تند روی فرا گرفته بود و شعارهای پوپولیستی صادره از سوی رهبران این حرکت وهمه گروههای سیاسی سهیم در این حرکت، تصویری غیر واقعی و تندروانه را برای رسیدن به آرزوهای گنگ و گم را در برابر جامعه نهاد. تصویری از تحقق آزادی که گویا با شرکت در انتخابات و صندوق رای شکل میگرفت. در حالی که پس از اوج گرفتن حرکت مردم، آنچه که در چشم انداز سیاسی با حرکتی نامحسوس پیش میرفت، سیاستی انحصار طلبانه مبنی برحذف دگر اندیشان سیاسی، قومی، ودینی بود. این را در شعارها وسخنرانی های خمینی و قطعنامه های راهپیمایی های منتهی به انقلاب ۵۷ به روشنی میشد دید. این طرز تفکر پس از به قدرت رسیدن، در اولین مجالی که انتخابات فراهم کرد، دست به حذف نیروهای شرکت کننده در انقلاب زد.



در گام نخست در همه پرسی روز یازده فروردین ۱۳۵۸ در برابر مردم ایران پاسخ آری یا نه به جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم، را نهاد، و در آن هیچ گزینه وشرط دیگری را قرار نداد و تنها حکومت مورد نظر خمینی یعنی جمهوری اسلامی به رای گذاشته شد. در این انتخابات سیاست حذف که دلخواه رهبر انقلاب اسلامی اصل بود. به این منظور سن رای دادن به شانزده سال تقلیل پیدا کرد تا نتیجه همه پرسی با رقم بالایی به دست آید. این همه پرسی بیعت امام و امت و برقراری مشروعه بود. شیفتگی عامه مردم به خمینی به رای نود وهشت در صدی مردم انجامید و نقطه پایان نظام مشروطه شد.

در این همه پرسی، بیشتر گروههای سیاسی شرکت کننده در انقلاب (حزب توده، مجاهدین خلق، جبهه ملی، نهضت آزادی و اتحاد دمکراتیک، جاما، مجاهدین انقلاب اسلامی) همگی با امید به برقراری حکومت دلخواه خود به جمهوری اسلامی آری گفتند. تنها گروهی که در رفراندم شرکت نکرد سازمان چریکهای فذایی خلق بود و دلیل این سازمان نا معین بودن جایگاه حقوق مردم در محتوای نا معلوم جمهوری اسلامی بود.




گرچه در فضایی سیاسی انقلابی، روحانیان، برای بسیج مردم وپایان دادن به حکومت مشروطه بسیار بر رای مردم و حق مردم در تعیین سرنوشت تکیه میکردند، خمینی تاکید داشت که: «انتخابات در انحصار هیچ کسی نیست. نه در انحصار روحانیت، نه در انحصار احزاب است، نه درانحصار گروه‌هاست. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است.» اما در واقع با حفظ صوری انتخابات آزاد، هدف مشروعیت بخشیدن به نظام وحکومت روحانیت بود. که پس از کوتاه مدتی تغییر جهت گفته‌های خمینی روشن کرد که مقصود چه بود. انتخابات منحصربه نیروهای داخل حکومت شد و گروه‌های غیرحکومتی با اجرای نظارت استصوابی در انتخابات به حاشیه رانده شدند و روند حذف دگر اندیشان شروع شد. آزادی انتخابات به آزادی نیروهای درون حکومت محدود گردید و به جای آنکه درآغاز با تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی را تدوین و نوع حکومت را روشن کنند، روحانیان سوار بر موج احساسات مردم ابتدا نوع حکومت را تعیین کردند سپس قانون را در چهارچوب جمهوری اسلامی در آوردند.


دوم: انتخابات خبرگان قانون اساسی

پیش نویس قانون اساسی به فرمان خمینی به وسیله حقوقدانان (۱) به ریاست حسن حبیبی بر گرفته از قانون اساسی فرانسه نوشته ودر خرداد ۱۳۵۸ منتشر شد. این قانون به وسیله دولت موقت با ریاست بازرگان و شورای انقلاب به سرکردگی بهشتی، به شکل مطلوب روحانیان پیروز تدوین، تبدیل و تعدیل یافت.

برای انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، حزب جمهوری اسلامی، حزب توده، سازمان مجاهدین، نهضت آزادی، جاما، جبهه ملی جامعه روحانیت مبارز شرکت کردند اما ائتلاف گروههای مذهبی (جامعه روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سازمان فجر اسلامی، گروه انقلابی ابوذر، انجمن اسلامی معلمان، جنبش مسلمانان پیشگام و انجمنهای اسلامی شهرری) اکثریت را به دست آوردند. در مجلس خبرگان قانون اساسی که هفتاد وپنج نفرعضو داشت، پنجاه نفر روحانی و بیست و پنج نفر غیر روحانی و یک زن (۲) به این مجلس را یافتند. اعضای این مجلس با هفتاد وپنج درصد مشارکت با رای مستقیم و مخفی در دوازده مرداد ۱۳۵۸ انتخاب شدند تا قانون اساسی را بررسی کنند. پس از همه پرسی (آری یا نه به جمهوری اسلامی) در فروردین ۱۳۵۸که میزان مشارکت مردم نود وهشت ودو دهم درصد اعلام شد، میزان مشارکت مردم افت قابل توجهی داشت که از مجموع بیست و یک میلیون نفر واجد شرایط ده میلیون هفتصد هزار رای داده شد (۱۰٬۷۸۴٬۹۳۲رای،)(۳). در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ این مجلس تشکیل شد وریاست آن بر عهده حسنعلی منتظری قرار گرفت که پس از مدتی بهشتی ریاست را عهده دار شد. بررسی نهایی قانون اساسی تا آبان ۱۳۵۸ پایان یافت. این مجلس که از مهمترین مجلسهای جمهوری اسلامی است سرنوشت سیاسی مردم ایران را رقم زد و اصولی را در خود دارد که رفتار سیاسی حکومت را دچار بن بست و تناقض میکند. از جمله مهمترین آنها، اصل ولایت فقیه، شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری است. این قانون اساسی شامل ۱۲ فصل و ۱۷۵ اصل و یک مقدمه و موخره بود که در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۵۸ به همه پرسی و تصویب نهایی ملت ایران رسید. این همه پرسی نیز با مشارکت هفتاد و پنج درصدی واجدان شرایط انجام شد.



افت بیست و پنج در صدی مشارکت مردم طی شش ماه سال ۱۳۵۸ نشانه سر بر کشیدن بحران های عمیقی بود که در جامعه وجود داشت و حکومت توان حل آنها را نداشت. نخست آنکه وعده های پیش از بهمن ۵۷ به سرعت تغییر کرد و بهانه این تغییر در ترورهای بهار آن سال بود که منجر به قتل مطهری و قرنی شد. به این بهانه دست تندروهای انقلابی باز شد. در زمینه عدالت با اعدامهای فله ای در پشت بام مدرسه علوی عدالت به قربانگاه رفت از بهمن ۱۳۵۷ تا اسفند ۱۳۵۸، ۴۳۸نفر اعدام شدند که بخش مهم آن سران نظامی ودولتمردان دوره پهلوی بودند. همچنین در ۱۳۵۹، ۶۴۲ نفر اعدام شدند. حتی نویسنده ای چون علی دشتی در زندان در سال ۱۳۶۰ به قتل رسید. در سیاست خارجی ترور در هر شکلی جانشین رفتار سیاسی شد و حکومت با دست بردن به ترورهای انفرادی خارج از کشور که از ۱۳۵۸ آغاز شد نشان داد تنها قتل درمانی چاره کارش است. از جمله قتل شهرام شفیق در ۱۳۵۸ که خلخالی او را مفسد فی الرض اعلام کرده بود و علی اکبر طباطبایی سخنگوی ایران در امریکا زمان پهلوی به سال۱۳۵۹. درباره حقوق اقوام، که از اسفند ۱۳۵۷ کردستان برای حقوق کردها متشنج شده بود جمهوری اسلامی با خشونت سیاست سرکوب را به مدت یک سال در کردستان اعمال کرد. پس ازآن در ترکمن صحرا نیزهمین سیاست دنبال شد. در زمینه تامین حقوق اجتماعی، جمهوری اسلامی سیاست داغ و درفش را پیش برد. و سر آغاز آن با سرکوب زنان بود که به از بین رفتن قانون حمایت از خانواده، سخت گیری بر حجاب اجباری و آغاز سنگسار زنان از اسفند ۵۷ شکل گرفت. رواج سنگسار از ۱۳۵۷ شروع شد که نخستین حکم سنگسار در تاکستان قزوین داده شد. آزادی مطبوعات نیز خاری بود در گلوی حاکمان جمهوری اسلامی که به توقیف فله ای روزنامه ها در تابستان ۱۳۵۸ انجامید و بر خلاف انتظار آزادی در محاق قرار گرفت، گروگانگیری سفارت آمریکا و برکنار شدن دولت موقت در پاییز ۵۸ در پی آورد که سر آغاز هرج ومرج قلدر مآبی در سیاست شد. بالا رفتن قیمت ارزاق و مایحتاج عمومی نوید تیره روزی مردم را داد. به تدریج جامعه تک صدایی مجالی برای هر سخنی را تنگ کرد وبه خصوص روش انتخابات جمهوری اسلامی روشن کرد روحانیان بیشترین سهم را درعرصه سیاسی و دیگر زمینه های اجتماعی اقتصادی را خواهانند. کم کم قوانین در همه ابعاد به نفع روحانیان تغییرکرد. تاکید بیش از حد بر شرع و محوری شدن خمینی و دخالت او در اقتصاد، سیاست، قضاوت، آموزش، روابط اجتماعی رفته رفته رویگردانی مردم را از انقلاب را سبب شد که نمود آن در ریزش مشارکت مردم بود. بخش مهمی از مردم اهمیتی به انتخابات نمیدادند.

نخستین انتخابات ریاست جمهوری:

نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در
۵ بهمن ۱۳۵۸ و یک سال پس از پیروزی انقلاب در حالی برگزار شد که طالقانی در گذشته بود وی که منتقد روحانیان تندرو به حساب می آمد، خاموش شده بود. ماجرای گروگانگیری و استعفای دولت موقت مهدی بازرگان سبب شد، اداره امور اجرایی کشور بر عهده شورای انقلاب یا در واقع بر عهده روحانی های طرفدار خمینی به هدایت بهشتی قرار گیرد.

در سپهر سیاسی ایران سیاست حذف با تغییردولت موقت به بهانه گروگانگیری شکل گرفت. روحانیان آهسته آهسته نیروهای ملی مذهبی و به خصوص نهضت آزادی را به حاشیه راندند، کسانی را که نقش پررنگی در پیشبرد انقلاب داشتند کنار گذاشته شدند. درچنین فضایی انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. در آن
۱۲۴ نامزد شرکت کردند که پس از اعلام انصراف یا استعفای برخی از نامزدها در نهایت ۹۶نامزد در روز انتخابات به رقابت با یکدیگر پرداختند. ابوالحسن بنی صدر، احمد مدنی (نفر دوم)، داریوش فروهر، صادق قطب زاده، حسن حبیبی، کاظم سامی، حسن آیت، صادق طباطبایی، صادق خلخالی، محمد مکری و صفر علی خلیلی از جمله نامزدهای اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران بودند.

در دوره اولین انتخابات ریاست جمهوری هنوز شورای نگهبان تشکیل نشده بود و خمینی نیز پیش از این گفته بود که در این انتخابات هیچ دخالتی نمی‌کند.




حسن حبیبی، که با نهضت آزادی رابطهٔ دیرینه داشت و از وزیران دولت موقت بازرگان بود و پس از آن به شورای انقلاب پیوسته ‌بود، با حمایت نهضت آزادی اعلام نامزدی کرد. مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق از این سازمان داوطلب شد اما پس از پیام آیت‌الله خمینی مبنی بر صلاحیت نداشتن کسانی که به «به قانون اساسی رأی مثبت نداده‌اند»، وی از انتخابات کناره ‌گیری کرد.

جلال الدین فارسی داوطلب مورد حمایت حزب جمهوری اسلامی بود که به دلیل انتشار خبر مربوط به ایرانی‌الاصل نبودن وی (پدر وی از مهاجران افغان - شهر هرات - به ایران بود) از رقابت‌های انتخاباتی کناره گرفت. پس از آن در روزهای آخر انتخابات، حزب جمهوری اسلامی ازحسن حبیبی نامزد نهضت آزادی حمایت کرد ودر نهایت ابوالحسن بنی صدر با کسب
۱۰٬۷۵۳٬۷۵۲ رأی از مجموع ۱۴٬۱۵۲٬۸۸۷ رأی ماخوذه برابر با ۶۷.۴۲ درصد واجدین شرایط به عنوان نخستین رئیس جمهور ایران انتخاب شد. گرچه بنی صدر لقب رییس جمهور صد درصد را داشت اما ارقام نشاندهنده افت مشارکت شش درصدی از تابستان ۵۸ تا پاییز همان سال بود.

نخستین انتخابات مجلس شورای اسلامی:

انتخابات اولین دوره مجلس شورای ملی، پس از انقلاب
۵۷، در بیست وچهار اسفند ۱۳۵۸ خورشیدی و دور دوم آن در نوزده اردیبهشت ۱۳۵۹، برگزار شد. در خرداد ماه همان سال، اولین جلسه مجلس اول برگزار گردید. بیشتر نمایندگان حاضر دراین دوره از مجلس روحانیان بودند (۱۶۴ نفر) و از ائتلاف بزرگ جریانهای اسلامی که مهمترین آنها سه جریان حزب جمهوری اسلامی، روحانیت مبارز و مجاهدین انقلاب اسلامی بیشترین نماینده در مجلس اول را داشتند. بسیاری از نمایندگان از گروههای اسلامی تروریستی، احزاب ملی مذهبی وموتلفه اسلامی بودند که در آستانه انقلاب ۵۷ از زندان بیرون آمدند.

رئیس سنی مجلس اول در ابتدا با یدالله سحابی بود و نایب رئیس اول مهندس مهدی بازرگان بود. پس از تصویب اعتبارنامه‌ها و رد اعتبارنامه
۱۲ نفر چون رحمان دادمان، خسرو قشقایی، حسن بهروزیه، احمد مدنی و ابوالقاسم حسینجانی انتخاب هیئت رئیسه دایم صورت گرفت و اکبر هاشمی رفسنجانی عهده‌دار ریاست مجلس شد و نائب رئیسان سید علی اکبر پرورش، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، حبیب‌الله عسگراولادی، محمد یزدی، سید محمد خامنه‌ای شدند.



از مجموع۲۰ میلیون و۸۷۵ هزار نفر واجد شرایط، ۱۰۸۷۵۰۰۰ نفر در انتخابات شرکت کردند. این حضور ۵۲ درصدی، برای انتخاب ۲۷۹ نماینده از ۱۹۳ حوزه‌ انتخابیه بود؛ و۹۷ نفر از نامزدها موفق شدند اکثریت مطلق آراء را در سراسر کشور به دست آورند، انتخاب سایر نمایندگان به دور دوم موکول شد.

انتخابات مرحله‌ی دوم، روز جمعه
۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹ انجام شد ودر این مرحله‌ ۶ میلیون نفر شرکت کردند و ۱۳۷ نفر از سراسر کشور انتخاب شدند.

در مرحله اول انتخابات
۱۸ نامزد از تهران و ۷۹ نامزد از شهرستان‌ها به مجلس راه یافتند. انتخابات مورد اعتراض شدید برخی از گروه‌ها به ویژه سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت که مدعی تقلب گسترده در انتخابات بودند. حتی یک نامزد از این سازمان هم در مرحله اول به مجلس راه نیافته بود. اعتراضات شدید و ناآرامی‌ها باعث شد تا انتخابات مرحله دوم در بعضی شهرها برگزار نشود. ضمن اینکه انتخابات برخی حوزه‌ها که در مرحله اول به پیروزی رسیده بودند، چون کرمانشاه، کریم سنجابی از جبهه ملی ایران، اقلید فارس خسرو قشقایی و درگز ابوالفضل قاسمی از حزب ایران باطل شدند. به این ترتیب ۲۴۳ نماینده در زمان افتتاح به جای ۲۷۰ نماینده وارد مجلس شدند. ترکیب نمایندگان در مجلس چنین بود: ائتلاف بزرگ: جامعه روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی معلمان، نهضت زنان مسلمان، سازمان فجر اسلام، اتحادیه انجمن‌های اسلامی شهر ری وبنیاد الهادی - ۸۵ نماینده.

مستقلها: منفردها هم که بیشتر متمایل به نیروهای مذهبی و ائتلاف بزرگ بودند، توانستند
۱۱۵ کرسی کسب کنند. فراکسیون همنام: نهضت آزادی: حدود ۲۰ نماینده.

دفتر هماهنگی همکاری‌های مردم با رئیس‌جمهور: حامی ابوالحسن بنی صدر - حدود
۳۳ نماینده.

طبق اعلام وزارت کشور حدود ۱۹۰۰ نفر که ۵۴۰ نفر در تهران و حدود ۱۴۰۰ نفر در شهرستان‌ها ثبت نام کردند. آن زمان هنوز شورای نگهبان نبود. اما ۴۴۷ نفر رد صلاحیت شدند. بخش زیادی از نامزدها را روحانیون تشکیل می‌دادند. با توجه به نظر خمینی مبنی بر حضور روحانیون در مجلس، با داشتن شبکه هماهنگ مساجد و تکیه ها که به مانند یک حزب سیاسی سراسری عمل میکرد، تعداد زیادی از کرسی ها را از آن روحانیان کرد.

در انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره نخست شاهد مشارکت پایین در حدود ۵۰ درصد هستیم و از طرفی جامعه شهر های بزرگ بر خلاف مناطق روستایی و شهرهای کوچک که موارد قومیتی اهمیت زیادی دارد آن انگیزه شرکت در انتخابات را نداشتند. زیرا سخنرانی های آتشین خمینی برای بریدن دست و شکستن قلم روشنفکران، اعدامهای بی وقفه از اقلیتهای دینی و متخصصان دوره پهلوی، جنگ کردستان، گروگانگیری، بستن روزنامه ها، خروج دسته جمعی نیروهای متخصص و سرمایه های مادی و معنوی از وحشت اعدامهای فله ای، بستن دانشگاهها واخراج اساتید دانشگاه به بهانه انقلاب فرهنگی، وحتی طرد احزاب ملی و ملی مذهبی که دارای مواضع نزدیک به آیت الله خمینی بودند، جامعه شهری ایران را در وحشت فرو برد. این بخش از جامعه ایران از چند ماه پس از انقلاب به جمهوری اسلامی وانتخاباتش پشت کرد.

در طول حیات این مجلس که ریاست آن بر عهده هاشمی بود، آزادی گروگانهای آمریکایی در سال ۱۳۵۹ وعزل بنی صدر در خرداد ۱۳۶۰ انجام شد. مشکلات این دوره شروع جنگ، ترور ۳۲ تن از نمانیدگان در بمب گذاری محل حزب جمهوری اسلامی، ترور چمران، شاه آبادی و حسن آیت بود.

نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری:

چهار سال پس از پیروزی انقلاب زمینه‌های شکل‌گیری‌ مجلس خبرگان رهبری فرآهم شد و درآذر ۱۳۶۱ انتخابات آن برگزار شد. و این نهاد در مردادماه ۱۳۶۲ گشایش یافت که تا ۱۳۶۹دوره اول آن پایان یافت.

برای این مجلس ۱۶۸ نفر برای رقابت‌های انتخاباتی ثبت‌نام کردند که از این تعداد ۱۲ نفر رد صلاحیت شدند. در مجموع بیش از ۱۸ میلیون نفر در این انتخابات شرکت کردند و میزان مشارکت بیش از ۷۷ درصد بود. بر اساس آرای مردم ۷۶ نماینده تعیین شدند. از تهران سید علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، امامی کاشانی، محمدی گیلانی، یوسف صانعی، محمد باقرکنی، آذری قمی وهادی خرمشاهی از جمله افراد سرشناس بودند که انتخاب شدند. و در ۶ حوزه انتخابیه جریان انتخابات به دور دوم کشیده شد.



فصل دوم

این دوره از تاریخ انتخابات ایران دوره ای پرتلاطم بود که سبب افت قدرت اقتصادی و سیاسی جامعه ایران شد. پس از گروگانگیری سفارت آمریکا تحریمهای خانمان سوز دامن مردم ایران را گرفت و در پی آن جنگ کمر به نابودی منابع انسانی واقتصادی ایرانیان بست و تمامی سرمایه دولت را بلعید. از این پس سیاست جیره بندی کردن ارزاق عمومی آغاز شد. کمبود نفت، بنزین و سوخت، نبود گوشت، برنج و شیر خشک و بسیاری أقلام خوراکی دیگر صف های طولانی را در ایران ایجاد کرد. برنتابیدن کوچکترین اختلاف ظاهری یا فکری از سوی روحانیان (حزب اللهی) منجر به اخراجهای دسته جمعی کارکنان ادارات شد. جایگزین نیروهای انسانی با تجربه، عده ای جوان و نوجوان (حزب اللهی) کار نابلد شدند که خودبخود سبب گسیختن شیرازه امور کشور شد. از سوی دیگر اختلافات درون حکومتی که ناشی از اندیشه انحصار طلبی و دیکتاتوری روحانیان و در راس آنها خمینی بود، به چند پارگی سیاسی دامن زد. سیاست حذف همه نیروهای غیر خودی از سوی خمینی و یارانش دنبال میشد. که منجر به اختلاف با بنی صدر شد. بر پایه قانون اساسی رئیس جمهور حق انتخاب نخست وزیر را داشت. بعلاوه فرمانده کل قوا بود اما انحصارطلبی روحانیان سبب شد تا مجلس شورای اسلامی، رجایی را به عنوان نخست وزیر به او تحمیل کنند و در کنار فرماندهی کل قوا، هاشمی رفسنجانی عنوان نماینده خمینی در جنگ را به دست گیرد و بدین ترتیب پایه سازمان های موازی در جمهوری اسلامی گذاشته شود.



این همه به تلاطمات سال ۶۰ انجامید. در این زمان درگیری با مجاهدین خلق آغاز شد که حاصل آن بالا گرفتن تنش‌های سیاسی میان روحانیت و دیگر نیروهای سیاسی جامعه شد. بنی صدر که از دخالت و فشار بی وقفه روحانیان به اختیارات او به جان آمده بود همراه با سخنرانی های خمینی که با شتاب خوی دیکتاتور خود را نشان می داد، به صف کشی های سیاسی انجامید. بنی صدر برای حفظ قدرت رییس جمهور با مجاهدین خلق متحد شد و در سخنرانی ها به انحصار طلبی و دیکتاتوری روحانیان و خمینی توپید. این تنش ها به واقعه سی خرداد و قیام مسلحانه مجاهدین خلق انجامید. مجلس شورای اسلامی به ریاست هاشمی پس از یک سال ونیم از ریاست جمهوری بنی صدر لایحه عزل او را تصویب و خمینی فرمان عزل او را صادر کرد. بنی صدراز ایران گریخت. اما پشت سر او دستگیریهای وسیع مجاهدین خلق صورت گرفت. در هفتم تیر سران حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر آن حزب کشته شدند و یکی از مهمترین شخصیتهای سیاسی نظام جمهوری اسلامی یعنی بهشتی در جمع کشتگان بودند. این بمب گذاری بدون هیچ مدرکی بر عهده مجاهدین گذاشته شد و آنها هم آنرا به گردن گرفتند. مجاهدین دست به اسلحه بردند، بمب گذاری ها شدت گرفت واین جریان از یک سازمان سیاسی به یک سازمان نظامی تغییر روش داد. از این پس اعدامهای دسته جمعی و هر روزه مجاهدین خلق آغاز شد و یکی از سازمانهای پر نفوذ سیاسی از گردونه سیاسی تصفیه شد. تصفیه ای که از بعد از بهمن ۱۳۵۷ خواست جدی خمینی و حکومت بود. طی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴، ۱۴۷۹۴تن اعدام شدند. ترورهای خارج از کشور حکومت ادامه یافت و ارتشبد اویسی در بهمن ۱۳۶۲ به قتل رسید.



ریاست جمهوری دوره دوم

از سال ۱۳۶۰ ا انتخابات با نظارت استصوابی برگزار شد وغربالی را یک عده در دست گرفتند بنام شورای نگهبان که عده زیادی را از انتخاب شدن محروم کردند. شرایط جنگی، شدت گرفتن تنش‌ها ی سیاسی امکان هر گونه شدت عملی را در همه عرصه ها به حکومت داد. تا جایی که شورای نگهبان در مردادماه ۶۰، ازمیان ۷۱ نامزد، تنها صلاحیت ۴ نفر (سید علی‌اکبر پرورش، عباس شیبانی، حبیب‌الله عسگراولادی ومحمدعلی رجایی) را تایید صلاحیت کرد. بمب گذاری ها و ترورهای مجاهدین تاثیر روانی بر مردم نهاد و برابر آمارهای رسمی حدود ۶۴ درصد واجدین شرایط در این دوره پای صندوق‌های رای رفتند و محمدعلی رجایی با بیش از ۱۴ میلیون رای رییس جمهور شد. اما ریاست جمهوری رجایی تنها یک ماه طول کشید و وی در بمب‌گذاری دیگری در تابستان همان سال کشته شد.



ریاست جمهوری دوره سوم:

تاثیر این ترورها به نفع حکومت شد و توانست با سوگواری و مدیحه سرایی طولانی از قهرمانان حکومتی (بهشتی، رجایی و باهنر) مردم را بسیج کند تا در انتخابات شرکت چشمگیر داشته باشند. با این پشتوانه در سومین انتخابات ریاست جمهوری، شورای نگهبان توانست بر مرکب انحصارگری خود بتازد و از ۴۶ نفر داوطلب، ۴۲ نفر را (۹۱ درصد داوطلبان) رد صلاحیت کند و تنها صلاحیت ۴ نفر را (علی خامنه ای، علی اکبر پرورش، حسن غفوری فرد و سید رضا زواره ایی) تایید کرد. سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در مهر ماه ۱۳۶۰ برگزار شد.

خامنه ای، که در آن زمان معاون وزارت دفاع بود و از یک بمب گذاری جان به در برده بود و از عنوان جانباز یاری گرفت و با کمک حس شفقت مردم به بالاترین نسبت مشارکت مردم در تمامی دوره های دست پیدا کرد. او ۱۵ میلیون و۹۰۵ هزار و۹۸۷ رای از مجموع ۱۶ میلیون و۸۴۷ هزار ۷۱۷ رای را به دست آورد. وبا ۷۴٫۲ درصد مشارکت مردم به ریاست جمهوری رسید.

در مهرماه این سال بنا به خواست خمینی و ترفندهای مجلس، میر حسین موسوی بر خلاف میل رییس جمهور نخست وزیر شد. این اختلاف که بر سر انتخاب میر حسین موسوی، میان خمینی و خامنه ای سر گرفت. در دوره های بعد سبب صف بندی میان تندروهای پیرو خمینی (خط آمام) و تندروهای پیرو رهبر جدید خامنه ای شد.

انتخابات دومین دوره مجلس شورا

از سال۱۳۶۰ سرکوب، دستگیری، تصفیه های خونین احزاب وگروههای سیاسی ادامه یافت و جامعه تک صدایی و قبرستانی شکل گرفت. به بهانه جنگ، تحریم فشار بر گرده مردم افزایش یافت. تمام هنرها شامل موسیقی، سینما، کتاب، شعر، رقص، نمایش دچار سانسور مرگ آور شد. تنها نیروهای خودی در این عرصه ها جولان می دادند. در این سالها کمبود مواد غذایی مردم را اسیر صف های طولانی کرد. اما بسیاری از حکومتگران از جمله هیئت های موتلفه راه های کسب در آمد از تحریمها را یافته و بر اقتصاد ایران چنگ انداحتند. کم کم طبقه ثروتمند جدیدی شکل گرفت که یک دست در حکومت و دست دیگر در تجارت غیر قانونی با آذوقه، دارو و جان مردم داشتند. بمبارانهای عراقی ها نیز بر بیم جان می افزود.

در این أوضاع مردم سوگوار ایران به پای صندوقهای رای رفتند و نمایندگان دومین دوره مجلس شورای اسلامی را بر گزیدند. این انتخابات در۲۶ فروردین ۱۳۶۳انجام و در ۷ خرداد ۱۳۶۳اولین جلسه آن با ریاست اکبر هاشمی و نایب رئیسان یزدی، کروبی و ربانی املشی تشکیل شد.

در این دوره با قلع وقمع گروهها و احزاب سیاسی (مجاهدین خلق ایران، حزب توده ایران، فداییان خلق ایران اکثریت و اقلیت، جبهه ملی ایران و نهضت آزادی آیران) تنها جریانات درون حکومتی مانند حزب جمهوری اسلامی، جامعه روحانیت مبارز، مؤتلفه اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ودفتر تحکیم وحدت به فعالیت و رقابت پرداختند. جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی اکثریت مجلس را گرفتند.

از مجموع بیش از بیست وچهار میلیون نفر واجد حق رأی بیش از پانزده میلیون نفر شرکت کردند که مشارکت ۶۴درصدی واجدین حق رای را شامل شد. رئیس مجلس دوم، اکبر هاشمی رفسنجانی و نائب رئیسان محمد یزدی، مهدی کروبی و محمدمهدی ربانی املشی بودند.

در انتخابات دومین دورهٔ مجلس شورای اسلامی، حدود ۱۵۹۲ نفر آمادگی خود را برای کاندیداتوری اعلام و ثبت‌نام کردند که حدود ۲۶۶ نفر از داوطلبان صلاحیت‌شان توسط هیئت‌های اجرایی و شورای نگهبان رد شد. ۱۳۲۶ نفر تأیید صلاحیت شدند و۱۱۵ نفر اعلام انصراف نمودند. در این دوره «سید محمدعلی زابلی» نماینده روحانی اهل سنت مردم زاهدان رد صلاحیت شد. مردم سیستانی‌ها شورش کردند و دفتر امام جمعه را آتش زدند. شمخانی، آخوندی و فلاحیان به زاهدان رفتند و نماینده مردم سیستان را خلع لباس و دستگیر کردند.

با تحکیم پایه های قدرت جمهوری اسلامی کم کم دست اندازی برای بمب گذاریهای تروریستی در خارج از کشور شروع شد و نخستین اقدام از این نوع به دست متحدان لبنانی حکومت صورت گرفت. انفجار سفارت امریکا در لبنان در ۱۳۶۳ منجر به مرگ ۶۳ نفر شد.

ریاست جمهوری دوره چهارم:

سال ۱۳۶۴پایان یک دوره کامل ریاست جمهوری بود. این دوره با بمبارانها شهرها ایران همراه بود. فصل جدیدی از درگیری های سیاسی آغاز شد. تا این زمان که به نظر می رسید جمهوری اسلامی مجموعه واحدی است. اما با افشای جریان مک فارلین (۴) ناگهان اختلاف میان دو جناح حکومتی روشن میشود. جناح تند روی که مخالف هر گونه مذاکره با امریکا و جناحی که طرفدار مذاکره پنهانی با امریکا (خمینی وهاشمی) بودند. این اختلاف نظر به اعدام مهدی هاشمی داماد منتظری وافول ستاره اقبال انجامید.

در این سال اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری را شورای نگهبان تصویب کرد که اصل های مهم اعتقاد و التزام به ولایت فقیه و رجل مذهبی با التزام عملی به اسلام به آن اضافه شد. که انسداد سیاسی بیشتری را در ایران حاکم کرد.

در این دوره که تمام جریانهای بیرون از حکومت سرکوب شده بودند، تنها نهضت آزادی میتوانست در انتخابات داوطلب داشته باشد. مهدی بازرگان نامنویسی کرد اما برای جلوگیری از رقابت بازرگان با سید علی خامنه ای، بازرگان رد صلاحیت شد. در پی آن برخی از مراجع چون کاظم شریعتمداری، سید شهاب الدین مرعشی نجفی و محمد صادق روحانی انتخابات را تحریم کردند. سپس مشارکت مردم کاهش یافت و به ۵۴ درصد رسید و سید علی خامنه ای با بیش از ۱۲ میلیون رای رییس جمهور شد. در دوره چهارم انتخابات ریاست جمهوری از میان ۵۰ داوطلب تنها سه نفر سید علی خامنه ای، حبیب الله عسکر اولادی و محمود کاشانی تایید صلاحیت شدند. احزاب و گروهای داخل حکومت از نامزدی خامنه ای حمایت کردند. از جمله آنها سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اجمن اسلامی شهرستانها واصناف و امامان جمعه شهرستانها بودند.

مهمترین مسئله خامنه ای در این دوره همچنان نداشتن اختیارات کافی بود که اختلاف نظر با نخست وزیر میر حسین موسوی وهیئت وزیران دولت بود که همگی خط امامی (بعدها اصلاح طلبان ) از سوی خمینی حمایت می شدند.

فصل سوم

در بین سالهای ۶۷-۶۸ آرایش سیاسی جدیدی سبب تغییر سرنوشت سیاسی ایران پس از خمینی شد. سرکردگان جمهوری اسلامی که در یافته بودند از عمر خمینی چیزی باقی نمانده است، میبایست به چند موضوع پایان دهند. موضوعاتی که ناشی از تصمیمات و تندروی های خمینی از ابتدای حکومت جمهوری اسلامی بدون راه حل باقی مانده بود. تصمیماتی که برای بی پاسخ نهادن مطالبات مردم و سرکوب جامعه بهانه مناسبی بود. اما حل همه آنها بایستی تا پیش از مرگ خمینی و به فرمان او انجام می شد.

۱- پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ: جنگ بی فرجام وخانمانسوز هشت ساله که در سال۱۳۶۷ به ورشکستگی جمهوری اسلامی انجامیده بود. بایستی تمام میشد زیرا این جنگ دیگر برای حکومت صرفه تبلیغی برای سرکوب مردم وعقب انداختن خواسته های آنان نداشت. با نزدیک شدن مرگ خمینی، کسی دیگر همانند او از قدرت عوام فریبی برای درگیر کردن همیشگی مردم برخوردار نبود که بتواند به جنگ روانی ادامه دهد. پس نیاز به ترفندهای جدید بود. بنابراین خمینی با لفاظی همیشگی برای باز گشتن از شعار (جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم - راه قدس از کربلا میگذرد) ناگهان جام زهری را نوشید که پس از آزادی خرمشهر نمیتواست بنوشد. تنها فایده این جنگ از بین رفتن زیر ساختهای نظامی، کشتار وسیع جوانان در جبهه، سرکوب تمامی احزاب و گروههای سیاسی وایجاد جامعه گورستانی، عزادار شدن جامعه ایران و سیاهپوش شدن مادران، گسترش فقر اعتیاد و فحشا که از عوارض اجتناب ناپذیر چنگ است.




۲- اعدام زندانیان سیاسی: ازسال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۶۵ که حکومت جمهوری اسلامی به دستگیریهای گسترده، اعدامهای غیر قانونی در زندانها دست زد. گزارشهایی از زندانها به بیرون درز کرده بودند که حکایت از اعدام گروه کثیری زندانی سیاسی در زندانهای ایران داشت. در ۱۹۸۰/۱۳۶۰ چند قطعنامه برای نقض حقوق بشر در سازمان ملل علیه ایران تصویب شد. اما ایران همواره منکر وجود زندانی سیاسی بود. ازاینرو پیش از رسیدن نماینده سازمان ملل به ایران، صورت مسئله را پاک کرد. جمهوری اسلامی که همواره منکر وجود زندانی سیاسی بود برای ماندن بر دروغ اشکار خود، از تابستان ۱۳۶۷ تا پاییز همان سال قتل عام زندانیان سیاسی را به انجام رساند. سرانجام دومین گزارشگر حقوق بشر ایران گالیندوپل(۵) توانست در ۱۳۶۸به ایران بیاید و با برخی از زندانیان سیاسی دیدار کند. اما تجمع خانواده های کشته شدگان و زندانیان سیاسی در برابر مقر سازمان ملل در تهران، باعث نشت خبر کشتار وشرایط غیر انسانی زندانیان به بیرون شود. پس از آن شرایط اندک بهبودی یافت.



۳-عزل منتظری از جانشینی خمینی: سومین حادثه مهم پیش از مرگ خمینی، عزل منتظری (امید امت وامام) بود. آنچه را که بهانه عزل او کردند مخالفتش با اعدامها به خصوص اعدام زانان باردار ودختران بود اما جز این آنچه دلایل دیگری که سبب برکناری او بودند، افشای ماجرای مک فارلین وشرکت نکردن درباز نویسی قانون اساسی وشکل دادن به هیولای ولی مطلقه بود. که نشان میداد در برنامه ریزی وخیانتهای حاکمان جمهوری اسلامی او عنصری قابل اتکا نیست. بر پایه بازی جمهوری اسلامی که از عزل بنی صدر و جنگ با مجاهدین شکل گرفته بود، این بار هم امت درنده و نعره کش در صحنه به حانه منتظری حمله کردند و با شعار مرگ مرگ او را خلع کردند و خمینی هم با آماده شدن فضا، در نامه ای که حاوی آه و فغان همیشگی بود او را از پس از ده سال از مقامش عزل کرد.



۴-تغییر قانون اساسی: خمینی در ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ در نامه ای از علی خانه ای رئیس جمهور خواست تا کروهی متشکل از بیست نفراز دینداران سیاست مدار برگزیند تا در قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ بازنگری کنند. افراد گزینش شده علی خامنه ای، حسن طاهری خرم آبادی، اکبر هاشمی، ابراهیم امینی، محمد مومن قمی، علی مشکینی، میرحسین موسوی، حسن حبیبی، موسوی اردبیلی، سید محمد خویینی ها، محمدی گیلانی، ابوالقاسم خزعلی، محمد یزدی، امامی کاشانی، احمد جنتی، مهدوی کنی، آذری قمی، محمد رضا توسلی، مهدی کروبی، عبد الله نوری بودند. بنا بود منتظری ریاست این گروه را داشته باشد اما با تفییرات در قانون اساسی مخالف بود و شرکت نکرد و ریاست را علی مشکینی بر عهده گرفت.

مهمترین موارد بازنگری عبارت بودند: أصل صد ونهم تغییر کرد وصفت مرجعیت که از شرایط رهبری بود حذف شد و نام ولی فقیه به ولی مطلقه فقیه تغییر کرد. در این باره اساس نامه خمینی به هیئت بیست نفره مبنا قرار گرفت که در آن نامه گفت که از ابتدا با اصل مرجعیت رهبری مخالف بود. یکی دیگر از اصولی که حذف شد شورای رهبری بود.

ماده یک، از مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد. ماده دو: نخست وزیر حذف شد وبه رییس جمهور و وزیران تبدیل شد. در این بازنگری به اختیارات رهبری افزوده شد که عبارت بودند از: تعیین فقهای شورای نگهبان، نصب رئیس قوه قضائیه، عزل ونصب رییس ستاد مشترک ارتش، عزل و نصب فرمانده سپاه پاسداران، تشکیل شورای عالی دفاع و فرماندهی آن، اعلان جنگ یا صلح، عزل رییس جمهور، تعیین شورای مصلحت نظام و تعیین و نظارت بر سیاستهای کلی نظام.

در سالهای ۱۳۶۵- ۱۳۶۶، بین ۱۴۵۶-۱۶۱۷ نفر اعدام شدند. همزمان همچنان ترورهای خارج از کشور ادامه داشت مانند قتل بیژن فاضلی بازیگر منتقد در۱۳۶۵ و قتل عبدالرحمن قاسملو دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران در ۱۳۶۸. در ادامه خشونت طلبی خمینی دامن غیر ایرانیان را در خارج از کشور گرفت که به صدور فتوای قتل سلمان رشدی در بهمن ۱۳۶۷ انجامید.

در دوره جدید پس از مرگ خمینی شعبده بازی و ترفندهای تازه ای توسط حاکمان جمهوری اسلامی شروع شد. تا با اتکا به روش های گذشته از پاسخ گویی به مطالبات حق طلبانه مردم طفره روند و بدین طریق شکل جدیدی از جنگ روانی با مردم ایران را آغاز کردند.

همه پرسی بازنگری قانون اساسی سه ماه پس از مرگ خمینی وهمزمان با انتخابات پنجمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ایران در ۶ مرداد۱۳۶۸ خورشیدی برگزارشد. رئیس جمهور وقت (خامنه‌ای) با شعبده بازی مجلس خبرگان رهبری، به سرکردگی هاشمی رفسنجانی به سمت رهبری انتخاب شد. ماجرایی که در قیل وقال سوگواری برای مرگ خمینی گم شد. جمهوری اسلامی که دیگر در جنگ روانی با مردم ایران ورزیده شده بود، به مناسبت مرگ خمینی یک هفته تعطیل عمومی و چهل روز عزای عمومی برقرار کرد تا توطئه علیه مردم را کامل کند و نیز کسی را در رهبری گذاشتند که در شرایط عادی می توانست این جایگزینی دشوار باشد

مجلس سوم شورای اسلامی:

انتخابات سومین دورهٔ مجلس شورای اسلامی، در فروردین واردیبهشت ۱۳۶۷ برگزار گردید. مشارکت در سراسرکشور ۵۹ درصد بود و از مجموع بیش از ۲۷ میلیون نفر واجد شرایط رای دادن در مجموع ۱۶ میلیون نفر رای دادند. میزان مشارکت در در تهران ۴۳درصد و در شهرستانها ۷۲ در صد بود. در مرحلهٔ اول انتخابات ۱۸۰ نفر و در مرحلهٔ دوم ۸۲ نفر به مجلس راه یافتند. در طول دورهٔ سوم مجلس شورای اسلامی چند انتخابات میان‌دوره‌ای برگزار شد؛ که از میان آنها انتخابات میان‌دوره‌ای در تاریخ ۷ آبان ۱۳۶۷ و ۲۴ آذر۱۳۶۸ مهم‌تر هستند. در انتخابات سراسری مرحلهٔ اول و دوم، انتخابات پانزده حوزه بنا به دلایلی توسط شورای نگهبان باطل گردید.

در این دوره، مجمع روحانیون مبارز (جناح چپ) با توجه به فضای تبلیغاتی، به پیروزی چشم‌گیری در انتخابات دست یافت و توانست اکثریت مجلس را از آن خود کند. در این دوره در مجلس شورای اسلامی دو جناح عمده فعالیت داشتند. جناح چپ (حزب‌الله) یا تندرو که اکثریت را دارا بودند و جناح راست یا محافظه‌کار که در اقلیت بودند. اختلافات عمده این جناح‌ها بر سر مسایل اقتصادی و روابط خارجی بود وهنگام تصویب برخی از قوانین مانند طرح تثبیت تعداد کاندیداها در هر انتخابات به شدت مقابل همدیگر قرار می‌گرفتند. پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ایران وعراق، مرگ روح‌الله خمینی، بازنگری در قانون اساسی وادغام ریاست جمهوری و نخست وزیری از حوادث مهم این دوره و سازندگی ویرانه‌های جنگ، ذهن مشغولی این دوره از مجلس بود. در این مجلس اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس و مهدی کروبی نایب رئیس شدند.



ریاست جمهوری دوره پنجم:

دوره پنجم ریاست جمهوری نیز همزمان باانتخاب خامنه ای به رهبری بود و زودتر از موعد برگزار شد. ۷۹ نفرداوطلب شدند که شورای نگهبان، همه را رد صلاحیت کرد و تنها دو نفر، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمود کاشانی احراز صلاحیت شدند. هاشمی رفسنجانی از مجموع بیش از ۱۶ میلیون نفر، با کسب بیش از ۱۵ میلیون رای به ریاست جمهوری رسید. که ۵۴ در صد واجدان شرایط رای دادن را شامل میشد.

اولین دوره ریاست جمهوری رفسنجانی دوران اقتدار او بود و رفسنجانی از مقبولیت بیشتری نسبت به خامنه ای برخوردار بود قدرت او تا ۱۳۷۴ رشد کرد. رفسنجانی خود را معمار ایران نوین میدانست وتا حدی خود را جایگزین خمینی میدانست. اصطلاح سردار سازندگی از آنجا ناشی میشد که قدرت اجرایی مطلقا در دست او بود و سیاستهای کلی نظام را ترسیم میکرد شاید او با توافق خامنه ای، پیروان خط امام را که بیشتر در کابینه میر حسین موسوی بودند طرد کرد. وی علاوه بر ریاست جمهوری رئیس مجمع تشخیص مصلحت نیز بود.

این دوره از ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به دو دلیل دوره سیاهی در سرگذشت مردم ایران است. نخست آنکه هاشمی تصمیم داشت ویرانی های ناشی از جنگ را به کمک فرماندهان سپاهی بازگشته از جنگ ترمیم کند از اینرو دست سپاه را در امور اقتصادی باز گذاشت و این نقطه شروع سلطه سپاه بر اقتصاد ایران شد. دیگر آنکه رفسنجانی برای اداره کشور به جای استفاده از افراد کابینه موسوی (بعدها اصلاح طلبان) بر تکنوکراتهای نزدیک به محافل قدرت تکیه کرد و بخش عمده کابینه او را اینان تشکیل دادند. اما از آنجا که انضباط مالی در ایران در اثر آشفته حالی پس از انقلاب شکل گرفت، نظم مالی در سیاست رفسنجانی نیز وجود نداشت و برداشت بی ضابطه از خزانه دولت شکل گرفت. گروه ثروتمندان نو کیسه دولتی و سپاهی به وجود آمد که در اثر داد وستدهای دولت با کشورهای دیگر به ثروتهای افسانه ای رسیدند. از جانب دیگر سردار سازندگی به کپی کاری از طرحهای عمرانی دوره پهلوی دست زد اما بیشتر آنها در اثر ناکار آمدی دولت و نیز در اثر حیف و میل مالی نیمه کاره رها شد. نتیجه اهمال کاری این دوره و تبعات جنگ، آن شد که گرانی بی سابقه ای کشور را فرا گرفت. با آنکه سیاست جیره بندی تمام شد اما گرانی ارزاق عمومی به بینوایی مردم فرو دست می افزود. آهسته آهسته فقر، فحشا و اعتیاد در جامعه ایران به شکل خزنده گسترش می یافت.

از جانب دیگر قتلهای مخالفان جمهوری اسلامی و بمب گذاری های برون مرزی پیگیرانه دنبال میشد. مانند قتل شاپور بختیار در مرداد۱۳۷۰. عبد الرحمان برومند رییس اجرایی نهضت مقاومت در ۱۳۷۰. کاظم رجوی ۱۳۷۰. فریدون فرخزاد در مرداد۱۳۷۱، قتل سران کرد در میکونوس در پاییز۱۳۷۱.

دومین دوره خبرگان رهبری

انتخابات دومین دورهٔ مجلس خبرگان رهبری در ۱۶ مهر ۱۳۶۹ برگزار شد. در این انتخابات، شورای نگهبان برای انتخاب ۸۳ نفر در سراسر کشور تنها ۱۰۹ نفر را مورد تأیید قرار دارد. با تغییر قانون اساسی، شورای نگهبان قدرت نظارت و تعیین صلاحیت نامزدهای خبرگان را بدست آورده بود، اعلام کرد برای اینکه سواد فقهی و اجتهاد برخی نامزدها تأیید شود باید در امتحان کتبی شرکت کنند. این موضوع و مسائل نظارت استصوابی شورای نگهبان، برای اولین بار سبب اعتراض‌ها و مخالفتهای جناح چپ جمهوری اسلامی شد؛ که به دنبال آن افراد مشهوری همچون علی اکبر محتشمی پور، اسدالله بیات و صادق خلخالی و مهدی کروبی تأیید صلاحیت ‌نشدند. در این دوره سید احمد خمینی نیز که برای اولین بار در انتخابات نامزد شده بود با میانجیگری رهبر جمهوری اسلامی، تأیید صللاحیت می‌شود. به دلیل نبود نامزد تأیید شده، در برخی استانها انتخابات برگزار نشد و برای ۱۵ کرسی خبرگان استان تهران، فقط ۱۶ نفر به رقابت پرداختند.

انتخابات دوره دوم مجلس خبرگان سرانجام در مهر ۱۳۶۹در سراسر کشور، هم‌زمان برگزار شد. در این انتخابات، اندکی بیش از ۱۱ میلیون نفر که از مجموع بیش از ۳۱ میلیون نفر واجد شرایط، شرکت کردند که مشارکت ۳۷ در صدی مردم را و شیب تند عدم مشارکت را نشان می داد.

انتخابات دوره چهارم مجلس شورای اسلامی:

انتخابات چهارمین دورهٔ مجلس شورای اسلامی، در فروردین ۱۳۷۱ برگزارشد و اولین جلسه آن خرداد ۱۳۷۱ بود. مشارکت در سراسر کشور۵۱ درصد و در تهران ۳۹ درصد بود. از بیش ۳۴ ملیون ونیم واجد شرایط رای دادن، بیش از ۱۷ و نیم میلیون در انتخابات شرکت کردند. که برابر با بیش از۵۷ در صد آرا بود. در این دوره جامعه روحانیت مبارز با به دست آوردن ۱۳۴ کرسی، اکثریت مجلس چهارم را به دست گرفت. در نهایت و پس از برگزاری دور دوم انتخابات، جامعه روحانیت مبارز و حامیان مستقلش، حدود سه چهارم کرسی‌های مجلس را به دست آورند. ۱۶۲ نفر از منتخبین مجلس چهارم، برای اولین بار به مجلس راه پیدا کرده بودند. رئیس مجلس علی اکبر ناطق نوری و نایب رئیسان حسن روحانی، سید اکبر پرورش، محمدعلی موحدی‌کرمانی، حسین هاشمیان بودند.

با رد صلاحیت‌ گسترده نامزدهای جناح پیرو خط امام (چپ)، رهبر به وسیله شورای نگهبان و وفاداران به خامنه ای (جناح راست) تلافی یکه تازی‌های پیروان خط امام (یاران میرحسین-اصلاح طلبان سالهای بعد) را ‌گرفتند. درخواست کمک مهدی کروبی، رئیس مجلس از رهبر جمهوری اسلامی فایده ای نداشت. شورای نگهبان شمشیر را از رو بسته بود. بیش از ۸۰ نامزد جناح چپ رد صلاحیت شده بودند که ۴۰ تن از آنان نماینده مجلس بودند. در آستانه انتخابات، شورای نگهبان تفسیری تازه از ماده سوم قانون انتخابات که نظارت بر انتخابات را "عام و در تمام مراحل و کلیه امور مربوط به انتخابات" می دانست، ارایه کرد. شورای نگهبان نظارت خود را 'استصوابی' ولازم الاجرا تفسیر کرده بود. شکایت جناح پیرو خط امام درباره رد صلاحیت‌ها با این پاسخ مواجه می‌شد، که اتفاقا تایید صلاحیت‌ها افزایش یافته است. رد صلاحیت برخی چهره‌های کلیدی و تایید بعضی دیگر در تهران موجب بروز اختلاف بر سر شرکت یا تحریم انتخابات در میان پیروان خط امام شد.

اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات ۱۲ فروردین ۱۳۷۱ می‌گوید "یاسر شب با دوستانش جلسه داشت و سحر آمد. خبر داد که شب مجمع روحانیون مبارز جلسه داشته‌اند و تصمیم گرفته‌اند که در انتخابات شرکت کنند. تلفنی با رهبری صحبت کردم؛ ایشان خبر دادند که عصر دیروز آقای کروبی را احضار کرده‌اند وخواسته‌اند که در انتخابات شرکت کنند.

ریاست جمهوری دوره ششم:

ششمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ایران، که برای تعیین رئیس جمهوری ایران پس از یک دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در خرداد ۱۳۷۲ برگزار شد. دراین دوره ۱۲۸ نفر در انتخابات نام‌نویسی کردند و شورای نگهبان صلاحیت ۱۲۴ نفر را رد صلاحیت کرد و تنها چهار نفر نامزد ریاست جمهوری وارد رقابت انتخاباتی شدند. عبد الله جاسبی، رجبعلی طاهری واحمد توکلی رقبای رئیس‌جمهور وقت بودند. حضور دو چهرهٔ اول بیشتر به تأیید سیاست‌های هاشمی شباهت داشت. اما احمد توکلی رقیب واقعی هاشمی بود.

هاشمی رفسنجانی با کسب ۱۰ ونیم میلیون رای از مجموع ۱۶ونیم میلیون رای ماخوذه برای دومین بار به ریاست جمهوری انتخاب شد، میزان مشارکت در این دوره ۵۰ونیم درصد بود.



در سه انتخابات اول فصل دوم به خاطر شرایط خاص پس از ترورها و درگیری ها و بودن فضای احساسی در جامعه مشارکت بسیار بالایی رقم خورد. علیرغم رد صلاحیت های گسترده و فضای تنگ و بسته و خفقان سیاسی آن زمان در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوم و سوم و خبرگان رهبری نخست حضور مردم چشمگیر بود. ولی پس از آن تا سال ۱۳۷۴ و مجلس پنجم شاهد افت محسوسی در مشارکت هستیم و به وضوح شاهد بی تفاوتی جامعه شهرهای بزرگ ایران به انتخابات برای نزدیک به ۱۵ سال هستیم. نبود تنوع و نبود آزادی احزاب و رسانه و نداشتن حق انتخاب و بمبارانهای شهرها شرایطی را پیش آورده بود که جامعه شهرهای بزرگ انگیزه ایی برای شرکت در انتخابات نداشته باشند.

در فصل دوم شاهد یک‌ دست شدن حاکمیت در نبود تنوع وآزادی در انتخابات و احزاب و رسانه هستیم. در فصل اول گروه‌های مذهبی یکپارچه و متحد در مقابل گروه‌های منتقد صف آرایی می‌کردند اما پس از سه انتخابات نخست و در زمان انتخابات مجلس دوم در زمانی که حاکمیت یکپارچه شده بود و همه قدرت در دست روحانیون و مذهبیون و طرفداران آیت الله خمینی بود شاهد آغاز اختلاف میان جامعتین‌ (جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) و موتلفه و فداییان اسلامی از یک سو با جناح چپ مذهبی (پیرو خط امام) و همچنین اختلاف در حزب جمهوری اسلامی بودیم. این اختلاف در آینده و در فصل سوم در زمان اصلاحات بار دیگر این آرایش نیرو به اشکال دیگر خود را نشان داد.

این دوره یکی از تاریک ترین دوران حقوق بشر در ایران بود زیرا ترورها و بمب گذاریهای خارج از کشور و قتلهای داخلی ادامه داشت. بمب گذاری در امیا در ۱۳۷۳ که به قتل ۸۳ تن بهودی آرژانتین منجر شد. بمب گذاری در برجهای خبر در ۱۳۷۵ که ۱۹سرباز امریکایی کشته شدند. دستور قتل رهبران کرد در میکونوس در این دوره صادر شد. قتل رضا مظلومان عضو درفش کاویان در ۱۳۷۵و قتل سعیدی سیرجانی در ۱۳۷۳در ایران در زندان و قتل احمد خمینی در اسفند ۱۳۷۳ از اقدامات دستگاههای امنیتی در این دوره بود.

فصل چهارم

این دوره سر فصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران بود. زیرا پس از مرگ خمینی پیروان راستین او که در دولت موسوی فعال بودند و به حاشیه رانده شده بودند بار دیگر به عرصه سیاسی بازگشتند. که با اقبال عمومی نیز روبرو شدند. زیرا در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی اینطور به نظر میرسید که او و دولتش از شعارهای نخستین انقلاب بازگشته اند و به اشرافی گری می پرداخته اند. طبقه نوین سرمایه داران از دل هشت سال حکومت او سر برآورده است. این موضوع با باور خط امامی ها همخوانی نداشت. اینان که پیش از انقلاب برای مبارزه با شاه سر بر آستان جنگهای چریکی ملهم از چریکهای امریکای لاتین داشتند، خواهان بازگشت به دوران طلایی امامشان بودند. پیروان خط امام که بعدها اصلاح طلب لقب گرفتند دو گروه بودند حلقه کیان بیشتر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بودند به رهبری میرحسین و حلقه نیاوران تکنوکراتهای دنباله هاشمی و روحانی بودند. انتخابات مجلس ششم نیز محک خوبی شد برای سنجش افکار عمومی.

با رشد جمعیت شهری از ۱۵ میلیون پیش از انقلاب به ۲۶ میلیون پس از انقلاب و سیاستهای نا کار آمد ایجاد مسکن، گروه کثیری از مردم شهرها حاشیه نشین شدند. و با طرح تعدیل هاشمی و تورم ۵۰ درصدی شورشهای متعددی در مشهد ُ شیراز، زاهدان، ارومیه، مبارکه، قزوین و اسلامشهر رخ داد. شورش خرداد ۱۳۷۱ مشهد و اسلامشهر، سران حکومت جمهوری اسلامی را با خطری جدی مواجه کرد. شورشی که به سرعت گسترش یافت و سراسری شد و به شعارهایی علیه مسئولان جمهوری اسلامی رسید. اما با سرکوب و کشتار این شورشها به خون خفت. خامنه ای نیز مردم را عده ای اوباش چاقو کش، پس مانده استکبار و ضد انقلاب خواند.



همزمان سیاست جمهوری اسلامی در قانون کار تغییر کرد. قانونی که در آن ممنوعیت اعتصاب تحصن و اعتراض لحاظ شده بود و داشتن اتحادیه و سندیکای ممنوع اعلام شد. در عین حال برای باز گذاشتن دست کارفرمایان گارگاههای کمتر از ده نفر از قانون بیمه معاف شد و در نتیجه صدها هزار کارگر از بیمه درمانی و بازنشستگی محروم شدند

مردم که فقر افسار گسیخته را با جان خود لمس میکردند و سیاستهای سرکوب و بگیر و ببند عرصه نفس کشیدن را برایشان تنگ کرده بود و چهره خشن حکومت نیز دامنگیر طبقات فرو دست شده بود برای رهایی از مخمصه در پی راه چاره بودند. در عین حال هنوز به حکومت برآمده از انقلاب امیدوار بودند و از ریخت و پاشهای دولت هاشمی و تنگدستی عمومی و ثروت اندوزی اندک شماری از دولتیان متنفر بودند. طرفه آنکه مردم هنوز باور به شعارهای فریبنده انقلاب داشتند و نمیتوانستند باور کنند، حکومت اسلامی بنا به ماهیتش در حال زایش گروه جدیدی از سرمایه داران و زرسالاران است. از سوی دیگر اصلاح طلبان که کیان جمهوری اسلامی را در خطر میدیدند، برای حفظ مقبولیت نظام بازی جدیدی را طرح کردند تا هم مردم را گرد صندوق رای جمع کنند، هم آرمانهای امام راحلشان را پا بر جا نگه دارند و نظام حفظ شود. میتوان گمان داشت اصلاح طلبان با موافقت خامنه ای برای به حاشیه فرستادن سرمایه داران جدید دولتی تکنوکرات و کم شدن قدرت بلامنازع هاشمی و کوتاه شدن دست او از خوان انقلاب به صحنه رفتند.

انتخابات پنجمین دورهٔ مجلس شورای اسلامی:

انتخابات مرحله نخست در ۱۸ اسفند ۱۳۷۴ برگزار گردید در این دوره از انتخابات مجلس شورای اسلامی، علاوه بر جامعه روحانیت مبارز تهران و گروه‌های پیرو خط امام، حزب سیاسی تازه ‌تأسیس کارگزاران سازندگی به رقابت پرداختند. مجمع روحانیون مبارز در اعتراض به رد صلاحیت گسترده شورای نگهبان از ارائه لیست خودداری کرد. مشارکت درسراسر کشور ۷۱ درصد و در تهران بیش از ۵۵ در صد بود. از بیش ۳۴ ونیم میلیون نفر دارای شرایط رأی دادن، بیش از ۲۴ و نیم میلیون، معادل ۷۱ در صد رای به صندوق‌ها ریخته شد.

در خرداد ۱۳۷۵ نخستین جلسه مجلس پنجم برگزار شد. رئیس مجلس پنجم علی‌اکبر ناطق نوری و نایبان ریاست حسن روحانی و محمدعلی موحدی کرمانی بودند. علی‌اکبر ناطق نوری با اختلاف ۱۱ رأی بیشتر از عبد الله نوری توانست به ریاست مجلس پنجم برسد.

عملکرد ضعیف اصلاح طلبان در سازماندهی یک لیست متحد و با مشارکت و همراهی طیفهای طرفدار اصلاحات در کارگزاران سازندگی باعث شد که چپ مذهبی از حضور گسترده مردم در انتخابات نتواند بهره برداری مناسب کند و اکثریت مجلس را به عموم اصولگرایان واگذار کردند. در واقع گروههای اصلاح طلب یا چپ مذهبی که از فیلتر شورای نگهبان گذر کرده بودند میتوانستند با طیف چپ کارگزاران لیست مشترکی تهیه کنند و مجلس را به دست بگیرند. اشتباهات تاکتیکی و عدم عقلانیت سیاسی اصلاح طلبان از همان آغاز جنبش اصلاحی و در سال ۷۴ با این جمع همراه بود و تصمیمات غلط و اشتباهات فراوان این گروه عامل اصلی شکست پروژه اصلاحات در ایران بوده و هست. در بخش های دیگر به این اشتباهات در انتخابات های پیش رو میپردازیم. البته از نقش مخالفان در قدرت هم در شکست اصلاحات نباید ساده گذر کرد. لازم به یاد آوری است که بخش زیادی از قوانین انتخابات و مطبوعات و احزاب در دوران مجلس پنجم تغییر کرد و آخرین منفذهای تنفس دموکراتیک در قوانین کشور در دوران این مجلس بسته شد.

با انتخابات مجلس پنجم فصل جدیدی در مناسبات سیاسی ایران رغم خورد که منجر به آغاز گفتمان اصلاحات در جامعه ایران شد. انتخابات مجلس پنجم در زمستان ۷۴ وب هار ۷۵ آغاز فصل چهارم انتخابات در دوران جمهوری اسلامی بود و انتخابات خرداد ۷۶ نقطه عطفی در انتخابات هایی شد که پس از سال ۱۳۶۰ برگزار شدند.

ریاست جمهوری دوره هفتم دوم خرداد ۷۶:

انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری ایران در ۲ خرداد ۱۳۷۶ برگزار شد. این انتخابات که به پیروزی غیرمنتظره محمد خاتمی آغازگر دورانی است که به دوران اصلاحات و دوم خرداد معروف شد و از جانب اصلاح‌طلبان ایرانی با عنوان حماسه دوم خرداد شناخته می‌شود. در این دوره از انتخابات، حدود ۸۰ درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند. چهار کاندیدا با نظارت شورای نگهبان تأیید صلاحیت شدند و با هم به رقابت پرداختند: سید محمد خاتمی؛ وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمد محمدی ری‌شهری دادستان، سید رضا زواره‌ای؛ عضو حقوق‌دان شورای نگهبان و علی‌اکبر ناطق نوری؛ رئیس مجلس از فیلتر شورای نگهبان رد شدند.





سیاست تبلیغی که اصلاح طلبان حکومتی پیش بردند، روش دوگانه بد و بدتر (دیو و دلبر) بود. از آنجا که مردم از حاکمان تنفر داشتند به مجرد تایید ناطق به وسیله رهبری، خاتمی به محبوبیت کم نظیری دست یافت. به خصوص که از شیوه سخن گفتن، لباس پوشیدن و چهره او و رفتار متانت او بر محبوبیتش افزود. مجموعه ای که در میان حاکمان جمهوری اسلامی نادر بود.

فردای روز انتخابات، نتایج شمارش آرا، از پیروزی قاطع سید محمد خاتمی حکایت می‌کرد نتایج انتخابات بر اساس رأی مردم سید محمد خاتمی با بیش از۲۰ میلیون رأی و۶۹ درصد آرا نفر اول شد و در برابر ناطق نوری بیش از ۷میلیون رای و۲۴ در صد آراي گرفته شده بازنده شد. که از مجموع بیش از ۳۸ میلیون واجد شرایط، ۷۰درصد در انتخابات شرکت کردند.

خاتمی در یکی از سخنرانی های خود گفت: دولتش هر هشت ساعت با یک بحران روبرو بود. از جمله بحرانها

استضاح عبدالله نوری وزیر کشور توسط مجلس، کنفرانس برلین، حمله به کوی دانشگاه در ۱۳۷۸ و ضرب و شتم دانشجویان و کشتن ۷تن از آنها به سرکردگی قالیباف، قتلهای زنجیره ای که به کشته شدن ۸۰ نویسنده انجامید، رد لایحه اصلاح قانون مطبوعات با حکم حکومتی خامنه ای، تیره شدن رابطه اتحادیه اروپا و ایران بر سر کشتار میکونوس، بستن فله ای نشریات و روزنامه ها، دستگیری ارباب جراید و سایتهای اینترنتی، گشایش فصای هنری (تاتر، سینما، و موسیقی)، آزادی های نسبی برای رفع تضییقات حقوق زنان، کشف میدانهای نفتی جدید، اجرای برنامه پنجم اقتصادی،رشد اقتصادی بالای ۶ تا ۸ درصد( وقتی دولت را تحویل گرفت رشد اقتصادی منفی ۲درصد بود)، ایجاد صندوق ذخیره ارزی،با این حال خاتمی توانست گشایشهایی در زمینه فرهنگی اقتصادی و سیاسی ایجاد کند.

مجلس ششم:

انتخابات ششمین دورهٔ مجلس شورای اسلامی، در بهمن ۱۳۷۸ و اردیبهشت ۱۳۷۹ برگزار شد. از مجموع واجدان شرایط رای دادن بیش از ۳۸ میلیون نفربودند که بیش از ۲۶ میلیون در انتخابات شرکت کردند که ۷۰ درصد واجدان رای دادن را در بر می گرفت. در این انتخابات، جبههٔ دوم خرداد توانست که حدود ۶۵درصد کرسی‌های مجلس را به دست آورد و در تهران بزرگ، فهرست نامزدهای حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی، ۹۰در صد کرسی‌های را کسب کرد. متوسط آراء ۳۰ نفر اول تهران بر طبق نتایج اولیه ۱٬۰۵۷٬۰۰۰ رأی بود که در نوع خود یک رکورد به حساب می‌آید. به ویژه آراء کسب شده توسط نفر اول حوزه انتخابیه تهران، شمیرانات، ری و اسلامشهر یعنی سید محمدرضا خاتمی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی نظیر است. اما در این انتخابات هاشمی رفسنجانی که آماده بود از پست ریاست جمهوری به ریاست مجلس نقل مکان کند با تبلیغات اصلاح طلبان در رده آخر پذیرفته شد و استعفا داد.

مجلس ششم به اعتراف بیشتر تحلیل گران سیاسی، بهترین مجلسی بود که پس از انقلاب تشکیل شد ولی عملا تمامی طرح های آنها در سد شورای نگهبان متوقف شد. بدین ترتیب مشخص شد تغییرات در حکومت جمهوری اسلامی از طریق قانون گزاری مجلس غیر ممکن است چون تصویب نهایی همه قوانین در شورای نگهبان است و هیچ قانونی بدون موافقت آنها امکان پذیر نیست و حتی رفتن قوانین به مجمع هم کاری از پیش نخواهد برد چون ترکیب مجمع هم اکثریت با شورای نگهبان همراهی دارد. راه آخر هم که رفراندوم است پس از تصویب در مجلس باید به تایید رهبری برسد که این هم به هیچ وجه اتفاق افتادنی نیست. یعنی در بر همان پاشنه چرخید.

انتخابات اولین دورهٔ شوراهای اسلامی شهر و روستا:

در اسفند ۱۳۷۷ انتخابات شوراها برگزار شد. مردم حدود ۱۸۵هزار تن از اعضای اصلی و علی‌البدل شوراها را در سراسر کشور برگزیدند. مجموع مشارکت نزدیک به ۲۴ میلیون نفر بوده‌ است. این نخستین انتخابات سراسری و کامل شوراهای محلی بر اساس قانون‌اساسی بود که پس از۲۰ سال از انقلاب بالاخره در اردیبهشت ۱۳۷۸ شوراها رسما آغاز به کار کردند. مشارکت مردمی نزدیک به ۶۵ درصد واجدین شرایط رای دادن بود.

انتخابات سومین دورهٔ مجلس خبرگان رهبری:

انتخابات این مجلس در ۱۳۷۷ برگزار شد. در این انتخابات از میان ۳۹۶نفر ثبت نام‌کننده، ۱۶۷نفر را شورای نگهبان تائید صلاحیت کرد. در پی رد صلاحیت گسترده از بال چپ جمهوری اسلامی مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه‌ای ضمن اعتراض به رد صلاحیت گسترده اعضای خود، از مردم خواست تا در انتخابات شرکت کنند و به تائیدشدگان این جریان رای دهند. این انتخابات در آبان ۱۳۷۷، برگزار شد. در این انتخابات، از مجموع بیش از ۳۸ میلیون واجد شرایط رای دادن ،بیش از ۱۷میلیون نفر شرکت کردند معادل مشارکت ۴۶درصد بود.

ریاست جمهوری دوره هشتم:

در دوره هشتم ریاست جمهوری سال ۱۳۸۰، ده نامزد تایید صلاحیت شدند (خاتمی، توکلی، شمخانی، جاسبی، غفوری فرد، منصور رضوی، علی فلاحیان، مصطفی هاشمس طبا، و محمود کاشانی)، خاتمی با ۲۲ میلیون رای انتخاب شد. این آراء ۵۰ درصد واجدان شرایط رای دادن را شامل میشد و ۷۷درصد رای ها به صندوق ریخته شده بود. توکلی با چهار میلیون رای نفر دوم شد. خاتمی هنگام ثبت با چشمانی کریان گفت بر عهد خود با مردم ایستاده است. اما گروهی از اصلاح طلبان خواهان عبور از خاتمی بودند زیرا او را به اندازه لازم قاطع نمیدانستند.

اما سپاه که پس از پایان جنگ بر اریکه قدرت اقتصادی وسیاسی چنگ زده بود سهم بیشتری طلب می کرد. اینان با نوشتن نامه ای به خاتمی او را رسما تهدید کردند. همچنین با دستگیری کرباسچی شهردار تهران که هزینه تبلیغات خاتمی را تقبل کرده بود، منظور خود را شفاف بیان داشتند. شاید حکومت دیگر نیازی به خاتمی نداشت زیرا بحران شورش های مردمی که دامنگیر حکومت بود با دولت إصلاحات رفع شده بود و رهبری و سپاه آزادی اقتصادی و سیاسی دوره خاتمی را بر نمی تابیدند.

خاتمی لایحه دوگانه اصلاح قانون مطبوعات و اختیارات رئیس جمهوری را به مجلس برد اما همچنان در بر همان پاشنه می چرخید. محبوبیت خاتمی در میان مردم او را تبدیل به خاری در گلو کرده بود. در دو سال آخر ریاست جمهوری او موضوع گسترش فعالیت هسته ای رو شد و روابط با اروپا به سردی گرایید. تحریم های داماتو نیز مانع دیگری از نظر اقتصادی در راه دولت اصلاحات نهاد. همچنین مرگ مشکوک زهرا کاظمی و زندانی شدن اکبر گنجی و ماجراهای بعدی نگاه دولتهای غربی نسبت به دولت خاتمی را تغییر داد. دو سال پایانی دولت دوم با تسلط سپاه و خامنه ای پایان یافت.



انتخابات دومین دورهٔ شوراهای شهر و روستا:

انتخابات شوراها در اسفند ۱۳۸۱ برگزار شد. این انتخابات با هماهنگی دولت و مجلس و بدون نظارت استصوابی شورای نگهبان انجام شد. علی تاجرنیا رئیس هیئت نظارت که عضو اصلاح‌طلب مجلس ششم بود آن هنگام گفته‌ بود «ما تنها وابستگان به کومله، دمکرات، مجاهدین خلق رد صلاحیت کردیم. به‌رغم حضور طیف گستردهٔ نامزدان مشارکت و اعضای نهضت آزادی و ملی-مذهبیها، اقبال مردم از این انتخابت کمتر از ۵۰ درصد بود. واکنش خامنه ای به تایید صلاحیت نهضت آزادی شرکت نکردن برای اولین بار در انتخابات بود. او با حضور در یکی از شعب اخذ رای کنارک از برخی تأیید صلاحیت‌ها انتقاد کرد. میزان‌ مشارکت ۲۰٬۲۳۵٬۸۹۸ رای، ۴۹٫۹ از کل واجدان شرایط رای دادن بودند. در اثر سرد بودن این انتخابات گروهی که در راسشان محمود احمدی نژاد بود رای آوردند که احمدی نژاد شهردار تهران شد.

انتخابات مجلس هفتم:

انتخابات هفتمین دوره مجلس در اسفند ۱۳۸۲ برگزار شد و درخرداد ۱۳۸۳، اولین جلسه مجلس هفتم برگزار شد.

دومین پیروزی مطلق اصولگرایان (نمایندگان رهبری) بود. در تهران ۲۹ نفر از ۳۰ نامزد معرفی شده توسط این جریان، وارد مجلس شدند. انتخابات این دوره را دولت محمد خاتمی برگزار کرد. این دوره انتخابات با اعتراض‌ها به رد صلاحیت‌ها گسترده اصلاح طلبان و استعفای گروهی از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم برگزار شد. احزاب و گروه‌های اصلاح طلب مردد بودند که از انتخابات کنار بکشند یا شرکت محدود کنند.

از میان بیش از ۴۶میلیون نفر واجدان شرایط رای دادن بیش از ۲۳میلیون نفر شرکت کردند که رقمی بیش از ۵۰ درصد بود.

حزب کارگزاران سازندگی و مجمع روحانیون مبارز به حضور در انتخابات علی‌رغم شرایط دشوار اعتقاد داشتند. بحث اصلی میان اصلاح طلبان، پایداری یا خروج از حاکمیت بود. در مقابل جامعه روحانیت مبارز و گروه‌های همسو بر فعالیت انتخاباتی خود افزودند و از تشکل انتخاباتی نوظهور 'ائتلاف آبادگران ایران اسلامی' حمایت کردند. اصلاح طلبان باقی‌مانده در رقابت زیر چتر 'ائتلاف برای ایران' گرد آمدند و برای تهران ۲۶ کاندیدا معرفی کردند.

انتخابات در اسفند ۱۳۸۲ برگزار شد. مشارکت در شهر تهران به ۳۲.۵درصد کاهش پیدا کرد. استان تهران با حدود ۳۷درصد کمترین میزان مشارکت را داشت و بیشترین میزان کاهش مشارکت هم در استان کردستان ثبت شد و درصد شرکت کنندگان در این استان از ۷۰ درصد به ۳۲درصد کاهش یافت. استان کهگیلویه و بویر احمد با ۸۹درصد بالاترین درصد مشارکت را داشت. با افت آرا در شهرهای بزرگ جناح راست مذهبی اکثریت کرسی ها را به دست آوردند.

اصلاح طلب ها برای پیروزی در هر انتخاباتی نیاز به حضور بیش از ۲۰ تا ۲۵ مردم شهر های بزرگ را داشته اند.

ظهور احمدی نژاد و پایان دوران اصلاحات:

آقای خامنه ای که سپاه را تحت امر داشت و در طی شانزده سال سازمانی عریض و طویل تناور ایجاد کرده بود، به کمتر از همه ایران قانع نبود. اینان دیگرخواسته های جامعه متوسط شهری که آزادی مدنی، حقوق شهروندی و رابطه با دنیای آزاد را بر نمی تابیدند. بنابراین به بسیج اقشار فرودست جامعه روی آوردند تا در سایه شعارهای مستعضف محور تسلط خود را بیش از پیش کنند. از اینرو نیاز به کسی بود که اقشار فرودست را بسیج کند و شبیه عامه مردم باشد و حرفهای آنها را بازگو کند. مردم که هنوز از اشرافی گری دوره هاشمی زخمی بودند، شعارهای احمدی نژاد به مذاقشان خوش آمد. شعارهای مانند: نفت را سر سفره مردم میبریم، دولت عدالت گستر، پیشگیری از شکاف طبقاتی، خدمت به جای قدرت، کاهش سود بانکی، اعطای یارانه و دولت پاک دست برد وسیعی میان مردم یافت. احمدی نژاد در آغاز رقیب انتخاباتی خود، هاشمی رفسنجانی را برای رانت خواری و حیف و میل مالی تحقیر کرد و مردم که تیره روزی دوره هاشمی را به یاد داشتند به احمدی نژاد اقبال نشان دادند و او را از جنس خود شمردند. احمدی نژاد هم با ظاهری ساده و کاپشنی پاره به شهرهای دور افتاده میرفت نقش منجی مردم را بازی کرد. اما با خفیف کردن هاشمی و خانواده هاشمی در حقیقت پتانسیل اعتراضی اقشار فرو دست را می گرفت و سوپاپی برای تخلیه اعتراضات بود که در اثر نابرابری تقسیم ثروت و شکل گیری طبقه جدیدی اشراف و اربابان به وکود آمده بود. گروه نوکیسه ای که مردم را به دیده رعیت می نگریستند و تنها انتظارشان از مردم اطاعت بی چون چرای امتی بود.

از اینرو دستگاه تبلیغاتی وارد میدان شد و دستگاه تبلیغاتی گسترده ای که قرنها در تکیه ها و حسینیه ها مردم را در غم امام حسین گریانده بود از این پس مداحان وارد معرکه سیاست ایران و بازوی تبلیغاتی نو رسیده های حکومتی شدند. از سوی دیگر بسیج هم به صحنه گردان نمایش انتخابات در آمد. خامنه ای وسپاه هم پشتیبانی همه جانبه خود را پشت سر احمدی نژاد گذاشتند. تا آنجا که نظر آقا به احمدی نژاد نزدیک شد تا هاشمی. بدین ترتیب معجزه هزاره سوم ظهور کرد.

ریاست جمهوری دوره نهم پدیده احمدی نژاد:

انتخابات نهمین دوره ریاست‌جمهوری ایران در ۱۳۸۴ دو مرحله ای بود. در تاریخ ۲۷ خرداد و ۳ تیر همان سال برگزار شد و در جریان آن محمود احمدی‌نژاد با شعار؛ میشود و میتوانیم؛ به عنوان ششمین رئیس‌جمهور برنده شد.

شورای نگهبان ایران از ۱۰۱۴ نفری که برای انتخابات ریاست جمهوری ایران ثبت نام کرده بودند در ابتدا صلاحیت ۶ نفر از آنان را تأیید و صلاحیت ۱۰۰۸ نفر را رد کرد ولی پس از حکم حکومتی خامنه‌ای صلاحیت ۲ تن دیگر (مصطفی معین و محسن مهر علیزاده) را نیز تأیید کرد. در میان شش کاندیدای نخستین تأیید شده، محسن رضایی قبل از انتخابات اعلام انصراف کرد.

دور اول انتخابات هاشمی رفسنجانی با ۶/۱۶میلیون نفر معادل ۲۱درصد آراء نفر اول، احمدی‌نژاد با۷۱/ ۵ میلیون نفر ۱۹٫۵درصد نفر دوم بود و پس از وی کروبی ۰۷/۵ میلیون نفر ۳/۱۷درصد آراء نفر سوم شد. پراکندگی آرا و محبوبیت کاندیداها در نقاط مختلف کشور از تنوع قابل توجهی برخوردار بود. بر اساس نتایج مرحله اول هاشمی و احمدی‌نژاد به مرحله دوم راه یافتند. در بین داوطلبان نام برده شده، بیشترین واریانس (میزان پراکندگی) رای استانی به ترتیب احمدی‌نژاد، کروبی و معین اختصاص دارد. رای هاشمی و قالیباف تقریباً در سطح کشور یکنواخت است اما رای احمدی‌نژاد و کروبی دارای پراکندگی بالایی در سطح کشور است. در مرحله دوم انتخابات، احمدی‌نژاد موفق شد اکثریت آرا را به خود اختصاص دهد و به عنوان نهمین رئیس جمهور کشور برگزیده شود. در دور دوم هاشمی رفسنجانی بیش از ۱۰ملیون رای آورد که ۳۵٫۹۳ درصد آرای کل را بود. احمدی‌نژادبیش از ۱۷ میلیون که ۶۹/۶۱درصد آرای ریخته شده در صندوق را به دست آورد. احمدی نژاد توانست آرای مهدی کروبی و محسن مهر علیزاده را در رقابت با هاشمی به خود جذب کند. آرایی که در دوره پیش به محمد خاتمی اختصاص داشت. بخشی که بدنبال عدالت اقتصادی بوده اند و حاضر به انتخاب هاشمی نشدند.

خبرگان دوره چهارم:

انتخابات چهارمین دورهٔ مجلس خبرگان رهبری همزمان با انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا آذر ۱۳۸۵ برگزارشد. میزان‌مشارکت ۲۸میلیون نفر که برابر ۶۱درصد آرا بود. خبرگان چهارم از ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد. و تا خرداد ۱۳۹۵ ادامه یافت.

شوراها دوره سوم:

انتخابات سومین دوره شوراهای شهر و روستا، ۳ ماه زودتر از موعد و همزمان با انتخابات مجلس خبرگان رهبری برگزار شد. در این دوره از انتخابات، ۶ فهرست انتخاباتی متفاوت مطرح شد که عبارت بودند از: حامیان شهردار، ائتلاف اصولگرایان اصلاح طلب، ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان، ائتلاف حزب اعتماد ملی (حامیان کروبی) و ائتلاف اصلاح طلبان (حامیان خاتمی)، حامیان دولت (ائتلاف رایحه خوش خدمت)، جبهه پیروان خط امام و رهبری، ائتلاف یاران فردا، ائتلاف شهر فردا بودند. تعداد رای ها ۲۸ملیون و میزان مشارکت ۶۴درصد واجدان رای بود.

مجلس هشتم:

انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی در اسفند۱۳۸۶ برگزار گردید. انتخابات دو مرحله ای شد زیرا هیچیک از نامزدهای انتخاباتی نتوانسته بودند اکثریت مطلق آراء را کسب کنند. دور دوم در اردیبهشت ۱۳۸۷ برگزار گردید.

در این دوره، بیش از هفت هزار نفر برای نامزدی انتخابات ثبت نام کردند. از این میان ۴٬۵۰۰ نفر، تایید صلاحیت شدند. میزان مشارکت مردم در انتخابات ۵۵/۴۰ درصد بوده ‌است. فهرست هایی که ارایه شد از میان نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان، ائتلاف اصلاح طلبان، حزب اعتماد ملی، ائتلاف فراگیر اصول‌گرایان (جمعیت آبادگران جهادی)

بودند.

در انتخابات اصولگرایان موفق شدند حدود دوسوم کرسی‌ها را به دست آورند. جبههٔ متحد اصولگرایان اول شد و ائتلاف فراگیر اصولگرایان که به اصلاح طلبان نزدیک‌تر بود دوم.

در مرحله اول انتخابات، از ۲۰۵ کرسی مورد تأیید مجلس، شورای نگهبان (آرای ۳ حوزه انتخابیه باطل شد) ۲۹ نامزد انتخاباتی اصلاح طلب (معادل ۱۴ درصد)، ۱۵۳ نامزد انتخاباتی اصولگرا (کاندیداهای جبهه متحد اصولگرایان و ائتلاف فراگیر اصول‌گرایان) (معادل۷۴٫۵درصد) و ۲۳ نامزد انتخاباتی مستقل (معادل ۱۱٫۵درصد)، به مجلس هشتم راه یافتند.

این انتخابات با بی اعتنایی مردم تهران روبه‌رو شد. به‌طوری‌که درصد مشارکت در حوزه تهران در انتخابات مجلس هشتم ۳۰درصد اعلام شد. در این انتخابات بیش از هفت هزار نفر برای نامزدی در انتخابات ثبت نام کردند که در نهایت حدود چهار هزار وپانصد نفر تائید صلاحیت شدند. بسیاری از اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند. به‌طوری‌که به گفته روزنامه اعتماد تنها در یکصد وسی کرسی امکان رقابت وجود داشت.

نامزدهای نهضت آزادی به کلی رد صلاحیت شدند و در نتیجه این گروه انتخابات را تحریم کردند. سایت رسمی اصلاح طلبان محافظه کاران را به تقلب در انتخابات متهم کرد.



جنبش سبز:

صف بندی میان دو گروه در حاکمیت، یک گروه به رهبری خامنه ای و پادویی سپاه و احمدی نژاد، دسته دیگر به رهبری هاشمی و معرکه گردانی اصلاح طلبان حکومتی برای کسب قدرت و ثروت، شکافی را به جامعه کشاند که منتهی به جنبش سبز شد. از یک سو سپاه که بر همه شریانهای اقتصادی مسلط شده بود خواهان حذف اصلاح طلبان و بوروکراتهای حامی رفسنجانی بودند. از جانب دیگر رفسنجانی که از قافله قدرت به پایین پرت شده بود. پشت کردن اصلاح طلبان به او در انتخابات مجلس و توهینهای احمدی نژاد(بخوان خامنه ای) او را واداشت تا دوباره مهار حکومتی را که خود معمار آن بود را به دست گیرد. اصلاح طلبان هم که قافیه را به اتاق فکر خامنه ای باخته بودند در پی احیا دوران طلایی خاتمی بودند. پس در کنار هاشمی قرار گرفتند و بار دیگر بازی دو قطبی خوب و بد(دیو و دلبر) را شکل دادند.

طبقه متوسط شهری بزرگ شده ایران که از اندک گشایش دوره خاتمی بی نصیب مانده بود، حضور رئیس جمهوری دروغگو را بر نمی تابید و او را مایه سر افکندگی میدانست. از سوی دیگر طبقه فرو دست هم هنوز با مشکلات اقتصادی باقی مانده از دوره سازندگی دست و پنجه نرم میکرد. پرداخت یارانه و حذف سوبسید از کالاها تاثیر منفی بر معیشت مردم نهاد. لذا رو در رویی دو جناح بهانه ای شد مردم پشت سر موسوی بایستند. زیرا از موسوی خاطره مدیریت اقتصاد جنگ را داشتند و او را صادق بپندارند. اما شعارهای (موسوی بهانه است اصل نظام نشانه است) تظاهرات نشان از این داشت که بخش مهمی از جامعه از جمهوری اسلامی عبور کرده بودند و دیگر تحمل این فریبکاری قرن را نداشتند.

یدالله جوانی رئیس اداره سیاسی سپاه و کیهان خامنه ای پیشاپیش از طرح توطئه انقلاب رنگین خبر دادند و آن را کودتای انتخاباتی خواندند. جنبش سبز چند هفته پیش از انتخابات شروع شد و مردم طبقه متوسط شهری در شهرهای بزرگ، با شال سبز و هر وسیله ای اعلام همبستگی با این حرکت مسالمت آمیز را میکردند. از سوی دیگر مداحان نیز با بسیج احساسات مذهبی اقشار سنی بر تنور دو قطبی جامعه مردم می دمیدند.

افزایش بهای نفت تا ۱۴۰ دلار نوید ثروت باد آورده ای را میداد که نشستگان بر خوان یغمای ایران را به جان هم افکند بی آنکه از این ثروت کوچکترین بهره ای به مردم ایران برسد.



ریاست جمهوری دهم

انتخابات جنجالی دهمین دورهٔ ریاست‌جمهوری ایران در خرداد سال ۱۳۸۸ برگزار شد، در حالی که احمدی نژاد در مناظره انتخاباتی خود به سرمایه داران پس از انقلاب (هاشمی، ناطق و صفایی فراهانی) میتاخت. این انتخابات، همچون سایر انتخابات‌ها در ایران، با انتقاداتی پیرامون عدم رعایت اصول دموکراتیک روبرو شد. اما دو قطبی شدن جامعه کاملا بارز بود. نامزدهای انتخابات محمود احمدی نژاد، محسن رضایی، مهدی کروبی، میر حسین موسوی بودند. بر اساس آمار اعلام شده توسط مرکز آمار ایران، تعداد واجدین شرایط رأی دادن، در این انتخابات، ۴۶ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر بود.

نتیجه شمارش آرا بنا به آمار رسمی دولت که صادق محصولي وزير كشور در نیمه شب رای گیری اعلام كرد، از مجموع آراءب یش از ۳۶میلیون خبر از مشاركت بيش از ۸۵درصدی را داد. از این تعداد؛ احمدي‌نژاد ۲۴میلیون ۵۰۰هزار، میر حسین موسوی ۱۳میلیون و ۲۰۰هزار، محسن رضایی ۶۷۸هزار و مهدی کروبی ۳۳۳هزار رای آوردند

نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم محل پرسش و شک بسیار بوده است، که تنها با تکیه بر آمار چهار سال پیش از آن میشود تخمینی تقریبی بدست آورد.

در چهار سال پیش محمود احمدی نژاد ۴۰درصد آرائ واجدین شرایط را بدست آورده بود و هاشمی ۲۰درصد آن که میشود گفت این ۲۰درصد میتوانست در سبد موسوی باشد ضمن اینکه از ۶۰ تا ۸۰ درصد هم آرایی بوده که همیشه در سبد اصلاح‌طلبان ریخته میشد. با این حساب میرحسین موسوی ۴۰ درصد آرا واجدین شرایط یا نزدیک به بیست میلیون را کسب کرده بود. مابقی ۴۰درصد نیز بخشی رای کاندیداهای دیگر بود. یا به عبارتی دیگر انتخابات سال ۸۸ باید به مرحله دوم بین محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی کشیده میشد.

دوران پس از جنبش سبز:

پس از اعلام نتایج مردم معترض به نتایج انتخابات خودجوش بیرون ریختند و در راهپیمایی مسالمت آمیز اعتراض خود را به تقلب آشکار ابراز کردند. تهران و مراکز استانها و شهرهای بزرگ از مراکز اصلی جنبش بودند. جنبشی که به شکل مدنی و بسیار نیرومند حرکت کرد. و با شعار رای من کو؟ شروع شد، تا میرحسین بهانه است اصل نظام نشانه است پیش رفت. گروههای شرکت کننده بیشتر از جوانان طبقه متوسط شهری و زنان تشکیل میشدند. تا مدتها اداره خیابانها از دست خارج شد. نیروهای سرکوب خامنه ای به میدان آمدند و از اینجا نیروهای لباس شخصی نیز فعال مایشا شدند. هم لباس شخصی ها هم نیروهای سرکوب نظامی به تخریب اموال مردم، حمله به معترضان با باتوم و چاقو، دستگیری و تیر اندازی مستقیم به مردم و توسل به خشونت به سرکوب رو آوردند و دست به خون هموطنان خود آلودند. آنچنان که از گفته کروبی بر می آید فرماندهی سرکوب و کشتار مردم در سال ۸۸ از بیت علی خامنه ای با هدایت فرزندش مجتبی خامنه ای انجام شد. به هر حال در زمینه تامین امنیت (بخوان سرکوب مردم) گروه جدیدی قدرت گرفتند که عبارت بودند از لاتها، چاقو کشان و مداحان. همانطور که از ادبیات سیاسی پس از سال ۸۸ بر می آید کاملا لاتها بر امنیت و سیاست کشور مسلط شدند. بعلاوه نفت بشکه ۱۴۰دلار کاملا این گروه بر خوان یغما نشسته را فربه کرد.



مجلس نهم:

انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی در ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ برگزار شد. در این دوره رقابت بر سر تمامی ۲۹۰ کرسی مجلس بود. در مجموع در این مجلس کفهٔ ترازو کاملاً به سود اصول‌گرایان چربید زیرا پس از اتفاقات سال ۸۸ باز هم روی گردانی مردم در شهر های بزرگ از انتخابات را شاهد بودیم که باعث توفیق کاندیدهای راستگرا شد.

بر پایهٔ نتایج شمارش آرا، ترکیب مجلس نهم تغییر اساسی کرد و ۱۶۹ نمایندگان مجلس هشتم به مجلس نهم راه پیدا نکردند.

وزارت کشور، قبل و بعد از برگزاری انتخابات تعداد واجدان شرایط شرکت در آن را ۴۸ میلیون و۲۸۸ هزار نفر عنوان کرده بود. معترضان ضمن خدشه وارد کردن به این آمار معقتد بودند شمار واجدان شرایط چند میلیون بیشتر بوده‌ است. در آخرین انتخابات قبل از رای‌گیری مجلس نهم، این اختلاف به دلیلی ویژه مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت: آمار ۴۶ میلیون و ۲۰۰هزار نفری وزارت کشور در مورد واجدان شرایط رای دادن، با اطلاعات منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران حدود ۵ میلیون نفر اختلاف داشت. با این حال برخی ادعای افزایش مشارکت در دور دوم را داشتند در کنار میزان کلی مشارکت در انتخابات مجلس نهم، میزان مشارکت در پایتخت نیز، که به ادعای وزارت کشور ۴۸درصد بود، اعتراض برخی ها را برانگیخت.

دوره پنجم ۱۳۹۲- ۱۴۰۰

در این دوره سایه تیره قطعنامه های سازمان ملل بر سر ایران بود و سیاستهای عوام فریبانه و تندروی های لات منشانه احمدی نژاد کشور را در معرض حمله نظامی قرار داده بود. به علاوه گروه جدیدی که حاکم شدند عبارت از سپاه، بسیج و مداحان حکومتی بودند که هدایت آنها در دستهای معتمدان در بیت خامنه ای قرار داشت. اینان در تامین امنیت در کشور خشونت عریانی را اعمال میکردند که در قیام ۷۸ و ۸۸ تجربه کرده بودند و این رفتار ضد حقوق بشر در هیچ کجای محافل بین المللی به چیزی انگاشته نشد. به علاوه حکومت توانست گروهی از جیره خواران خود در خارج از کشور را بسیج کند تا از سیاستهای حکومت در مجامع بین المللی دفاع کنند. از سال ۸۸ با شکل دادند به بوقهای تلویزیونی خارج از کشور سیاستهای توسعه طلبانه در منطقه و سرکوبگرانه داخل را توجیح کردند. در عین حال دور زدن تحریمها از زمان احمدی نژاد به بعد سبب شد گروه جدیدی از رانت خواران و اختلاسگران بر اقتصاد کشور مسلط شوند. این سیاست و سیاستهای جنگ طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه و بذل و بخشش از کیسه مردم به گروههای نیابتی عامل ورشکستگی اقتصادی کشور شد.

ریاست جمهوری یازدهم:

این بار تنور انتخابات ریاست جمهوری با ترفند ترساندن مردم گرم شد. با جریان یافتن ترس از اقدامات تندروانه احمدی نژاد و مذاکره کننده ارشد دولت او دوگانه به ظاهر اعتدال (روحانی سرکرده تامین امنیت مادام العمر جمهوری اسلامی) از یک سو و مذاکره کننده تندروهای جنگ پرور (جلیلی و قالیباف سردار سرکوب گر کوی دانشگاه) از سوی دیگر در برابر مقابل هم صف کشیدند. این بار اتاق فکر رژیم برای تهییج مردم به رای دادن، از هنرمندان حکومتی بهره گرفت و با طوفانی از فیلمهای تبلیغاتی پر سوز وگداز مردم را هدایت کرد تا میان جنگ و ویرانی از یک سو و اعتدال و آرامش از سوی دیگر، یکی را برگزینند. مردمی را که پس از اتفاقات ۸۸ جریحه دار شده و به حکومت پشت کرده بودند را به پای صندوقهای رای کشاندند. سرانجام یازدهمین دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری ایران درخرداد ۱۳۹۲ برگزار گردید که طی آن حسن روحانی به عنوان هفتمین رئیس‌جمهور ایران برگزیده شد. انتخاب یکی از پیروان هاشمی در حالی اتفاق افتاد که ایران زیر فشار بین المللی برای توقف برنامه اتمی جنگ طلبانه قرار داشت و نیاز به کسی بود که در محافل اروپایی از مقبولیت برخوردار باشد. روحانی که در بسیاری از مذاکرات اتمی از دوره خاتمی شرکت داشت و دوستی دیرین با جک استرا و پرنس چارلز داشت، چهره ای شناخته شده برای سیاستمداران اروپایی بود. او چهره ای مناسب برای عقب نشینی از سیاستهای تند دوره احمدی نژاد بود.

بنابر اعلام نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، این دوره با مشارکت داخلی ۷۲درصدی برگزار شد وحسن روحانی با ۷۱درصد آرا ریخته شده به صندوق، رئیس جمهور شد. این انتخاب با واکنش مثبت سران سایر کشورها مواجه شد و با توجه به دیدگاه‌های پیشین وی، امیدهای بین‌المللی نسبت به حل بحران‌های مرتبط با ایران را بیشتر ساخت.

بر اساس اعلام ستاد انتخابات کشور نتایج اعلام شده، از بیش از ۵۰میلیون واجد شرایط رای دادن، بیش از ۳۶میلیون نفر رای دادند. بدین ترتیب میزان مشارکت مردم در این انتخابات، ۷۲درصد بود. حسن روحانی با بیش از ۱۸میلیون رای در برابر قالیباف با شش میلیون رای و جلیلی ۴میلیون رای و دیگران برنده شد.

مجلس دهم:

انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی در دو دور ، در اسفند ۱۳۹۴ و ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ برگزار شد. مرحلهٔ نخست این انتخابات هم‌زمان با انتخابات پنجمین دورهٔ مجلس خبرگان رهبری بود.

جناح‌های مختلف حکومتی در آن فعال بودند. در نهایت اصلاح طلبان و اعتدالگرایان با نام لیست امید در دور دوم انتخابات، با کسب ۱۳۷ کرسی اکثریت نسبی مجلس دهم را در برابر اصولگرایان با ۱۲۰ کرسی از آن خود کردند.

اصلاح‌طلبان حامی دولت در حوزه انتخابیه تهران، شمیرانات، شهر ری و اسلامشهر هر سی کرسی را تصاحب کردند.

در نتیجهٔ این انتخابات، شماری از نمایندگان عالی رتبهٔ مجلس نهم و محافظه کاران مشهوری همچون محمدحسن ابوترابی فرد نایب رئیس مجلس نهم؛ مهرداد بذرپاش عضو هیئت رئیسه مجلس نهم؛ غلامعلی حداد عادل رهبر ائتلاف بزرگ اصولگرایان و مرتضی آقاتهرانی دبیرکل جبهه پایداری همگی از ورود به مجلس دهم بازماندند.

دور اول این انتخابات در سراسر ایران با مشارکت حدود ۳۴ میلیون نفر از مردم برگزار شد که معادل ۶۲درصد واجدین شرایط بودند. این مشارکت در تهران حدود ۵۰درصد بود.

ریاست جمهوری دوره دوازدهم:

انتخابات این دوره که در اردیبهشت ۱۳۹۶ برگزار شد. پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات برجام بود که برگ برنده دولت روحانی به حساب می آمد اما منافع خاصل از آن نصیب سپاه شد که اکنون دیگر با هدایت بیت خامنه ای یکه تاز سپهر سیاسی ایران بود. رئیس‌جمهور مستقر، حسن روحانی، از نقش واسطه گری خود در جوش دادن مذاکرات برجام بهره برد و بار دیگر دوگانه بد و بدتر (دیو و دلبر) را در برابر ابراهیم رییسی(قاضی مرگ) بازی کرد. دیگر نامزدهای انتخابات، مصطفی هاشمی‌طبا و مصطفی بودند. شمار واجدان شرایط رأی‌دهی بیش از ۵۶میلیون نفر بود و در مقایسه با انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲، رأی حسن روحانی در مجموع حدود ۵/۶ درصد افزایش داشت. بررسی آماری نشان می‌دهد رأی حسن روحانی در شهرستان‌های کم‌جمعیت با کاهش و در شهرستان‌های پرجمعیت با افزایش روبه‌روبود. با بررسی خط روند نموداری مشخص می‌شود که با افزیش جمعیت شهرستان‌ها رأی روحانی افزایش بیشتری یافت و رابطه‌ای مستقیم میان جمعیت شهرستان با افزایش رأی حسن روحانی وجود دارد. مجموع کل رای های گرفته شده بیش از ۴۱ میلیون رای، حسن روحانی بیش از ۲۳ ملیون رای در برابر ابراهیم رئیسی با بیش از ۱۵ ملیون رای برنده شد.



شوراهای دوره چهارم:

همرمان با انتخابات ریاست جمهوری، چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در خرداد ۱۳۹۲برگزار شد. با تصویب قانونی در مجلس انتخابات خبرگان، مجلس، انتخابات شوراها با انتخابات ریاست‌جمهوری بایستی همزمان برگزار شود. با توجه به اینکه انتخابات پیشین شوراها در سال ۱۳۸۵ برگزار شده بود، طول عمر شوراهای سوم به ۷ سال رسید. در انتخابات سومین دوره شوراهای شهر و روستا، ائتلاف اصلاح طلبان وحزب اعتماد ملی، تحت عنوان ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان، با یکدیگر ائتلاف کرده بودند شروع به کار دوره چهارم شوراهای اسلامی، یک ماه پس از آغاز دوره ریاست جمهوری یازدهم بود.

شوراهای پنجم:

انتخابات پنجمین دورهٔ شوراهای اسلامی شهر و روستا همزمان با انتخابات دوازدهمین دوره ریاست‌جمهوری ایران (۱۳۹۶) در اردیبهشت ۱۳۹۶ برگزار شد. انتخابات در اسفند ۱۳۹۵ تا ۶ فروردین ۱۳۹۶ بود. این انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در۱۴۲شهر با ۹ هزار و ۷۵۲شعبه اخذ رأی به‌صورت الکترونیکی برگزار شد.

مجلس یازدهم آخرین انتخابات قرن و دوران پس از حوادث ۹۶ و ۹۸:

اعتدال جویان حکومتی که در دهه نود خورشیدی بر ایران حکومت کردند بار دیگر نقاب از چهره جمهوری اسلامی فرو افکندند. این حکومت که پس از دهه ها سرکوب و کشتار و نزدیکترین آنها سرکوب قیام ۸۸ مردم مطالبه گر ایران، اصرار به بی جواب نهادن خواست مردم از پس از بهمن ۵۷ داشته است. این بار نیز ماشین خشونت و کشتار جمهوری اسلامی به اعتراض مدنی مردم برای ساده ترین خواست یعنی تامین معیشت و عدم افزایش بهای بنزین به کار افتاد و در پاییز و زمستان آن سالها شد آنچه که نباید میشد. اما جمهوری اسلامی که کشتار مردم ایران و منطقه را حق خدا دادی خود میداند بی ابایی دستهای خونین خود را برای کسب رای مجلس به سوی مردم دراز کرد و از مردم خواستند تا در انتخابات دوره یازده مجلس شرکت کنند.

دوره یازدهم مجلس شورای اسلامی در خرداد ۱۳۹۹ آغاز شد و نمایندگان این دوره در اسفند ۱۳۹۸ انتخاب شدند. این دوره با کمترین میزان مشارکت در یازده دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی یعنی ۴۲ درصد رقم خورد. نارضایتی های اقتصادی، اعتراضات آبان ۹۸ باعث کاهش مشارکت مردم در انتخابات شد. همچنین شیوع ویروس کرونا در ایران تنها دو روز پیش از برگزاری انتخابات باعث وحشت عمومی شد و در میزان مشارکت بسیار تاثیر گذاشت.

در این انتخابات، اصولگرایان موفق شدند اکثریت قاطع کرسی‌های مجلس را به دست بیاورند. البته شماری از اصلاح‌طلبان در لیست ردصلاحیت‌شدگان بودند. در زمان آغاز انتخابات، اعلام شد با توجه به احراز هویت الکترونیکی رأی‌دهندگان، میزان مشارکت بلافاصله پس از پایان انتخابات اعلام خواهد شد؛ اما اعلام میزان مشارکت تا ۴۰ ساعت پس از پایان انتخابات با تأخیر رو به رو شد. سرانجام وزیر کشور، میزان مشارکت مردمی در یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی را ۴۲٫۵۷ درصد اعلام کرد که کم‌ترین میزان مشارکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی است.



بدین ترتیب ترفند جمهوری اسلامی برای مشروعیت یافتن از رای مردم اکنون به جایی رسیده است که دیگر نیازی به بازی بد و بدتر نمی بیند و ابایی ندارد از اینکه اعلام کند دیگر انتخاب یکی از چند فرد مورد نظر ولی و قیم مردم فرمانی الهی و مقدس است.

نتیجه گیری

از فردای پیروزی انقلاب ۵۷ و روز ۲۳ بهمن ماه روندی دائمی و حذفی را در تمام این ۴۲ سال در صحنه سیاسی ایران شاهد بودیم.

از قطار انقلاب که روز ۲۲ بهمن ۵۷ واگن های متعددی داشت و قطاری بلند و طولانی بود که از واگنهای متنوع متصل بهم تشکیل شده بود امروز فقط تنها قسمت لوکوموتیو ران آن باقی مانده است.

امروز فقط یک گروه که اقلیتی ۱۵ درصدی را تشکیل می‌دهند در انتخابات شرکت دارند و اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران دیگر هیچ جایی در قدرت ندارند و حرفشان دیگر شنیده نمی‌شود.

تمامی گروهها، سازمانها و احزاب سیاسی منتقد به مرور زمان در این ۴۲ سال از بازی به نوعی ناجوانمردانه اخراج، خانه نشین، قلع و قمع و اعدام شدند و دیگر چیزی از جمهوریت و جمهور مردم باقی نمانده است.

تمامی تشکل های صنفی و نهاد های مردمی و مستقل همانند مراکز قدرت و تصمیم گیری در دست اقلیت خاص قرار گرفته و همه رسانه های آزاد تعطیل گشته و سانسور سد بزرگی است در راه کثرت اندیشه و پاسخگو کردن قدرت.

انقلاب تکثر گرای ۵۷ در طول ۴۲ سال تبدیل به حکومتی متشکل از یک نوع نگاه و قرائت گشته و تبدیل به حکومتی تک حزبی و تک صدایی شدهاست.

امروز پس از ۴۲ سال جامعه ایران مجددا بازگشت به دوران تک حزبی و تک صدایی رو تجربه میکند.

امروز حکومت تمام ظرفیت های اصلاحی خود را از دست داده است یا می‌توان گفت تمام راههای تغییرات و اصلاح را بر روی خود بسته است و با این تصور که با اقلیتی یکدست و خودی توانایی اصلاح امور و بازگشت به مسیر مطلوب را خواهد داشت، درها را بر روی همگان بسته است و مردم، جامعه و اکثریت گروه‌های سیاسی نیز در اجماعی بی سابقه تحریم و عدم مشارکت در بازی های این اقلیت مستبد را پیشه گرفته است و شاید بتوان گفت با خانه نشینی و تحریم در روز انتصابات جامعه به نوعی رفراندوم نمادین را به نمایش خواهد گذاشت که خروجی آن آری به تغییرات و اصلاحات بنیادین در نهاد قدرت و قانون و بازگشت به اصل جمهور مردم است.

منابع:


۱. تاریخچه انتخابات در جمهوری اسلامی ویکی پیدیا فارسی

۲. انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ویکی پیدیا فارسی

۳. انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی ویکی پیدیا فارسی

۴. آمار مشارکت در انتخابات پس از انقلاب مرکز آمار ایران و ستاد انتخابات کشور

۵. انتخابات در آغاز انقلاب ویکی پیدیا فارسی سازمان اسناد انقلاب اسلامی آرشیو روزنامه اطلاعات و کیهان

۶. گالین دو پول ناظر حقوق بشر ایران خاطرات ایت الله منتظری

۷. ماجرای مک فارلین خاطرات ایت الله منتظری و هاشمی رفسنجانی

۸. اعدام های دهه شصت خاطرات آیت الله منتظری

۹. جنبش سبز وبسایت کلمه

۱۰. وقایع آبان ۹۸ و دی ۹۶ عفو بین الملل

۱۱- سازمان آمار و ستاد انتخابات کشور

منبع: 
از فصلنامه‌ی مُروا شماره هشتم، بهار ۱۴۰۰
بخش: 

افزودن دیدگاه جدید