چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۰ - ۸ دسامبر ۲۰۲۱

بحران زیست محیطی، وضعیت اضطراری و زمانمند، بن بست در بالا، و حالا چی؟

آیا بحران قاعده است یا استثناء؟

۲۷ آبان ۱۴۰۰

ادامه وضعیت غیرعادی و اضطراری به عنوان مهمترین ویژگی جهان پساکرونا!. حتی اگر فرض کنیم که پاندومی کرونا تا حدمعین و بطورنسبی کنترل شده باشد که هنوز قطعیت ندارد، اما این نه فقط به معنی بازگشت جهان و نظام حاکم به وضعیت عادی نیست بلکه بدلیل انباشتگی زنجیره واربحران های گوناگون و حل نشده، آن را باید به معنای گشوده شدن جعبه پاندورای بحران ها دانست که به سبب تراکم و حل نشدگی به موقع و مداوما به تعویق افتاده سربازکرده اند و با خصلت ساختاری و سراسری ناشی از جهانی شدن سرمایه داری، جهان را در معرض یک وضعیت اضطراریِ زمان بندی شده قرارداده اند.

 رونمائی از سیمای سرمایه داری واقعا موجود!

آنچه که در نشست کاپ ۲۶ با شرکت ده ها هزارنفر از نهادها و هیئت های دولتی و سران و کارشناسان و شخصیت های مختلف سیاسی و اقتصادی و هنری و نیز برخی کنشگران دوستدارمحیط زیست گذشت، تصویری بود گویا از اعتراف ناخواسته به آنچه که جهان امروز با آن دست به گریبان است و نیز ناتوانی نظام حاکم برجهان در غلبه بر بحران خودپرورده،‌ یعنی صحه گذاشتن به این پنج گزاره مهم: اول آنکه وضعیت جهان عادی نبوده بلکه در حالت اضطراراست و دوم، این وضعیت اضطراری نه استثنا که قاعده است! و سوم، تن ندادن سردمداران نظام حاکم و بورژوازی جهانی به الزامات وضعیت اضطراری که جای خود دارد، حتی تن ندادن به پیشنهادهای حداقلی برای حفظ گرمایش زمین در حد۱.۵درجه، و چهارم اینکه پیشروی و اقدامات موردنیاز برای حل بحران از بالا در بن بست است. و پنجم اینکه مسئولیت اصلی عبور از این بحران وجودی و زیست بومی به خودجامعه و کنشگری آن منتقل می شود.

از نظرکنشگران محیط زیست این سؤال که آیا به مجمع دولت ها و شرکت ها و صاحبان ثروت های نجومی یعنی بانیان وضع موجود می توان امید داشت از اساس عبث و بلاموضوع بود. چنان که گرتا تونبرگ فعال نوجوان محیط زیستی سرشناس، پیشاپیش اجلاس کاپ ۲۶ را یک «جشن دوهفتگی برای تجارت» و"فستیوال سبزشویی" خوانده بود. به گفته او "افراد قدرتمند می‌توانند به زندگی در داخل حبابی که هستند ادامه بدهند. حبابی با فانتزی‌هایی مثل رشد نامحدود در سیاره‌ای محدود و راه‌حل‌های تکنولوژیکی که ناگهان معلوم نیست از کجا آمده و قرار است همه مشکلات را حل کند. و همه اینها در حالی است که جهان با آتش در حال سوختن است، و مردم در صف مقدم دارند مصائب گرمایش زمین را بر دوش می‌کشند. ما می‌دانیم که امپراتورمان لخت است."!

یکی دیگر از دختران جوان شرکت کننده در اعتراضات می گوید: "تجمع امروز برای این است که نشان دهیم قدرت در مرکز آن اجلاس سازمان ملل نیست که فقط آدم‌های صاحب قدرت می‌توانند واردش شوند. قدرت اینجاست؛ در همبستگی کارگران، دانش‌آموزان و جوانان سراسر جهان»!.

باین ترتیب معلوم می شود که فعالان و کنشگران اعتمادی به این نوع اجلاس های پرزق و برق و بی خاصیت که قادر به تصمیم گیری در تناسب با عمق بحران باشند نداشتند. آن ها باحضور گسترده خود در اطراف نشست تنها می خواستند به آن ها نشان بدهند که بدانید تحت نظرنسل های جدید هستید و حواستان باشد داریم می پائیم تان!.

به عنوان حسن ختام این بخش اشاره یک نکته حاشیه ای نشست خالی از لطف نیست: استفاده از جت های اختصاصی که موجب گردید میزان تولیدگازکربن توسط این مجمع به دوبرابرمجامع مشابه برسد و نیز استفاده از ماشین های شاسی بلند که سوخت و کربن بیشتری مصرف و تولید می کنند، فعالان محیط زیست را برآن وداشت که شمارقابل توجهی از آن ها را بدلیل تخطی از مقررات محیط زیست پنچرکنند. باین ترتیب به نحونمادین هم شده این کنشگران هم شکاف بین ادعا و نحوه زیست شرکت کنندگان را به روی صحنه آوردند و هم نشان دادند که «مقررات محیط زیست» از این پس باید از پائین و از بیرون سیستم توسط خودجامعه و از جمله فعالان زیست محیطی تنظیم و اعمال گردد. در حقیقت این نتیجه منطقی سترونی، شکست و حذف صورت مسأله بحران در بالاست. فروکردن سرخود در برف در حالی که صیاد نزدیک و نزدیک تر می شود، تمثییلی است از بحران موجود، فاجعه زمان بندی شده زیست بوم و خطرافزایش گرمایش زمین به بالاتر از ۱.۵ که از هم اکنون شروع شده و هردم با شدت بیشتری نزدیک می شود. این به چه معناست؟. وقتی که دولت ها و صاحبان ثروت و قدرت حاضر نباشند در برابرجامعه و تاریخ آنگونه که قراربوده است به نیابت از آن ها به مسئولیت و وظایف خطیر و محول شده به خودعمل کنند، آیا راهی جز به میدان آمدن مستقیم خودمتن و سرچشمه اصلی قدرت و در پیشاپیش آن ها بخش ها و کنشگران پیشرو و آگاه ترجامعه جهانی برای مقابله با تهدیدزندگی وجود دارد؟ پیام رؤیت سترونی و شکست و لاجرم بن بست در بالا به معنی انتقال پیشبرد این وظیفه تاریخی از «بالا» به «پائین» یعنی به خود متن جامعه، آنجا که نبض زندگی می زند می باشد که برای رفع بن بست خود مستقیما واردمیدان شود. در حقیقت فعلیت یافتن این ضرورت زیستی- تاریخی مستلزم یک خودآگاهی نوین جهانی برای پرکردن شکاف های بین آگاهی و عمل تاریخی،‌ بین خرده شهروندی محدودنگربومی با شهروندی جهانی و دست یابی به بلوغی است که زیست انسانی در جهان امروز می طلبد. دست یابی به این خودآگاهی جهانی و ایفاءوظایف شهروندی جهانی حول مطالبات مشترک جهانی مضمون اساسی این دوره را تشکیل می دهد. در اصل یکی از دلایل مهم برتری و تاخت و تازسرمایه بر نیروهای کار از شکافی سرچشمه می گیرد که بین سرمایه جهانی شده و جهانی عمل کردنش با بومی یا کشوری عمل کردن کارگران و زحمتکشان وجوددارد. اگر این واقعیت دارد که معضلات کلان بشرامروز خصلت جهانی دارند و مرز نمی شناسند، و مطالبات مشترک هم به همان اندازه جهانی هستند و سیاره زمین-این دهکده جهانی- خانه مشترک همه انسان هاست، آنگاه در تحلیل نهائی همه چیز به آن بر میگردد گردد که این طبقه جهانی چگونه و با چه شتابی بتواند شکاف ها و حدفاصل های جهان جهانی شده را با انواع خرده جهان های موجود درون خود پرنماید. همه چیز به تکوین و نقش آفرینی این خودآگاهی تاریخی نوین برمی گردد. بازخوانی و بازتفسیردوبیتی معروف سعدی در تناسب با جهان امروز، تصویردرخشانی است از همین نیازسوزان:

بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفزینش زیک گوهرند/ چوعضوی بدردآورد روزگار/ دگر عضوها را نماندقرار!

از آنجا که هدف این نوشته کانونی کردن سخن حول وضعیت اضطراری هم چون یک قاعده از یکسو و اعتراف ناخواسته سردمداران و کارگزاران سیستم به آن و پی آمدهای آن از سوی دیگر است، حتی اگر این اعتراف به قصدمصادره شعارجنش ها و کنترل و عادی وانمودکردن اوضاع با یک سلسله رفرم های کم رمق باشد، از این رو ادامه سخن را از همین نقطه پی می گیرم:

اعلام شکست برنامه های تاکنونی و ابرازناامیدی نسبت به اتخاذتصمیم های لازم به چه معناست؟

گرچه سازمان ملل و مسئولان نشست کاپ ۲۶ در پایان نشست تمدید شده خود برای جلوگیری از پی آمدهای اعلام یک شکست رسمی که بیان ناتوانی و ناکفایتی در اداره امورحیاتی جامعه جهانی می بود و یا آن گونه که گرِتا تونبرگ گفته بود «لخت بودن امپراطور»، سعی می کنند که شکست نشست را در لابلای واژگانی کمترحساسیت برانگیز به پوشانند. اما حتی همین واژگان تهی از معنای مشخص هم به خوبی ناکامی نشست در دستیابی به هدف های حداقلی را بازتاب می دهد. چنان که آنتونیوگوترش می گوید: «توافق نهائی یک مصالحه بود. متأسفانه اراده سیاسی جمعی برا ی غلبه بر مشکلات کافی نبوده و تضادها عمیق است. در حالی که سرنوشت سیاره ما به موئی بنداست هم چنان مشغول کوبیدن به درب فاجعه اقلیمی هستیم. وقت آن است که واردحالت اضطراری شویم و گرنه شانس ما برای رسیدن به کربن صفرخالص، صفر خواهد شد». یکی دیگر از گردانندگان اجلاس زیست محیطی اجلاس می گوید این چیزی کمتر از یک رسوائی نیست. به گفته رئیس هیأت اداره کننده کنفرانس تنها «هنر» این نشست آن بوده که رقم ۱.۵درجه تصویب شده در پیمان پاریس را (که اجراهم نشده) از خطرحذف شدن نجات داده است !. اما به گفته وی نبض آن ضعیف است.

اشاره به ذغال سنگ آن هم نه حذف بلکه با ترم کاهش تدریجی و بدون آوردن نام سایرسوخت های فسیلی که نقش مهمی در تولیدکربن دارند، غیرالزام آور بودن توافق، عدم طراحی مشخص گام های حرکت به سمت حدنصاب ۱.۵ درجه،‌ عدم تضمین جبران خسارت کشورهای تؤسعه نیافته و فقیر از حذف سوخت فسیلی بدون آن که در تولیدکربن نقش مهمی داشته باشند، تقریبا بیلان خروجی نشست را تشکیل می دهد.

پیشتر، دبیرکل سازمان ملل در سخنان آغازین کوپ ۲۶ اعلام کرده بود برنامه های تاکنونی برای نیل به اهداف شکست خورده اند. ما درحال کندن گورهای خود به دست خودمان هستیم! و در سخنی دیگر: اگر اعلامیه های اخیر در باره اقدام های اقلیمی این تصور را ایجادکند که در مسیر تغییروضعیت هستیم یک توهم است و اخطار می دهد درحالی که دولت ها همچنان به سرمایه گذاری در سوخت های فسیلی ادامه می دهند، قول و قرارها برای کاهش تصاعد گازهای گرم کننده زمین بی معناست و تعهدات زمانی که صنعت سوخت های فسیلی هنوز تریلیون ها دلار سوبسید دریافت می کند توخالی است. او هم چنین پیش از پایان نشست در گفتگو با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته بود که هدف جامعه جهانی برای محدود کردن میزان افزایش دمای زمین به ۱.۵ درجه سانتیگراد در حالت اغماست. چنان که پیداست واژگان نبض ضعیف و حالت اغماء‌ جز این نیستند که پروژه حل بحران محیط زیست توسط دولت ها و سران جهانی فعلا به اتاق سی سی یو برده شده است که این البته بیان دیگری از همان گزاره قرارگرفتن جهان در وضعیت اضطراری است.

بوریس جانسون به عنوان کشورمیزبان و افتتاح کننده کنفرانس، جهان را در موقعیت تیک تاک یک بمب ساعتی آخرالزمانی به تصویرکشید که سیاره را نابود خواهد کرد و این که ما باید هم اکنون اقدام کنیم. بشریت (؟) کم کاری کرده و اینک یک دقیقه به نیمه شب باقی است و سپس با دادن هشدار نسبت به سرریزشدن خشم و بی صبری غیرقابل کنترل مردم جهان در پی شکست، به دنبال جیمزباندی می گشت که واردصحنه شده و بمبی را که می تواند کل سیاره را نابود کند خنثی کند!.

البته اذعان رسمی کارگزاران نظام حاکم بر جهان به وضعیت غیرعادی نه به آسانی صورت گرفته است و نه تماما صادقانه است. بلکه پس از تأخیری طولانی و نادیده گرفتن عامدانه گزارش ها و هشدارهای متعدد صورت گرفته است. در حقیقت وخامت اوضاع و به صدا درآمدن آژیرهای خطرناشی از غلظت گازهای گلخانه ای و افزایش درجه گرمایش زمین و دامنه آتش سوزی جنگل ها و سیلاب ها و آب شدن یخ های قطبی و بالاآمدن آب دریاها و نابودی اکوسیستم ها و کم آبی و خشکسالی ها فقر به درجه ای رسیده است که دیگر نادیده گرفتن این نوع تهدیدها و پی آمدهای در حال افزایش بحران آب و هوائی حتی برای خود ثروتمندان و بقاء نظام هم متضمن خطراتی است بدون آن که اراده و عزم لازم برای مقابله با آن را داشته باشد.

فراخوان دبیرکل سازمان ملل به اعلام وضعیت اضطراری!

ماه ها پیش از اجلاس دبیرکل سازمان ملل به پشتوانه گزارش ها و پژوهش های طولانی شمارزیادی از دانشمندان و کارشناسان محیط زیست و بدلیل انباشت بحران ها، در فراخوانی با واژگان و جملات به قدرکافی دراماتیک و «آخرالزمانی» خطاب به دولت ها و کشورهای جهان خواهان اعلام وضعیت اصظراری و فوق العاده توسط همه کشورها و بویژه کشورهای اصلی آلاینده از بالاترین سطوح تا تک تک مؤسسات و نهادها شده بود. و هم او در هفتاد و پنجمین مجمع عمومی سازمان ملل در سخنان هشدارآمیز دیگری با پرده برداری از مجموعه ای از بحران های جهانی، صراحتا از نزدیک شدن بشر و سیاره به پرتگاه فاجعه، اعم از بحران های اقلیمی و ‌آب و هوائی و خطربازگشت ناپذیرشدن آن ها تا شروع جنگ سردجدید و تشدیدانواع تبعیض ها و ناعدالتی های جهانی از جمله پیرامون توزیع بشدت تبعیض آمیزواکسن کرونا و جنگ ها و قحطی ها و یا خطرکنترل شبکه های مجازی و دستکاری ذهن انسان ها توسط غول های فناوری سخن به میان آورده بود*. چنین فراخوانی در حالی که هنوزنظام جهانی از کابوس وضعیت اضطراری تحمیل شده توسط تاخت و تازبی مهابای «فرمانده» کرونا رها نشده بود چه معنائی داشت؟ به جز ورودجهان به زنجیره اضطرارها؟! آن هم در شرایطی که قدرت های بزرگ به موازات تولید واکسن و پیش بردسیاست «مصونیت گله ای»، با کاهش نسبی دامنه ابتلا، بی صبرانه در پی اعلام پایان وضعیت اضطراری ناشی از بحران تندرستی و عادی سازی اوضاع و کسب و کارها بودند. در چنین موقعیتی در حالی که آنان هنوز از شوک تحمیل اعلام وضعیت اضطراری توسط فرمانده کرونا خلاص نشده بودند، چگونه می توانستند بدون قبض روح شدن به تن به یک وضعیت اضطراری تازه، آن هم بحرانی که از ابرچالش های تاریخ بشر محسوب می شود و پایان روشنی بر آن متصور نیست و‌ حداقل در بهترین حالت برای رسیدن به کربن صفر چندین دهه طول خواهد کشید بدهند؟!

از اضطراری به اضطراردیگر!

ادامه وضعیت غیرعادی و اضطراری به عنوان مهمترین ویژگی جهان پساکرونا!. حتی اگر فرض کنیم که پاندومی کرونا تا حدمعین و بطورنسبی کنترل شده باشد که هنوز قطعیت ندارد، اما این نه فقط به معنی بازگشت جهان و نظام حاکم به وضعیت عادی نیست بلکه بدلیل انباشتگی زنجیره واربحران های گوناگون و حل نشده، آن را باید به معنای گشوده شدن جعبه پاندورای بحران ها دانست که به سبب تراکم و حل نشدگی به موقع و مداوما به تعویق افتاده سربازکرده اند و با خصلت ساختاری و سراسری ناشی از جهانی شدن سرمایه داری، جهان را در معرض یک وضعیت اضطراریِ زمان بندی شده قرارداده اند. بهمین دلیل میتوان ادعا کرد وضعیت اضطراری و دارای تایمینگ به عنوان یک واقعیت عینی و غیرقابل انکار تا اطلاع ثانوی مهمترین شاخصه اوضاع کنونی جهان را تشکیل می دهد. حتی عدم پذیرش پیشنهاد فراخوان سازمان ملل برای اعلام و ضعیت اضطراری توسط طبقه حاکم بر جهان تغییری در صورت مسأله واقعیت بحران نمی دهد. در حقیقت بحران ایپدمی پیشقراول ورود جهانبه وضعیت اضطراری تا اطلاع ثانوی بوده است.

درک و نقد و تبیین شرایط کنونی جهان به مثابه یک وضعیت غیرعادی تا اطلاع ثانوی، دارای پی آمدهای عملی و نظری مهمی در تدوین استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی معطوف به آن است. از همین رو دلایل ورودسیاره و زیست بوم بشر و موجودات ذی حیات، به این سیاهچاله و یافتن مسیر خروج از آن، اگر نه بزرگترین و چالش برانگیزترین پرسش زمانه ما، اما یقینا از مهم ترین وعاجل ترین آنهاست که نقدا چندین نسل را درگیرخود کرده و فراتر از آن با آینده سیاره و بقاء تمدن انسانی سروکار دارد. آینده ای که دبیرکل سازمان ملل آن را به «موئی بنداست» توصیف کرده است.

که اگر وضعیت اضطراری و زمانمند باشد آنگاه روشن است که با روش ها و و با ریتم گام های عادی نمی توان بر فاجعه پیش رو فائق آمد و لازم است که پاسخ ها به اندازه کافی رادیکال و در تناسب با شتاب بحران باشد. معضل اصلی پیش از آن که از ناروشنی «چه می توان کرد» باشد، از مقاومت سیستم و چگونگی از کارانداختن این مقاومت ناشی می شود. پیشنهادات و اقدامات معطوف به ریشه ها و فراتر رفتن از نظام سرمایه داری که جای خود دارد، نظام حاکم بر جهان، نظامی که عملا جهان و بشریت را گروگان گرفته است، حتی حاضر نیست که تن به اصلاحات درون سیستمی و حداقلی لازم بدهد. چنان که حتی دانشمندان و کارشناسان سیستم در چارچوب آن پیشهادات و گام های لازم را برای نیل به کربن صفر و تغییرریل نظام از مصرف سوخت فسیلی به سبز روی میز گذاشته اند، با این همه حفظ منافع قدرت ها و منازعه و رقابت های سنگین فی مابین آن ها بعنوان ویژگی های سرشتی سرمایه ریتم حرکت را تعیین می کند. بنابراین تا آنجا که به گرایش مسلط سیستم حاکم بر جهان مربوط می شود حل بحران زیست محیطی تابعی است از حفظ منافع آن و لذا دست یابی حتی به حداقل ها نیز با مانع و دشواری مواجه است. از همین رو حرکت به سوی این هدف ضرورتا باید از جای دیگری شروع شود.

گزاره اصلی و زیرگزاره ها:

با فرض این که گزاره اصلی مرتبط با بحران به شکل « وضعیت اضطراری است و وضعیت اضطراری نه استثنا که قاعده است» صورت بندی شود و اساسا مهم ترین دلیل آن نیز خودوضعیت عینی و زمانمندی وقوع فاجعه است و این که ما عملا با زنجیره ای از اضطرارها مواجهیم، به یک سری استنتاجات مهمی می رسیم که در اینجا به شکل فشرده به آن ها می پردازیم:

مسببان؟

۱- بحران از آسمان نازل نشده بلکه اساسا حاصل عملکرد و بیلان خروجی سیستم حاکم و دولت ها و کارگزاران هستند. این به آن معناست که در طی یک راستی آزمائی علمی معلوم شده است که کارکردسیستم می تواند بشریت را به سوی فاجعه سوق دهد. بسیارخوب! چه کسانی عاملان اصلی بحران هستند؟ چه کسانی جهان را به این نقطه هدایت کرده اند و در عین حال مشغول فراافکنی و پنهان کردن نقش خود پشت واژگانی چون «کم کاری بشریت» هستند؟

با توجه به این که اکنون نقش عنصرانسانی از انقلاب صنعتی به این سو در ایجادآلایندگی جوکره زمین اثبات شده و موردتأیید قرارگرفته است، بویژه در طی چنددهه اخیر یعنی دوره تاخت و تازنئولیبرالیسم از تاچرآهنین و ریگان هنرپیشه و کلینتون و اوبامای موج سوار و تا ترامپ شومن و...، و از آن جا که وقتی هم اعتراف می کنند نه از نقش خود که از بشریت و کم کاری او لب به شکوه می گشایند، اما می دانیم که این «بشر» هرچقدرهم مسئولیت داشته باشد که دارد، اما از دیرباز اداره زندگی جمعی و بسیاری از امورات خود را، خواسته و ناخواسته، عمدتا از طریق دولت ها و تمرکز امکانات مالی و واگذاری قدرت تصمیم گیری به آن ها پیش برده است، و چون اکنون روشن شده است که بیلان خروجی یک دوره بلند و آزمو شده حاصلی جز فرورفتن به باتلاق وضعیت اضطراری نبوده است، بنابراین حاصل عملکردشان چیزی جز یک شکست استراتژیکی و لاجرم سلب صلاحیت از سیستمی که نمایندگی اش می کنند نیست. از همین روطبیعی است که آن ها مثل هرنظام دیگرتاریخی باید پاسخ گوی عملکردخود به «بشریت» باشند. روشن است که در این میان قدرت های بزرگ و ثروتمند ( در وهله اول بیست قدرت اول) که مسئولیت ۸۰ درصدتولیدآلایندگی بر جهان را برعهده دارند بیشترین مسئولیت را بردوش داشته باشند. [ این در واقع وجهی از طبقاتی شدن بحران محیط زیست است که در سطوربعدی بازهم به آن خواهیم پرداخت].

 

غلبه وجه تخریبی!

۲- غلبه وضعیت اضطراری به عنوان قاعده به معنای آن است که تا آن حد که به خودپوئی و سرشت درونماندگارسرمایه داری مربوط می شود و تا آنجا که سرمایه داری آنچنان احساس قدرت کند که بی توجه به فشارهای جامعه و افکارعمومی قادر به تاخت و تاز باشد [ دقیقا آنچه که در طی چندین دهه اخیر با جهانی شدن سرمایه و تاخت و تازنئولیبرالیسم رخ داد] و جوامع جهانی نتوانند دست و پای آن را در پوست گردو بگذارند و نهایتا بسوی گورستان هدایتش کنند، این وجه تخریبی نظام سرمایه داری است که بر وجوه مثبتش می چربد [ در گذشه نیز این وجه تخریبی سرمایه داری چه در اشکال جنگ های جهانی و بحران های موضعی و چه رقابت و انباشت تسلیحات کشتارجمعی و یا نابودی کالاها برای حفظ قیمت... همواره بروز داشته است. اما امروز به یک روندتبدیل شده و عریان تر و جهانی تر شده و لاجرم به مرزهای فاجعه نزدیک شده است] و این البته بیاگرغلبه پیداکردن فرایندخصلت ویرانگرانه سرمایه داری بر وجه خلاقیت آن است. تبدیل شدن وضعیت اضطراری به وضعیت عادی، چیزی جز بیان آنتاگونیستی شدن تضاد آن با طبیعت ( و البته به درجاتی درسایر حوزه های مهم دیگر هم) نیست. هم چنین چه بسا غلبه و مرئی شدن وجه تخریبی، آن محرکی باشد که گورکنان سرمایه را به میدان بیاورد.

گرچه بورژوازی جهانی با دو کلیدواژه کربن صفر و تولیدانرژی بدیل سبز بجای انرژی فسیلی در پی ایجادتوهم و امید به امکان خروج از بن بست کنونی با حفظ ماهیت و شاکله اصلی خود است [ با حفظ همان رقابت ها و همان خوی طبیعت خواری، عاملیت بخش خصوصی، تعمیم کالاسازی به همه قلمروهای زیست و دامن زدن به جنون جامعه مصرفی، و همان سیاست ایجادتشتت در صفوف بین المللی کارگران برای جلوگیری از شکل گیری یک صف مستقل جهانی علیه خود ... ]. هدف آن است که مجال و فرصتی فراهم آورد برای تجدیدقوا و تجدیدآرایش صفوف به ریخته اش تجدیدقوا، بازسازی سرمایه داری دستخوش شکاف و بحرن سرکردگی. با این که قطب بندی و رقابت های شدید و فزاینده اردوی سرمایه و حتی بروز خطرجنگ سردجدید حرف نهائی را می زند، آفت هائی که از ویژگی های سرمایه داری جهانی شده و تعمیق بحران نشأت می گیرد، سیاستمداران برای نیل به هدف خود،‌ حفظ آرایش خود در برابرپرولتاریای جهانی حتی از خطر خشم و شورش آن ها و گرسنگان هم بهره می گیرند. اما کل ساست توسل به دو کلیدواژه فوق برای تجدیدسازماندهی تولید بر مدارانرژی سبز و کربن صفر، در بهترین حالت فرضی خود، به معنای آن است که شما با حفظ موجودیت هیولائی جهانخوار تنها بخواهید نه جهانخوارگی که نوع تغذیه او را تغییر بدهید. ولی از آنجا که طبقه حاکم بر جهان دستخوش شکاف و بحران وجودی شدیدی است، قادر نیست که همین تغییرریل تغذیه را در تناسب لازم با ریتم بحران سروسامان دهد. از همین رو ولو به بهای تأخیری ویرانگر بر آنست که با گذارنرم و تدریجی به انرژی سبز تعادلش را حفظ کند. اما معنای عملی این گذارنرم و لنگان لنگان، چیزی جز آوارکردن مصائبی بسیار و قابل پیش بینی بر دوش جهانیان ( و از جمله همان بشریت!)، قاطبه اکثریت زحمتکشان و تهیدستان آسیب پذیر جهان نخواهد بود. چنان که آنها حتی حاضر نشدند که با پیشنهادات حداقلی چون تعطیل فوری معادن سوخت ذغال سنگ و کاهش سریع سایرسوخت های فسیلی و امتناع از دادن سوبسید به کمپانی های تولیدکننده سوخت های فسیلی و یا بستن مالیات سنگین بر تولیدکنندگان کربن در تمامی سطوح و بکارگیری منابع مالی عظیم حاصل از آن برای تؤسعه تولیدسوخت سبز و مبارزه با پی آمدهای بحران زیست محیطی بویژه بر جوامع فقیر و کمتر تؤسعه یافته موافقت کنند. و این درحالی است که تخمین زده می شود تنها دهها تریلیون دلار در بهشت های مالیاتی وجودداشته باشد.

حل بحران با گام های سرمایه یا سرمایه با گام های بحران؟!

۳- وضعیت اضطراری زمانمند در عین حال به معنی آن است که ما دیگر در وضعیتی نیستیم که سرمایه می توانست با اتکاء به ظرفیت های اشباع نشده موجود در سیاره و در شرایطی که هنوزجنبه تخریبی اش غلبه نکرده بود با تکیه به افسون وسوسه انگیز «سیاست رشدبهرقیمت» بتواند بسهولت پیش بتازد. اگر سرمایه داری تا کنون با تکیه به آن می توانست جهان را تابع گام های خودخواهانه اش بکند و آن را به گروگان بگیرد، اکنون دیگر با غلبه وجه تخریبی و تبدیل شدن وضعیت اضطرار به قاعده دیگر آن صورت مسأله قدیمی عوض شده و وظیفه و دستورکارتاریخی که امروز در برابرمردم جهان قرارگرفته است بیرون کشیدن جهان، جهان گروگان گرفته شده، از سیطره سرمایه و جادوی «بازارآزاد» و تهدیدهائی است که متوجه کل سیاره کرده است. اکنون دیگر ما با برهان خلف مواجه هستیم. حرکت از نتیجه و برون دادها به نقد و ابطال حُکم ها و پیشفرض های سرمایه داری که موجب وضعیت کنونی شده است. نقطه عزیمت مان احرازفاجعه ای است که وقوعش زمان بندی شده است و نه چیزی صرفا در آینده، بلکه فرایندی که از هم اکنون شروع شده است. صورت مسأله عبارت است از جلوگیری از متحقق شدن چنین فرایندی و برداشتن گام های لازم از هم کنون برای آن. بنا نهادن جهانی مبتنی بر پیشفرض های نقیض آ‌ن. ما در وضعیتی نیستیم که به توانیم به شیوه تاکنونی و با گام های لنگان لنگان مطابق حکم و میل سرمایه داری حرکت کنیم. برخلاف آنچه که کاپ ۲۶ و نشست های مشابه آن دنبال می کنند، یعنی رفرم براساس ظرفیت ها و دامنه انعطاف پذیری موجودسرمایه داری و تا جائی که تعادل و فرایندرشدش بهم نخورد. حالا دیگر این سرمایه داری است که باید گام های خود را با ریتم اقدامات زمان بندی شده و معطوف به کنترل بحران تنظیم کند، صرف نظر از این که این به معنای واچیدنش باشد یا نه و چه بلائی برسرش بیاید یا نیاید!.

توافقات به عمل آمده برروی کاغذ تا چه حداعتبار و ضمانت اجرائی دارند؟!

۴- سرمایه داری با طیب خاطر نه فقط به اقدامات رادیکال و مورنیاز برای کنترل بحران تن نمی نمی دهد و چنان که شاهدیم بجای آن به یک سلسه رفرم ها و اقدامات کوچک و یک مشت توصیه های کلی و غیرالزام آور پیرامون سیاست های کلی بدون ترتیبات اجرايی و نظارت های لازم وعده می دهد که نه سیخ بسوزد و نه کباب. اما واقعیت آن است که حتی همین تصمیمات و وعده های کم رمق روی کاغذ هم، بدلیل ابعادبحران و شکاف ها بخودی خود فاقدضمانت اجرائی است. به عنوان مثال وقتی جوبایدن بدلیل خروج آمریکا از پیمان زیست محیطی توسط ترامپ، از جهان «پوزش» می طلبد، درهمان حال شاهدیم که چگونه ایالات متحده آمریکا به عنوان دژاصلی سرمایه داری، در درون خود دو شقه شده است و جناح متعلق به جوبایدن هر لحظه موقعیت خویش را بسودجناح رقیبی که مدعی است بحران زیست محیطی از اساس امری است موهوم و حقه رقبای آمریکا، از دست می دهد. همین مسأله در موردنحوه برخوردرئیس جمهور برزیل با جنگل زدائی آمازون هم مصداق دارد و یا برخوردهند و چین با زغال سنگ و غیره. از همین رو حتی یک لحظه فریب وعده های آن ها را خوردن و تردید و توهم در جدی بودن وعده های کسانی که اوضاع را به اینجا رسانده اند داشتن، جز تلف کردن وقت نخواهد بود. بدون به میان آوردن مطالبات مشخص و نظارت و فشارممتد و روبه افزایش جنبش های ضدسرمایه داری-زیست محیطی و بسیج جامعه جهانی (بویژه نسل های جدید) و بدون بیمناک کردن و تحمیل «مقررات زیست محیطی»، در وهله نخست توسط بخش های بیدار و بالفعل و آگاه ترجامعه جهانی‌ بویژه نسل های جدید، و همراه با آن فعال کردن و به میدان آوردن بخش های کم ترفعال و آگاه به ماهیت رویدادها و بی اعتباری وعده و وعیددولتمداران، گذار از این بحران اگر هم ممکن باشد با مصائب شدیدی همراه خواهد بود. اما به گفته گرِتا تونبرگ، عدم موفقیت در کنفرانس کاپ ۲۶ به معنای از دست رفتن همه چیز نیست. ما همیشه می‌توانیم از بدتر شدن اوضاع جلوگیری کنیم (نقل به معنا).

پارادوکس گذار به سوخت پاک و معادله معیوب!

۵- وقتی از گام های لرزان و لنگان لنگان سرمایه داری برای مقابله با فاجعه پیش رو سخن می گوئیم، قصدمان بحث های ذات گرایانه و انتزاعی و بی خاصیت نیست. بلکه آن ها نه فقط از شکاف ها و رقابت های درونی سرمایه داری سرچشمه می گیرند، همانطور که در همین نشست اخیر بین کمپ موسوم به کشورهای نوظهور و کشورهای پیشرفته بارز بود و نیز ازجهتی دیگر با بی اعتمادی عمیق بین کشورهای فقیر با کشورهای ثروتمند، و یا از جانب دیگر در شکاف درونی خودکشورهای پیشرفته مثل آمریکا مشهوداست. اما علاوه بر آن ها خودمنافع مشترک و گره خورده و متقابل کلیت نظام سرمایه داری هم نقش آفرین است. به عنوان مثال می توانیم آن را پیرامون پارادوکسی در مورد یکی از دو کلیدواژه اصلی خروج از بحران مشاهده کنیم: آنچه که مربوط به کاربرد انرژی پاک و سبزمی شود، میزان و شتاب دست یابی اش تابعی است از متغیرمنافع سرمایه داری. چرا که از یکسو دولت های سرمایه داری و صاحبان سرمایه، بطورکلی تا زمانی که انرژی پاک و کافی و با صرفه وجود نداشته باشد که بتواند جایگزین انرژی کثیف بشود، مصرف آن را کنارنخواهند گذاشت و لو آن که کمبودسرمایه وجود نداشته باشد. چنان که پیشتر از وجوددهها تریلیونی در بهشت های مالیاتی که عاطل و راکد مانده اند سخن به میان آمد. از سوی دیگردست یابی به وفور به انرژی پاک مستلزم سرمه گذاری وسیع است که بدلیل صرفه نکردن برای سرمایه گذاران انگیزه کافی ایجاد نمی کند. بنابراین فرایندحرکت به سمت انرژی پاک به عنوان انرژی بدیل خود تابعی از منطق سود و به صرفه بودن است که فراتر از مشوق های دولت هاست. بهمین دلیل نحوه حرکت و ریتم آن با شتابی تنظیم می شود که نه سیخ بسود و نه کباب!. بدیهی است که از سرمایه نمی توان انتظارداشت که بخودی خود و بدون فشار و یا ترس بیرونی،‌ خلاف طبع درونماندگارخود عمل کند. سرمایه هیچ گاه بدون ترس از شبح انقلاب و خیزش ختی مردمی دست به رفرم های قاطع نزده است، حتی همین حق رأی دادن و برابری مرد و زن که آن را به خود منتسب می کند،‌ حتی نفس وجود دولت های رفاه و یا سرمایه گذاری های کلان و زیرساختی توسط دولت ها نیز تابعی از همین عامل بوده است. در اینجا یک باردیگر اهمیت ورود نیروهای محرکه بیرون از سیستم برای خروج از وضعیت تعلیق و بن بست آشکار می شود. و گرنه در غیاب آن معادله معیوب خودفرمانی کورطبیعت که واکنشی است به تخریب و دستکاری و کالاسازی جهان تحت کنترل بازارسرمایه در غیاب سوژگی مثبت جامعه، فعال می شود. این یک معادله سه وجهی بین سرمایه و جامعه و طبیعت است که چگونگی رابطه بین آن ها، هم می تواند توصیف کننده وضعیت فاجعه باشد و هم می تواند در صورت تنظیم مناسبات به شکل دیگر مسیرخروج از بحران را نشان دهد [ درسطور بعدی بازهم به این معادله پایه ای برخواهیم گشت].

رابطه وضعیت اضطراری و روندفراافکنی بحران ها توسط سرمایه!

۶- اگر تبدیل شدن بحران به قاعده بیانگرنقطه عطف و یک جهش کیفی در تعمیق بحران سرمایه داری است، اگر این بحران چنان عمیق و ساختاری و سراسری است و بشریت را چنان درگیرخود کرده است که راه حل ضربتی و کوتاه مدت و یا میان مدت برای برون رفت از آن وجود ندارد، دلیل آن این است که سرمایه داری همواره در مواجهه با بحران های برساخته خود، با فراافکنی، ‌آن ها را نه حل بلکه به مدارجدیدی از رشد و انباشت و بازسازی با حفظ همه تناقضاتش پرتاب کرده است. بحران ها و شکاف ها بجای حل شدن در اشکال جدیدی به حیات خود ادامه داده و توسط سرمایه مفصل بندی شده اند. و چنین است که هربار در مواجه با بحران های بزرگ، زنجیره ای از بحران ها با ابعاد ویرانگرتری سربازکرده اند. انباشت سرمایه از طریق غارت طبیعت و تشدیداستثمار و شکاف نجومی طبقاتی در عصرجهانی شدن سرمایه و مسخ و سترون سازی دموکراسی، تأمین کامل کامل سلطه کورپراتیوها و غول های اقتصادی و فناوری و انحصارات بر دولت ها، بجای حل واقعی بحران ها آن را به تعویق افکنده و فربه ترکرده است. چنین روندی از انقلاب صنعتی به این سو در مدارهای مختلف توسعه سرمایه داری جریان داشته است. به عنوان مثال بحران دولت های رفاه و انباشت سرمایه، از طریق جهانی سازی گسترده و فرافکنی به نئولیبرالیسم و استبداد«بازارآزاد» فراافکنی شد. باین ترتیب، رازبقاء سرمایه داری علیرغم بحران های بزرگ از طریق فراافکنی آن ها به مدارجدید با هدف گرفتن ظرفیت های جدیدناگشوده به مددتکنولوژی و سرمایه گذاری ها، از همان اوان شکل گیریش تاکنون که به کل عرصه جهانی را فتح کرده و حتی امروزه سودای مستعمره سازی سیارات و انتقال صنایع خود به آن جا را پنهان نمی کنند( ایلان ماکس روی مریخ خود رو می سازد: اقتصادآنلاین). اما همین عامل رمزبقاء تاکنونی یعنی نه حل بحران ها بلکه به تعویق افکندن آن ها در یک مدارمارپیچی، زمانی که نتواند و یا با شتاب لازم نتواند ظرفیت های جدید را بگشاید،‌ ظرفیت هائی که دیگر به آسانی گذشته در دسترس نیستند، آن چه که قاتق نان بود به قاتل جان تبدیل می شود!.

بحران در سوخت وسازسرمایه داری ؟!

۷- آنچه که اینک شاهدش هستیم بحران و ناتوانی در خود توان فرافکنی و لاجرم بازسازی خود در مدارمارپیچ جدید و در تناسب با شتاب بحران است. این که تا چه حد بتواند یا نتواند خود را در این مرحله جدید بازسازی و تجدیدسازماندهی کند، که خود به عوامل گوناگون، بویژه به ابعادمبارزه طبقاتی و درجه کنشگری جامعه مرتبط است، امردیگری است که موضوع بحث این گزاره نیست. اما نفس ورودبحران به تزلزل در توان فرافکنی و بازسازی حاکی از تعمیق بحران به بحران سوخت وساز و متابولیستی سرمایه داری، در فازجهانی شدن سرمایه است که واجداهمیت زیادی است.

بازهم پیرامون معادله سه وجهی معیوب و رابطه اش با «عاملیت مثبت و منفی»

۸- درک بحران جهان به مثابه اضطراری که به قاعده تبدیل شده است، بیانگر معادله معیوبی است که به وساطت سرمایه بین جامعه و طبیعت برقرارشده است. در حقیقت رفتارطبیعت مثل رفتارانسان تمکین پذیرنیست. طبیعت زیرتکنیک های کنترل و گفتمان سازی و دستکاری اذهان و ایجادتوهم همذات پنداری و وعده ها وامیدهای فریبنده نمی رود. باج ده و رام بشو نیست. برعکس چموش و لگدزن است و در واکنش به تخریب خود طغیان می کند و تر و خشک را باهم می سوزاند. معادله معیوب با مختل شدن معادله اصلی و در غیاب آن میدان دار می شود:‌‌ اگر در برابرسرمایه با عاملیت منفی و طبع ویرانگرانه اش، جامعه با عاملیت مثبت و سازنده اش نتواندآنگونه که لازم است واردصحنه شود و ولع و دست اندازی بی پایان سرمایه را کنترل کند، این طبیعت است که واردمیدان می شود و در کسوت عاملیت کور، عاملیتی که تر و خشک را با هم می سوزاند نقش آفرین می شود! بنابراین نسبتی برقراراست بین عاملیت کورطبیعت و غیاب عاملیت مثبت جامعه انسانی در برابرعاملیت منفی و مخرب سرمایه داری. این معادله معیوب در عین حال نشان می دهد که اگر عاملیت مثبت وارد میدان نشود و دست و پای سرمایه جهانی شده را در پوست گردو بگذارد، امکان خروج قاطعی از این وضعیت اضطراری وجود ندارد.

هدف از بیان وضعیت اضطراری با واژگان آخرالزمانی؟!

۹- در سطوربالا در اشاره به سخنان «آخرالزمانی» کسانی مثل آنتونیوگوترش و بوریس جانسون و.... غرض از مکث بر آن ها تأکید و برجسته کردن اعتراف های ناخواسته به وضعیت اضطراری هم چون بیلان خروجی سیستم بود که معنائی جز اذعان به ورشکستگی نظام موجود در طی یک آزمون بزرگ نبود و این که نمی توان برای تمشیت امورزندگی به آن دخیل بست و اعتمادکرد. اما در عین حال نباید فراموش کنیم که این سخنان اخرالزمانی وجه فریفتاری و اغواکننده نیز دارد: تمرکزیک جانبه بر ابعادفاجعه بدون اشاره به عاملان و کسانی که مسئولیت اصلی را برعهده داشته اند و پنهان کردن خود در پشت واژگان موهومی چون بشریت و کم کاری آن و امثالهم، بدون آن که اشاره ای به نقش جنبش های اعتراضی جوانان کارگران و زحمتکشان و فعالان ضدسیستم در تحمیل همین اعتراف ها داشته باشند. با دوگانه سازی کاذب بین مواجه شدن با فاجعه یا دخیل بستن به دولت های همین سیستم های موجود، بدنبال پنهان سازی نقش خود در ایجاد این وضعیت هستند. هدف آن است که با کانونی کردن یک جانبه هراس حول «وقایع آخرالزمانی» یک جبهه فراگیر به رهبری خود تشکیل داده و فرصت قطب بندی مستقل کارگران و زحمتکشان و جوانان حول منشورمطالبات مشترک خود، فرصت و امکان رهائی از سلطه سرمایه داری را ربوده و متقابلا فرصت تازه ای برای گریز از بحران و بازسازی خود بیابند. بنابراین بین وضعیت اضطراری که بیان بحران و شکست بیلان و کارآمدی بورژوازی و نظام سرمایه داری است، و سوء‌استفاده ای که سردمداران جهان ممکن است از آن برای ترساندن و ناامیدکردن و فریب جامعه و پنهان کردن نقش خود بکنند باید تفاوت قائل شد و از افشای آن ها در جهت شفاف ساختن وضعیت اضطرار و علل آن و افشای نقش بورژوازی و ناتوانی اش بهره گرفت.

رابطه نظام سرمایه داری و جامعه طبقاتی و نقش ثروتمندان در آلایندگی سیاره!

۱۰-وقتی معلوم می شود که بحران زیست بوم کنونی و تهدید های که متوجه انسان و دیگرجانوران و موجودات زنده ساکن سیاره می شود اساسا دست ساخت خود«بشر» و جوامع انسانی است، از آنجا که وجه مهمی از عوامل تولید به منابع طبیعی مربوط می شود و با عطف به این که جوامع انسانی طبقاتی هم هستند، همه این ها به معنی تأثیرویژه وجه طبقاتی جامعه بشری در ایجادبحران اقلیمی و زیست محیطی هم هست. اما سوای این خطوط کلی، اکنون پژوهش های دانشمندان و متخصصان و پژوهش گران سازمان ملل ردپای تشدید آلایندگی و روندتصاعدی آن را از انقلاب صنعتی اول بدینسو دبنال کرده اند و داده های آن ها جز این نیست. همراه با مراحل رشدتولیدات و تکنولوژی انسان را. مگر جز این است که این بحران و غلظت آلاینده ها مستقیما از حفاری ها زمین و بیرون کشیدن کربن های مدفون شده در اعماق آن برای گرداندن چرخ های اقتصاد و رونق به تجارت و سود و انباشتن جوزمین از آن هاصورت گرفته است و هنوز هم کمپانی های تولیدکننده سوخت های فسیلی اعم از زغال سنگ و نفت و گاز و... با دریافت میلیاردها دلار یارانه و اعتبارات بانکی موردحمایت واقع می شوند. مگر همین دولت پبشرفته آمریکا نبود که در همین سالهای اخیر، فرقی هم نمی کرد که کدام جناح حزبی بر سرکار بوده باشند، علیرغم مخالفت های گسترد فعالان زیست محیطی با بهره گیری از تکنولوژی ماسه های نفتی ( نفت شیل) توانست حتی رتبه اول صادرات سوخت فسیلی را به خود اختصاص دهد!. بگذریم از احیاء معادن بسته شده زعال سنگ توسط دولت ترامپ [و این یعنی اگر به میل سرمایه داری باشد تا آخرین قطره های سوخت فسیلی ارزان را از اعماق زمین بیرون نکشند آرام نخواهند گرفت!]. سهم ناچیز و ۷٪ کشورهای فقیر در تولید کربن و سهم ۸۰٪ تنها ۲۰ کشورثروتمند هم به نوبه خود وجه طبقاتی کالاسازی و غارت را آشکال می کند. مشخصا سهم ثروتمندان در تباهی طبیعت، اکنون توسط سازمان ملل و یا مؤسسات پژوهشی دیگر مورد اذعان قرارگرفته است*. چنانکه همزمان با نشست کاپ ۲۶، نتیجه تحقیق پژوهشی منتشر شد که هشدارمی دادابعادتولیدگازکربن توسط ثروتمندان، هدف اجلاس کاپ ۲۶ برای محدود کردن مصرف کربن و جلوگیری از افزایش دمای زمین به ۱.۵ درجه سانتی‌گراد را تهدید می کند. این گزارش تحقیقی که به سفارش نهادخیریه آکسفام تهیه شده است می‌گوید «تا سال ۲۰۳۰ میلادی یعنی حدود ۸ سال دیگر، گازهای گلخانه‌ای تولید شده توسط یک درصد جمعیت ثروتمند جهان ۳۰ برابر بیشتر از آن چیزی است که برای کنترل دما لازم است».

پژوهشگران این تحقیق هم چنین از دولت‌ها خواسته‌اند «که با تولید لوکس گازهای گلخانه‌ای مقابله کنند. گازهایی که نتیجه استفاده زیاد از قایق‌های تفریحی، جت‌های خصوصی و سفرهای فضایی و هوایی است. در مقابل ۵۰ درصد جمعیت فقیر جهان از آن سقفی که برای تولید شخصی گازهای گلخانه‌ای در نظر گرفته شده، کمتر به زمین آسیب می‌زنند». این گزارش گرچه آخرین از این نوع است، اما تنها گزارش رسمی توسط این نهاد و یا خود سازمان ملل پیرامون نقش ثروتمندان در ایجادبحران زیست محیطی و انتشارکربن و دیگرالاینده ها نیست. چنان که در طی گزارش های پیشین به افشاء نقش مهم یک درصد ثروتمندان تاپ (حدود تقریبی۶۳ میلیون نفر)، همانهائی که دهها تریلیون دلاز در بهشت های فرارمالیاتی انباشته اند پرداخته که مطابق آن «این یک درصدی از جمعیت جهان که بیشترین ثروت را دارند، بیش از دو برابر ۵۰ درصد کم‌درآمد، گازهای آلاینده کربنی تولید می‌کنند»*. لازم به تاکید است که بیشترین افراد و اقشاری که تحت بیشترین تاثیربحران زیست بوم وگرمایش ناشی از جومسموم قرارمی گیرند،‌ سوای کشورهای جزیره ای و نابودی تنوع گونه های حیوانی و گیاهی و اکوسیستم ها و...، عمدتا بخش های فقیرجهان و نسل های جوان و کودکانی هستند که آینده اشان توسط نسل گذشته و حال به یغما رفته است. از همین رو جایگاه جوانان و حتی نوجوانان و کلا نسل های جدید در میان نیروی محرکه جنبش های محیط زیستی برجسته است.

تقلیل گرائی و چندبعدی بودن بحران!

۱۱- گرچه اکنون وجه محیط زیستی بحران به نحوجدی تر و محسوسی مطرح شده است ( چنان که در دوسال گذشته تحت الشعاع بحران تندرستی قرارگرفته بود)، اما این به معنی تقلیل یک بحران سه وجهی و جداناپذیر از هم به یک بحران تک بعدی یعنی بحران زیست محیطی نیست. چنین تقلیل گرائی هدفی جزمسخ جامعیت یک بحران عمیقا سه ُبنی اقتصادی- سیاسی- زیست محیطی ندارد و همانطور که در گزاره های دیگر مطرح شد هدف های خاص سیاسی و از جمله تشکیل یک صف فراطبقاتی همراه با عاملان اصلی بحران علیه مقابله با «فاجعه» را دنبال می کند. در حقیقت سه بعد اصلی بحران ازهم جدانشدنی هستند و بدون توجه لازم به هرکدام و رابطه متقابلشان هیچکدام به تنهائی قابل حل نیست. سه وجه اصلی بحران را همانطور که در نوشته های دیگر به آن پرداخته ام، شکاف های عظیم طبقاتی در مقیاس جهانی (وجه اقتصادی)، سترون شدن دموکراسی و کنترل کامل دولت ها توسط شرکت ها و مؤسسات بزرگ و جهانی و از جمله غول های فناوری، بویژه کنترل جامعه ثانوی ( فضای مجازی) تشکیل می دهد که دولت ها را تقریبا بطورکامل در خدمت منافع خود بکارگرفته اند (وجه سیاسی)، و نیز بحران زیست محیطی. این ها تعینات مختلف و بهم پیوسته یک بحران واحد یعنی بحران نظام سرمایه داری جهانی،‌ یعنی رابطه انسان با طبیعت و با خود در حوزه اقتصادی و سیاسی هستند. و از همین رو مبارزه واقعی و قاطع علیه بحران محیط زیست به همان اندازه واجداخگرسوزان ضدسرمایه داری- سوسیالیستی است که مؤلفه های دیگر. بدیهی است که نفس وجودی طبیعت بخودی خود ربطی به مبارزه طبقاتی ندارد. اما تلاقی انسان با آن از خلال جامعه طبقاتی و مفصل بندی اش توسط سرمایه است که به آن رنگ طبقاتی داده است.

از آنجائی که پیوندتنگاتنگی بین بحران آب و هوائی و نحوه زیست و تولید و تغذیه انسان و نگرش های فرهنگی او وجود دارد، تعامل مثبت و متقابل با طبیعت باهدف احیاء توان بازیافت آن در کنار تغییرنگرش به جهان و فرهنگ، بطورملموسی مستلزم تغییرات عملی و خانه تکانی از بسیاری از عادات و سنن گذشته و نحوه زیست و مصرف رایج است. که این البته هم اهمیت یک انقلاب زیست محیطی با خودویژگی ترکیب تؤامان و تنگاتنگ تغییرات ُخرد و کلان را نشان می دهد و هم دشوای و پیچیدگی مسیر را.

در جستجوی مسیربرون رفت از بحران و شرایط اضطراری:

در نوشته های قبلی خود به فرصت ها و تهدیدهای موجود در دل بحران های موجود پرداخته ام که مجال طرح تفصیلی آن ها در این مطلب که بیش از حد معمول هم مطول شده نیست. بطورفشرده اشاره می کنم که: جامعه جهانی امروز با بحران انتقال مواجه است هم در بالا و هم به نوعی در پائین . در حالی که انتقال از بالا با بن بست مواجه شده که اینک مشهودترهم شده، در پائین هم با تشتت صفوف طبقه کارگرجهانی و زحمتکشان و شهروندان منقسم در حصاردولت- ملت ها و همچنین فعال شدن جنبش های ارتجاعی برکشیده شده از رسوبات تاریخی و نیز رشدگرایش های اقتدارگرایانه در جهان و تشدیدقطب بندی ها و رقابت های درون سرمایه داری همراه است. گذاراز این وضعیت بغرنج و مشتت نیازمندبه خودآگاهی درخورمانه، بحران و تحولات پیچیده و متناقضی است که جریان دارد و به امکان و لزوم آرایش نوین جامعه جهانی در عین متکثربودنش و برآمدآن به عنوان یک قطب جدید و مستقل از قدرت ها و فعال و مجهز به یک گفتمان و منشورمطالبات جهانی متعلق به دوره انتقال و اثرگذار به «ابرقدرت افکارعمومی» و به تشکلها و سازوکارهای موردنیازخود برای کنشگری برای مبارزه با جهان سرمایه داری شده و در عصرشبکه ها ، بخصوص بهره گیری بهینه از ظرفیت ها و قلمروهای جدید برآمده از «جامعه ثانوی» یا همان جامعه مجازی که به عنوان مهمترین برساخته تاریخی در تکوین جامعه واقعی و اولیه است [ بی تردید تشکل ها و سازمان یابی ها اهمیت خود را دارند اما نه در اشکال کهن و هرمی و بر فرازجامعه وایفاء نقش نمایندگی یا بازنمايی آن که متعلق به گذشته است، بلکه در ترازنوین در انطباق با بلوغ بش سازوکارهای مقوم خودگردانی. تشکل نه برفراز که درونمان].

دولت ها توسط سرمایه داری جهانی شده و غول هایش بیش از پیش تحت کنترل ( بخصوص لویاتان های نوبین دیجیتالی) قرارگرفته اند و این در حالی است که تا زمان زوال کاملشان همچنان نقش مهمی در اداره جامعه و تنظیم مناسبات در عرصه عمومی و تخصیص منابع وامکانات و مراقبت ها و مقابله با چالش های روزافزون را برعهده دارند. تصوردرهم شکستن «ماشین دولت» در حالی که ناگزیریم دولت دیگری را علم کنیم یک پارادوکس و سخنی تهی و البته راستی آزمائی شده است. در این رابطه درک معنای جدیدی از دولت های انتقالی برای شکل دادن به آن اهمیت زیادی دارد. «نهاد دولت» در معنای عام را تنها می توان پژمرده ساخت،‌ اما در یک دوره انتقالی و اساسا بوساطت و نقش آفرینی خود جامعه همراه با تقویت توان خودگردانی و نه از طریق بازنمائی و دخیل بستن به نمایندگی شدن از خود و به وساطت حلقات واسطی چون احزاب و نخبه گان و غیره. نقدتجربه های شکست خورده قرن بیستم در دولت سازی ها و یا مشارکت در آن ها بیانگرآن است که جوامع انسانی به دولت های انتقالی ترازنوین و از نوع «منفی» به معنی عدم شرکت در قدرت های جداشده از بدنه جامعه و ماهیتا ارتجاعی و سرکوب گر و طبقاتی و مشرف بر جامعه در برابراشکال «مثبت» شرک در قدرت با توهم امکان تغییر و مشارکت از بالا و یا تصرف آن که هردوهم تجربه شده و شکست خورده است ( نباید فراموش کرد که وضعیت کنونی از آسمان نازل نشده است بلکه از دل همان نوع عملکردها و تجربه های گذشته بیرون آمده است) ، و به معنی گذار به «فشار»مستمرجامعه به آن در راستای زوال از بیرون هست. بازخوانی از «دولت/نه دولت» و شکل دادن به آن و به مفهوم »دولت انتقالی» در معنای ترازنوین خود که مشروط به آرایش و قطب بندی مستقل جامعه است به عنوان یک راهبردکلان دوره انتقالی در عصرجدید، یعنی کشاندن دولت های لویاتان جدید و هیولاوش به درون بطری که از آن گریخته اند، از بزرگترین چالش های تاریخی این مرحله را تشکیل می دهد. کنشگری در این دوره در اساس معطوف به روی پای خودایستادن جامعه از یکسو و فشار و تحمیل مطالبات منشوردوره انتقالی به دولت های مستقر از سوی دیگراست. شکست تجربه های گذشته، ورودجهان به زنجیره اضطرارها و بحران وجودی و و شکاف های عمقی و ساختاری طبقه بورژوازی و معلوم شدن «ناکفایتی و ناکارآمدیش» در ابعادجهانی و لاجرم بیلان شکست خورده اش در هدایت جهان به سوی تأمین صلح و آزادی و برابری و همسازی و تعامل سازنده با زیست بوم سیاره و موجودات زنده در شرایطی که بورژوازی جهانی از یکسو قادر نیست به شیوه تاکنونی حکمرانی کند و از سوی دیگر به همان اندازه فاقدتوان و ارائه چشم اندازروشن برای شیوه دیگری از حکمرانی است، بالقوه و بالفعل حامل هم تهدیدها و هم فرصت های تازه ای برای پیشروی جنبش هاست که بهره برداری از فرصت ها و خنثی کردن تهدیدها و شکستن بن بست و هموارکردن مسیرعبور از این گردنه خطیر و دشوارتاریخی،‌ بی گمان نیازمندهوشیاری و خودآگاهی نسبت به درونمایه و اخگرهای سوزان نهفته در تحولات بزرگ و سترگی است که در مقابلمان جریان دارد. گردنه ای که عبور از آن به شکل ضربتی و با در خط مستقیم ممکن نیست و چه چه بسا محصول مبارزه چندین نسل هوشیار و محل آزمون و خطاها باشد. مهم برای هر نسلی انتخاب درست نقطه عزیمت از این مهلکه و سیاه چاله های پیشارو سپردن پرچم پیشروی به دست نسل های بعدی است. تضاد جامعه گرائی و دولت گرائی، تضادی که در صورت بندی های گذشته معطوف به دولت های انتقالی قابل حل نبود، و در آن تمرکز بریک وجه به معنی نفی و غفلت از وجه دیگر می بود، اما در صورت بندی و آزمون دولت های انتقالی ترازنوین، فرایندتقویت جامعه و زوال دولت به دور از وساطت بورژوازی و یا سایرحلقه های واسط بیرونی، به شکل درونمان به هم گره خورده اند. شانس آزمون و تحقق چنین دولت انتقالیی در شرایط شکست تجربه های گذشته و تشدید بحران، بویژه در شرایطی که بورژوازی جهانی با انباشت بحرانها و در اساس با بحران وجودی و سترگی که حتی کنترل آن در کوتاه یا میان مدت ناممکن یا بسیاردشوارهست و با شکست و شکاف های فزاینده درونی مواجه هست، فرصت ها (البته در کنارتهدیدها) برای چنین آزمونی کم نیستند. گرچه فرایند تحقق آن ممکن است حتی کارچندین نسل باشد، اما هیچ چیزی تضمین شده نیست و نهایتا همه چیز بستگی به درک مردم از شرایط اضطرار و درجه آمادگی و بلوغ جامعه جهانی در فعلیت بخشیدن به ظرفیت های نهفته در خویش برای متحقق کردن کردن عاملیت مثبت خویش دارد.

اگر بورژوازی جهانی پرچم مقابله واقعی و کارساز با وضعیت اضطراری را که اساسا محصول بیلان خروجی خودش هست بر زمین افکنده است، اینک مسؤلیت بلندکردن این پرچم و به اهتزاز در آوردنش مستقیما بر دوش خود جامعه جهانی و گردان های پیشروآن افتاده است!

خلاصه مقاله :

اگر بخواهیم این مقاله را در پنج جمله کوتاه بیان کنیم، باید به همان ۵ نکته ای که در آغازمقاله آمده است بسنده کرد: وضعیت اضطراری است، اضطرار نه استثنا و گذرا که قاعده است، و این که مسیربرون رفت نجات سیاره از بالا در بن بست قراردارد، و پیشبردحل این بحران وجودی و زیست- بومی و تاریخی که بیش از هرزمانی درونمایه اش ضدیت با کالاسازی تعمیم یافته سرمایه داری و حاکمیت پول و بازارجهانی شده برسرنوشت انسان است، و بیش از هروقتی مستقیما به دوش مردم و پائینی ها همچون عاملان و پیش برندگان اصلی تاریخ (بیش از همه توسط اکثریت عظیم تهیدستان و به حاشیه رانده شدگان جهان وهم چنین جوانان و نسل های جدیدی که بیشترین آسیب های بحران را متحمل می شوند) منتقل شده است و بالأخره اینکه مسأله اصلی این دوره بحرانی انتقال جهان از وضعیتی به ضعیتی دیگر ( بسمت بربریت بیشتر یا سوسیالیسم؟ ) مشروط است به چگونگی فعلیت یافتن عاملیت تاریخی و خودآگاهی مردم و شهروندان جهانی فاقدحق تصمیم گیری نسبت به سرنوشت جهان همچون خانه مشترک آن ها، آن هم در لحظه های خطیراضطراری زمانمند!

اگر در افق «رخدادی» به معنی ساختن تاریخی متفاوت از گذشته متصور باشد، همانا برآمدهمین مضمون جاری در زیرپوست جامعه جهانی در وضعیت اضطرار است.

سخنان زیرخانم گرتا تونبرگ به عنوان یک فعال زیست محیطی اکنون ۱۸ ساله از نسل جدید با بی بی سی که پیش از برگزاری اجلاس کاپ ۲۶ صورت گرفته است، صرفنظر از این که از دامنه اضطرار و نیروی فشار به سیستم و بن بست در بالا چه می فهمیم [بن بست و انسدادی موقتی که برای به هوش آمدن و بیدارکردن رهبران جهان به یک ضربه و تلنگری از پائین نیاز هست یا با یک بن بست استراتژیکی و ساختاری در نظام حاکم مواجهیم که راه پیشروی می تواند و باید عمدتا نه از بالا که از پائین گشوده شود. آن جا که نبض واقعی قدرت اجتماعی و برسازنده آنجا می زند]:

«به نظر من موفقیت این است که مردم بالأخره اضطراری بودن وضعیت را تشخیص دهند. تشخیص دهند که با یک بحران وجودی روبرو هستیم و به تغییرات بزرگ نیاز داریم و نیاز داریم سیستم را زیر و رو کنیم، چون در آن صورت است که تغییر ممکن می شود... تغییر زمانی اتفاق خواهد افتاد که مردم خواستار تغییر شوند. برای همین نمی توانیم انتظار داشته باشیم در این کنفرانس ها اتفاق زیادی بیافتد."

-------------------------------------

تصویرآخرالزمانی دبیرکل از بحران جهانی، سترونی راه حل هایش، و صورت بندی بحران از منظری دیگر

http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2021/09/blog-post_29.html#more

یک پژوهش بین‌المللی؛ پولدارها مقصران اصلی پدیده گرمایش زمین‌اند - BBC News فارسی

آتتونیوگوترش: من از همه رهبران در سراسر جهان می‌خواهم تا زمان رسیدن به وضعیت کربن صفر، وضعیت اضطراری اعلام کنند

«آیا کسی هنوز می‌تواند منکر شود که ما در یک وضعیت اضطراری ویژه نیستیم؟»

https://per.euronews.com/2020/12/12/guttierez-addresses-world-leaders-declare-a-climate-emergency-in-your-countries

آکسفام: ثروت قاتل محیط زیست است

یک درصدجمعیت جهان (۶۳ میلیون نفر) در یک بازه ۲۵ ساله دوبرابرافراد فقیرجهان گازدی اکسیدکربن واردجوزمین کرده اند

https://www.dw.com/f/a-55017456

سازمان ملل: سبک زندگی پولدارهای جهان باید به سرعت تغییر کند

یک‌ درصد از جمعیت جهان که بیشترین ثروت را دارند، بیش از دو برابر ۵۰ درصد کم‌درآمد، گازهای آلاینده کربنی تولید می‌کنند.

بر اساس یافته‌های گزارش، ۱۰ درصد افراد پردرآمد جهان، حدود ۴۵ درصد از کل انرژی مصرفی برای حمل و نقل زمینی و ۷۵ درصد انرژی مصرفی در حمل و نقل هوایی را به خود اختصاص می‌دهند در حالی که این ارقام برای ۵۰ درصد کم‌درآمد جهان به ترتیب ۱۰ و ۵ درصد است

سازمان ملل: سبک زندگی پولدارهای جهان باید به سرعت تغییر کند - BBC News فارسی

برگزاری اجلاس کافی نیست، فشار عمومی باید بالا باشد

https://www.bbc.com/persian/world-59026074

 

 

 

 

  

 

افزودن دیدگاه جدید