در این فصل روابط علّی میان عوامل تاریخی (برای مثال جغرافیا، بیماری، تاریخ استعمار و تکنولوژی) و فقر در کشورهای در حال توسعه را بررسی میکنم. ابتدا مروری بر نظریه های موجود ارائه میدهم. سپس یک چارچوب یکپارچه نوین مطرح میشود که این عوامل تاریخی را به صورت علّی در توضیح فرایند توسعه در اروپای غربی و مستعمرات دنیای جدید به هم پیوند میدهد. بخش پایانی این چارچوب را برای توضیح این که چرا آفریقا، آمریکای لاتین و روسیه عقب ماندند، به کار میگیرد. استدلال مرکزی من این است که اروپای غربی از جغرافیای مساعدی بهرهمند بود که به کشاورزی بسیار پربازده، مازاد غذایی و نهادهایی مساعد توسعه انجامید. در مقابل، آفریقا همچنان از جغرافیای نامساعد و بیماری رنج میبرد. ضعفهای نهادی در آمریکای لاتین و روسیه عملکرد اقتصادی بلندمدت نسبتاً ضعیف آنها را توضیح میدهد. همچنین استدلال میکنم که این عوامل تاریخی برای الگوهای معاصر توسعه در سراسر جهان نیز اهمیت دارند. فصل با ارائه چند پیشنهاد برای پژوهشهای آینده در این زمینه به پایان میرسد.
-
مقدمه
کارنامۀ رشد اقتصادی اخیر جهان در حال توسعه موضوع بحثهای فراوانی بوده است. در واقع برخی از کشورهای در حال توسعه با سرعتی تحسین برانگیز در حال رشد بوده اند. با وجود این پویایی در برخی اقتصادهای در حال توسعه، شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر جهان بیش از هر زمان دیگری گسترده است. بر اساس یک برآورد تازه در کشورهای در حال توسعه قریب یک و نیم میلیارد انسان در فقر شدید گرفتار اند. در سطح کلان، تازه ترین برآوردهای بانک جهانی نشان میدهند که فاصله میان کشورهای ثروتمند و فقیر حتی چشمگیرتر است. نروژ، ثروتمندترین کشور جهان با درآمد سرانه حدود هشتادوپنج هزار دلار در سال، پانصد برابر ثروتمندتر از بوروندی، فقیرترین کشور جهان با درآمد سرانه 170 دلار است.
در این فصل، منشاء این واگرایی را بررسی میکنم. در نیمه دوم قرن گذشته، بخش عمده تلاشهای فکری اقتصاددانان و دانشمندان علوم اجتماعی در جستجوی رشد، معطوف به بررسی دورۀ پس از جنگ جهانی دوم بود. با این حال نمودارهای ساده تولید ناخالص داخلی سرانه در کشورهای مختلف نشان میدهند که از زمان جنگ تاکنون تغییر چندانی در جایگاه نسبی کشورها رخ نداده است (نمودار را ببینید). تفاوت سطح زندگی در هند و بریتانیا از زمان جنگ به سختی تغییر کرده است. شکاف میان غنا یا تانزانیا و غرب صنعتی در این دوره افزایش یافته است. تنها استثنا چین است، زیرا اقتصاد چین از دهه ۱۹۷۰ به بعد پویایی چشمگیری از خود نشان داده و به سرعت در حال نزدیک شدن به غرب صنعتی است. با وجود این پویایی، شکاف میان چین و غرب صنعتی همچنان قابل توجه باقی مانده است. بنابراین منشاء این شکاف نمیتواند به دوره پس از جنگ محدود باشد. برای ردیابی منشأ واگرایی، باید به زمانهای دورتری در گذشته بازگردیم.
برای تحلیل سیستماتیک ریشه های فقر در کشورهای در حال توسعه، ابتدا مروری بر نظریه های مربوط به علل ریشه ای فقر (جغرافیا، بیماری، تاریخ استعمار، تجارت برده، فرهنگ و تکنولوژی) ارائه میدهم. سپس یک چارچوب یکپارچه نوین معرفی میکنم که این نظریه ها را به هم پیوند میدهد. تز مرکزی این است که اروپای غربی از جغرافیای مساعدی بهرهمند بود که به کشاورزی بسیار پربازده، مازاد غذایی و نهادهایی مساعد توسعه انجامید. در مقابل، آفریقا همچنان از جغرافیای نامساعد و بیماری رنج میبرد. ضعفهای نهادی در آمریکای لاتین و روسیه عملکرد اقتصادی بلندمدت نسبتاً ضعیف آنها را توضیح میدهد. همچنین استدلال میکنم که این عوامل تاریخی برای الگوهای معاصر توسعه در سراسر جهان نیز اهمیت دارند.
مهمترین سهم این فصل، ارائه یک چارچوب یکپارچه نوین است. این چارچوب علل بنیادینی چون جغرافیا، بیماری، نهادهای استعماری و تکنولوژی را به هم پیوند میدهد تا تاریخ توسعۀ بلندمدت در اروپای غربی و آمریکای شمالی را توصیف کند. به علاوه از این چارچوب برای داوری در این باره استفاده می شود که چه چیزهایی در آفریقا، آمریکای لاتین و روسیه به خطا رفته اند.
ساختار فصل حاضر به این شرح است: در بخش 2، با تحلیل انتقادی نظریه های موجود دربارۀ علل بنیادین فقر آغاز میکنم. بخش 3 یک چارچوب یکپارچه برای اروپای غربی ارائه میدهد که عواملی چون جغرافیا، بیماری، تاریخ استعمار و دانش را در توضیح پیشرفت اقتصادی به هم مرتبط میسازد. بخش 4 این چارچوب را برای توضیح تاریخ فقر در آفریقا، آمریکای لاتین و روسیه به کار میگیرد. بخش 5 فصل را به پایان میرساند.
افزودن دیدگاه جدید