مقدمه: جامعهای در سوگ و آتش
پانزده روز از جنگی میگذرد که آسمان ایران را به میدان انفجار، شهرها را به میدان اضطراب و زندگی مردم را به میدان بقا تبدیل کرده است. موشکها و بمبها تنها تأسیسات نظامی را هدف نمیگیرند؛ آنها زندگی انسانها، زیرساختهایی که با کار نسلها ساخته شده و امید به آینده را ویران میکنند. جامعهای که هنوز در سوگ هزاران نفر از عزیزان خود که در دی ماه ۱۴۰۴پرپر شدند نشسته است؛ کسانی که به دست حکومتی جنایتکار وخونخوار با تیر خلاص بدون هیچ گناهی جان باختند و خانوادههایشان حتی از حق ابتدایی سوگواری و خاکسپاری آرام محروم ماندهاند.
در چنین شرایطی، نیروهای جمهوریخواه دموکرات وچپ وتمام نیروهای صلح طلب بر شعاری تأکید میکنند که بیانگر موضعی روشن و مستقل است:
«نه به جنگ – نه به جمهوری اسلامی».
این شعار نه از سر بیطرفی، بلکه از سر دفاع از جامعه در برابر دو منطق ویرانگر طرح میشود: جنگ خارجی و استبداد داخلی:
جنگ پیش از هر چیز به معنای نابودی جامعه است. در این بحران، نه تنها اهداف نظامی، بلکه زیرساختهای حیاتی کشور هدف قرار گرفتهاند، تأسیسات انرژی، انبارهای سوخت، شبکههای صنعتی و حملونقل. این داراییها حاصل دههها کار و رنج میلیونها انساناند و نابودی آنها سرمایه اجتماعی و اقتصادی جامعه را از میان میبرد.
تلفات غیرنظامیان و تخریب مناطق مسکونی نشان میدهد که جنگ بیش از هر چیز زندگی مردم را هدف قرار میدهد. هیچ تجربه تاریخی نشان نمیدهد که بمباران یک کشور بتواند به طور خودکار دموکراسی ایجاد کند.
کشورهایی مانند عراق، افغانستان و لیبی نشان دادهاند که مداخلات نظامی خارجی اغلب به فروپاشی زیرساختها، بیثباتی طولانیمدت و گسترش خشونت منجر میشوند. آزادی و دموکراسی تنها از دل جامعهای زنده، سازمانیافته و جنبشهای اجتماعی نیرومند شکل میگیرد، نه از دل موشک و بمب.
جنگ و گسترش سرکوب داخلی:
تجربه تاریخی نشان میدهد که جنگ تقریباً همواره به تقویت ساختارهای اقتدارگرایانه منجر میشود. در ایران، فضای سیاسی بستهتر شده و نیروهای تندرو در ساختار قدرت انسجام بیشتری یافتهاند. گزارشهایی از تیراندازی به مردم، یورش به خانهها و خشونت علیه شهروندان نشان میدهد که چگونه منطق جنگ حتی به زندگی خصوصی مردم سرایت میکند.
جنگ موجب میشود حکومت اسلامی از منطق «شرایط اضطراری» بهرهبرداری کند تا سرکوب را با سازماندهی بیشتر ، قانونی جلوه دهد و هر صدای انتقادی را به تهدید وبهانه امنیتی تبدیل نماید. شدت سرکوب و خشونت
داخلی نه تنها انسجام نیروهای تندرو را تقویت کرده، بلکه هزینه واقعی جنگ را بر دوش مردم بیگناه قرار داده است که هیچ نقشی در ایجاد آن نداشته است.
جنگ و پراکندگی جنبشهای اجتماعی:
جنبشهای کارگری، زنان، معلمان و دانشجویان برای رشد و سازمانیابی به فضایی از امنیت نسبی نیاز دارند. اما جنگ چنین فضایی را نابود میکند. جامعهای که زیر سایه بمباران، بحران اقتصادی و ناامنی زندگی میکند، ناچار بخش بزرگی از انرژی خود را صرف بقا میکند. در چنین شرایطی مطالبات دموکراتیک به حاشیه رانده شده و امکان شکلگیری آلترناتیوهای اجتماعی تضعیف میشود. این روند نشان میدهد که جنگ نه تنها یک بحران انسانی، بلکه یک ابزار سیاسی برای تضعیف جنبشهای اجتماعی و انسداد راه دموکراسی است.
نقش حکومت اسلامی در بحران:
جنگ کنونی نتیجه یک لحظه ناگهانی نیست. سیاستهای سالهای اخیر حکومت اسلامی در زمینه تنشزایی منطقهای، مداخلات نظامی ،ایجاد نیروهای نیابتی، رویکردهای ایدئولوژیک، ایران را در مسیر بحرانهای فزاینده قرار دادهاند. این سیاستها به جای ایجاد امنیت پایدار، دفاع از منافع ملی وتلاش براي تامین نیاز های جامعه، کشور را در معرض فشارهای خارجی و در نهایت درگیری نظامی قرار دادهاند.
هزینه این سیاستها بیش از هر کس بر دوش مردم عادی که هر روز با سفره های خالی تروفقر بیشتر دچار شده اند ، گذاشته شده ،بسیاری از ساکنین شهر های بزرگتر آواره مناطق امن تر کرده وعملا انسجام جامعه از هم گسیخته ، و باعث شده است که انسجام نیروهای سرکوبگر افزایش یابد و خشونت حتی به خانههای مردم کشیده شود.
اهداف قدرتهای خارجی و ژئوپلیتیک جنگ:
حملات نظامی آمریکا و اسرائیل هیچ ارتباطی با آزادی مردم ایران ندارد.هیچ منافع مشترکی بین مردم ستمدیده وحکومت های جنایت کار در دوسوی جنگ وجود ندارد. تجربه تاریخی نشان داده است مداخلات قدرتهای بزرگ در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیک و کنترل منابع انرژی صورت میگیرد ، تنگه هرمز که مسیر عبور بخش بزرگی از نفت جهان است، اکنون به کانون بحران تبدیل شده است. جنگ بیش از آنکه جنگی برای آزادی و دموکراسی وخوردن امنیت باشد، بخشی از رقابتهای قدرت در سطح منطقهای و جهانی است. این وضعیت باعث افزایش بیثباتی اقتصادی، نااطمینانی در بازار انرژی و فشار مضاعف بر مردم ایران شده است.
نقد گفتمان «جنگ برای آزادی»در این راستا ضرورت می يابد.
برخی اپوزیسیون راست و سلطنتطلب تلاش کردهاند جنگ را به عنوان «مسیر آزادی ایران» توجیه کنند. تجربه عراق، افغانستان و لیبی نشان داده است که مداخلات نظامی خارجی اغلب به فروپاشی زیرساختها، بیثباتی طولانیمدت و گسترش خشونت منجر میشوند.
آزادی و دموکراسی تنها از دل جامعهای زنده، سازمانیافته و جنبشهای اجتماعی نیرومند شکل میگیرند. کسانی که نسخه «آزادی از طریق بمباران» میپیچند، رنج و ویرانی مردم را نادیده میگیرند و هیچ راهبرد دموکراتیکی ارائه نمیکنند.
ضرورت آتشبس و پایان جنگ بهعنوان نخستین مطالبه نیروهای صلح طلب باید در سرلوحه کار قرار گیرد. و امروز باید خواهان توقف فوری جنگ و برقراری آتشبس دائمی و با تضمین های بین اللملی بود. این آتشبس نباید صرفاً وقفهای کوتاه باشد؛ بلکه باید ترتیباتی ایجاد شود که از تکرار بحران جلوگیری کرده و ثبات منطقهای را تضمین کند.
آتشبس موفق باید همزمان با محکومیت جنگطلبی طرفین و ایجاد سازوکارهای نظارتی برای جلوگیری از بازگشت خشونت باشد. بدون چنین ترتیباتی، هر وقفهای میتواند به دور تازهای از درگیری منجر شود.
جمعبندی:
شعار «نه به جنگ – نه به جمهوری اسلامی» دفاع از جامعه در برابر دو منطق ویرانگر است: جنگ خارجی و استبداد داخلی. این شعار تأکید میکند که: آزادی و دموکراسی نه از دل بمباران، بلکه از دل جامعهای زنده، سازمانیافته و برخوردار از جنبشهای اجتماعی نیرومند شکل میگیرند.
جنگ و خشونت، علاوه بر نابودی زیرساختها، پراکندگی جنبشهای اجتماعی و انسجام نیروهای سرکوبگر را افزایش میدهد.
دفاع از صلح امروز، دفاع از امکان آیندهای دموکراتیک، پایدار و امن برای جامعه ایران است.
افزودن دیدگاه جدید