رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۲۵ ژانویه ۲۰۲۶
یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴

آلترناتیو ممکن و مطلوب ائتلاف گسترده از نیروهای چپ، جمهوری‌ خواه و دموکراسی‌ خواه است!

آلترناتیو ممکن و مطلوب ائتلاف گسترده از نیروهای چپ، جمهوری‌ خواه و دموکراسی‌ خواه است!

نادر عصاره: واقعیت این است که جنبش‌های اجتماعی اخیر، از جمله «زن، زندگی، آزادی»، از فقدان آلترناتیو دموکراتیک رنج می‌برند. امروز خلا و نبود آلترناتیوی دموکراتیک منجر شده است که بخشی از مردم خسته از سرکوب و بیداد جمهوری اسلامی به برخی جریانات که با دموکراسی بیگانه اند، روی خوش نشان دهند. 

علاقمندیم نظر شما را برای خوانندگان به پیش پیرامون پرسش های زیر بدانیم:    

۱- آلترناتیوهای موجود، ممکن و مطلوب در سپهر سیاسی ایران کنونی کدامند؟

در وضعیت کنونی آلترناتیوی وجود ندارد اما تنها جریانی که در افکار‌عمومی، در حد شبه "آلترناتیو" برجسته شده، رضا پهلوی است. این برجستگی نه محصول توان سیاسی، تجربه، برنامه یا پایگاه اجتماعی او، بلکه بیش از هر چیز نتیجه‌ یک مقایسه‌ تاریخی معیوب است. در این مقایسه مردم مستاصل و به تنگ آمده، زیر فشار جنایات و تبعیضات و سیستم فاسد جمهوری اسلامی، به گذشته نگاه می‌کنند و آن را با جمهوری اسلامی مقایسه کرده و بخشی از مردم می‌ گویند "صد رحمت به کفن ‌دزد اولی"

این موقعیت، در نتیجه ترکیب چند عامل پدید آمده است:

نخست خاطره‌ دوره‌ پیشین که در آن هر چند دیکتاتوری حاکم بود اما مردم در حوزه زندگی شخصی آزادی هائی داشتند،

دوم داشتن امکانات مالی که فاکتور مهمی برای فعالیت سیاسی است. امروز ثروت هنگفت خاندان پهلوی که از ایران حارج کرده بودند، در دست رضا پهلوی است،

سوم حمایت برخی محافل و دولت ‌های خارجی، به ‌ویژه نقش فعال دولت نتانیاهو در پشتیبانی همه جانبه از رضا پهلوی

و چهارم وجود چند رسانه‌ پر مخاطب، که به‌طور مداوم و بدون رعایت پرنسیپ خبرنگاری هر چه را که می خواهند، با آمار سازی و تخریب رقبا،و با راه اندازی ارتش سایبری، به خورد مخاطب می دهند و سعی در نشان دادن توان و قدرت رضا پهلوی به شکل غیر‌واقعی می کنند.

اما آلترناتیوی که ممکن و در عین حال مطلوب است، شکل ‌گیری یک ائتلاف گسترده از نیروهای چپ، جمهوری‌ خواه و دموکراسی‌ خواه است. ائتلافی که باید بر پایه‌ نفی استبداد و تبعیض، جدایی دین از دولت، عدالت اجتماعی، حقوق بشر و حاکمیت مردم و با تکیه بر جنبش های اجتماعی شکل بگیرد. با توجه به عمق بحران، فروپاشی مشروعیت حکومت و آمادگی مردم، چنین آلترناتیوی، اگر اراده‌ی سیاسی لازم برای آن وجود داشته باشد، نه رؤیایی آرمان‌ گرایانه، بلکه امکانی واقعی و مطلوب است.

۲- آیا وجود یک آلترناتیو دموکراتیک را ضروری می‌دانید؟

برای من که تمام عمر سیاسی ‌ام در صف چپ و مبارزه برای آزادی، برابری و عدالت اجتماعی گذشته است پاسخ به این پرسش بدیهی است.وجود یک آلترناتیو دموکراتیک نه‌ تنها ضروری، بلکه حیاتی است.

اما این ضرورت، خود به ‌خود متحقق نمی‌ شود. شرط تحقق آن، یک دگرگونی جدی در ذهنیت و رفتار نیروهای سیاسیِ طرفدار دموکراسی است. جنایات بی‌سابقه‌ی جمهوری اسلامی، سرکوب خونین جنبش "زن، زندگی، آزادی" و خیزش انقلابی دیماه  ۱۴۰۴ هم ‌زمان، پروژه‌ برکشیدن رضا پهلوی به‌ عنوان تنها گزینه‌ توسط دولت اسرائیل و برخی محافل غرب و رسانه ها، شرایطی ایجاد کرده که زنگ خطر را برای نیروهای طرفدار دموکراسی، که در جامعه بیشترین طرفدار را دارند، به صدا در آورده و زمینه مثبتی برای ساختن یک آلترناتیو دموکراتیک ایجاد کرده است.

امروز جامعه بیش از هر زمان دیگری آماده‌ شنیدن صدایی متفاوت است.صدایی که هم علیه استبداد حاکم کنونی و هم مخالف بازگشت به دیکتاتور دیروز باشد. البته در حال حاضر این صدا نیرومند نیست. جدا جدا و ناهماهنگ و ضعیف است، که اگر به هم گره بخورد نه تنها شنیده می شود، با استقبال هم مواجه خواهد شد. 

۳- چه موانعی امروز برای شکل دادن به آلترناتیو مطلوب وجود دارد؟

به‌ نظر من، مانع اصلی نه بیرون از ما، بلکه در درون خود ماست. مهم‌ترین مانع، دگم ‌ها، خودمحوری ‌ها، حقبقت‌پنداری، انشعاب‌ زدگی ‌ها و ناتوانی در عبور از قالب‌ های کهنه‌ و فکری است. ذهنیت ‌هایی که حتی پتک واقعیت عریان هم، هرچند شکافی در آن ایجاد کرده، اما هنوز نتوانسته آن‌ ها را درهم بشکند. عوامل دیگر هم وجود دارد و مهم هم هستند اما اگر دگم های ما بشکند، راه برای غلبه بر موانع دیگر هموار می شود.

سخن من با همه جریانات و فعالان سیاسی و مدنی جامعه ایران است که برای آزادی و رفاه و امنیت مردمان ایران مبارزه می کنند. از آنها می پرسم این رژیم چه جنایت دیگری باید مرتکب شود و أساسا چه باید م که نکرده است تا ما را به یک بازنگری جدی وادار کند؟ این همه کشتار از مردم در سراسر کشور کافی نیست که بخود آئیم؟ بستن مردم معترض به رگبار گلوله جنگی در خیابان ها، زنده‌ به‌ گور کردن برخی مجروحان، تیر خلاص زدن به زخمی ها در بیمارستان‌، اعدام، زندان، شکنجه و تحقیر مستمر و هزاران مصیبت دیگر که بر سر مردم آورده چشم ما را باز نکرده که اشتراکات‌مان را مبنای همکاری و اتحاد قرار دهیم تا سایه این بساط مافیائی امنیتی  فساد و نماد مرگ را از سر مردم ایران کم کنیم؟ 

اگر نیروهای دموکراسی‌خواه نتوانند از این دوره تاریخی عبور کنند، خطر آن است که جامعه، پس از رهایی از یک استبداد، گرفتار استبدادی دیگرشود.

۴- چه پروژه‌ی مشخصی را برای کمک به پدیدار شدن آلترناتیومی‌توان پیشنهاد کرد؟

به باور من، باید به‌ طور عاجل به ‌سوی شکل‌ دهی یک کانون یا مرکز مشترک هماهنگی و همکاری حرکت کرد. مرکزی که نیروهای چپ، جمهوری‌ خواه و دموکرات بتوانند در آن تصمیمات و اقدامات‌شان را برای به زیر کشیدن استبداد حاکم هماهنگ کنند. این مرکز الزاماً نباید از ابتدا اتحاد تشکیلاتی کامل باشد، اما باید بستری برای گفت‌ و گو، هماهنگی و کنش مشترک فراهم کند. باید به کانونی بدل شود که نظر مردم جان به لب رسیده را جلب و امید در دلشان بنشاند. مردم ببینند نیروهای مختلف با گرایشات متفاوت اما مدافع دموکراسی و آزادی رفاه، گرد هم‌آمده اند تا پژواک صدای دادخواهانه و حق طلبانه آنها باشند. 

این که اتحاد مورد نظر چه سیاست هائی را دنبال کند را می شود بعدا صحبت کرد. من هم در ارتباط با تکیه به جنبش های مدنی، دخالت خارجینه اما حمایت آری، دامن نزدن به خشونت به رغم اینکه منبع خشونت حکومت است و ... نکاتی دارم که در گام بعدی می توان بدان ها پرداخت.

در غیاب یک آلترناتیو دموکراتیک قابل رویت، طبیعی است که جامعه‌یزخمی و خشمگین به هر نیرویی که خود را منجی معرفی کند چنگ بیندازد، حتی اگر آن نیرو فاقد پایگاه واقعی و غیر دموکراتیک باشد.

  ۵- شما برای هماهنگی و همکاری و اتحاد سیاسی اپوزیسیونچه پیشنهادی دارید؟

پیشنهاد من روشن است: گفت ‌و گو بدون تلف کردن وقت برای ایجاد یک مرکز یا کانونی برای هماهنگی و همکاری در سطوح مختلف. اما زمان کم داریم. سایه‌ی جنگ بر سر مردم ایران سنگینی می‌کند و خطر فاجعه، واقعی است.

باید به سراغ همه‌ی نیروهای این طیف رفت. درب خانه همه را زد. مسئولیتشان را گوشزد کرد. با این منطق که اگر حتی اتحاد کامل ممکن نیست دست‌کم هماهنگی در کنش را ممکن کنیم. برای آزادی زندانیان سیاسی، برای نجات جان مردم از اعدام و سرکوب وحشیانه حکومت چرا نمی توانیم همین اشتراکات حداقلی را مبنای کار مشترک کنیم. مگر میشود بخاطر این یا آن تاکید نظری متفاوت از کار مشترک برای نجات جان مردم سر باز زد. هر اندیشه‌ای که سد راه همکاری برای نجات جان انسان‌ ها شود، بی ‌درنگ باید کنار گذاشته شود. نیرویی مستبد و بیگانه با مردم شاید بتواند با چنین تفکری زندگی کند، اما ما که عمری در راه سعادت مردم رکاب زده‌ایم، نمی‌توانیم و نباید چنین روشی را بکار بریم.

شکل دادن به چنین مرکزی می‌تواند به "کانون امید" بدل شود. امیدی که هم مردم را برای ادامه مبارزه دلگرم می کند و هم امید را در دلمان زنده تر می کند، که عمری تلاش ما آب در هاون کوبیدن نبوده است، و هم شکاف‌ های درون حاکمیت را عمیق‌تر می سازد.

اینجا می‌ خواهم تأکید کنم که مبارزه‌ مردم ایران غیرقابل تفکیک است و تقسیم آن به "داخلی" و "خارجی" بی‌ معناست. طبیعی است که مبارزه‌ ما با یک هدف واحد، در دو جغرافیا پیش می‌رود و باید همچون یک پیکرواحد عمل کند. با این همه، جمهوری اسلامی در ایران و در تهران به زیر کشیده خواهد شد.

نیروهایی که رهبرانی چون رضا پهلوی یا مسعود و مریم رجوی دارند، عمدتاً در خارج از کشور مستقرند و تکلیف رهبری ‌شان روشن است. اما ما، نیروهای چپ، جمهوری‌ خواه و دموکراسی ‌خواه، بر رهبری جمعی تاکید داریم، رهبرانش می ‌تواند از هر دو جغرافیا باشد.

جمهوری اسلامی برای اکثریت مردم ایران دیگر هیچ چاره ای  جز سرنگونی آن رژیم  باقی نگذاشته است. این حکومت آنقدر از مردم کشور کشته که حتی جنایتکارانی چون نتانیاهو را در کشتار غزه "رو سفید" کرده است. این حجم از جنایت، فقط در فاصله دو روز، آن هم در برابر چشم جهانیان، بی‌سابقه است.

۶- چه تأکید دیگری در این زمینه به نظرتان می‌رسد؟

در فضای سنگین و ماتم زده ای که بر سرمان آوار شده مصاحبه و پاسخ به پرسش ها برایم سخت و دشوار بود و آنرا به عقب انداختم. می ‌خواستم سخنم را در این فضای غم‌بار، با یاد جان ‌باختگان خیزش انقلابی اخیر آغاز کنم. ترجیح دادم در پایان بدان اشاره کنم.  

من عمیق‌ترین همدردی‌ ام را با مردم ایران و به‌ ویژه با خانواده‌ هایجان ‌باختگان ابراز می‌کنم. می ‌خواهم به آنان بگویم که اگرچه ما، به‌ناگزیر و به ‌دلیل سفاکی همین حکومت، در خارج از کشوریم و در خیابان‌ ها کنار شما نبودیم، اما قلب، جان و روان‌ مان آنجا حضور داشت.ما شما را و رنج و اندوه بی پایان تان را با تمام وجود حس می کنیم. ما نیز خودمان و خانواده و یارانمان، در همان اوایل به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، این درندگان وحشی بی احساس، به خاک افتادیم و یا دربه در شدیم. در دوره ما رابطه با جهان قطع نبود. اما مردم ایران در اکثریتشان یا نمی دانستند و یا میدانستند و صدائی به اعتراض بلند نکردند و یابخشی نیز فریب دروغ های بی پایان حکومت را خورده و با سفاکان حاکم همراه بودند. صدای رنج و درد ما نه در داخل کشور و نه در خارج چندان منعکس نشد. ما را در سکوت شکنجه کرده و به دار آویختند. اما امید را از دست ندادیم. آهسته و پیوسته به مبارزه ادامه دادیم. امروز صدای درد و شیون شما و ما شنیده می شود. حکومت بجز ماشین سرکوبش کسی را ندارد. از همه می ترسد، حتی از خودشان. مردم یکپارچه در برابر حکومتند. همه می خواهند جنایت را به همدیگر و به سراسر جهان مخابره کنند. به همین خاطر حکومت سیستم ارتباطات را می کوشد قطع کند تا جنایتشان کمتر منعکس شود. این با دوره قتل عام های دهه شصت که روزانه صدها نفر را اعدام کرده و خودش آنرا در روزنامه ها اعلام می کردند، بسیار متفاوت است. کشتار وحشیانه این روزها، که واژه مناسبی برای توصیف آن هنوز خلق نشده، وجدان بسیاری از مردم ایران و جهان و کل بشریت را جریحه دار کرده است. این کشتار در اوج ترس و ناتوانی حکومت صورت می گیرد. اکنون قاتلان خود را در موقعیت محاصره مردم ایران و افکار عمومی جهان می بینند و این امید که دیر یا زود تسلیم شوند در دلها زبانه می کشد و همین انرژی زاست و می تواند التیامی بگذارد بر دل آکنده از درد ما.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید