رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۱۸ فوریه ۲۰۲۶
چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

نقدی بر مقاله بهزاد کریمی

نقدی بر مقاله بهزاد کریمی

 

در ستایش استیصال، نقد بر منشویسم مدرن و میراث شکست در جنبش چپ

 

نوشتار اخیر بهزاد کریمی درباره مذاکرات مسقط، بیش از آنکه تحلیلی بر دیپلماسی باشد، سندی بر زوال اراده طبقاتی و بازگشت به خطاهای بنیادین تاریخ چپ ایران است. این متن، تجسم عینی همان عارضه‌ای است که در مقاطع حساس تاریخی، جنبش ما را به زانو درآورده است: تقلیل قدرت توده‌ها به چانه‌زنی در دالان‌های قدرت قدرت‌های جهانی.

 

یکم ، شبح منشویسم و تکرار تراژدی ۱۹۱۷

 

نویسنده مقاله در این مقطع از تاریخ ایران، دقیقاً در همان جایگاهی ایستاده است که منشویک‌ها در آستانه انقلاب اکتبر ایستاده بودند. منشویسم نه یک نام، بلکه یک متدولوژی است؛ متدی که معتقد است زحمتکشان و نیروهای مولده توان تغییر مستقل را ندارند و باید به عنوان پیاده‌نظام یک جناح از بورژوازی یا یک قطب از قدرت‌های جهانی عمل کنند. او با گره زدن «نجات ایران» به «موفقیت ترامپ در مذاکرات»، همان راهی را می‌رود که پیشتر جریانات منشعب از چپ در دهه‌های گذشته با دنباله‌روی از قطب‌های شرق یا غرب پیمودند و نتیجه‌ای جز اخته کردن جنبش کارگری و دانشجویی نداشتند.

 

دوم . توهم شکاف امپریالیستی و درس‌های کنفرانس گوادلوپ

 

او سعی دارد حساب ترامپ را از ناتانیاهو جدا کند تا «سیاست ملی» خود را در این شکاف معنا کند. این رویکرد، یادآور ساده‌لوحی برخی جریانات در آستانه انقلاب ۵۷ و کنفرانس گوادلوپ است که گمان می‌کردند جابجایی مهره‌های امپریالیستی می‌تواند فضایی برای تنفس ملی ایجاد کند. تاریخ به ما آموخت که امپریالیسم یک کل ساختاری است. هدف مثلث ترامپ-ناتانیاهو و هوادارانشان در بهمن ۱۴۰۴ (فوریه ۲۰۲۶) ، نه دموکراسی در ایران، بلکه نابودی تمام‌عیار زیرساخت‌های ملی و تبدیل جغرافیای ما به یک «سرزمین سوخته» برای تامین امنیت مطلق اسرائیل و غارت منابع منطقه است. ادعای او مبنی بر اینکه خواسته‌های ترامپ «ناهمسو با منافع مردم نیست»، پشت کردن به تمام تجربه‌های تلخ عراق، لیبی و افغانستان است.

 

سوم . نقد سنت دنباله‌روی در چپ ایران (از حزب توده تا امروز)

 

نگاه او ریشه در سنتی دارد که همواره استقلال طبقاتی را به پای «ضرورت‌های لحظه» قربانی کرده است. روزگاری حزب توده با توجیه «ضدیت با امپریالیسم»، استقلال خود را به بوروکراسی وقت فروخت و امروز بخشی از چپ خارج‌نشین، با توجیه «احتراز از جنگ»، به دنبال آویختن به ردای امپریالیسم برای مهار بوروکراسی داخلی است. نقد من، این هر دو انحراف را نفی می‌کند. من معتقدم که «عقب‌نشینی نظام در برابر ترامپ» که او آن را موفقیت می‌نامد، چیزی جز سپردن کلید خانه ویران‌شده به دست دزد بیرونی نیست. این موفقیت، موفقیت منطق غارت است، نه موفقیت اراده مردم.

 

چهارم . بهت اجتماعی و خیانت پیشروان

 

در حالی که توده‌های دردمند ایران در زیر فشار خردکننده سرکوب و فقر، دچار نوعی «بهت اجتماعی» شده‌اند، وظیفه تئوریسین چپ، بازگرداندن اعتماد به نفس به مردم و سازماندهی شوراهای مستقل است. اما او با این بیانیه، به این بهت دامن می‌زند. او به مردم می‌گوید: «تنها راه شما این است که دعا کنید ترامپ شرور در مسقط پیروز شود». این خطرناک‌ترین نوع اپورتونیسم است، زیرا به جای سازماندهی «قدرت از پایین»، مردم را به تماشاچیان منفعل سرنوشت خود تبدیل می‌کند. او پتانسیل عظیم جامعه را نه برای حاکمیت شوراها، بلکه برای فشار جهت تسلیم ملی می‌خواهد.

 

پنجم . استقلال هویت، موضع مستقل در برابر جنگ و بوروکراسی، 

 

نجات ایران از مسیر مسقط و واشینگتن نمی‌گذرد، تنها راه رهایی، تکیه بر نیروهایی است که در اثر توسعه ناموزون ایران، تحت فشارترین طبقات هستند: کارگران و زحمتکشان ، معلمان ،زنان و جوانانی که منافع‌شان نه در بقای بوروکراسی فاسد است و نه در حراج ایران توسط امپریالیسم. سیاست ملی واقعی، خروج از دوگانه «تسلیم یا جنگ» از طریق برپایی قدرت مستقل شوراهاست. دفاع از میهن برای ما، دفاع از سنگر انقلاب آینده است، نه دفاع از میز مذاکره‌ای که در آن قرار است ثروت‌های ملی ما بین دلالان تقسیم شود. فراخوان من به کمیته‌های مستقل محلی، نه یک ماجراجویی ذهنی، بلکه تنها راه صیانت از حیات توده‌ها در برابر فروپاشی احتمالی ساختارهاست. این کمیته‌ها در اولین گام، سنگرهای همبستگی برای مدیریت معیشت و مقابله با بهت ناشی از جنگ هستند. ما امنیت را نه از لوله‌ی تفنگ متجاوز و نه از امضای دیپلمات متزلزل، بلکه از اراده‌ی سازمان‌یافته‌ی محلات می‌خواهیم

 

نتیجه :

نقد به بهزاد کریمی، نقد به یک شخص نیست، بلکه نقد به یک گرایش تاریخی است که در لحظات بحران، دچار فلج تحلیلی می‌شود و به دامن دشمن طبقاتی پناه می‌برد. باید دانست که مذاکرات مسقط، صلح نمی‌آورد، بلکه غارت را قانونمند می‌کند، تنها صلح پایدار، از دل قدرت سازمان‌یافته‌ی محلات می‌گذرد. موفقیت ترامپ در مذاکرات، نجات ایران نیست، بلکه تثبیت فرآیند ویرانی ملی است. باید با صدای رسا گفت: نه به بوروکراسی غارتگر، نه به امپریالیسم ویرانگر.تمام قدرت به کمیته های مستقل محلی و شوراهای مستقل زحمتکشان!

ح_ت

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید