پیشگفتار
مناقشه ایران و آمریکا از ۱۳۵۷ تاکنون در اشکال مختلف از گروگانگیری سفارت آمریکا تا جنگ ایران و عراق، تحریمهای گسترده و ترور قاسم سلیمانی ادامه یافته است. با این حال، در ماههای اخیر و با وساطت عمان و سپس پاکستان، مذاکراتی میان دو طرف برای حل و فصل اختلافات چنددههای در جریان است. با توجه به انبوه مسائل و ضرورت حل آن، این گزارش به بررسی این پرسش میپردازد که این مذاکرات در چه صورتی میتواند به سرانجام برسد، چه پروسهای باید داشته باشد، و مهمتر از همه، چه نیروهایی درون هیئت حاکمه رژیم اسلامی همچنین در آمریکا و منطقه در تلاش برای ممانعت از حصول توافقی هستند که در آن هر دو طرف بتوانند احساس پیروزی کنند
بخش نخست: پیشینه و بستر تاریخی مناقشه
اختلافات ایران و آمریکا از فردای انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد و به سرعت به یک رویارویی تمامعیار تبدیل گردید
· پناهندگی محمدرضا پهلوی در آمریکا که به تسخیر سفارت آمریکا در تهران انجامید.
· تلاش نظامی آمریکا برای آزادی گروگانها که با شکست مواجه شد.
· دخالت جانبدارانه آمریکا در جنگ ایران و عراق تا جایی که هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج فارس سرنگون شد.
· درگیریهای آشکار و نهان در لبنان طی دهه ۱۹۸۰ که منجر به کشته شدن دهها تفنگدار آمریکایی شد.
· تحریمهای گسترده و همراه شدن متحدان آمریکا در این تحریمها.
گسترش توان نظامی جمهوری اسلامی به ویژه در عرصه تولید موشکهای دوربرد و پهپادهای نظامی
ترور قاسم سلیمانی فرمانده نیروهای قدس در عراق به فرمان دونالد ترامپ
ادامه پروسه غنی سازی اورانیوم تا میزان شصت درصد که از کمترین توجیه مصرف صلح آمیز برخوردار میباشد حمایت همه جانبه آمریکا از اسرائیل که اوج آن در جنگ دوازده روزه و چهل روزه علیه ایران شاهد آن بودیم
با وجود این پیشینه پرتنش، مذاکرات میان ایران و آمریکا از فروردین ۱۴۰۴ (آوریل ۲۰۲۵) با وساطت عمان آغاز شد. این مذاکرات تاکنون چندین دور در مسقط، رم، ژنو و اسلامآباد برگزار شده است و عباس عراقچی در مقابل استیو ویتکاف و جرد کوشنر قرار داشتهاند
بخش دوم: شرایط لازم برای موفقیت مذاکرات
بر اساس نظرات کارشناسان برجسته روابط بینالملل، مذاکرات صرفاً در صورت تحقق چند شرط اساسی میتواند به نتیجه برسد
عبور از فشار حداکثری و ساختن «پل طلایی
کارشناسان ارشد پیشین وزارت خارجه آمریکا نظیر توماس پیکرینگ و گابریل ریفکایند بر این باورند که دیپلماسی قهری کارساز نبوده و باعث مقاومت میشود. راهکار را در ایجاد یک «پل طلایی» میدانند: ترتیباتی که به هر دو طرف اجازه دهد بدون از دست دادن حرمت و با حفظ ظاهر پیروزی، از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کنند. این یعنی آمریکا باید حق ایران برای غنیسازی صلحآمیز را به رسمیت بشناسد و ایران نیز محدودیتهای شدید نظارتی و تضمینهای راستیآزماییپذیر را بپذیرد.
.ارائه تضمینهای عملی برای جلب اعتماد
مهمترین مانع، بیاعتمادی عمیق ایران است؛ چراکه آمریکا هم برجام ۲۰۱۵ را نقض کرد، هم در میانه مذاکرات دست به اقدامات نظامی زد. برای غلبه بر این بیاعتمادی، آمریکا باید ثابت کند مذاکرات جاری با گذشته تفاوت دارد
رسیدن به بنبست متقابل زیانبار
تحلیلگران معتقدند نقطه عطف مذاکرات رسیدن به بنبستی است که تداوم درگیری برای هر دو طرف پرهزینهتر از مذاکره باشد. وضعیت کنونی حاکی از آن است که آمریکا به برآورد اولیه برای پیروزی سریع نرسیده و ایران نیز دچار فرسایش نظامی و اقتصادی شده است.
تمرکز بر موضوعات عملی و گامبهگام
موفقیت مستلزم تمرکز بر موضوعات کوچکتر و عملی، مثل تمدید آتشبس، تبادل زندانیان و توقف حملات به زیرساختها، بهجای طرح تمام خواستهها در یک بسته است. در سومین دور مذاکرات، ایران پیشنویس لایحه متقابلی را تهیه کرده بود که با تأیید رهبری همراه شد، هرچند به گفته منابع آگاه هنوز به واشنگتن ارائه نشده است.
بخش سوم: پروسه مطلوب مذاکرات
کارشناسان بر یک فرایند گامبهگام، تدریجی و با سازوکارهای شفاف تأکید دارند
مرحله اول (کانالهای امن و میانجیگری): مذاکرات غیرمستقیم و از طریق میانجیهای مورد اعتماد (عمان و سپس پاکستان). وزرا و مقامات ارشد در یک فضای خصوصی و با امنیت بالا دیدار کنند.
مرحله دوم (مدیریت بحرانهای فوری): تثبیت آتشبس، رفع محدودیت دریایی در تنگه هرمز و زمینهسازی برای مذاکره درباره برنامه هستهای.
مرحله سوم (حل و فصل نهایی و چالشبرانگیز): مذاکره مستقیم درباره برنامه هستهای (دامنه و نظارت غنیسازی)، ظرفیت موشکی (که ایران آن را «قابل مذاکره نمیداند») و سیاستهای منطقهای.
در مقطع فعلی، با وجود فراز و نشیبهای فراوان، به نظر میرسد مذاکرات در آستانه فروپاشی قرار دارد. ترامپ در اظهارات اخیر خود گفت که مذاکرات در «مرز فروپاشی» قرار دارد و آسمانهای ایران با کاهش شدید پروازها و اختلالات الکترونیکی گسترده همراه شده است که تحلیلگران آن را نشانهای از آمادگی برای عملیات نظامی جدید ارزیابی میکنند.
بخش چهارم: نقش اسرائیل به عنوان نیروی اصلی بازدارنده
مهمترین و پرنفوذترین نیرویی که در برابر هرگونه توافق میان ایران و آمریکا میایستد، اسرائیل است. تحلیلهای کارشناسی نشان میدهد که اسرائیل در مقاطع مختلف تلاش کرده است تا با ابزارهای گوناگون، مذاکرات را از مسیر خود خارج کند.
تخریب مذاکرات از طریق اقدام نظامی پیشدستانه
در ژوئن ۲۰۲۵، درست در اوج مذاکرات ایران و آمریکا که چندین دور از آن برگزار شده بود، اسرائیل حملات گستردهای را به تأسیسات هستهای ایران انجام داد و عملاً مذاکرات را متوقف کرد. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در مصاحبهای با الجزیره به صراحت گفت: «اسرائیل خود را در این فرایند وارد کرده است، با هدف تضعیف و تخریب این مذاکرات».
لاریجانی افزود: «استراتژی اسرائیل بیثباتسازی منطقه است و دستور کار آن فراتر از نگرانیهای ادعایی درباره ایران میرود. آنها نه تنها با ایران، بلکه با قطر، عربستان سعودی و ترکیه نیز قمار میکنند».
بار دیگر در فوریه ۲۰۲۶، درحالی که مذاکرات به پیشرفتهای محسوسی دست یافته بود، ایالات متحده و اسرائیل حملات هماهنگی را علیه ایران انجام دادند. به گزارش وزیر خارجه عمان در آستانه این حملات به طور علنی اعلام کرده بود که یک توافق اصولی میتواند ظرف روزها امضا شود، اما دیپلماسی قربانی گزینه نظامی شد.
لابیگری مستقیم نتانیاهو در واشنگتن
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در فوریه ۲۰۲۶ به واشنگتن سفر کرد و «اصول» خود برای مذاکره با ایران را به ترامپ ارائه داد. پس از این دیدار، ترامپ گفت «هیچ چیز قطعیای» به دست نیامده است «به جز اینکه من اصرار دارم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا میتوان توافقی حاصل کرد یا نه».
با این حال، مقامات ارشد اسرائیلی به همتایان آمریکایی خود هشدار دادند که اجازه ندهند مذاکرات هستهای با ایران طولانی شود یا به توافقی ضعیف منجر گردد. یک مقام ارشد اسرائیلی به نقل از شبکه ۱۲ اسرائیل گفت: «اگر ایران تسلیم خواستههای آمریکا شود، برخلاف تمام روحیه این رژیم خواهد بود. اما به همان اندازه تعجبآور خواهد بود اگر آمریکاییها با توافقی که فریبکارانه و زمانخر است موافقت کنند».
اصرار بر گنجاندن برنامه موشکی در مذاکرات
یکی از مهمترین خواستههای اسرائیل، گنجاندن برنامه موشکی بالستیک ایران در هر توافق احتمالی است. ایران به رهبری علی شمخانی، رئیس شورای دفاعی کشور، اعلام کرده که برنامه موشکی «خط قرمز» و «غیرقابل مذاکره» است و بخشی از «سامانه بازدارندگی دفاعی» ایران را تشکیل میدهد، بهویژه پس از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران.
تشدید تهدیدات و ایجاد فضای نظامی
موسسه تحقیقاتی «آلما» اسرائیل در آستانه دور دوم مذاکرات، مختصات ۲۵ تأسیسات پرتاب موشکهای بالستیک میانبرد ایران را به عنوان اهداف هر حمله احتمالی منتشر کرد. در همان زمان، آمریکا توان هوایی و دریایی خود را در خاورمیانه تقویت کرد و ناوهای هواپیمابر آبراهام لینکلن و جرالد فورد را در منطقه مستقر نمود.
بخش پنجم: نیروهای بازدارنده درون آمریکا
دومین جبهه مهم کارشکنی در برابر توافق، نیروهای داخلی آمریکا هستند. این نیروها در دو دسته قابل تقسیمبندی هستند
.بازدارندگان جمهوریخواه (لابی جنگ و نومحافظهکاران)
یک گروه تأثیرگذار از بازدارندگان جمهوریخواه کارزاری پشتپرده را برای تحت فشار قرار دادن ترامپ به راه انداختهاند تا او نه تنها از تلاشهای دیپلماتیک خود برای حصول توافق هستهای کنارهگیری کند، بلکه چراغ سبز حمله اسرائیل به ایران را نیز صادر نماید.
مارک لوین، مجری محافظهکار، در یک ناهار خصوصی با ترامپ ادعا کرد که ایران «چند روز تا ساخت بمب هستهای فاصله دارد» ادعایی که تیم اطلاعاتی خود ترامپ آن را رد کرده است. لوین از ترامپ خواست به دولت اسرائیل اجازه دهد به تأسیسات هستهای ایران حمله کند، اقدامی که به گفته خود ترامپ، دیپلماسی را از بین خواهد برد.
در سنای آمریکا، لیندزی گراهام از جمله سرسختترین چهرهها بوده است. او از ترامپ خواست «همهچیز را تمام کند تا اطمینان حاصل شود که پس از این عملیات، هیچ چیزی از برنامه هستهای ایران باقی نمانده باشد. اگر به معنی تأمین بمب است، بمب تأمین کنید. اگر به معنی پرواز در کنار اسرائیل است، با اسرائیل پرواز کنید».
این بازدارندگان با کمک رسانههایی مانند نیویورک پست که مالکیت آن در اختیار روپرت مرداک است، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ را به سخره گرفتند و او را به «سخنگوی قطر» متهم کردند. مرداک نیز به نوبه خود به دوستان نزدیک خود از تلاشهای ویتکاف شکایت کرده است.
کنگره و لابیهای یهودی
در کنگره آمریکا، حزب جمهوریخواه خواهان توافقی حداکثری و شامل برچیدن کامل برنامه هستهای ایران است درحالی که برخی دموکراتها خواستار بازگشت به چارچوب برجام هستند. جمهوریخواهانی مانند گرگ مورفی و تروی نهلس بر «ادامه فشار حداکثری» تأکید دارند.
در سوی دیگر، سازمانهای یهودی متمرکز در آمریکا مانند به شدت با هرگونه توافقی که برنامه هستهای ایران را به رسمیت بشناسد مخالفت کردهاند. در انتخابات مقدماتی ۲۰۲۶ با صرف میلیونها دلار، توماس مسی، یکی از مخالفان سرسخت جنگ با ایران، را از کرسی خود در مجلس نمایندگان برکنار کرد.
جبهه مخالف درون دولت (دموکراتها و جریانهای ضدجنگ)
در مقابل، دموکراتهایی مانند دان بیر، توقف توافق برجام را «فاجعهبار» توصیف کرده و خواستار تمدید آتشبس و اولویتدهی به مذاکرات شدهاند. اسکات پیترز نیز به عدم مشورت دولت با کنگره و غیرمجاز بودن کارزار نظامی اعتراض کرده است.
تولسی گبرد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، با انتشار ویدئویی از بازدید خود از هیروشیما و هشدار درباره عواقب فاجعهبار هرگونه جنگ هستهای، سعی در تعدیل فضای جنگطلبانه داشته است.
.دوگانگی در پایگاه مردمی ترامپ
نظرسنجیها نشان میدهد که ۷۹ درصد از رأیدهندگان ترامپ از حمایت نظامی آمریکا از اقدامات نظامی اسرائیل علیه ایران پشتیبانی میکنند. با این حال، بخشی از پایگاه با رویکرد مداخلهگرایانه مخالف هستند. چارلی کرک، فعال راستگرا، در پادکست خود با عنوان «ایران جنگ اسرائیل است نه جنگ آمریکا» از ترامپ خواست از ورود به یک جنگ جدید در خاورمیانه خودداری کند.
مخالفان مذاکره به هدف برقراری صلح، در ایران و امریکا چه کسانی هستند؟
در ایران
جریانهای ایدئولوژیک تندرو در رژیم اسلامی
برخی نیروهای سیاسی که در جبهه پایداری متمرکز شده اند و بخشی از نیروهای نظامی، امنیتی، تقابل با آمریکا را بخشی از هویت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی میدانند و معتقدند هرگونه سازش، مشروعیت گفتمان «مقاومت» را تضعیف میکند
شبکههای اقتصادی وابسته به تحریم
برخی نهادها و گروههای ذینفوذ از اقتصاد تحریمی سود بردهاند؛ از تجارت غیرشفاف گرفته تا دور زدن تحریمها. کاهش تنش میتواند منافع این شبکهها را تهدید کند.
در آمریکا
جمهوریخواهان تندرو
این جریان معتقد است جمهوری اسلامی تنها تحت فشار حداکثری عقبنشینی میکند و هرگونه توافق، به تقویت تهران منجر خواهد شد.
لابیهای نزدیک به اسرائیل
برخی محافل سیاسی در واشنگتن، هرگونه کاهش فشار بر ایران را تهدیدی علیه امنیت اسرائیل تلقی میکنند.
صنایع نظامی
ادامه بحران در خاورمیانه، بودجههای کلان دفاعی و فروش تسلیحات را توجیه میکند؛ موضوعی که برای بخشی از صنایع نظامی آمریکا منافع اقتصادی به همراه دارد
بخش ششم: نیروهای حامی پیشبرد مذاکرات
در مقابل این بازدارندگان، نیروهایی نیز در دو طرف وجود دارند که به پیشبرد مذاکرات یاری میرسانند
در ایران
· اصولگرایان عملگرا: محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، از مذاکره دفاع کرده و آن را «ادامه درگیری با ابزار دیگر» برای تثبیت دستاوردهای نظامی توصیف کرده است.
· تیم مذاکرهکننده: عباس عراقچی به عنوان وزیر خارجه، در حال هدایت یک استراتژی مذاکراتی حسابشده است.
· بخشی از حاکمیت: حمایت ۲۶۱ نماینده مجلس از مذاکرات نشاندهنده اجماع نسبی درون نظام است.
در آمریکا
· تیم مذاکرهکننده ترامپ: استیو ویتکاف و جرد کوشنر به عنوان چهرههای کلیدی، در تلاش برای رسیدن به یک توافق محدود هستند. به گزارش پولیتیکو، یک مقام ارشد دولت گفت: «آنها در تلاش هستند تا رئیسجمهور را به تصمیمی سوق دهند که خودش نمیخواهد. به وضوح یک لابی برای جنگ با ایران وجود دارد در مقابل کسانی که با رئیسجمهور هماهنگتر هستند».
· میانجیهای منطقهای: عمان بهعنوان تنها گزینه مورد اعتماد ایران و سپس پاکستان با وزن ژئوپلیتیک نظامی، نقش حیاتی در حفظ و احیای مذاکرات ایفا کردهاند. قطر، عربستان سعودی، ترکیه و مصر نیز در تلاش برای پر کردن شکافها هستند.
· دموکراتهای میانهرو: بخشی از حزب دموکرات خواستار بازگشت به دیپلماسی و تمدید آتشبس هستند.
به گزارش آکسیوس، ترامپ اخیراً تماس تلفنی «شدید» و «دشواری» با نتانیاهو درباره تلاشها برای احیای دیپلماسی با ایران داشته است که به گفته منابع، نتانیاهو پس از این تماس عمیقاً ناامید بوده است.
بخش هفتم: جمعبندی و چشمانداز
چشمانداز مذاکرات ایران و آمریکا در هالهای از ابهام قرار دارد. درحالی که فشارهای اقتصادی و فرسایش نظامی هر دو طرف را به سمت میز مذاکره کشانده است، نیروهای قدرتمندی در منطقه و داخل آمریکا برای جلوگیری از حصول توافق - بهویژه توافقی که در آن هر دو طرف احساس پیروزی کنند - در تلاش هستند
اسرائیل به عنوان جدیترین مانع، با ابزارهای نظامی (حمله پیشدستانه در میانه مذاکرات)، سیاسی (لابیگری مستقیم در واشنگتن) و رسانهای (افشای اهداف احتمالی حمله) در تلاش برای برهم زدن هرگونه تفاهم میان تهران و واشنگتن است. در داخل آمریکا نیز بازدارندگان جمهوریخواه با پشتیبانی لابیهای یهودی قدرتمندی مانند، تلاش میکنند ترامپ را از مسیر دیپلماسی منحرف سازند.
آیا صلح ممکن است؟
پاسخ کوتاه بسیاری از تحلیلگران این است: بله، اما نه صلح کامل.
احتمال عادیسازی کامل روابط ایران و آمریکا در کوتاهمدت پایین به نظر میرسد، اما امکان مدیریت خصومت و رسیدن به نوعی «همزیستی سرد» وجود دارد؛ الگویی شبیه روابط آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد.
واقعیت این است که نه تهران توان حذف آمریکا از معادلات منطقه را دارد و نه واشنگتن توان تغییر ساختار سیاسی ایران را از طریق فشار خارجی بهدست آورده است. به همین دلیل، دو طرف دیر یا زود ناچار خواهند شد میان «بحران دائمی» و «مدیریت اختلافات» یکی را انتخاب کنند.
در نهایت، آینده این مذاکرات بیش از هر چیز به سه عامل وابسته است
- اراده سیاسی رهبران دو کشور
- میزان نفوذ مخالفان داخلی و منطقهای
- تحولات امنیتی خاورمیانه، بهویژه نقش اسرائیل و جنگهای نیابتی منطقه
اگر دو طرف بتوانند از منطق «پیروزی کامل» فاصله بگیرند، احتمال رسیدن به توافقی محدود اما پایدار وجود خواهد داشت؛ توافقی که شاید نه به دوستی، اما دستکم به کاهش خطر جنگ منجر شود.
برای موفقیت مذاکرات، لازم است
۱. هر دو طرف از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کنند و «پل طلایی» برای خروج شرافتمندانه ساخته شود.
۲. آمریکا تضمینهای عملی برای جلب اعتماد ایران ارائه دهد و اسرائیل را از کارشکنی در روند مذاکرات بازدارد.
۳. مذاکرات گامبهگام و با تمرکز بر موضوعات عملی (آتشبس، تبادل زندانیان، رفع محدودیتهای دریایی) آغاز شود.
۴. نقش میانجیهای بیطرف (عمان و پاکستان) تقویت شود.
تا زمانی که اسرائیل به عنوان یک نیروی بازدارنده خارجی و لابی جنگ درون آمریکا و همچنین جناح تندررو رژیم اسلامی و نیروهای نظامی، امنیتی جمهوری اسلامی به عنوان یک نیروی بازدارنده فعال باشند، مسیر رسیدن به توافقی پایدار و دوجانبهپذیر هموار نخواهد بود. در چنین شرایطی، تنها یک اراده سیاسی قوی در هر دو سوی اقیانوس میتواند بر این موانع غلبه کند و راه را برای صلحی پایدار بگشاید
بهروز فدائی ـ 21 می 2026
افزودن دیدگاه جدید