رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۴ آوریل ۲۰۲۶
شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵

چرا این نقد در خدمت وضع موجود قرار می‌گیرد

چرا این نقد در خدمت وضع موجود قرار می‌گیرد
پاسخ به امید اقدمی

آنچه در این نقد به‌ظاهر «واقع‌گرایانه» ارائه شده، در عمل چیزی جز بازتولید همان روایت محافظه‌کارانه و فلج‌کننده‌ای نیست که سال‌هاست توسط طیف‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان حکومتی و حتی بخش‌هایی از دستگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تکرار می‌شود: ترساندن جامعه از هر امکان تغییر، تقلیل خیزش‌های مردمی به «فروپاشی و هرج‌ومرج»، و در نهایت، مشروعیت‌بخشی غیرمستقیم به تداوم وضع موجود.

مشکل اصلی این متن نه «دفاع از واقع‌گرایی»، بلکه مصادره‌ی مفهوم واقع‌گرایی در خدمت انفعال سیاسی است.

اول، درباره‌ی تحریف خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴

اقدمی تلاش می‌کند خیزش دی‌ماه را به «انفجار اقتصادی فاقد افق» تقلیل دهد، اما این دقیقاً همان روایتی است که حکومت برای بی‌اعتبار کردن هر حرکت اعتراضی به کار می‌برد. واقعیت این است که در ایران امروز، هیچ اعتراض اقتصادی‌ای نمی‌تواند غیرسیاسی باشد. وقتی مردم مستقیماً کلیت نظام را هدف قرار می‌دهند، سخن گفتن از «فقدان افق» بیشتر بیانگر ناتوانی تحلیل‌گر در درک پویایی‌های جامعه است، نه فقدان آگاهی در مردم.

اینکه جنبش «زن، زندگی، آزادی» مترقی است، درست. اما تبدیل آن به ابزاری برای تحقیر یا بی‌اعتبار کردن سایر خیزش‌ها، عملاً شکاف انداختن میان اشکال مختلف مقاومت مردمی است. این دقیقاً همان کاری است که نیروهای محافظه‌کار انجام می‌دهند: تقسیم مردم به «خوب» و «بد»، «مترقی» و «نامطلوب».

دوم، هراس‌افکنی از «آلترناتیوسازی

متن با حمله‌ی مداوم به مفهوم «آلترناتیو»، عملاً به این نتیجه می‌رسد که هیچ نیرویی نباید برای قدرت سیاسی آماده شود. این یعنی چه؟ یعنی تداوم خلأ سیاسی. و خلأ سیاسی دقیقاً همان چیزی است که یا توسط نیروهای سرکوبگر داخلی (سپاه و ساختار امنیتی) پر می‌شود، یا در شرایط بحرانی، به هرج‌ومرج واقعی می‌انجامد
 

نفی آلترناتیو، اگر به معنای نفی «تحمیل خارجی» باشد، قابل دفاع است. اما آنچه اقدمی انجام می‌دهد، نفی هرگونه شکل‌گیری بدیل سیاسی است. این نگاه، در عمل، مکمل بقای جمهوری اسلامی است؛ چون هر گذار سیاسی بدون شکل‌گیری بدیل، یا شکست می‌خورد یا به بازتولید اقتدارگرایی می‌انجامد.

سوم، زبان «ضد اراده‌گرایی» به‌مثابه توجیه انفعال

اتهام «اراده‌گرایی» به نیروهایی که از تغییر سخن می‌گویند، یکی از قدیمی‌ترین ابزارهای نظری برای خلع سلاح سیاسی است. هیچ تحول بزرگی در تاریخ بدون اراده‌ی سیاسی رخ نداده است. مسئله این نیست که آیا باید «اراده» داشت یا نه؛ مسئله این است که این اراده چگونه سازمان می‌یابد.

وقتی از «ضربه نهایی» یا «لحظه تعیین‌کننده» سخن گفته می‌شود، این لزوماً به معنای ساده‌سازی نیست، بلکه به معنای درک لحظات بحرانی در فرآیندهای تاریخی است. انکار این لحظات، نوعی کوربینی سیاسی است.

چهارم، عادی‌سازی ساختار سرکوب

اقدمی به‌درستی از «امنیتی‌تر شدن فضا» و قدرت‌گیری سپاه سخن می‌گوید، اما نتیجه‌گیری‌اش چیست؟ احتیاط، پرهیز، و در نهایت، تعویق تغییر. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تحلیل او به نفع ساختار قدرت عمل می‌کند. اگر هر بار که حکومت سرکوب را تشدید می‌کند، پاسخ ما عقب‌نشینی باشد، نتیجه چیزی جز تثبیت دائمی اقتدارگرایی نیست.

پنجم، تقلیل سیاست به «دفاع از جامعه» بدون تغییر قدرت

هیچ‌کس منکر اهمیت «دفاع از جامعه» نیست. اما این گزاره وقتی از مسئله‌ی قدرت جدا شود، به شعاری بی‌اثر تبدیل می‌شود. جامعه در خلأ قدرت سیاسی نمی‌تواند از خود دفاع کند. ساختار قدرت است که سرکوب می‌کند، جنگ را پیش می‌برد، و منابع را نابود می‌کند. بدون تغییر این ساختار، دفاع از جامعه صرفاً به یک آرزوی اخلاقی بدل می‌شود.

ششم، تناقض در استفاده از «زن، زندگی، آزادی»

بزرگ‌ترین تناقض متن اینجاست: از یک‌سو «زن، زندگی، آزادی» را به‌عنوان افق معرفی می‌کند، از سوی دیگر هر نوع تلاش برای گذار واقعی از نظام را با برچسب‌هایی چون «اراده‌گرایی» و «آلترناتیوسازی» تخطئه می‌کند. در حالی که خود آن جنبش، رادیکال‌ترین نفی نظم موجود و مطالبه‌ی تغییر بنیادین بود.

اگر قرار است به آن جنبش وفادار باشیم، باید به پیام اصلی‌اش وفادار بمانیم:

نفی کلیت نظام تبعیض و سرکوب، نه مدیریت ملایم آن.

جمع‌بندی

متن اقدمی، برخلاف ظاهر انتقادی‌اش، در نهایت به سه نتیجه خطرناک می‌رسد:

    بی‌اعتبار کردن خیزش‌های مردمی خارج از چارچوب مطلوب خود

    تضعیف ضرورت شکل‌گیری بدیل سیاسی

    ترویج نوعی محافظه‌کاری که عملاً به نفع تداوم وضع موجود است

این نگاه، چه آگاهانه چه ناآگاهانه، در امتداد همان خطی قرار می‌گیرد که سال‌ها توسط اصلاح‌طلبان حکومتی و بخش‌هایی از ساختار قدرت دنبال شده: مهار جامعه، مدیریت نارضایتی، و جلوگیری از هر تحول واقعی.

در برابر چنین نگاهی، باید با صراحت گفت:

بدون پذیرش ریسک تغییر، بدون سازمان‌یابی برای قدرت، و بدون عبور از توهم «اصلاح‌پذیری» این نظام، هیچ افق دموکراتیکی برای ایران شکل نخواهد گرفت.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید