نقدی بر رویکرد امید اقدمی
در زمانهای که جامعه ایران زیر فشار همزمانِ استبداد داخلی، جنگ، فروپاشی اقتصادی و خشم انباشتهی تودهها به نقطههای گسست نزدیک میشود، هر نوع تحلیل سیاسی که بخواهد این وضعیت را صرفاً با «احتیاط»، «واقعبینی» و «پرهیز از رادیکالیسم» توضیح دهد، ناگزیر به بازتولید همان بنبست موجود میانجامد. یادداشتها و مواضع او ، با وجود ادعای فاصلهگذاری از اصلاحطلبی حکومتی، در عمل در همین چارچوب محافظهکارانه قرار میگیرند.
مسئله صرفاً اختلاف تاکتیکی نیست؛ بلکه نزاع بر سر افق است.
۱. واقعبینی یا پوششی برای انفعال؟
اقدمی با نقد «ارادهگرایی» و تأکید بر «واقعیتهای موجود»، عملاً هرگونه سیاستورزی رادیکال را به حاشیه میراند. اما پرسش اینجاست:
در شرایطی که «واقعیت موجود» چیزی جز انسداد کامل سیاسی، سرکوب عریان و حذف هرگونه اصلاح از درون نیست، تأکید یکجانبه بر این واقعیت، چه معنایی جز پذیرش آن دارد؟
این نوع «واقعبینی»، بهجای آنکه ابزار شناخت برای تغییر باشد، به ایدئولوژی انفعال تبدیل میشود.
در چنین خوانشی، سیاست به مدیریت وضع موجود تقلیل مییابد، نه شکستن آن.
۲. تقلیل جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» به یک الگوی بیخطر
او با برجستهسازی جنبش «زن، زندگی، آزادی» بهعنوان الگوی مرکزی، ظاهراً از مترقیترین جنبش معاصر دفاع میکند. اما در عمل، این برجستهسازی به شکلی گزینشی و تهیشده صورت میگیرد.
جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در لحظههای اوج خود، نه یک جنبش صرفاً مدنی و آرام، بلکه جنبشی رادیکال، ساختارشکن و در تقابل مستقیم با کلیت نظم سیاسی بود.
اما در روایت او ، این جنبش به یک الگوی «قابلقبول»، «غیرخشونتآمیز» و در چارچوبی نزدیک به لیبرال-دموکراسی فروکاسته میشود.
نتیجه چیست؟
حذف یا حاشیهرانی دیگر اشکال خشم اجتماعی:
خیزشهای اقتصادی (مانند دیماه)
اعتراضات حاشیهنشینان
اشکال رادیکالتر مقاومت
این بازنویسی، نه دفاع از جنبش، بلکه رامسازی آن است.
۳. دفن ناسیونالیسم دفاعی زیر فرش «ضد جنگ»
یکی از نقاط کلیدی در نقد رویکرد اقدمی، نادیدهگرفتن یا به حاشیهراندن مؤلفهی «دفاع از وطن» در بستر جنگ است.
ضدیت با جنگ، اگر بهصورت انتزاعی و بدون توجه به موقعیت انضمامی طرح شود، میتواند به بیتفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه منجر شود.
در شرایطی که کشور در معرض تهدید خارجی و تخریب قرار دارد، نادیدهگرفتن حس دفاع جمعی، عملاً بریدن سیاست از تودههاست.
ناسیونالیسم در اینجا لزوماً به معنای شوونیسم نیست؛
بلکه میتواند بهعنوان یک نیروی بسیجکنندهی اجتماعی، در پیوند با مطالبات آزادیخواهانه عمل کند.
نادیدهگرفتن این بُعد، به معنای واگذاری آن به نیروهای راست و اقتدارگراست.
۴. استقلال از «پروژههای بیرونی» یا خودانزوایی سیاسی؟
تأکید او بر استقلال از قدرتهای خارجی، در سطحی کلی قابل دفاع است. اما این موضع زمانی به مسئله تبدیل میشود که به نفی هرگونه بهرهگیری تاکتیکی از شکافهای بینالمللی بینجامد.
در جهانی که سیاست در سطوح ملی و بینالمللی بههمپیوسته است،
پافشاری بر «خلوص» میتواند به انزوای کامل جنبشها منجر شود.
این همان نقطهای است که «استقلال» به «بیعملی» ترجمه میشود.
۵. چپ دفاعی در برابر چپ رهاییبخش
آنچه در مجموع از این رویکرد بیرون میآید، نوعی «چپ دفاعی» است:
دفاع از جامعه در برابر فروپاشی
پرهیز از ریسک
تأکید بر تدریج و سازمانیابی بلندمدت
اما آنچه غایب است، سیاستِ گسست است:
استراتژی تضعیف قدرت
پذیرش هزینههای تغییر
ساخت آلترناتیو واقعی
چنین چپی، حتی اگر خود را رادیکال بنامد، در عمل به نیرویی محافظهکار تبدیل میشود که بیش از آنکه به تغییر بیندیشد، نگران پیامدهای آن است.
بازگشت به سیاست بهمثابه امکان
نقد «آرزو به جای تحلیل» اگر به حذف افقهای رادیکال بینجامد، خود به نوعی آرزو تبدیل میشود:
آرزوی تغییر بدون هزینه، بدون گسست، و بدون رویارویی.
مسئله امروز چپ، انتخاب میان واقعبینی و رادیکالیسم نیست؛
بلکه بازتعریف رابطهی این دو است.
افزودن دیدگاه جدید