نقدی که تحت عنوان «به حاشیه راندن زن، زندگی، آزادی» علیه سند سیاسی پیشنهادی گرایش چپ منتشر شده است، پیش از آنکه یک واکاوی دلسوزانه برای تقویت جایگاه حزب باشد، مانیفستی در ستایش انفعال، ترس از تودهها و در نهایت، سنگاندازی در مسیر سازمانیابی انقلابی است. نگارنده با استفاده از تعابیر کشسان و تفسیرپذیرِ چپ، نقابی از دغدغهمندی به چهره زده تا رادیکالیسمِ موجود در سند ما را سرکوب کند؛ اما با نگاهی به فکتهای سیاسی و مواضع پیشین او، به روشنی عیان میشود که دغدغهی واقعی او نه صیانت از دستاوردهای جنبش، بلکه تعلیقِ سیاستِ انقلابی و تقلیلِ افقِ تغییر به نوعی انتظارِ فرسایشی در سایهی نظم موجود است. برای ما، سیاست نه تماشای منفعلانهی رویدادها، بلکه مداخلهی آگاهانه برای تغییر توازن قواست؛ امری که نقاد با برچسبهایی چون ارادهگرایی قصدِ اخته کردن آن را دارد.
ریاکاری سیاسی دقیقاً آنجاست که نقاد ما را به بیاعتبار کردن جنبش زن، زندگی، آزادی متهم میکند، در حالی که حافظهی حزبی ما هنوز پافشاریهای مکرر او برای اعلامِ رسمیِ شکست جنبش را از یاد نبرده است. او که بارها مدعی بود این خیزش ضرباتی جبرانناپذیر به پیکرهی مبارزات صنفی کارگران، معلمان و پرستاران زده و با لحنی سرزنشگر از حزب میخواست شجاعتِ پذیرش و اعلام این شکست را داشته باشد، اکنون چگونه در مقامِ مدعیِ میراثداریِ همان جنبش ظاهر شده است؟ این یک ریاکاریِ سیاسیِ آشکار برای کوبیدنِ سندی است که اتفاقاً «منشور مطالبات حداقلی تشکلهای صنفی و مدنی» را بهعنوان ستون فقراتِ برنامهای خود برگزیده است. منشور مطالبات، عالیترین و مترقیترین محصولِ خردِ جمعیِ دورانِ زن، زندگی، آزادی است؛ گنجاندنِ این منشور در سند ما، دقیقترین شکلِ وفاداری به میراثِ آن جنبش و تلاش برای تحققِ عینیِ آن در ساختار قدرت است.
نقاد اما، جنبش را به یک "ابژه صلب تاریخی" تبدیل کرده تا آن را در ویترینِ گذشته منجمد کند و مانع از آن شود که پتانسیلِ تخریبیِ آن با واقعیتهای زمختِ امروز، یعنی بحران معیشت و وحشتِ جنگ پیوند بخورد. او از نامِ جنبش سنگری ساخته است تا از عملِ انقلابی فرار کند.
اتهام ارادهگرایی و آرزو به جای تحلیل که نقاد علیه سند ما مطرح میکند، سلاح همیشگی کسانی است که از لحظهی قطعیِ انتخاب میهراسند و سیاست را به توصیفِ ملالآورِ وضعیت تقلیل دادهاند. او خیزش دیماه ۱۴۰۴ را صرفاً یک انفجار معیشتیِ فاقد افق مینامد و با این تحقیرِ آشکارِ لایههای فرودست، عملاً همان شکافی را بازتولید میکند که حاکمیت و راستِ ارتجاعی دهههاست بر آن میدمند: جدایی تصنعیِ نان از آزادی.
برای یک نیروی چپ که در توهم غرق نشده، خشمِ نان ریشهایترین و سیاسیترین موتور محرک تاریخ است. تقلیل دادنِ ارادهی تودههای جانبهلب آمده به فراخوانهای رسانههای راست، رضا پهلوی یا اتاق جنگ اسرائیل، نه تنها توهین به شعور سیاسی زحمتکشان، بلکه تکرار نعلبهنعلِ ادبیاتِ نهادهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی و پهلوی چیان برای بیاعتبار کردنِ خیزشهای مردمی است.
نقاد از لحظهی فروریزی و تدارک قیام وحشت دارد، چون اساساً به توانِ خودسازمانیابیِ طبقه باور ندارد و تغییر را نه محصولِ خیابان، بلکه محصولِ چانهزنیهای دیپلماتیک یا فرسایشِ آرامِ قدرت میبیند. او امنیتیتر شدنِ فضای کشور و تسلطِ نظامیان بر ساختار قدرت را دلیلی برای خانهنشینی و سکوت میداند؛ در حالی که منطقِ انقلابی حکم میکند که هرچه انسدادِ ساختاری بیشتر شود، ضرورتِ سازماندهیِ رادیکال و ایجاد ستادهای عملیاتی برای وارد کردنِ ضربهی نهایی دوچندان میگردد. این تفاوتِ ماهوی میان سیاستِ بقا در چارچوبِ نظمِ موجود و سیاستِ رهایی برای درهمشکستنِ آن است.
بوی انحرافِ سیاسیِ نقاد زمانی شدیدتر به مشام میرسد که مواضعِ او در قبالِ جنگ و ناسیونالیسم بررسی شود. کسی که سند ما را بابتِ عدمِ واقعبینی نقد میکند، خود در روزهای اخیر به دامنِ ناسیونالیسمِ کور درغلتیده و تحت لوای دفاع از میهن، به توجیهِ نقشِ سپاه پاسدارانِ انقلاب اسلامی جنایتکار پرداخته است. چگونه میتوان ادعای چپگرایی داشت و همزمان برای نهادی که بازوی اصلیِ سرکوبِ خونینِ دیماه ۹۶، آبان ۹۸، جنبش ۱۴۰۱ و خیزش دیماه ۱۴۰۴ بوده، هلهلهی ناسیونالیستی کشید؟ تهییجِ حسِ ملیگرایی پیرامونِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، نه دفاع از ایران، بلکه تلاش برای حفظِ ماشینِ کشتارِ حاکمیت و ماندگاریِ نظمی است که نقاد آشکارا بقای آن را بر طلوعِ انقلاب ترجیح میدهد. او با هشدار دادن دربارهی آلترناتیوسازی خارجی عملاً چشم بر روی جنایاتِ داخلی بسته و به جای سازماندهیِ آلترناتیوِ مستقلِ کارگری و دموکراتیک، به سمتِ تلطیفِ وجههی نظامیانِ حاکم میل کرده است.
این رویکرد، دفاع از جامعه نیست؛ این ناسیونالیسمِ ارتجاعی در خدمتِ استمرارِ استبداد است.
در نهایت، اختلاف اصلی میان سندِ ما و نقدِ ارائه شده، بر سرِ یک دوراهیِ تاریخی است: حزبِ ما میخواهد بخشی از راهحلِ انقلابی باشد یا بخشی از چپِ حاشیهنشین، منفعِل و ترسان؟
نقدِ نقاد، مانیفستِ چپی است که از پیروزی میترسد، از قاطعیت وحشت دارد و ترجیح میدهد در حاشیهی امنِ نقدِ نظری بماند تا مبادا نظمِ موجودی که به آن خو گرفته است، فروبپاشد. او با ادعایِ دفاع از زن، زندگی، آزادی، در واقع به دنبالِ دفن کردنِ پتانسیلِ آن جنبش در زیرِ آوارهای جنگ و ناسیونالیسم است. سندِ پیشنهادیِ ما، فراخوانی است برای پایان دادن به دورانِ توصیفِ رنج و آغازِ دورانِ سازماندهیِ غلبه. ما انتخاب کردهایم که یکی از عاملِ های تغییر باشیم و از دلِ بحرانِ جاری، مسیری به سوی جمهوری سکولار دموکرات فدرال بگشاییم.
نقاد و همفکرانش میتوانند همچنان به اعلامِ شکستِ جنبشهای مردم ادامه دهند و در خلوتِ خود برای ماندگاریِ قدرتِ نظامیِ نظام قصیده بسرایند؛ اما قطارِ تاریخ از ایستگاهِ انفعال و ترسِ آنها عبور کرده است. دفاعِ واقعی از جامعه، نه در توجیهِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، بلکه در سازماندهیِ اعتصابات سراسری و ضربه زدن به ساختاری است که نقاد امروز آرزوی ماندگاریاش را در لفافهی ناسیونالیسم پنهان کرده است.
انقلاب زنده باد صلح، پاینده باد
*برقرار باد جمهوری سکولار دموکرات فدرال
افزودن دیدگاه جدید