اول ماه مه، روز جهانی کارگر، را به همهٔ کارگران، زحمتکشان، و مزدبگیران بهویژه آنان که در سختترین شرایط معیشتی و اجتماعی به حیات و مبارزه ادامه میدهند صمیمانه تبریک میگویم. این روز، روز همبستگی، ایستادگی، و یادآوری کرامت انسانی کسانی است که با نیروی کار خود چرخهای جامعه را به حرکت درمیآورند، اما خود از ابتداییترین حقوق محروم ماندهاند.
اول ماه مه، تنها یادآور مبارزه برای نان و معیشت نیست؛ روزی است برای بازاندیشی در مسیر رهایی. در شرایطی که کارگران و زحمتکشان ایران زیر فشار همزمان استبداد، فقر، بیکاری، و تبعیضهای ساختاری قرار دارند، دیگر نمیتوان از تغییرات سطحی یا اصلاحات محدود سخن گفت. واقعیت عریان این است: بدون یک دگرگونی بنیادین، آیندهای روشن که هیچ در حد نیمهروشن نیز برای اکثریت جامعه متصور نیست.
این دگرگونی بنیادین را میتوان با صراحت انقلاب» نامید. اما انقلابی که از آن سخن میگوییم، نه یک انفجار کور، نه یک خشم بیجهت، و نه صرفاً لحظهی سرنگونی. انقلاب، اگر قرار است رهاییبخش باشد، باید پروژهای آگاهانه، برنامهمند و ساختارمند برای ساختن نظمی نوین باشد.
تجربههای تاریخی به ما آموختهاند که سرنگونی یک نظام، بهخودیخود تضمینکننده آزادی و عدالت نیست. چه بسیار انقلابهایی که بهدلیل فقدان چشمانداز روشن برای دوران پس از پیروزی، یا بهدلیل تمرکز قدرت در دست گروهی محدود، به بازتولید اشکال تازهای از استبداد انجامیدهاند. بنابراین، مسئله فقط «پایان دادن» نیست؛ مسئله «آغاز کردن» است، آغاز نظمی که در آن انسان، نه ابزار، بلکه هدف است.
از نگاه نگارنده ، انقلابی که به آن میاندیشیم باید چند ویژگی اساسی داشته باشد:
نخست، دموکراتیک بودن آن است. یعنی قدرت سیاسی نه در انحصار یک حزب، یک طبقه، یا یک ایدئولوژی، بلکه در دست مردم و از طریق نهادهای انتخابی، پاسخگو و شفاف باشد. آزادی بیان، تشکل، اعتصاب، و مشارکت سیاسی، نه امتیاز، بلکه حقوق بنیادیناند.
دوم، پیوند آزادی و عدالت اجتماعی است. بدون عدالت، آزادی به امتیاز اقلیتی ثروتمند تبدیل میشود؛ و بدون آزادی، عدالت به اجبار و سرکوب میانجامد. انقلاب باید هر دو را همزمان پیش ببرد: پایان دادن به استثمار اقتصادی، و تضمین حقوق و کرامت انسانی.
سوم، و شاید مهمتر از همه، برنامه برای دوران پساانقلاب است. انقلابی که نداند پس از فروپاشی نظم کهنه چه میخواهد بسازد، دیر یا زود یا به هرجومرج فرو میغلتد یا راه را برای اقتدارگرایی جدید باز میکند.
این برنامه نمیتواند شعاری و کلی باشد. باید شامل محورهای روشن و عملی باشد، از جمله:
بازسازی فوری اقتصاد با اولویت معیشت مردم، ایجاد اشتغال پایدار، و مهار تورم؛
تضمین حقوق کار از طریق قراردادهای عادلانه، بیمه همگانی، و تقویت تشکلهای مستقل کارگری؛
برابری کامل حقوقی و اجتماعی زنان و مردان، و حذف همه اشکال تبعیض جنسیتی؛
ایجاد نظام رفاه اجتماعی فراگیر شامل آموزش و بهداشت رایگان و باکیفیت؛
گذار به اقتصادی که در آن منافع عمومی بر سودجویی بیمهار ارجحیت داشته باشد؛
و در نهایت، استقرار حاکمیتی مبتنی بر قانون، تفکیک قوا و نظارت دموکراتیک.
انقلاب، در این معنا، یک «لحظه» نیست؛ یک فرآیند است. فرآیندی که از آگاهی آغاز میشود، با سازمانیابی گسترش مییابد، در کنش جمعی به اوج میرسد و در ساختن نهادهای نوین تداوم پیدا میکند.
امروز، در آستانه اول ماه مه، وظیفه ما تنها اعتراض به وضع موجود نیست؛ بلکه اندیشیدن به بدیلی است که میخواهیم جایگزین آن کنیم. کارگران، زنان، معلمان، پرستاران، و همه نیروهای زحمتکش جامعه، نه فقط نیروی تغییر، بلکه معماران آیندهاند.
اگر انقلاب را تنها به سرنگونی تقلیل دهیم، ممکن است پیروز شویم اما آینده را ببازیم.
اما اگر انقلاب را بهمثابه پروژهای آگاهانه برای ساختن جامعهای آزاد، برابر و انسانی ببینیم، آنگاه حتی پیش از پیروزی نیز در مسیر رهایی گام برداشتهایم.
اول ماه مه، امسال، میتواند نه فقط روز اعتراض، بلکه روز تعهد باشد:
تعهد به انقلابی که میداند چه نمیخواهد
و مهمتر از آن، میداند چه میخواهد بسازد.
آینده، نه در انتظار ما، بلکه در دستان ماست.
و این بار، باید آن را آگاهانه، دموکراتیک، و انسانی بسازیم.
افزودن دیدگاه جدید