سر پیکان حمله در این تحلیل جامع، ریشه ای و تاریخی به طور مستقیم به سوی ماهیت وحشیانه، تهاجمی، غارتگر و عریان امپریالیسم ترامپی و فاشیسم نظامی ناتانیاهو نشانه می رود؛ پیوندی شوم، خون بار، مخرب و استثمارگر که برای نجات خود از بحران های عمیق ساختاری، تناقضات درونی سرمایه داری جهانی و بن بست های لجستیکی مادی, بقای سیاسی و اقتصادی خود را در قمار بر سر زیست، هستی و معیشت میلیون ها انسان دردمند دیده و منطقه خاورمیانه را به فاز نهایی یک تله تنش زایی مرگ بار و ویرانگر کشانده است. این هجوم همه جانبه و میلیتاریستی، پدیده ای تصادفی، سطحی یا منتزع از تاریخ نیست، بلکه تداوم ارگانیک و تکامل یافته همان خط سرکوب، استعمار، گسست های مادی و غارتگری سیستماتیکی است که دهه هاست چنگال خونین خود را بر پیکر این جغرافیا فرو کرده و ثروت های مادی و نیروی کار زحمت کشان آن را به یغما برده است. در مواجهه با این آرایش جنگی مخوف و شیپورهای تشنه به خون، هرگونه نگاه فرتوت، سازشکار و دست راستی سوسیال دموکراسی غرب زده، هر نوع اتکا به دالان های تاریک و دیپلماسی پنهان اتاق های فکر واشنگتن، لندن، بروکسل یا مسکو، و هر گونه توهم ساده لوحانه درباره دموکراسی صادراتی و حقوق بشر نئولیبرالی بر روی بال های هواپیماهای جنگی و موشک های کروز امپریالیسم، به عنوان خیانت محض به آرمان توده ها، نفی خودپویی طبقاتی و بازتولیدکننده فاجعه بار ویرانی ساختاری رد می شود.
تاریخ معاصر و پر فراز و نشیب ایران خود بزرگ ترین و سرسخت ترین گواه بر این حقیقت عریان است که آزادی، دموکراسی واقعی و استقلال، هرگز در چمدان های دیپلماتیک یا با جیره و مواجب و وابستگی به بیگانگان به دست نیامده و نخواهد آمد. از پایمردی و ایستادگی شکوهمند توده ها در جریان جنبش تنباکو به عنوان اولین شراره های خودآگاهی جمعی در برابر انحصارات و استعمار بریتانیا، تا مجاهدت، پایمردی و حماسه آفرینی بی نظیر در انقلاب مشروطه که در آن توده های زحمت کش، پیشه وران و مجاهدان جان بر کف در برابر استبداد مطلق داخلی و حمایت های نظامی علنی روسیه تزاری و مکر نئوکولونیال انگلیس ایستادند، همواره این نیروی خودپوی داخلی و آگاهی توده ای بوده که پرچم استقلال و آزادی حقیقی را برافراشته است. اوج این رویارویی تاریخی و درخشان در نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق تجلی یافت؛ جایی که اراده مصمم یک ملت برای کوتاه کردن دست غارتگران و بازپس گیری حق حاکمیت بر منابع مادی خود، با دیوار سخت و توطئه های پیچیده امپریالیسم مواجه شد و در نهایت با کودتای ننگین و خونین بیست و هشت مرداد توسط سازمان سیا و همدستان داخلی شان سرنگون گشت. آن جنایت تاریخی و فراموش نشدنی برای همیشه به توده ها آموخت که امپریالیسم و جریان های میانه باز سوسیال دموکراسی غرب زده که در بزنگاه ها به سمت قدرت های بزرگ غش می کنند، هرگز حق تعیین سرنوشت را برای ملل تحت ستم به رسمیت نمی شناسند و هرگونه تکیه بر قدرت های خارجی، فرجامی جز بازتولید استبداد، اسارت مادی و وابستگی عمیق تر نخواهد داشت. این سنت مبارزاتی و استقلال طلبانه بار دیگر در بهمن پنجاه و هفت با خروش بی امان کارگران قهرمان نفت، معلمان، دهقانان و توده های تهیدست شهری شعله ور شد تا پیوند وابستگی به امپریالیسم را بگسلد، هرچند که در ادامه مسیر، آن آرمان های رهایی بخش و ضد سرمایه داری تحت تاثیر انحرافات ساختاری، سرکوب جریان های رادیکال و برتری جویی بروکراسی محافظه کار قرار گرفت.
امروز، قمار مشترک و جنون آمیز ترامپ و ناتانیاهو در خلیج فارس و کل منطقه، نه از موضع قدرت عینی و ثبات استراتژیک، بلکه یک جنگ پیشگیرانه، واکنشی بحران زیست و برخاسته از هراس عمیق از سقوط ناگزیر هژمونی اقتصادی کاخ سفید و فروپاشی مناسبات مادی سرمایه داری غرب است. ترامپ با کابوس تاریخی هربرت هوور و رکود بزرگ ناشی از تخلیه بی سابقه ذخایر استراتژیک نفت کشورش، افزایش سرسام آور قیمت انرژی و از دست رفتن مهار لجستیکی شریان های حیاتی در تنگه هرمز دست و پنجه نرم می کند؛ امری که با نیاز حیاتی، جنون آمیز و فاشیستی ناتانیاهو به استمرار فضای جنگ، اشغال و نسل کشی برای حفظ بقای سیاسی شخص خودش و کابینه افراطی اش گره خورده است. با کالبدشکافی دقیق این آرایش نظامی و بن بست لجستیکی واشنگتن تبیین می شود که چگونه بار اصلی و جانکاه این بحران، سایه شوم جنگ، ویرانی زیرساخت ها و فروپاشی معیشتی حاصل از تحریم های کور و ظالمانه بر دوش توده های دردمند، معلمان، کارگران، بازنشستگان و جوانان قرار می گیرد؛ در حالی که بوروکراسی حاکم به دلیل شکنندگی ساختاری عمیق، ناکارآمدی نهادینه و تضادهای درونی اش، از اساس توانایی مدیریت پایدار، علمی و عادلانه این بحران مادی را ندارد. این ناتوانی، ناشی از ماهیت رانتی و ساختار سرمایه داری انحصاری دولتی است که در آن تصمیم گیری های کلان اقتصادی و نظامی نه بر اساس منافع عمومی و حفظ زیرساخت های حیاتی جامعه، بلکه حول محور بقای شبکه های قدرت و تضمین سود کلان باندهای مافیایی درون قدرت می چرخد. در شرایطی که جامعه با تهدیدهای عینی نظامی مواجه است، این بروکراسی با تشدید سیاست های نئولیبرالی، حراج منابع عمومی، ارزان سازی بی سابقه نیروی کار و سرکوب دستمزدهای کارگران و معلمان، عملاً کلان ترین بحران معیشتی تاریخ معاصر را رقم زده است. آنها از یک سو با اتکا به درآمدهای نفتی رانتی و غارت نهادهای عمومی، انباشت سرمایه را برای اقلیتی ممتاز تضمین می کنند و از سوی دیگر، با کالایی سازی آموزش، بهداشت و نیازهای اولیه، طبقات محروم را در فقر مطلق غوطه ور می سازند. این انسداد ساختاری، هرگونه امکان برنامه ریزی علمی و توزیع عادلانه امکانات را در دوران بحران نظامی ناممکن ساخته و در واقع، با رها کردن توده های زحمت کش در برابر خطرات عریان جنگ و فقر، جامعه را در بی پناه ترین وضعیت تاریخی خود قرار داده است؛ چرا که این دستگاه دیوان سالار، منافع خود را به طور کامل از سرنوشت توده ها جدا کرده و بقای خود را در بازتولید همین وضعیت بحرانی می بیند. این بی پناهی جامعه در شرایطی تشدید می شود که در جبهه مقابل، ماشین جنگی مهاجم نیز در محاسبات میدانی خود با دیواری سخت برخورد کرده و ناتوانی ساختار داخلی با بن بست عملیاتی امپریالیسم در هم آمیخته است؛ به طوری که اعترافات صریح و اخیر تحلیل گران نظامی ارشد خود آمریکا در قبال تلفات نیروهایشان در پایگاه های منطقه، بهترین سند عینی بر این بن بست استراتژیک است؛ جایی که حملات موشکی و پهپادی تلافی جویانه به مواضع آنها که به کشته و زخمی شدن ده ها سرباز آمریکایی انجامیده، پرده از این واقعیت برمی دارد که دوران ضربات یک جانبه، بدون هزینه و قلدرمآبانه برای واشنگتن به پایان رسیده است.
ژنرال ها و دریاداران پنتاگون با همان تبختر همیشگی امپریالیستی مدعی بودند که با حملات هوایی پیاپی ظرف دو هفته کنترل کامل خلیج فارس و تنگه هرمز را به دست می گیرند، اما پاسخ های متقابل و هم سطح در حمله به زیرساخت های انرژی، پالایشگاه ها و تاسیسات آب شیرین کن متحدان منطقه ای آمریکا در کویت و بحرین، نشان داد که اهرم های فشار ناهمتراز به هیچ وجه با بمباران های هشتاد یا صد هدفی کاخ سفید خنثی نمی شوند. در این میان، راهبرد اصولی و سازش ناپذیر ما بر اساس پایه های تئوریک محکم اتحاد در عمل و نبرد در ایده، بر ایستادگی تمام عیار، قاطع، میدانی و بی امان در برابر تجاوز امپریالیسم ترامپی و فاشیسم ناتانیاهو استوار است، بدون آنکه کمترین باج، امتیاز، کرنش نظری یا همسویی تئوریک به ساختار بوروکراتیک و استبدادی حاکم داده شود یا استقلال هویت نیروهای محرکه داخلی مخدوش گردد. ارزیابی دقیق جغرافیا، سوق الجیشی بودن منطقه و شریان های اقتصادی آبراه ها اثبات می کند که هرگونه تلاش حماقت آمیز مهاجمان برای عملیات زمینی یا ماجراجویی نظامی در سواحل خلیج فارس، واشنگتن را در مستنقع فرسایشی لیندون جانسون و بحرانی به مراتب سهمگین تر، عمیق تر و مرگ بارتر از ویتنام غرق خواهد کرد.
در این فضای پرآشوب، سازماندهی پتانسیل، آگاهی طبقاتی و انرژی اجتماعی توده ها و تشکل های مستقل داخلی نظیر سندیکاهای کارگری، کانون های فرهنگیان، تشکل های بازنشستگان و نسل جوان پیشرو حول منافع مستقل طبقاتی و مطالبات انضمامی شان ضرورت حیاتی می یابد؛ این نیروی عظیم و خلاق اجتماعی نباید اجازه دهد که خشم برحق توده ها در دامن ناسیونالیسم حکومتی و شووینیسم کور ذوب شود یا مورد موج سواری، انحراف و سوءاستفاده جریان های راست، سلطنت طلب یا سوسیال دموکراسی غرب زده وابسته به امپریالیسم قرار گیرد. تحلیل عمیق و مادی این بحران نشان می دهد که طبقه کارگر و توده های تحت ستم ایران، به واسطه واقعیت سرسخت توسعه ناموزون و مرکب، همواره بیشترین بار مصائب اقتصادی، استثمار و سرکوب را به دوش کشیده اند و دقیقاً به همین دلیل، تنها نیرویی هستند که منافع واقعی شان در استقلال کامل، گسست از مناسبات بازار آزاد نئولیبرالی و برچیدن هرگونه ستم طبقاتی، جنسیتی و ملی نهفته است. این ارزیابی با این حکم قاطع، انقلابی و خلل ناپذیر به پایان می رسد که در برابر سر پیکان امپریالیسم ترامپی و ناتانیاهو، تنها راه برون رفت واقعی, رهایی بخش و پایدار از این انسداد نظامی، اقتصادی و سیاسی، نفی هرگونه هژمونی شرق و غرب، تکیه مطلق بر خودپویی داخلی، سازمان یابی شورایی زحمت کشان و پاسداری سرسختانه از استقلال هویت زحمت کشان است؛ چرا که سرنوشت و آینده این جامعه تنها و تنها به دست نیروهای زنده، مستقل، مولد و مبارز درون آن رقم خواهد خورد.
افزودن دیدگاه جدید