تحولات روزهای اخیر نشان می دهد ارزیابی پیشین ما هم چنان اعتبار خود را حفظ کرده است. حملات نظامی متقابل ایران و آمریکا، هنوز به معنای آغاز یک جنگ تمام عیار نیست. با این همه، شرایط نسبت به گذشته مخاطره آمیزتر شده است. علت این تغییر نه به این دلیل است که یکی از طرفین تصمیم قطعی برای جنگ گرفته، بلکه بخاطر آن است که اختلافات بنیادین که جنگ را به وجود آوردند همچنان حل نشده باقی مانده اند و هر حادثه ای می تواند کنترل اوضاع را دشوارتر کند.
در حال حاضر، رفتار دو طرف بیش از آن که تابع منطق گسترش جنگ باشد، از منطق "پاسخ متقابل" پیروی می کند. ترامپ اعلام کرده است که هرگونه تلفات نیروهای آمریکایی را با حمله به اهداف و زیرساخت های مرتبط با آن پاسخ خواهد داد. جمهوری اسلامی نیز تأکید می کند که از سیاست "چشم در برابر چشم" پیروی می کند و اقدامات آمریکا را با هدف قرار دادن منافع و تاسیسات وابسته به آن در منطقه تلافی خواهد کرد. چنین "منطقی"، هرچند با هدف جلوگیری از ورود به جنگی فراگیر مطرح می شود، اما در عمل خطر محاسبه نادرست و خارج شدن تدریجی بحران از کنترل را افزایش می دهد. تجربه گذشته نشان داده است که جنگ های بزرگ، نه همیشه با تصمیم قبلی، بلکه گاه از دل واکنش های متقابل و تشدید تدریجی تنش زاده می شوند.
همزمان، تحرکات دیپلماتیک نیز شدت گرفته است. طرح هایی برای احیای آتش بس و کاهش تنش دوباره در دستور کار قرار گرفته و تماس و رفت و آمدهای سیاسی در منطقه افزایش یافته است. پیام ها و سفرهای مقامات منطقه ای به تهران و دیگر پایتخت های درگیر نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. همین واقعیت نشان میدهد که هنوز اراده سیاسی برای پرهیز از جنگ، از میان نرفته است.
از سوی دیگر، تصمیم های اخیر و تصویب بودجه ۹۵ میلیاردی در مجلس نمایندگان آمریکا نیز حامل پیام روشنی است. این بودجه برای تقویت توان نظامی و حمایت از راهبردهای امنیتی دولت ترامپ تصویب شده است. این بودجه تنها تأمین هزینه های دفاعی نیست، بلکه نشانه ای از آمادگی برای تداوم فشار، حفظ بازدارندگی و ایجاد پشتوانه لازم برای همه گزینه های سیاسی و نظامی است. این تصمیم بیش از آنکه به معنای انتخاب قطعی جنگ باشد، بیانگر آن است که ایالات متحده نمی خواهد در صورت شکست مذاکرات یا تشدید بحران، با کمبود ابزار و امکانات رو به رو شود. به بیان دیگر، همانگونه که تحرکات نظامی بخشی از چانه زنی سیاسی است، آمادگی اقتصادی و مالی نیز بخشی از همان راهبرد محسوب می شود.
در نتیجه، تناقض ظاهری امروز را باید به درستی فهمید. از یک سو، هیچ کدام از دو طرف در شرایط کنونی خواهان آغاز جنگی فراگیر نیستند. هزینه های اقتصادی، سیاسی و نظامی چنین جنگی برای هر دو طرف و همچنین برای کل منطقه بسیار سنگین است. از سوی دیگر، هیچ یک نیز حاضر نیستند در مذاکرات آینده در موضع ضعف قرار گیرند. به همین دلیل، هر اقدام نظامی، هر نمایش قدرت و هر تصمیم سیاسی، همزمان پیامی برای طرف مقابل و تلاشی برای تغییر موازنه قدرت پیش از هر توافق احتمالی است.
اما همین وضعیت، خطر اصلی را نیز در خود نهفته دارد. تا زمانی که اختلافات اساسی بر سر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، سیاست منطقهای و شبکه نیروهای نیابتی، امنیت کشتیرانی و آینده تنگه هرمز، رژیم تحریم ها و مناسبات ایران و اسرائیل و ... به راه حلی مورد قبول طرفین نرسد، هیچ آتش بسی از ثبات لازم برخوردار نخواهد بود. آنچه امروز مشاهده می شود بیش از آنکه صلح باشد، در بهترین حالت وقفه ای چند ساله است در ادامه همان جنگ. وقفه ای که هر لحظه ممکن است با تغییر موازنه سیاسی یا وقوع یک حادثه غیرمنتظره پایان یابد.
از اینرو، برخوردهای نظامی و مذاکره امروز دو سیاست کاملاً جداگانه نیستند، بلکه دو تاکتیک یک سیاست واحد به شمار می آیند. هر دو طرف می کوشند از طریق فشارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک، شرایطی را ایجاد کنند که در صورت از سرگیری مذاکرات، بتوانند خواسته های بیشتری را بر طرف مقابل تحمیل کنند.
جان کلام اینکه، خطر جنگ نسبت به گذشته افزایش یافته است، اما هنوز جنگ به محتمل ترین گزینه تبدیل نشده است. آنچه در برابر ما قرار دارد، ادامه همان کشمکش بر سر تعیین موازنه قدرت و شکل دادن به نظم پس از جنگ است. این کشمکش تا حل مسائل بنیادین، همچنان می تواند میان میدان نبرد و میز مذاکره تداوم یابد.
یک مرداد ۱۴۰۵- ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶
افزودن دیدگاه جدید