در واقع آنچه شکل گرفته بود نوعی رهائی ذهنی و آگاهی از تجربهٔ مشترک بیثباتی و ناامنی بود. اما هیچ انقلابی تنها از دل فهم و آگاهی زاده نمیشود. هنوز خشمی مؤثر و سازمانیافته وجود نداشت؛ زیرا هیچ دستورکار یا راهبرد سیاسی مشخصی شکل نگرفته بود. نبودِ پاسخی برنامه گر در جنبش برای یافتن نمادها آشکار میشد: کمبودی که در ماهیت دیالکتیکی بحثهای درونی آن و نیز در تنشهای درونی بیثباتان وجود داشت و همچنان وجود دارد.
رهبران تظاهرات یورومیدی تلاش کردند این شکافها را ــ حتی به معنای واقعی کلمه در پوسترها و تصاویر تبلیغاتی خود ــ بپوشانند. برخی بر وحدت منافع میان مهاجران و دیگر اعضای بیثباتان تأکید میکردند؛ چنان که شعار "مهاجران وبیثباتان" (Migranti e precarie) بر پوستر یورومیدی میلان در سال 2008 نقش بسته بود. برخی دیگر نیز همبستگی میان جوانان و سالمندان را برجسته میکردند؛ همان گونه که در پوستر یورومیدی برلین در سال 2006، این دو نسل با نگاهی همدلانه در کنار یکدیگر تصویر شده بودند.
با این حال، این جنبش که گرایشی آزادیخواهانه و چپگرایانه داشت، هنوز نتوانسته بود در میان کسانی که خارج از آن قرار داشتند، ترس، توجه یا حتی علاقهٔ جدی برانگیزد. حتی پرشورترین هواداران آن نیز میپذیرفتند که این تظاهرات تاکنون بیش از آن که تهدیدی واقعی باشد، نوعی نمایش بوده است؛ نمایشی که هدفش بیشتر ابراز فردیت و هویت در دل تجربهٔ جمعیِ ناامنی بود.
به زبان جامعه شناسان، این نمایشهای عمومی بیش از هر چیز بیانگر افتخار به موضوعیتهای برآمده از وضعیت ناامن بودند. یکی از پوسترهای یورومیدی که برای راهپیمائی هامبورگ طراحی شده بود، چهار شخصیت را در قالب تصویری واحد و با حالتی سرکش و مقاوم به نمایش میگذاشت: یک نظافتچی، یک پرستار، یک پناهنده یا مهاجر، و یک "کارگر خلاق" (احتمالاً همان کسی که خود پوستر را طراحی کرده بود). در این تصویر، یک کیسهٔ خرید نیز جایگاهی برجسته داشت؛ نمادی که به عنوان نشانهٔ زندگی کوچ نشینانه و سیال انسان معاصر در جهان جهانی شده معرفی شده بود.
نمادها اهمیت دارند. آنها به گروهها کمک میکنند تا از مجموعه ای از غریبهها به چیزی فراتر، یعنی یک اجتماع، تبدیل شوند. نمادها در شکل گیری یک طبقه، ساختن هویت جمعی، ایجاد آگاهی از اشتراک منافع و فراهم کردن زمینهٔ همبستگی یا برادری نقش اساسی دارند.
گذار از نمادها به یک برنامهٔ سیاسی، همان موضوعی است که این کتاب به آن میپردازد. تکامل بیثباتان به عنوان نیروی پیش برندهٔ "سیاست پیش به سوی بهشت" هنوز باید از مرحلهٔ نمایش و تصویرپردازیهای رهائیبخش عبور کند و به مجموعه ای از مطالبات مشخص برسد؛ مطالباتی که دولت را به تعامل وادارد، و نه آن که صرفاً آن را سردرگم یا آزرده کند.
یکی از ویژگیهای تظاهرات یورومیدی، فضای کارناوالی آن بود؛ با موسیقی سالسا، پوسترها و سخنرانیهائی که بر طنز، تمسخر و شوخ طبعی استوار بودند. بسیاری از اقداماتی که توسط شبکهٔ غیرمتمرکز برگزارکنندگان این حرکت سازماندهی میشدند، بیش از آن که راهبردی یا از نظر اجتماعی تهدیدکننده باشند، رنگ و بوی آنارشیستی، ماجراجویانه و جسورانه داشتند.
برای نمونه، در هامبورگ به شرکت کنندگان توصیه میشد چگونه بدون پرداخت کرایهٔ اتوبوس یا بهای بلیت سینما از این خدمات استفاده کنند. در یکی از مشهورترین اقدامات نمایشی سال 2006 که بعدها به بخشی از افسانههای این جنبش تبدیل شد، حدود 20 جوان با ماسکهای کارناوالی و نامهائی مانند "مادر عنکبوت" (Spider Mum)، "مولتی فلکس" (Multiflex)، "اُپرایستریکس" (Operaistorix) و "سانتا گوارا"(Santa Guevara)، در اواسط صبح به یک فروشگاه مواد غذائی لوکس یورش بردند.
آنان یک چرخ دستی را از خوراکیها و نوشیدنیهای گران قیمت پر کردند، از خود عکس گرفتند و سپس بدون پرداخت پول از فروشگاه خارج شدند. تنها چیزی که برای صندوقدار باقی گذاشتند، شاخه ای گل همراه با یادداشتی بود که در آن نوشته شده بود: "ما ثروت تولید میکنیم، اما هیچ سهمی از آن نداریم".
این ماجرا تقلیدی از هنر بود که از فیلم "مربیان" (The Edukators) الهام گرفته شده بود. گروهی که خود را "دارودستهٔ رابین هود" مینامید، هرگز دستگیر نشد. آنان بعداً در اینترنت اعلام کردند که مواد غذائی را میان کارآموزان توزیع کرده اند؛ گروهی که به اعتقاد آنان از استثمارشده ترین کارگرانِ بیثباتکار شهر به شمار میرفتند.
البته چنین رفتارهائی به هیچ وجه برای جلب دوستی یا تأثیرگذاری بر جامعهٔ جریان اصلی طراحی نشده بودند. با این حال، اقدامات این گروهها یادآور نمونههائی در تاریخ اند. شاید اکنون بیثباتان در مرحله ای از تحول خود قرار دارند که مخالفان ویژگیهای اصلی آن ــ یعنی بیثباتی در اقامت، بیثباتی در اشتغال و کار، و بیثباتی در حمایت اجتماعی ــ به "شورشیان ابتدائی" شباهت دارند؛ همان گروههائی که در همهٔ دگرگونیهای بزرگ تاریخی، زمانی ظهور کرده اند که حقوق و امتیازات پیشین مردم از میان رفته و قراردادهای اجتماعی فروپاشیده اند.
همان گونه که اریک هابسبام به خوبی نشان داده است، در تاریخ همواره رابین هودهائی وجود داشته اند. این چهرهها معمولاً در دوره ای شکوفا میشوند که هنوز راهبرد سیاسی منسجمی برای پیشبرد منافع طبقهٔ نوظهور شکل نگرفته است.
اما کسانی که در راهپیمائیهای یورومیدی و رویدادهای مشابه در سایر نقاط جهان شرکت میکنند، تنها نوک کوه یخ بیثباتان اند. بخش بسیار بزرگتری از این گروه اجتماعی در ترس و ناامنی زندگی میکند. بیشتر آنان خود را با تظاهرات یورومیدی یکی نمیدانند، اما این امر باعث نمیشود که عضو بیثباتان نباشند.
آنان جمعیتی سرگردان، بی جهت و بالقوه خشمگین اند؛ مردمانی که ممکن است از نظر سیاسی به سوی راست افراطی یا چپ افراطی متمایل شوند و از عوام فریبان پوپولیستی حمایت کنند؛ کسانی که با سوءاستفاده از ترسها و هراسهای آنان، حمایت سیاسی شان را به دست میآورند.
افزودن دیدگاه جدید