فصل چهارم ـ قسمت دوم
از جنبش ملیشدن نفت تا «شب طولانی» تشکلهای کارگری
سرکوب پس از کودتا؛ از زندان تا فعالیت مخفی
کودتا فقط به بازداشت چند رهبر سیاسی محدود نشد.
ساختار سازمانی جنبش کارگری نیز هدف قرار گرفت.
بخش قابل توجهی از فعالان مجبور شدند: فعالیت را متوقف کنند، به زندگی مخفی روی بیاورند، از کشور خارج شوند یا از فعالیت سیاسی فاصله بگیرند.
در سالهای بعد، دستگاه امنیتی بهتدریج شبکهای برای کنترل فعالیتهای سیاسی و اجتماعی ایجاد کرد که در ادامه با گسترش ساواک، نظارت بر فعالان کارگری نیز سازمانیافتهتر شد.
پژوهشهای مربوط به تاریخ کارگری ایران نشان میدهند که از کودتا تا اوایل دهه ۴۰، سطح فعالیت مستقل کارگری بسیار پایین آمد؛ در مقطعی تنها شمار محدودی سندیکای رسمی و کمتحرک وجود داشت.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران تاریخ کارگری، سالهای پس از کودتا را آغاز یک «شب طولانی» در تاریخ فعالیت کارگری ایران میدانند. پژوهش مارال جعفری درباره کارگران نفت نیز بر این نکته تأکید میکند که کاهش فعالیت علنی به معنای پایان کامل کنشگری کارگران نبود؛ بلکه شکلهای کنش جمعی تغییر کردند.
تشکلهای دولتی و اتحادیههای زرد
پس از کودتا، حکومت به جای پذیرش تشکل مستقل، تلاش کرد ساختاری ایجاد کند که در آن فعالیت اتحادیهای زیر نظارت دولت قرار گیرد.
این سیاست بر چند اصل استوار بود:
جلوگیری از بازگشت اتحادیههای تحت نفوذ حزب توده؛
ایجاد تشکلهای مورد اعتماد حکومت؛
انتقال فعالیت کارگری از عرصه سیاسی به عرصه محدود صنفی؛
نظارت وزارت کار بر تشکلها؛
جلوگیری از پیوند اتحادیههای کارگری با احزاب مخالف.
اسناد تاریخی مربوط به سیاست کارگری حکومت نشان میدهند که پس از سرکوب تشکلهای چپ، دولت ابتدا از ایجاد سازمانهای غیرکمونیستی حمایت کرد و سرانجام در سال ۱۳۳۶/۱۹۵۷ ساختار قبلی اتحادیهها را منحل کرد؛ تشکلهای جدید نیز تنها در چارچوب محدود و غیرسیاسی مجاز به فعالیت بودند.
این روند در ادبیات تاریخی جنبش کارگری معمولاً با مفهوم «اتحادیههای زرد» یا اتحادیههای وابسته به دولت توصیف میشود.
تفاوت اصلی این تشکلها با اتحادیه مستقل در این بود که سازمان کارگری دیگر قرار نبود یک نیروی مستقل اجتماعی باشد؛ قرار بود واسطهای تحت نظارت دولت میان کارگر و کارفرما باشد.
سال ۱۳۳۴ و دستگیری رهبران کارگری
سرکوب در میانه دهه ادامه یافت.
یکی از نمونههای مهم، دستگیری شماری از اعضای شورای متحده و فعالان کارگری در سال ۱۳۳۴ بود.
منابع پژوهشی درباره جنبش کارگری ایران از بازداشت ۵۳ نفر از اعضای شورای متحده تهران در اسفند ۱۳۳۳/مارس ۱۹۵۵ خبر میدهند.
این اتفاق اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد که حکومت حتی پس از گذشت نزدیک به دو سال از کودتا، همچنان شبکههای کارگری باقیمانده از دوره قبل را تهدیدی جدی تلقی میکرد.
بنابراین سرکوب را نباید تنها واکنش فوری به کودتا دانست؛ بلکه یک پروژه چندساله برای بازسازی مناسبات کارگری از بالا بود.
کارگران خُرد و اعتراضهای محلی؛ مبارزهای که کمتر دیده شد
تمرکز بر حزب توده، شورای متحده و نفت نباید باعث شود شکلهای کوچکتر مبارزه کارگری فراموش شوند.
در دهه ۳۰، با وجود فضای سرکوب، اعتراضهای محلی در کارخانهها و مراکز صنعتی ادامه داشت.
کارگران در مواردی از ابزارهایی مانند: کاهش سرعت کار، امتناع از اضافهکاری، اعتراض دستهجمعی، شکایت جمعی، مراجعه به وزارت کار مذاکره مستقیم با مدیریت و اعتصابهای محدود استفاده میکردند.
این نوع مبارزه اهمیت تاریخی زیادی دارد، زیرا نشان میدهد سرکوب سازمانهای سیاسی الزاماً به معنای پایان تضاد کار و سرمایه نیست.
وقتی اتحادیه مستقل از بین میرود، تضاد کارگر و کارفرما همچنان باقی میماند؛ فقط شکل ابراز آن تغییر میکند.
مسئله کارگران کورهپزخانهها و کارگران کممهارت
یکی از ضعفهای جنبش کارگری سازمانیافته دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰، دشواری سازماندهی کارگران غیرماهر، فصلی و پراکنده بود.
کارگران کارخانههای بزرگ به دلیل تمرکز جغرافیایی و تعداد زیاد، امکان بیشتری برای سازماندهی داشتند.
اما کارگران: کورهپزخانهها، کارگاههای کوچک، ساختمان، کشاورزی، حملونقل و مشاغل فصلی شرایط متفاوتی داشتند.
مطالعه کارگران کورهپزخانه خاتونآباد نشان میدهد که وضعیت دستمزد، بهداشت و ایمنی کارگران در برخی صنایع بسیار نامناسب بود و ضعف سازمانیابی نیز امکان چانهزنی آنان را محدود میکرد.
این مسئله یکی از شکافهای تاریخی جنبش کارگری ایران است:
سازمانیابی کارگران صنعتی بزرگ آسانتر از سازمانیابی کارگران پراکنده و کممهارت بود.
قانون کار ۱۳۳۷؛ یک دستاورد یا ابزار کنترل؟
در پایان دهه، قانون کار جدید در ۲۶ اسفند ۱۳۳۷ تصویب شد.
این قانون از جهات مختلف اهمیت تاریخی داشت.
قانون، کارگر را به عنوان فردی که در برابر دریافت مزد به دستور کارفرما کار میکند تعریف کرد و مقرراتی درباره ساعات کار، تعطیلات، مرخصی، دستمزد، قرارداد جمعی، سندیکا و حل اختلاف پیشبینی کرد.
از جمله:
ساعات کار عادی حداکثر ۸ ساعت در روز و ۴۸ ساعت در هفته تعیین شد؛
روز جمعه به عنوان تعطیل هفتگی با استفاده از مزد شناخته شد؛
برای اضافهکاری مقرراتی تعیین شد؛
مرخصی سالانه پیشبینی شد؛
قراردادهای دستهجمعی کار به رسمیت شناخته شد؛
سندیکا، اتحادیه و کنفدراسیون در چارچوب قانونی تعریف شدند؛
سازوکار حل اختلاف میان کارگر و کارفرما ایجاد شد.
اینها از منظر حقوق کار دستاوردهای مهمی بودند.
اما یک نکته اساسی وجود دارد:
قانون کار ۱۳۳۷ را نباید مستقل از فضای سیاسی پس از کودتا تحلیل کرد.
در حالی که قانون حقوق صنفی مشخصی را به رسمیت میشناخت، فضای سیاسی برای ایجاد اتحادیه مستقل و تبدیل آن به نیرویی مستقل از دولت بسیار محدود بود.
در واقع، دولت تلاش کرد تناقضی را حل کند که برای رژیم اهمیت زیادی داشت:
کارگر باید حقوق صنفی داشته باشد، اما نباید به یک نیروی سیاسی مستقل تبدیل شود.
حق اعتصاب؛ یک غیبت مهم
یکی از نکات مهم درباره قانون کار ۱۳۳۷، مسئله اعتصاب است.
این قانون برخلاف قانون ۱۳۲۵، حق اعتصاب را به صورت صریح به رسمیت نشناخت. به همین دلیل، نباید صرف وجود مقررات اتحادیهای در قانون ۱۳۳۷ را معادل پذیرش کامل حق سازمانیابی مستقل دانست.
این مسئله از نظر تاریخی بسیار مهم است.
زیرا اتحادیه بدون امکان استفاده واقعی از اعتصاب، بخش مهمی از قدرت چانهزنی خود را از دست میدهد.
بنابراین:
قانونی شدن اتحادیه به تنهایی کافی نیست؛ قدرت واقعی اتحادیه به توانایی اعضای آن برای اقدام جمعی نیز وابسته است.
رهبران و چهرههای شاخص دهه ۳۰
برخلاف دهه ۲۰، در دهه ۳۰ باید مفهوم «رهبری کارگری» را با احتیاط بیشتری به کار برد؛ زیرا پس از کودتا، بسیاری از رهبران شناختهشده یا زندانی، یا مخفی و یا تبعید شدند.
رضا روستا
رضا روستا همچنان مهمترین نام در تاریخ رهبری اتحادیهای جریان چپ در این دوره است.
اهمیت او در دهه ۳۰ بیشتر از آن جهت است که سرنوشت او و سازمان تحت رهبریاش نمادی از سرنوشت کلی شورای متحده بود: سازمانی که در دهه ۲۰ به قدرت گستردهای رسیده بود و پس از سرکوب سیاسی مجبور به فعالیت مخفی شد.
ایرج اسکندری
ایرج اسکندری از رهبران مهم حزب توده باقی ماند و در سیاست چپ ایران نقش داشت؛ هرچند پس از کودتا، فعالیت سیاسی او دیگر در شرایط علنی و قانونی سابق نبود. منابع ایرانیکا نیز او را از رهبران اصلی حزب توده معرفی میکنند.
اما باید میان رهبر سیاسی حزب و رهبر مستقیم اعتصاب یا اتحادیه تفاوت گذاشت.
رهبران محلی
در کنار نامهای مشهور، فعالان محلی کارخانهها، نفت، نساجی، راهآهن و دیگر صنایع نقش بسیار مهمی داشتند.
مشکل تاریخنگاری این دوره این است که پس از سرکوب، بسیاری از این افراد یا ناشناس ماندند یا اسناد فعالیتشان از بین رفت.
بنابراین تاریخ دهه ۳۰ باید از «تاریخ چند رهبر مشهور» فراتر رود و به تاریخ شبکههای کوچک کارگری نیز توجه کند.
دولت، سرمایهدار و قدرت خارجی؛ سه ضلع یک منازعه
در دهه ۳۰، همانند دهه ۲۰، نمیتوان مبارزه کارگری را فقط رابطه میان کارگر و صاحب کارخانه دانست.
سه قدرت بر سرنوشت جنبش کارگری اثر میگذاشتند:
۱. کارفرما
به دنبال حفظ تولید، کاهش هزینه و کنترل نیروی کار بود.
۲. دولت
به دنبال حفظ نظم سیاسی، جلوگیری از اعتصابهای گسترده و کنترل فعالیتهای چپ بود.
۳. قدرتهای خارجی
در مسئله نفت و جنگ سرد، بریتانیا و آمریکا منافع مهمی در ایران داشتند.
پژوهشهای جدید درباره سیاست کارگری بریتانیا در ایران نشان میدهد که مسئله اتحادیههای کارگری ایران در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در چارچوب رقابت با نفوذ شوروی و فدراسیون جهانی اتحادیههای کارگری نیز دیده میشد. بریتانیا از تشکلهای رقیب و سازمانهای اتحادیهای غیرتودهای حمایت میکرد.
بنابراین، جنبش کارگری ایران در دهه ۳۰ در یک فضای کاملاً داخلی عمل نمیکرد.
بهروز فدائی ـ هشتم اکتبر 2026
افزودن دیدگاه جدید