دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶
دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵

چپ دموکرات؛ از نقد سنت چپ تا یک پروژه سیاسی برای ایران پاسخ به پرسش هایی درباره طبقه، دموکراسی، قدرت، سوسیالیسم و جامعه

چپ دموکرات؛ از نقد سنت چپ تا یک پروژه سیاسی برای ایران پاسخ به پرسش هایی درباره طبقه، دموکراسی، قدرت، سوسیالیسم و جامعه

 

مقدمه: از نقد گذشته به ساختن آینده

بحث درباره چپ در ایران طی چند دهه گذشته عمدتاً حول یک بحران تاریخی شکل گرفته است، چگونه می‌توان از شکست‌های چپ سنتی، تجربه‌های اقتدارگرایانه، فروپاشی سوسیالیسم دولتی و دگرگونی‌های عمیق جامعه ایران درس گرفت، بدون آنکه ارزش‌های عدالت، برابری و رهایی اجتماعی را کنار گذاشت؟ نقد سرمایه‌داری، تاکید بر اهمیت تحلیل طبقاتی ، دفاع از آزادی و دموکراسی، توجه به جنبش‌های اجتماعی، نقد اقتدارگرایی، ضرورت سازمان‌یابی و تلاش برای پیوند دادن عدالت اجتماعی با رهایی فردی و جمعی، از جمله محورهای پرشس اصلی امروز است. با این حال، یک پروژه سیاسی نمی‌تواند صرفا به نقد گذشته محدود بماند. . پرسش اصلی امروز این است، اگر بخواهیم یک چپ دموکرات در ایران معاصر تعریف کنیم، این چپ چه می‌گوید، چه اهدافی را دنبال می کند و برای تحقق آن چه می کند؟  

 

1. طبقه همچنان اهمیت دارد، اما جامعه فقط طبقه نیست

یکی از خطاهای مهم در برخورد با مفهوم طبقه، یا حذف کامل آن است یا تبدیل کردن آن به تنها کلید فهم جامعه. سرمایه داری معاصربرخلاف تصور برخی طبقات را از بین نبرده است. مناسبات مالکیت، سرمایه، کار مزدی، استثمار و توزیع نابرابر ثروت همچنان ساختارهای بنیادی جامعه را تشکیل می‌دهند. اما ساختار طبقاتی امروز با ساختار قرن نوزدهم یا حتی قرن بیستم یکسان نیست. کارگر صنعتی تنها شکل نیروی کار نیست. کارگران خدماتی، کارکنان اداری، متخصصان، کارگران پلتفرمی، کارکنان موقت، بیکاران، مهاجران، خوداشتغالان و گروه‌های مختلف طبقه متوسط نیز در ساختارهای جدید کار و سرمایه قرار دارند. از سوی دیگر، انسان‌ها فقط به عنوان اعضای یک طبقه زندگی نمی‌کنند. جنسیت، قومیت، ملیت، مذهب، نسل، محل زندگی، مهاجرت و موقعیت فرهنگی می‌توانند شکل‌های متفاوتی از قدرت و تبعیض ایجاد کنند. 

بنابراین چپ دموکرات نه از طبقه‌زدایی دفاع می‌کند و نه از تقلیل جامعه به طبقه. موضع آن چنین است، طبقه یکی از بنیادی‌ترین محورهای تحلیل جامعه است، اما برای فهم جامعه امروز باید طبقه را با سایر مناسبات قدرت و تبعیض در ارتباط با یکدیگر بررسی کرد. از این منظر، مبارزه طبقاتی نیز همچنان موضوعیت دارد، اما دیگر نمی‌توان آن را به شکل کلاسیک «بورژوازی در برابر پرولتاریا» محدود کرد. مبارزه برای دستمزد عادلانه، امنیت شغلی، حق تشکل، تأمین اجتماعی، آموزش و درمان عمومی، مالیات عادلانه و دموکراسی اقتصادی، از جمله اشکال معاصر مبارزه طبقاتی هستند. چپ بدون حساسیت نسبت به نابرابری طبقاتی و قدرت سرمایه، بخش مهمی از هویت خود را از دست می‌دهد، از سویی ذیگر چپ دموکرات جامعه را به طبقه فرو نمی‌کاهد.

 

2. دموکراسی برای چپ دموکرات هم وسیله است و هم هدف

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های چپ دموکرات با سنت‌های اقتدارگرای چپ، جایگاه دموکراسی است. در گذشته، بخشی از چپ دموکراسی سیاسی را پدیده‌ای بورژوایی و موقتی تلقی می‌کرد و تصور می‌کرد پس از دستیابی به قدرت می‌توان آزادی‌های سیاسی را به مرحله بعد موکول کرد. چپ دموکرات این دیدگاه را به‌طور بنیادی رد می‌کند. دموکراسی را نمی توان به تعویق انداخت. آزادی بیان، آزادی تشکل، آزادی مطبوعات، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق اعتراض، استقلال قوه قضائیه، حاکمیت قانون و حقوق اقلیت‌ها باید از همین امروز جزء اصول رفتار سیاسی چپ باشند. چپ دموکرات در دموکراسی سیاسی متوقف نمی‌شود. اگر دموکراسی فقط به حق رأی محدود شود اما میلیون‌ها انسان از فقر، تبعیض و ناامنی اقتصادی رنج ببرند، آزادی سیاسی به تنهایی برای تحقق آزادی واقعی کافی نیست.

 از اینجا پیوند سه مفهوم شکل می‌گیرد، دموکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم دموکراتیک. دموکراسی سیاسی تضمین‌کننده آزادی و مشارکت است، عدالت اجتماعی تضمین‌کننده فرصت و امنیت اجتماعی و سوسیالیسم دموکراتیک تلاش برای گسترش این اصول به حوزه اقتصاد و مناسبات تولید است. بنابراین چپ دموکرات نه فقط برای دموکراسی، بلکه برای دموکراسی اجتماعی و اقتصادی مبارزه می‌کند.

 

3. جامعه‌محوری و قدرت‌محوری در تقابل با یکدیگر نیستند

چپ دموکرات باید از جامعه آغاز کند، اما نباید از مسئله قدرت فرار کند. این یکی از درس‌های مهم تجربه تاریخی چپ است. اگر فعالیت سیاسی به «جامعه مدنی» و فعالیت اجتماعی محدود شود، امکان تغییر ساختار سیاسی کاهش می‌یابد. از سوی دیگر، اگر همه چیز به «گرفتن قدرت» خلاصه شود، جامعه به ابزاری برای دستیابی به قدرت تبدیل خواهد شد. بنابراین رابطه مطلوب میان جامعه و قدرت باید چنین باشد، جامعه سرچشمه مشروعیت است، جنبش اجتماعی نیروی تغییر را ایجاد می‌کند، سازمان سیاسی این نیرو را به ظرفیت پایدار تبدیل می‌کند، قدرت سیاسی امکان تغییر قوانین و نهادها را فراهم می‌ آورد و نهادهای دموکراتیک تضمین می‌کنند که قدرت جدید بار دگر به اقتدارگرایی تبدیل نشود. بنابراین چپ دموکرات در نقطه آغاز جامعه‌محور، در مسیر قدرت ساز و در هدف دموکراتیک است.

 

4. اقتصاد و سیاست دو حوزه جدا از یکدیگر نیستند

برای فهم جامعه ایران نمی‌توان فقط درباره «استبداد سیاسی» سخن گفت و ساختار اقتصادی را نادیده گرفت؛ همان‌گونه که نمی‌توان صرفاً از «سرمایه‌داری» سخن گفت و ساختار سیاسی، ایدئولوژیک و نهادی جمهوری اسلامی را کنار گذاشت.  در ایران، سیاست را نمی توان بدون اقتصاد و اقتصاد را بدون سیاست فهمید. ساختار سیاسی جمهوری اسلامی با شبکه‌ای از نهادهای اقتصادی، بنیادها، شرکت‌ها، نهادهای نظامی، دستگاه‌های دولتی و گروه‌های ذی‌نفوذ اقتصادی درهم‌تنیده است. بنابراین مسئله قدرت تنها در نهادهای رسمی سیاسی قرار ندارد. قدرت اقتصادی نیز قدرت سیاسی تولید می‌کند. از سوی دیگر، تصمیم‌های سیاسی تاثیر مستقیم بر توزیع ثروت، مالکیت، اشتغال، دستمزد، خصوصی‌سازی، مالیات و خدمات عمومی تأثیردارند. از این رو، چپ دموکرات از اقتصاد سیاسی فاصله نمی‌گیرد. اما آنرانیز صرفاً به روابط مالکیت محدود نمی‌کند. اقتصاد، سیاست، جامعه و فرهنگ در رابطه‌ای متقابل با یکدیگر قرار دارند.

 

5. قدرت برای چپ دموکرات هدف نهایی نیست

چپ دموکرات با برخی نحله‌های سنتی چپ در یک نقطه بنیادی تفاوت دارد، هدف آن تصاحب قدرت برای ایجاد یک نظم سیاسی جدید نیست، بلکه دموکراتیک کردن قدرت است. قدرت باید محدود، پاسخگو، قابل نظارت، قابل انتقال، تابع قانون باشد و امکان تعغییر مسالمت آمیز آن وجود داشته باشد. از این منظر، چپ دموکرات با تک حزبی، دولت ایدئولوژیک، رهبر مادام‌العمر، حذف مخالفان و تمرکز غیرقابل کنترل قدرت مرزبندی دارد. حضور چپ در سپهر سیاسی ایران نیز برای رسیدن به «حاکمیت چپ» به هر قیمت نیست. هدف، مشارکت در ساختن یک نظام دموکراتیک است که در آن چپ نیز مانند سایر نیروهای سیاسی حق رقابت، سازمان‌یابی و تلاش برای جلب رأی مردم را داشته باشد. چپ دموکرات قدرت را می‌خواهد، اما قدرتی را که بتوان آن را به صورت دموکراتیک محدود، کنترل و واگذار کرد.

 

6. رابطه چپ دموکرات با مارکس

چپ دموکرات الزاماً یک جریان مارکسیستی به معنای مکتبی و ارتدوکس نیست. اما کنار گذاشتن مارکس نیز به معنای کنار گذاشتن بخش مهمی از میراث نظری چپ خواهد بود. مارکس همچنان برای فهم چند مسئله اهمیت دارد: سرمایه و انباشت، رابطه سرمایه و کار، استثمار، طبقه، ازخودبیگانگی، ایدئولوژی و تناقض‌های درونی سرمایه‌داری. با این حال، مارکس نباید به یک «کتاب مقدس» تبدیل شود. چپ دموکرات از مارکس می‌آموزد، اما در مارکس متوقف نمی‌شود. از مارکس، گرامشی، لوکزامبورگ، کائوتسکی، مکتب فرانکفورت، سوسیالیسم دموکراتیک، سوسیال‌دموکراسی انتقادی، نظریه‌های فمینیستی، نظریه‌های زیست‌محیطی و نظریه‌های جدید قدرت و دموکراسی می آموزد. اصل مهم این است که هیچ نظریه‌ای نباید جایگزین تفکر انتقادی شود.

 

7. سرمایه‌داری دیجیتال و عصر هوش مصنوعی

سرمایه‌داری امروز با سرمایه‌داری صنعتی قرن نوزدهم و بیستم تفاوت دارد. سرمایه‌داری دیجیتال، پلتفرم‌ها، شبکه‌های جهانی و هوش مصنوعی اشکال جدیدی از تولید و قدرت ایجاد کرده‌اند. هوش مصنوعی می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد و بسیاری از کارهای دشوار و تکراری را کاهش دهد، اما همزمان می‌تواند باعث جابه‌جایی مشاغل، تشدید نابرابری و تمرکز بیشتر ثروت و قدرت در دست صاحبان فناوری شود. مسئله چپ دموکرات نباید مخالفت کورکورانه با فناوری باشد. مسئله باید دموکراتیک کردن فناوری باشد. چه کسی مالک داده هاست؟ چه کسی از سود فناوری بهره می‌برد؟ چه کسی هزینه بیکاری ناشی از اتوماسیون را می‌پردازد؟ آیا دستاوردهای بهره‌وری باید فقط به افزایش سود سرمایه تبدیل شوند یا بخشی از آن به کاهش ساعات کار و افزایش کیفیت زندگی اختصاص یابد؟ چپ دموکرات باید از فناوری‌ای دفاع کند که کار انسان را سبک‌تر، زندگی را بهتر و جامعه را عادلانه‌تر کند، نه اینکه قدرت سرمایه را بی‌حدومرز افزایش دهد.

 

8. امپریالیسم و جهان چندقطبی

چپ دموکرات مفهوم سلطه بین‌المللی را کنار نمی‌گذارد. قدرت‌های بزرگ همچنان از قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی خود برای تأثیرگذاری بر کشورهای دیگر استفاده می‌کنند. اما یک تحول مهم در نگرش چپ دموکرات ضروری است: ضد امپریالیسم نباید به حمایت از دیکتاتوری‌های داخلی تبدیل شود. مخالفت با سیاست‌های قدرت‌های بزرگ به معنای حمایت از حکومت‌های اقتدارگرا نیست. همچنین چپ دموکرات نباید جهان را به اردوگاه‌های ساده «خوب» و «بد» تقسیم کند. معیار داوری باید حقوق مردم، استقلال سیاسی کشورها، صلح، عدالت جهانی و حقوق بشر باشد. بنابراین همبستگی با مردم ایران، فلسطین یا اوکراین یا هر جامعه دیگری نباید به معنای اطاعت از دولت‌ها و قدرت‌های مسلط بر آنها باشد.

 

9. تبعیض متقاطع و برابری

چپ دموکرات باید مفهوم برابری را از یک سطح به چند سطح گسترش دهد. نابرابری اقتصادی، تبعیض جنسیتی، تبعیض قومی، تبعیض مذهبی، تبعیض علیه مهاجران، تبعیض نسلی و محرومیت فرهنگی می‌توانند با یکدیگر ترکیب شوند. بنابراین مبارزه با تبعیض باید چندبعدی باشد. در ایران این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد. زنان، اقوام، پیروان ادیان و مذاهب مختلف، افراد بدون باور دینی، کارگران، مهاجران، افراد دارای معلولیت و گروه‌های مختلف اجتماعی ممکن است همزمان با چند شکل از محرومیت مواجه باشند. چپ دموکرات باید از برابری حقوقی و برابری فرصت‌ها دفاع کند و در عین حال برای کاهش نابرابری‌های واقعی اجتماعی و اقتصادی سیاست‌های مشخص ارائه دهد.

 

10. سوسیالیسم از امروز آغاز می‌شود

یکی از تفاوت‌های مهم چپ دموکرات با برداشت‌های سنتی این است که سوسیالیسم را فقط به «بعد از فروپاشی سرمایه‌داری» موکول نمی‌کند. اگر سوسیالیسم به معنای گسترش دموکراسی، عدالت، همکاری، برابری و کنترل اجتماعی بر منابع و نهادهای اقتصادی باشد، بسیاری از عناصر آن می‌توانند همین امروز رشد کنند. برای مثال: آموزش عمومی باکیفیت، درمان همگانی، تأمین اجتماعی، مالیات تصاعدی، حقوق کار، اتحادیه‌های مستقل، تعاونی‌ها، مالکیت عمومی در حوزه‌های ضروری، مشارکت کارکنان در مدیریت بنگاه‌ها، مسکن اجتماعی و سیاست‌های کاهش نابرابری. سوسیالیسم بنابراین یک «لحظه انفجاری» نیست. می‌تواند یکفرآیند تدریجی تعمیق دموکراسی در اقتصاد و جامعهباشد. اما این به معنای اصلاح‌طلبی بی‌پایان نیز نیست. چپ دموکرات باید همزمان ظرفیت تغییر ساختاری را حفظ کند.

 

11. اکوسوسیالیسم و آینده زمین

بحران زیست‌محیطی دیگر یک موضوع فرعی نیست. تغییرات اقلیمی، بحران آب، تخریب جنگل‌ها، آلودگی هوا و خاک و نابودی تنوع زیستی مستقیماً با مناسبات اقتصادی ارتباط دارند. اگر منطق اصلی اقتصاد، رشد نامحدود سود و مصرف بی‌پایان منابع باشد، طبیعت نیز به کالایی برای انباشت تبدیل می‌شود. اکوسوسیالیسم می‌کوشد این رابطه را تغییر دهد. اما عدالت زیست‌محیطی بدون عدالت اجتماعی امکان‌پذیر نیست. در جامعه‌ای که مردم برای تأمین نیازهای اولیه خود مشکل دارند، سیاست محیط زیستی نمی‌تواند فقط بر محدود کردن مصرف مردم متمرکز شود. باید ساختار تولید، انرژی، حمل‌ونقل، شهرسازی و توزیع ثروت تغییر کند. از این رو مبارزه برای محیط زیست بخشی از مبارزه برای آزادی، برابری و کیفیت زندگی است.

 

12. سازمان‌یابی؛ حلقه مفقوده چپ

اگر تجربه چند دهه گذشته یک درس مهم برای چپ داشته باشد، این است که فکر بدون سازمان قدرت تغییر محدودی دارد. اما سازمان‌یابی جدید نمی‌تواند بازگشت به مدل حزب آهنین باشد. چپ دموکرات نیازمند سازمانی است که از پایین به بالا شکل بگیرد، دموکراسی درونی داشته باشد، رهبران قابل تغییر باشند، اعضا حق نقد داشته باشند، تصمیم‌ها شفاف باشند، زنان و نسل‌های جدید نقش واقعی داشته باشند، با جنبش‌های اجتماعی پیوند داشته باشد و برنامه سیاسی روشن ارائه دهد. حزب نیز باید دوباره تعریف شود. حزب نباید خود را «پیشاهنگ جامعه» بداند بلکه باید یکی از ابزارهای سازمان‌یابی جامعه باشد. در شرایط ایران، حتی ممکن است شکل سازمانی آینده دقیقاً حزب کلاسیک نباشد و ترکیبی از حزب، شبکه، انجمن، اتحادیه، نهاد مدنی و جنبش اجتماعی شکل بگیرد. اما یک چیز ضروری باقی می‌ماند، بدون سازمان‌یابی، انرژی اجتماعی به قدرت سیاسی پایدار تبدیل نمی‌شود.

 

13. همبستگی بین‌المللی

همبستگی بین‌المللی از ارزش‌های تاریخی چپ است، اما باید معنای آن بازتعریف شود. همبستگی چپ دموکرات با دولت‌ها نیست؛ با انسان‌ها و جنبش‌های آزادی‌خواه و عدالت‌خواه است. این همبستگی باید شامل دفاع از حقوق بشر، صلح، حقوق کارگران، حقوق زنان، حقوق پناهندگان، مبارزه با تبعیض، محیط زیست و جنبش‌های دموکراتیک باشد. همبستگی بین‌المللی همچنین به معنای پذیرش حق مردم هر کشور برای تعیین سرنوشت خویش است. از این منظر، چپ دموکرات هم با ناسیونالیسم افراطی مخالف است و هم با سلطه قدرت‌های خارجی.

 

14. حقوق بشر، سکولاریسم و تفاوت چپ دموکرات

چپ دموکرات حقوق بشر و سکولاریسم را از پایه‌های بنیادی جامعه آزاد می‌داند. اما تفاوت آن با بخش مهمی از نیروهای دموکرات غیرچپ در این است که آزادی را صرفاً به آزادی سیاسی و حقوق فردی محدود نمی‌کند. آزادی واقعی بدون حداقلی از امنیت اقتصادی و اجتماعی ناقص است. اگر فردی از حق رأی برخوردار باشد اما از درمان، آموزش، مسکن، امنیت شغلی و تأمین اجتماعی محروم باشد، چپ دموکرات می‌پرسد: چگونه می‌توان از آزادی واقعی او سخن گفت؟ بنابراین چپ دموکرات از یک مفهوم گسترده‌تر از آزادی دفاع می‌کند: آزادی سیاسی، حقوق فردی ،حقوق اجتماعی و عدالت اقتصادی.در مورد سکولاریسم نیز موضع روشن است. سکولاریسم به معنای مبارزه با دین نیست. به معنای بی‌طرفی دولت نسبت به ادیان و بی‌دینی، جدایی نهاد دین از دولت و برابری همه شهروندان صرف‌نظر از باور مذهبی یا غیرمذهبی آنان است. در نتیجه چپ دموکرات با حکومت دینی مخالف است، اما با آزادی دینی نیز مخالف نیست.

 

چپ دموکرات

چپ دموکرات جریانی سیاسی و اجتماعی است که آزادی، دموکراسی، برابری و عدالت اجتماعی را ارزش‌هایی به‌هم‌پیوسته می‌داند، سرمایه‌داری و اشکال مختلف سلطه و تبعیض را نقد می‌کند، طبقه و مناسبات سرمایه را همچنان از عناصر مهم تحلیل جامعه می‌داند، اما جامعه را به طبقه فرو نمی‌کاهد، از حقوق فردی، حقوق بشر، برابری جنسیتی، حقوق قومی و فرهنگی و حفاظت از محیط زیست دفاع می‌کند، سوسیالیسم را نه به عنوان یک الگوی ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه به عنوان فرآیندی برای تعمیق دموکراسی اجتماعی و اقتصادی می‌بیند و برای تبدیل نیروی اجتماعی به ظرفیت سیاسی، بر سازمان‌یابی دموکراتیک، جنبش‌های اجتماعی، ائتلاف‌های سیاسی و نهادسازی دموکراتیک تکیه می‌کند. سوسیالیسم نه یک مدل از پیش طراحی‌شده برای فردای انقلاب، بلکه افقی رهایی‌بخش و مجموعه‌ای از مناسبات و نهادهای دموکراتیک است که می‌توان از امروز آنها را گسترش داد.

 

چپ دموکرات:

نه لیبرالیسم اقتصادی است، نه سوسیالیسم اقتدارگرا
نه سرمایه‌داری را سرنوشت محتوم بشر می‌داند، نه فروپاشی سرمایه‌داری را شرط آغاز همه تغییرات
نه جامعه را به طبقه تقلیل می‌دهد، نه طبقه را از تحلیل جامعه حذف می‌کند
نه از سیاست فرار می‌کند، نه قدرت را هدف نهایی می‌داند
نه جنبش اجتماعی را جایگزین سازمان سیاسی می‌کند، نه حزب را جایگزین جامعه
و نه آزادی را قربانی عدالت می‌کند و نه عدالت اجتماعی را به بهای آزادی.

 

از «کدام چپ؟» به «چگونه؟ »

چگونه می‌توان این ارزش‌ها را به یک نیروی اجتماعی تبدیل کرد؟

چگونه می‌توان جنبش‌های پراکنده را به ظرفیت سیاسی تبدیل کرد؟

چگونه می‌توان سازمانی ساخت که خود دموکراتیک باشد؟

چگونه می‌توان در شرایط استبدادی برای دموکراسی مبارزه کرد بدون آنکه به اقتدارگرایی جدید میدان داد؟

چگونه می‌توان عدالت اجتماعی را به بخش جدایی‌ناپذیر گذار دموکراتیک تبدیل کرد؟

و چگونه می‌توان پس از گذار، مانع بازتولید اشکال جدید تمرکز قدرت شد؟

پاسخ به این پرسش‌هاست که چپ دموکرات را از یک گرایش فکری به یک پروژه سیاسی تبدیل می‌کند.

در این معنا، پروژه چپ دموکرات برای ایران نه بازسازی گذشته است و نه ساختن یک آرمان‌شهر از پیش طراحی‌شده،

پروژه‌ای است برای ایجاد جامعه‌ای که در آن: 

آزادی بدون عدالت نباشد،
عدالت بدون آزادی نباشد،
دموکراسی به حوزه سیاست محدود نماند،
اقتصاد در خدمت انسان باشد،
قدرت پاسخگو و قابل کنترل باشد،
و هیچ حزب، رهبر، طبقه، دولت یا ایدئولوژی خود را صاحب انحصاری حقیقت نداند.

شاید نقطه آغاز چپ دموکرات دقیقاً همین باشد:

از تاریخ خود بیاموزد، اما اسیر تاریخ خود نباشد؛ از جامعه آغاز کند، اما از سیاست نگریزد؛ قدرت را بشناسد، اما قدرت را مقدس نکند؛ و برای آزادی، عدالت و برابری نه در آینده‌ای نامعلوم، بلکه از همین امروز مبارزه کند.

 

محمود عبدی

٢٣ اکتبر ٢٠٢٦

اول آبان ١٤٠٥

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید