پنجشنبه ۵ نوامبر ۲۰۲۶
پنج‌شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۵

تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران  دهه  ۱۳۴۰ شمسی فصل چهارم  ـ  قسمت دوم

تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران  دهه  ۱۳۴۰ شمسی فصل چهارم  ـ  قسمت دوم

فصل چهارم  ـ  قسمت دوم

از «انقلاب سفید» و گسترش طبقه کارگر تا شکل‌گیری نسل جدید مبارزات کارگری

 

 قانون سهیم کردن کارگران در سود؛ پاسخ دولت به مسئله کارگری

یکی از مهم‌ترین سیاست‌های حکومت در ابتدای دهه ۴۰، سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه‌های صنعتی و تولیدی بود.

در دی ۱۳۴۱ قانونی تصویب شد که کارفرمایان برخی کارگاه‌ها را موظف می‌کردند بر اساس افزایش تولید، صرفه‌جویی، کاهش ضایعات یا سهمی از سود خالص، مزایایی به کارگران بدهند و در قالب پیمان دسته‌جمعی این موضوع را تنظیم کنند.

این سیاست چند هدف داشت:

  1. افزایش درآمد کارگران؛
  2. افزایش بهره‌وری؛
  3. ایجاد رابطه نزدیک‌تر میان کارگر و کارفرما؛
  4. کاهش تعارض طبقاتی؛
  5. جلوگیری از گرایش کارگران به سیاست‌های رادیکال.

در واقع، حکومت تلاش کرد یک قرارداد جدید اجتماعی بسازد:

کارگر در سود تولید سهیم شود، اما در مالکیت و قدرت سیاسی سهم مستقلی نداشته باشد.

این سیاست بعدها به یکی از ابزارهای اصلی تبلیغاتی حکومت تبدیل شد.

 

. «کارگر سهامدار»؛ جایگزین «کارگر سازمان‌یافته»؟

طرح سهیم کردن کارگران در سود، از نظر تاریخی بسیار قابل توجه است.

حکومت به جای پذیرش اینکه کارگر بتواند از طریق سازمان مستقل قدرت چانه‌زنی ایجاد کند، تلاش کرد منافع کارگر را با موفقیت بنگاه اقتصادی پیوند بزند.

منطق چنین سیاستی این بود:

اگر کارگر از سود کارخانه بهره ببرد، باید انگیزه بیشتری برای افزایش تولید داشته باشد و تضاد او با کارفرما کاهش یابد.

اما از دید جنبش کارگری، یک مسئله همچنان باقی بود:

سهم از سود، جایگزین حق تشکل مستقل نیست.

کارگری که سهمی از سود می‌گیرد، هنوز ممکن است:

  • دستمزد ناکافی داشته باشد،
  • شرایط کاری نامناسب داشته باشد،
  • امنیت شغلی نداشته باشد،
  • در برابر اخراج آسیب‌پذیر باشد،
  • یا نتواند نماینده مستقل انتخاب کند.

بنابراین سیاست «سهیم کردن کارگران» را باید هم به عنوان یک دستاورد مادی و هم به عنوان بخشی از سیاست کنترل اجتماعی دولت بررسی کرد.

 

۹. بیمه‌های اجتماعی؛ گسترش حقوق اجتماعی کارگران

یکی دیگر از تحولات مهم این دوره، توسعه نظام بیمه اجتماعی بود.

قانون بیمه‌های اجتماعی کارگران در سال ۱۳۳۹ تصویب شده بود و در دهه ۴۰ توسعه و اصلاح شد.

این نظام مواردی مانند:

  • حوادث ناشی از کار،
  • بیماری‌های حرفه‌ای،
  • حمایت‌های اجتماعی،
  • و برخی مزایای بیمه‌ای

را پوشش می‌داد. در سال ۱۳۴۷ نیز قانون بیمه‌های اجتماعی کارگران اصلاح و دامنه و ساختار آن تقویت شد.

این یکی از تفاوت‌های مهم دهه ۴۰ با دهه‌های پیشین است.

دولت پهلوی تلاش می‌کرد دولت را از یک دولت صرفاً سرکوبگر به دولتی تبدیل کند که خود را متولی رفاه اجتماعی و تنظیم رابطه کار و سرمایه نیز معرفی کند.

این سیاست بعدها در ایجاد مشروعیت برای نظام سیاسی اهمیت زیادی پیدا کرد.

 

۱۰. نمایندگان کارگاه؛ سازمان‌یابی در کوچک‌ترین واحد

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های سازمان‌یابی در دهه ۴۰، سطح خود کارگاه بود.

آیین‌نامه سال ۱۳۴۷ برای انتخاب نمایندگان کارگران در شورای کارگاه و هیئت حل اختلاف، سازوکار مشخصی پیش‌بینی کرد.

بر اساس این آیین‌نامه، کارگران واجد شرایط حق رأی داشتند و برای نامزدی نیز شرایطی مانند سابقه کار در همان کارگاه، حداقل سن، سواد و حمایت کتبی حداقل ۱۰ درصد کارگران تعیین شده بود.

این ساختار را باید جدی گرفت.

زیرا نشان می‌دهد که حکومت، حتی در فضای سیاسی بسته، به اهمیت نمایندگی کارگران در محل کار پی برده بود.

اما این نمایندگی، نمایندگی درچارچوب حقوقی دولت بود، نه الزاماً نمایندگی مستقل طبق تعریف جنبش کارگری.

با این حال، همین ساختار بعدها می‌توانست به عرصه‌ای برای تجربه عملی کارگران در زمینه:

  • انتخاب نماینده،
  • مذاکره،
  • طرح شکایت،
  • قرارداد جمعی،
  • و حل اختلاف

تبدیل شود.

 

۱۱. صنعت نفت؛ مبارزه‌ای که خاموش نشد

یکی از مهم‌ترین اشتباهات درباره دهه ۴۰ این است که تصور کنیم پس از کودتای ۲۸ مرداد، کارگران نفت کاملاً منفعل شدند.

پژوهش مارال جعفری این تصویر را به چالش می‌کشد.

او نشان می‌دهد که کارگران نفت در دهه ۱۹۶۰ همچنان انواع کنش جمعی را انجام می‌دادند؛ از اعتراض و شکایت تا اقدام‌های جمعی در محیط کار. در شرایطی که سرکوب سیاسی و کنترل سازمانی شدید بود، کارگران روش‌های جدیدی برای بیان مطالبات پیدا کردند.

این کنش‌ها لزوماً همیشه به شکل اعتصاب سراسری نبودند.

گاهی کارگران از ابزارهای محدودتر استفاده می‌کردند:

  • مراجعه جمعی به مدیریت؛
  • شکایت؛
  • اعتراض به دستمزد؛
  • اعتراض به شرایط کار؛
  • کاهش همکاری؛
  • توقف‌های محدود؛
  • طرح خواسته‌های مشترک؛
  • استفاده از سازوکارهای رسمی قانون کار.

این تغییر بسیار مهم است.

وقتی اعتصاب بزرگ ممکن نیست، مبارزه ناپدید نمی‌شود؛ به اشکال کوچک‌تر منتقل می‌شود.

 

۱۲. استفاده کارگران از زبان رسمی حکومت

یکی از نکات جالب پژوهش‌های جدید درباره کارگران نفت در دهه ۴۰ این است که کارگران گاهی ازگفتمان رسمی خود حکومت علیه ساختار قدرت استفاده می‌کردند.

حکومت از مفاهیمی مانند:

  • عدالت اجتماعی،
  • رفاه کارگر،
  • مشارکت،
  • افزایش تولید،
  • سهیم کردن کارگران،
  • مدرن‌سازی،
  • و حقوق اجتماعی

صحبت می‌کرد.

کارگران نیز می‌توانستند همین ادبیات را به کار گیرند و بگویند:

اگر حکومت واقعاً مدافع رفاه کارگران است، پس باید:

  • دستمزد افزایش یابد،
  • شرایط کار اصلاح شود،
  • وعده‌های رفاهی اجرا شود،
  • و نمایندگان کارگران شنیده شوند.

جعفری نشان می‌دهد که فضای سیاسی دهه ۱۹۶۰ و برنامه اصلاحات متمرکز حکومت، در کنار سرکوب، تاکتیک‌های جدیدی را به مجموعه روش‌های کنش کارگری افزود.

این یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مبارزه کارگری دهه ۴۰ است.

 

۱۳. کارگران و افزایش تولید؛ تناقض اصلی اقتصاد توسعه‌ای

حکومت پهلوی در دهه ۴۰ از کارگران انتظار داشت که موتور توسعه صنعتی باشند.

اما افزایش تولید الزاماً به معنای افزایش متناسب قدرت اقتصادی کارگران نبود.

در بسیاری از صنایع، افزایش بهره‌وری و تولید با فشار بیشتر بر نیروی کار همراه بود.

در نتیجه، یک تضاد شکل گرفت:

دولت می‌گفت کارگر باید تولید را افزایش دهد تا کشور صنعتی شود؛ کارگر می‌پرسید سهم من از این رشد چیست؟

این سؤال به‌تدریج اهمیت بیشتری پیدا کرد.

به‌ویژه هنگامی که رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری صنعتی افزایش یافت، مقایسه میان:

  • سود بنگاه،
  • درآمد مدیران،
  • سطح زندگی کارگران،
  • هزینه مسکن،
  • و دستمزد واقعی

به یکی از زمینه‌های اعتراض تبدیل شد.

 

 تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران  دهه  ۱۳۴۰ شمسی

فصل چهارم  ـ  قسمت سوم

از «انقلاب سفید» و گسترش طبقه کارگر تا شکل‌گیری نسل جدید مبارزات کارگری

 

 رشد شهرنشینی و مسئله مسکن کارگران

مهاجرت روستاییان به شهرها پیامد مهم دیگری داشت:

بحران مسکن کارگری.

کارگران تازه‌وارد معمولاً با:

  • اجاره‌های بالا،
  • حاشیه‌نشینی،
  • مسکن غیررسمی،
  • فاصله زیاد محل زندگی و محل کار،
  • کمبود خدمات شهری

مواجه بودند.

بنابراین مبارزه کارگری دیگر فقط در داخل کارخانه اتفاق نمی‌افتاد.

مسئله مسکن، حمل‌ونقل، آموزش فرزندان و بهداشت نیز به بخشی از زندگی طبقه کارگر تبدیل شد.

این نکته در دهه‌های بعد اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرد.

 

۱۵. زنان کارگر؛ بخشی که کمتر دیده شد

دهه ۴۰ با تغییرات مهمی در وضعیت اجتماعی زنان نیز همراه بود.

زنان در بخش‌هایی مانند:

  • نساجی،
  • صنایع غذایی،
  • خدمات،
  • آموزش،
  • ادارات،
  • و برخی کارخانه‌ها

حضور بیشتری پیدا کردند.

اما تاریخ جنبش کارگری ایران در این دوره عمدتاً با تصویر «کارگر مرد صنعتی» نوشته شده است.

این تصویر ناقص است.

زنان کارگر با مسائل خاصی مواجه بودند:

  • دستمزد پایین‌تر در برخی مشاغل،
  • تبعیض شغلی،
  • مسئولیت هم‌زمان خانه و کار،
  • محدودیت در ارتقای شغلی،
  • و ضعف نمایندگی در سازمان‌های کارگری.

بنابراین یکی از ضعف‌های سازمان‌یابی دهه ۴۰، ناتوانی در ایجاد یک جنبش فراگیر کارگری بود که مسائل زنان شاغل را نیز در مرکز مطالبات خود قرار دهد.

 

۱۶. رهبران کارگری؛ چرا چهره‌های مشهور کمتر می‌شوند؟

یکی از تفاوت‌های اساسی دهه ۴۰ با دهه ۲۰ این است که تعداد رهبران کارگری شناخته‌شده در عرصه عمومی کاهش یافت.

علت روشن است:

سرکوب پس از کودتا ساختار رهبری علنی را از بین برده بود.

رضا روستا، که در دهه ۲۰ مهم‌ترین چهره اتحادیه‌ای شورای متحده بود، دیگر در ایران امکان فعالیت علنی نداشت.

رهبران حزب توده نیز عمدتاً در تبعید یا فعالیت مخفی بودند.

در چنین شرایطی، مبارزه کارگری بیشتر به سطح:

  • نمایندگان کارگاه،
  • فعالان محلی،
  • افراد مورد اعتماد کارگران،
  • و شبکه‌های غیررسمی

منتقل شد.

به همین دلیل، تاریخ دهه ۴۰ بیش از آنکه تاریخ چند رهبر بزرگ باشد، تاریخفعالان گمنام محیط کار است.

 

۱۷. حزب توده؛ حضور غایب

حزب توده در دهه ۴۰ همچنان یکی از مهم‌ترین نیروهای مخالف حکومت بود، اما دیگر امکان فعالیت علنی در ایران نداشت.

این مسئله تأثیر مهمی بر جنبش کارگری گذاشت.

در دهه ۲۰، حزب توده توانسته بود شبکه گسترده‌ای از کارگران را سازمان دهد.

اما نسل جدید کارگران دهه ۴۰ دیگر الزاماً مستقیماً با آن شبکه ارتباط نداشت.

به همین دلیل، شکافی میان:

نسل قدیمی جنبش کارگری

و

نسل جدید کارگران صنعتی

به وجود آمد.

این شکاف بعدها بسیار مهم شد.

نسلی که در دهه ۴۰ وارد کارخانه شد، در دهه ۵۰ به نیروی اصلی بسیاری از اعتراض‌ها تبدیل شد؛ اما لزوماً از تجربه سازمانی نسل دهه ۲۰ برخوردار نبود.

 

۱۸. پیدایش جریان‌های چپ جدید

در نیمه دوم دهه ۴۰، فضای سیاسی ایران شاهد ظهور نسل جدیدی از نیروهای چپ و انقلابی بود.

بخشی از این نسل از تجربه حزب توده فاصله گرفته بود.

شکست کودتای ۲۸ مرداد، سرکوب حزب توده، استبداد سیاسی، نفوذ آمریکا و تجربه مبارزات ضد استعماری در جهان، نسل جدیدی از فعالان را به سوی روش‌های رادیکال‌تر سوق داد.

در پایان دهه ۴۰، گروه‌هایی مانند:

  • سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران،
  • سازمان مجاهدین خلق ایران

در حال شکل‌گیری یا فعالیت بودند.

اما باید از یک اشتباه تاریخی پرهیز کرد:

پیدایش چپ مسلحانه را نباید با جنبش کارگری یکی دانست.

این جریان‌ها عمدتاً از میان روشنفکران، دانشجویان و مخالفان سیاسی شکل گرفتند و رابطه آنان با کارگران صنعتی در ابتدا محدود بود.

با این حال، در دهه ۵۰ بخشی از این جریان‌ها تلاش کردند به محیط‌های کارگری نفوذ کنند.

از این منظر، دهه ۴۰ مرحله شکل‌گیری دو مسیر متفاوت بود:

مسیر اول: مبارزات صنفی و روزمره کارگران در کارخانه‌ها.

مسیر دوم: مبارزات سیاسی و انقلابی روشنفکران و گروه‌های چپ.

این دو مسیر بعدها در دهه ۵۰ بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شدند، اما در دهه ۴۰ هنوز فاصله قابل توجهی میان آنها وجود داشت.

 

۱۹. شکل‌های مبارزه در دهه ۴۰

با توجه به فضای سیاسی، مبارزه کارگری شکل‌های متنوعی پیدا کرد.

۱. اعتراض مستقیم

کارگران مطالبات خود را مستقیماً به مدیریت ارائه می‌کردند.

۲. شکایت جمعی

استفاده از سازوکارهای قانونی وزارت کار و شورای کارگاه.

۳. مذاکره

استفاده از نمایندگان برای چانه‌زنی درباره دستمزد و شرایط کار.

۴. پیمان دسته‌جمعی

قوانین مربوط به سهیم کردن کارگران، انعقاد پیمان دسته‌جمعی را تشویق و در برخی موارد الزام می‌کردند.

۵. توقف و اعتصاب محدود

در برخی صنایع، کارگران از توقف‌های کوتاه یا اعتصاب استفاده می‌کردند.

۶. اقدامات غیررسمی

کاهش سرعت کار، نافرمانی محدود و مقاومت روزمره نیز بخشی از کنش کارگران بود.

این شکل‌های مبارزه نشان می‌دهد که مبارزه کارگری فقط «اعتصاب بزرگ» نیست.

گاهی ده‌ها اقدام کوچک می‌توانند یک فرهنگ مقاومت را در محیط کار ایجاد کنند.

 

۲۰. چرا اعتصاب‌های بزرگ کمتر شدند؟

علت را باید در چند عامل جست‌وجو کرد:

نخست: سرکوب سیاسی

فعالان می‌دانستند که فعالیت گسترده می‌تواند پیامد امنیتی داشته باشد.

دوم: کنترل سندیکاها

سازمان‌های رسمی ظرفیت محدودی برای اقدام مستقل داشتند.

سوم: پراکندگی نیروی کار

بخش بزرگی از کارگران در واحدهای کوچک و غیررسمی فعالیت می‌کردند.

چهارم: ترس از بیکاری

برای کارگران مهاجر و فصلی، از دست دادن شغل می‌توانست به معنای از دست دادن امکان زندگی شهری باشد.

پژوهش کارگران کوره‌پزخانه خاتون‌آباد دقیقاً بر همین مسئله تأکید می‌کند: برای این کارگران، حفظ شغل گاه مهم‌تر از بهبود شرایط کار بود و نبود سازمان نمایندگی قدرت چانه‌زنی آنان را بسیار پایین می‌آورد.

 

۲۱. اما «نبود اعتصاب» به معنای «نبود مبارزه» نیست

این شاید مهم‌ترین نکته در بازخوانی دهه ۴۰ باشد.

تاریخ‌نگاری سنتی گاهی دوره ۱۳۳۲ تا اواخر دهه ۴۰ را به عنوان دوره سکوت کارگران معرفی کرده است.

اما پژوهش‌های جدیدتر چنین تصویری را اصلاح می‌کنند.

در صنعت نفت، برای مثال، کنش‌های جمعی ادامه داشتند؛ فقط شکل آنها متناسب با شرایط سیاسی تغییر کرده بود.

به بیان دیگر:

سرکوب توانست مبارزه علنی و سراسری را کاهش دهد، اما نتوانست تضاد میان کار و سرمایه را از بین ببرد.

 

۲۲. دستاوردهای مادی دهه ۴۰

دهه ۴۰ برخلاف تصور، از نظر حقوق و خدمات اجتماعی نیز دستاوردهایی داشت.

مهم‌ترین آنها:

  • گسترش بیمه‌های اجتماعی؛
  • توسعه خدمات درمانی کارگران؛
  • تقویت مقررات ایمنی؛
  • حق مرخصی؛
  • سازوکارهای حل اختلاف؛
  • پیمان‌های دسته‌جمعی؛
  • نمایندگان کارگاه؛
  • سهیم کردن کارگران در منافع؛
  • توسعه آموزش کارگران.

قانون بیمه‌های اجتماعی ۱۳۳۹ و اصلاحات آن در ۱۳۴۷ نمونه مهم این روند است.

در سال ۱۳۴۹ نیز «مؤسسه کار و تأمین اجتماعی» برای آموزش کارگران و کارفرمایان، تحقیق درباره روابط صنعتی، مسائل سندیکایی، تعاون و حفاظت صنعتی ایجاد شد.

بنابراین دولت در دهه ۴۰ به سمت ایجاد یک نظام نسبتاً پیچیده روابط کار حرکت کرد.

 

۲۳. اما دستاورد حقوقی با قدرت سازمانی یکسان نیست

این تمایز بسیار مهم است.

ممکن است کارگر:

  • بیمه داشته باشد،
  • مرخصی داشته باشد،
  • حداقل مزد داشته باشد،
  • نماینده کارگاه داشته باشد،
  • و قرارداد جمعی داشته باشد؛

اما اگر نتواند نماینده مستقل خود را انتخاب کند یا در برابر نقض حقوق خود اقدام جمعی کند، قدرت واقعی او محدود باقی می‌ماند.

بنابراین دهه ۴۰ نمونه مهمی از این تناقض است:

افزایش حقوق اجتماعی کارگران هم‌زمان با کاهش استقلال سیاسی و سازمانی آنان.

 

 تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران  دهه  ۱۳۴۰ شمسی

فصل چهارم  ـ  قسمت چهارم

از «انقلاب سفید» و گسترش طبقه کارگر تا شکل‌گیری نسل جدید مبارزات کارگری

 

 «دولت رفاه کارگری» یا «دولت کنترل‌گر کارگری»؟

برای توصیف حکومت پهلوی در دهه ۴۰ نباید تنها از یکی از این دو تعبیر استفاده کرد.

واقعیت پیچیده‌تر بود.

حکومت واقعاً برخی خدمات اجتماعی و حقوق اقتصادی کارگران را گسترش داد.

اما همین دولت:

  • اتحادیه مستقل را محدود می‌کرد،
  • فعالیت سیاسی کارگران را کنترل می‌کرد،
  • با دستگاه امنیتی بر فعالان نظارت داشت،
  • و از سازمان‌یابی مستقل هراس داشت.

پس بهتر است از مفهوم:

«رفاه همراه با کنترل»

استفاده کنیم.

یعنی دولت تلاش می‌کرد بخشی از مطالبات مادی کارگران را از بالا تأمین کند تا نیازی به قدرت مستقل سازمان‌های کارگری کاهش یابد.

 

۲۵. مسئله ساواک

تأسیس ساواک در سال ۱۳۳۵، در دهه ۴۰ به یکی از عوامل اصلی محدودکننده فعالیت سیاسی تبدیل شد.

فعالان کارگری که فعالیت آنان رنگ سیاسی پیدا می‌کرد، می‌توانستند با خطر:

  • احضار،
  • بازداشت،
  • تعقیب،
  • اخراج،
  • و محرومیت شغلی

مواجه شوند.

این مسئله موجب شد بسیاری از کارگران میان «فعالیت صنفی قانونی» و «فعالیت سیاسی» مرز بسیار محتاطانه‌ای ایجاد کنند.

در نتیجه، مبارزه صنفی اغلب به‌عنوان امن‌ترین شکل کنش جمعی باقی می‌ماند.

اما همین مبارزه صنفی می‌توانست به تدریج سیاسی شود.

یک اختلاف بر سر دستمزد می‌توانست به پرسش درباره:

  • عدالت،
  • تبعیض،
  • مدیریت،
  • دولت،
  • و رابطه قدرت

منتهی شود.

 

۲۶. مهم‌ترین ویژگی تاریخی دهه ۴۰: تغییر نسل کارگر

دهه ۴۰ را بدون مفهوم «نسل جدید کارگر» نمی‌توان فهمید.

کارگری که در دهه ۲۰ سازمان یافته بود، اغلب تجربه اتحادیه، اعتصاب و سیاست حزبی داشت.

اما کارگر جدید دهه ۴۰:

  • از روستا به شهر آمده بود؛
  • در کارخانه جدید کار می‌کرد؛
  • با فرهنگ شهری جدید مواجه بود؛
  • تحصیلات بیشتری نسبت به نسل‌های پیشین داشت؛
  • رادیو و مطبوعات و بعدها تلویزیون را دنبال می‌کرد؛
  • و در جامعه‌ای صنعتی‌تر زندگی می‌کرد.

این نسل تجربه مستقیم شکست شورای متحده را نداشت.

اما تجربه دیگری داشت:

تجربه تناقض میان وعده‌های توسعه و واقعیت زندگی کارگری.

این نسل بعدها یکی از پایه‌های مهم جنبش‌های دهه ۵۰ شد.

 

۲۷. دهه ۴۰ و شکل‌گیری کارگر صنعتی مدرن

از منظر تاریخی، شاید بزرگ‌ترین دستاورد دهه ۴۰ نه یک قانون یا اعتصاب، بلکهتغییر ساختار خود طبقه کارگر باشد.

در پایان دهه، ایران دیگر همان جامعه‌ای نبود که در ابتدای دهه وجود داشت.

کارگران:

  • بیشتر شده بودند؛
  • در شهرها متمرکزتر شده بودند؛
  • در صنایع بزرگ‌تر کار می‌کردند؛
  • با فناوری جدید مواجه بودند؛
  • و اهمیت آنان برای اقتصاد ملی افزایش یافته بود.

این تحول یک «قدرت بالقوه» ایجاد کرد.

حکومت می‌توانست سازمان سیاسی آنان را کنترل کند؛ اما نمی‌توانست اهمیت آنان را از اقتصاد حذف کند.

 

۲۸. رهبران واقعی دهه ۴۰ چه کسانی بودند؟

اگر بخواهیم با معیار دهه ۲۰ دنبال رهبران مشهور بگردیم، پاسخ چندان رضایت‌بخش نیست.

این خود یک واقعیت تاریخی است.

در دهه ۴۰، رهبری کارگری بیشتر در سطح:

  • نمایندگان کارگاه،
  • فعالان سندیکایی،
  • کارگران باسابقه،
  • افراد مورد اعتماد گروه‌های کاری،
  • و فعالان محلی

وجود داشت.

بخش بزرگی از این افراد نامشان در تاریخ ثبت نشده است.

این مسئله یک هشدار روش‌شناختی مهم دارد:

فقدان نام‌های مشهور در اسناد تاریخی، به معنای فقدان مبارزه نیست.

اتفاقاً شرایط سرکوب باعث می‌شد مبارزه به شکل شبکه‌های کوچک و کم‌نام‌ونشان انجام شود.

 

۲۹. نقش دولت در انتخاب و کنترل نمایندگان

یکی از نقاط ضعف سازمان‌یابی کارگری این دوره، وابستگی ساختار رسمی نمایندگی به چارچوب دولت بود.

آیین‌نامه ۱۳۴۷ برای انتخابات نمایندگان کارگاه شرایط دقیقی تعیین می‌کرد و انتخابات را در چارچوب نظام حقوقی رسمی قرار می‌داد.

این امر دو نتیجه داشت:

نتیجه مثبت

کارگر امکان یافت که نماینده‌ای رسمی برای پیگیری مسائل خود داشته باشد.

نتیجه منفی

نمایندگی کارگر به جای آنکه کاملاً از پایین و بر اساس قدرت سازمانی مستقل شکل گیرد، در چارچوبی اداری قرار گرفت که دولت بر آن نظارت داشت.

این همان تفاوت میان:

«نمایندگی قانونی»

و

«نمایندگی مستقل»

است.

 

۳۰. دهه ۴۰ و مسئله پیمان دسته‌جمعی

یکی از ابزارهای مهمی که در این دوره گسترش یافت، پیمان دسته‌جمعی بود.

قانون سهیم کردن کارگران در منافع، کارفرمایان مشمول را به انعقاد پیمان‌هایی درباره پاداش، صرفه‌جویی، کاهش ضایعات یا سهم کارگران از سود تشویق یا ملزم می‌کرد.

در سال ۱۳۴۳ نیز مقرراتی تصویب شد که در شرایطی، اگر نماینده کارگران انتخاب نشده بود، پیمان دسته‌جمعی با امضای حداقل ۵۱ درصد کارگران کارگاه می‌توانست نافذ باشد.

این نکته از نظر تاریخی مهم است.

زیرا نشان می‌دهد که حتی در فضای محدود سیاسی،مفهوم تصمیم جمعی کارگران در سطح کارگاه در حال گسترش بود.

این تجربه بعدها می‌توانست به افزایش توان مذاکره کارگران کمک کند.

 

۳۱. تناقض بزرگ: سازمان‌یابی از بالا و مبارزه از پایین

دهه ۴۰ شاهد دو روند هم‌زمان بود:

از بالا

دولت:

  • سندیکا ایجاد می‌کرد؛
  • مقررات می‌نوشت؛
  • نمایندگان کارگاه تعیین می‌کرد؛
  • بیمه اجتماعی گسترش می‌داد؛
  • پیمان دسته‌جمعی را تنظیم می‌کرد؛
  • و برای کارگران آموزش ایجاد می‌کرد.

از پایین

کارگران:

  • درباره دستمزد مذاکره می‌کردند؛
  • اعتراض می‌کردند؛
  • شکایت جمعی می‌کردند؛
  • از توقف کار استفاده می‌کردند؛
  • و در مواردی ساختارهای رسمی را برای پیشبرد مطالبات خود به کار می‌گرفتند.

این دو روند همیشه با یکدیگر هماهنگ نبودند.

همین تضاد، بخش مهمی از تاریخ واقعی دهه ۴۰ است.

 

۳۲. دستاوردهای تاریخی دهه ۴۰

اگر کارنامه دهه را جمع‌بندی کنیم، چند دستاورد برجسته دیده می‌شود.

۱. رشد کمی و کیفی طبقه کارگر

صنعتی‌شدن، طبقه کارگر را بزرگ‌تر و متمرکزتر کرد.

۲. گسترش حقوق اجتماعی

بیمه، درمان، مرخصی، مقررات کار و سازوکار حل اختلاف توسعه یافتند.

۳. گسترش پیمان‌های دسته‌جمعی

کارگران تجربه مذاکره جمعی را در محیط کار به دست آوردند.

۴. شکل‌گیری نسل جدید فعالان کارگری

نسلی که بعدها در دهه ۵۰ نقش مهمی پیدا کرد، در همین دهه وارد محیط‌های صنعتی شد.

۵. حفظ سنت مقاومت در شرایط سرکوب

کارگران نفت و دیگر صنایع نشان دادند که مبارزه می‌تواند حتی در شرایط فقدان اتحادیه مستقل ادامه پیدا کند.

 

۳۳. شکست‌ها و محدودیت‌های جنبش کارگری

اما دهه ۴۰ از نظر سازمان‌یابی مستقل، دهه موفقی نبود.

۱. فقدان اتحادیه مستقل قدرتمند

شورای متحده و دیگر تشکل‌های مستقل دهه ۲۰ احیا نشدند.

۲. کنترل دولتی سندیکاها

تشکل‌های رسمی در چارچوب سیاست دولت فعالیت می‌کردند.

۳. ضعف ارتباط میان صنایع

نفت، نساجی، خودرو، ساختمان و دیگر بخش‌ها نتوانستند شبکه مستقلی در سطح ملی ایجاد کنند.

۴. شکاف میان کارگران صنعتی و غیررسمی

کارگران بزرگ کارخانه‌ها وضعیت سازمانی بسیار متفاوتی با کارگران فصلی و مهاجر داشتند.

۵. فاصله میان روشنفکران چپ و کارگران

جریان‌های رادیکال جدید در پایان دهه به محیط سیاسی وارد شدند، اما در آغاز پیوند عمیقی با زندگی روزمره کارگران نداشتند.

 

 تبارشناسی تاریخی مبارزات و سازمان‌یابی نیروی کار در ایران  دهه  ۱۳۴۰ شمسی

فصل چهارم  ـ  قسمت پنجم

از «انقلاب سفید» و گسترش طبقه کارگر تا شکل‌گیری نسل جدید مبارزات کارگری

 

 مهم‌ترین درس‌های دهه ۴۰ برای مبارزات کارگری امروز

درس اول: رشد تعداد کارگران به خودی خود سازمان نمی‌سازد

دهه ۴۰ شاهد رشد چشمگیر طبقه کارگر بود، اما این رشد الزاماً به تشکل مستقل منجر نشد.

پس:

تعداد زیاد کارگران ≠ قدرت سازمان‌یافته

قدرت زمانی ایجاد می‌شود که کارگران بتوانند درباره مطالبات مشترک تصمیم جمعی بگیرند.

 

درس دوم: قانون مهم است، اما کافی نیست

دهه ۴۰ قوانین متعددی درباره بیمه، سندیکا، پیمان دسته‌جمعی و نمایندگی کارگران ایجاد کرد.

اما حقوقی که سازمان مستقل پشت آن نباشد، می‌تواند به حقوقی صرفاً اداری تبدیل شود.

 

درس سوم: تشکل را نباید با نهاد رسمی یکی دانست

وجود «سندیکا» در قانون به معنای استقلال آن سندیکا نیست.

برای ارزیابی استقلال باید پرسید:

  • چه کسی رهبران را انتخاب می‌کند؟
  • منابع مالی از کجا می‌آید؟
  • چه کسی دستور کار را تعیین می‌کند؟
  • آیا اعضا می‌توانند رهبران را عزل کنند؟
  • آیا تشکل می‌تواند علیه کارفرما اقدام کند؟
  • آیا در برابر دولت مستقل است؟

این معیارها از تجربه دهه ۴۰ اهمیت زیادی پیدا می‌کنند.

 

درس چهارم: مبارزه روزمره را نباید کوچک شمرد

اعتراض کوچک درباره دستمزد، اضافه‌کاری یا ایمنی ممکن است از نظر تاریخی کوچک به نظر برسد.

اما همین مبارزات می‌توانند:

  • اعتماد ایجاد کنند،
  • نمایندگان واقعی بسازند،
  • تجربه مذاکره ایجاد کنند،
  • شبکه کارگری بسازند،
  • و فرهنگ همبستگی ایجاد کنند.

پژوهش درباره نفت دهه ۴۰ دقیقاً نشان می‌دهد که باید این اشکال متنوع کنش را دید، نه فقط اعتصاب‌های بزرگ.

 

درس پنجم: کارگر مهاجر و غیررسمی باید در مرکز سازمان‌یابی باشد

تجربه خاتون‌آباد نشان می‌دهد که کارگران فصلی و مهاجر، به دلیل ترس از بیکاری و نبود سازمان نمایندگی، بسیار آسیب‌پذیر بودند.

اگر جنبش کارگری فقط کارگران رسمی کارخانه‌های بزرگ را نمایندگی کند، بخش بزرگی از طبقه کارگر خارج از سازمان باقی می‌ماند.

 

درس ششم: نسل‌سازی اهمیت دارد

یکی از مشکلات دهه ۴۰ گسست میان نسل قدیم و جدید بود.

نسل قدیمی تجربه اتحادیه داشت؛ نسل جدید تجربه صنعتی‌شدن.

اگر این دو تجربه به هم منتقل نشوند، هر نسل مجبور است سازمان‌یابی را از ابتدا تجربه کند.

انتقال تجربه تاریخی خود یک بخش از سازمان‌یابی است.

 

درس هفتم: سازمان باید در محل کار ساخته شود

تجربه دهه ۴۰ نشان می‌دهد که حتی در شرایطی که تشکل ملی مستقل وجود ندارد، محل کار می‌تواند نقطه شروع سازمان‌یابی باشد.

نماینده، گروه کاری، پیمان دسته‌جمعی و اقدام جمعی همگی از سطح کارگاه آغاز می‌شوند.

 

درس هشتم: مبارزه اقتصادی می‌تواند به آگاهی سیاسی منجر شود

کارگری که ابتدا برای دستمزد بیشتر مبارزه می‌کند، ممکن است به‌تدریج درباره:

  • قدرت مدیریت،
  • مالکیت،
  • عدالت اجتماعی،
  • دولت،
  • قانون،
  • و رابطه سرمایه و کار

سؤال کند.

اما این تحول باید از دل تجربه واقعی کارگران شکل بگیرد، نه اینکه سیاست بیرونی جای سازمان‌یابی در محیط کار را بگیرد.

 

۳۵. دهه ۴۰؛ پل میان دو دوره

دهه ۴۰ در تبارشناسی جنبش کارگری ایران یک موقعیت میانی دارد.

از یک طرف، از گذشته جدا نشده بود:

  • تجربه شورای متحده،
  • خاطره اعتصاب‌های نفت،
  • قانون کار،
  • سنت اول ماه مه،
  • و فرهنگ اتحادیه‌ای

همچنان وجود داشت.

از طرف دیگر، آینده را نیز شکل داد:

  • طبقه کارگر صنعتی بزرگ‌تر شد؛
  • کارگران جوان وارد کارخانه شدند؛
  • صنایع جدید ایجاد شدند؛
  • شهرنشینی گسترش یافت؛
  • مهاجرت روستاییان افزایش یافت؛
  • و نسل جدید چپ سیاسی شکل گرفت.

بنابراین دهه ۴۰ را بایددوره انباشت نیروی اجتماعی دانست.

ممکن است در ظاهر اعتصاب‌های بزرگ دهه ۲۰ وجود نداشته باشد، اما در زیر سطح جامعه، نیروی اجتماعی طبقه کارگر به‌شدت افزایش می‌یافت.

 

۳۶. جمع‌بندی نهایی: «شب طولانی» نبود؛ تغییر شکل مبارزه بود

اگر دهه ۳۰ با شکست جنبش مستقل کارگری پایان یافت، دهه ۴۰ با تثبیت یک نظم جدید آغاز شد:

دولت می‌خواست کارگر را از سیاست جدا و در نظام تولید ادغام کند.

برای این هدف، مجموعه‌ای از سیاست‌ها به کار گرفته شد:

  • سندیکاهای تحت نظارت،
  • بیمه اجتماعی،
  • پیمان دسته‌جمعی،
  • سهیم کردن کارگران در سود،
  • نمایندگان کارگاه،
  • آموزش کارگران،
  • و گسترش مقررات کار.

از نظر مادی، بخشی از این سیاست‌ها به بهبود واقعی زندگی کارگران منجر شد.

اما از نظر سیاسی، سازمان‌یابی مستقل محدود ماند.

در همین حال، سیاست‌های توسعه صنعتی و اصلاحات اقتصادی حکومت نتیجه‌ای داشت که خود حکومت نمی‌توانست به سادگی کنترل کند:

طبقه کارگر ایران بزرگ‌تر، شهری‌تر، صنعتی‌تر و متمرکزتر شد.

این طبقه جدید الزاماً سازمان سیاسی مستقلی نداشت، اما قدرت اقتصادی بالقوه عظیمی پیدا کرده بود.

پژوهش‌های جدید درباره صنعت نفت نشان می‌دهند که مبارزات کارگران در این دهه هرگز کاملاً متوقف نشد؛ بلکه تحت شرایط سرکوب و اصلاحات دولتی، اشکال متفاوتی پیدا کرد.

بنابراین شاید دقیق‌ترین توصیف دهه ۴۰ این باشد:

«دوره سکوت سازمان‌یافته، اما رشد اجتماعی طبقه کارگر.»

دولت توانست اتحادیه‌های مستقل را مهار کند، اما نتوانست طبقه کارگر را از بین ببرد.

برعکس، سیاست صنعتی‌سازی، مهاجرت روستایی و توسعه شهری، نیرویی اجتماعی ایجاد کرد که در پایان دهه ۴۰ بسیار بزرگ‌تر از ابتدای آن بود.

به همین دلیل، دهه ۴۰ را باید دوره‌ای از انباشت تجربه و نیرو دانست.

تجربه کارگر دهه ۲۰ این بود که اعتصاب و اتحادیه می‌تواند قدرت ایجاد کند.

تجربه دهه ۳۰ این بود که این قدرت می‌تواند با سرکوب سیاسی نابود شود.

و تجربه دهه ۴۰ این شد که:

حتی اگر سازمان را سرکوب کنند، تضاد کار و سرمایه و میل به سازمان‌یابی از بین نمی‌رود؛ بلکه در شکل‌های جدید، در نسل جدید و در محیط‌های جدید دوباره انباشته می‌شود.

همین نیروی انباشته‌شده، در دهه ۵۰ با رشد شدید صنایع، افزایش تعداد کارگران، تورم و نابرابری، گسترش کارخانه‌های بزرگ و ظهور فعالان جدید کارگری، خود را به شکل اعتصاب‌ها و اعتراض‌های گسترده‌تر نشان داد.

از این منظر، برای ادامه این تبارشناسی، دهه ۵۰ اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارد؛ زیرا در آن باید بررسی کرد چگونه کارگرِ سازمان‌نیافته اما متراکم‌شده در دهه ۴۰، به کارگرِ اعتصاب‌کننده و سپس یکی از نیروهای تعیین‌کننده انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.

منابع کلیدی این قسمت

  • مارال جعفری، پژوهش درباره کنشگری کارگران صنعت نفت در دهه ۱۹۶۰؛ این پژوهش برای اصلاح تصویر «سکوت کامل کارگران» در دهه ۴۰ اهمیت ویژه‌ای دارد. 
  • ویلم فلور، پژوهش درباره کارگران کوره‌پزخانه‌های خاتون‌آباد و وضعیت کارگران مهاجر و غیرماهر در دهه‌های ۳۰ و ۴۰. 
  • متن آیین‌نامه سازمان‌های کارگری و کارفرمایی مصوب ۱۳۴۳. 
  • قانون سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه‌های صنعتی و تولیدی مصوب ۱۳۴۱ و اصلاحات بعدی آن. 
  • قانون بیمه‌های اجتماعی کارگران و اصلاحات ۱۳۴۷. 
  • آیین‌نامه انتخاب نمایندگان کارگران در شورای کارگاه مصوب ۱۳۴۷. 
  • قانون تأسیس مؤسسه کار و تأمین اجتماعی مصوب ۱۳۴۹. 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید