رفتن به محتوای اصلی
جمعه ۲۱ اوت ۲۰۲۶
جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵

خاک آشنا

خاک آشنا

قاتلین معصوم،
آنان که هرگز کسی را نمی کشند،
می دزدند کشتگان،
تا گم شوند نامها،
درچاله های بی نشان.
چاله ای آنجاست، پشت آن تپه،
غرق در سیاهی شبی تاریک.
سرد است و نمی، زده است پاییز،
می‌نشیند تیغۀ بیل بر خاک خیس،
تا بگشاید آن چاله،
که زندان کسی است.
می برند مردمانی در سکوت،
یک نام بر شانه های خویش،
تا آرام گیرد در خاک آشنا،
جوار گندمزار، همسایه یار،
جایی که شود میعادگاه،
بماند، بترساند، بشوراند.

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید