پرسش و پاسخ در مورد حزب در یک سال گذشته!

پاسخ رفیق کامران رشیدی به پرسش‌های سایت «به پیش»

پنج‌شنبه, 6. ژوئن 2019 - 00:15

حزب باید بتواند با دیدگاهی روشن و شفاف، مسئله گذار را توضیح دهد و برنامه‌های خود را برای مبارزه مسالمت آمیز بخصوص در باره عدالت اجتماعی و مسائل اقتصادی و معیشتی مردم که مورد وفاق بیشتر کنشگران سیاسی و احزاب نزدیک به حزب چپ است تدوین نماید.

مصاحبه‌گر:

- با گذشت بیش از یکسال از حیات حزب چپ ایران (فدائیان خلق) ارزیابی شما از ضرورت ایجاد این حزب چیست؟

من فکر می‌کنم ضرورت تشکیل حزب به عنوان تشکیلاتی سیاسی، همواره یکی از ضرورت‌های تاریخی برای مبارزه‌ای منسجم و سازمان دهی شده در راه مبارزات مردمی‌برای دستیابی به عدالت اجتماعی و دموکراسی است. بدون وجود احزابی که بتوانند نیروهای روشنفکری و کنشگران سیاسی را در خود گردهم آورند، وحرکتی منطبق با برنامه و اهداف حزب انجام دهند، این امر میسر نیست؛ جدا از این مطلب، حزب از مواردی که می‌تواند نیروهای سیاسی را در کسب قدرت سیاسی رهنمون شود. حزب تبلور اندیشه‌ها و عملکردهای جریان‌های سیاسی است که می‌خواهند به نمایندگی از طبقه‌ای خاص و برای به قدرت رساندن آن طبقه، در به دست گیری زمام امور و شرکت در سرنوشت خود برای نیل به برنامه‌های سیاسی و اجتماعی‌شان، اقدام کنند.

یک حزب سیاسی متشکل کننده نیروها ی خود در مبارزه و همچنین عاملی قدرتمند در بر قراری رابطه با دیگر جریان‌های همسو و اتحاد با آنها در پیشبرد برنامه‌های مشترک است. حزب با تدوین برنامه‌های خود می‌تواند همواره آلتر ناتیو جایگزین را برای به دست گیری قدرت معنی بخشد و در راه پیشبرد اهداف مشترک با دیگر احزاب در قالب ائتلاف ها و اتحاد ها همکاری نماید؛ از طرف دیگر حزب در مسیر حمایت از توده‌های مردم ، راه‌های عملی مبارزه را در بین آنها ترویج و تبلیغ می‌کند.

تحزب‌گرائی خود یکی از پایه‌های دموکراسی نوین است؛ حزب محل برخورد عقاید و جستجوی راه‌های گوناگون و هم‌چنین محل هم‌اندیشی و مشورت وسیع در اتخاذ سیاست‌های روزمره چه تاکتیکی و چه استراتژیکی است ؛ از این‌رو وجود احزاب قدرتمند، همواره یکی از ابزارهای مهم برای جلب حمایت مردم و کشاندن آن‌ها به مبارزه مستمر و متشکل است بدون حزبی قوی نمی‌توان از مبارزه ای واقعی و هدفمند و موثر نام برد.

اگر بخواهیم ضرورت وجود حزب را بعد از یکسال از تشکیل حزب چپ بگوئیم، باید به طور کل به موارد یاد شده در بالا نظر کنیم ولی بطور خاص هم این ضرورت با توجه به پراکندگی نیروهائی از فدائیان خلق که در گذشته به شکل مجزا و پراکنده فعالیت می‌کردند و فعالیتشان به طور منفرد نمی‌توانست جوابگوی نیازهای روز افزون جنبش باشد، و وسعت آن را جوابگویی از این نظر لازم بود که در قالب حزبی فرا گیر با گذشتن از سیاست های تفرقه افکنانه و انشعاب طلبانه به جایگاهی برسند که اکنون هستند؛ ضرورت این مسئله وقتی بیشتر مشخص می‌شود که حتی سازمان فدائیان خلق ایران در گذشته و اوائل انقلاب و قبل از انشعاب‌های مختلف یکی و شاید اولین سازمان بزرگ چپ ایران بود که ریشه‌هایش در همه جا بخصوص در میان کارگران و دانشجویان و روشنفکران گسترده بود و انشعاب باعث بروز ضعف و از دست دادن نیروها گردید. اکنون وجود حزب که می‌تواند بر اختلافات سیاسی تفوق یابد و امر وحدت را سرلوحه کار خود قرار داده و بدون اینکه بخواهد جریان فکری سازمانی خاصی را حاکم کند و تنها بر اساس تفوق در اندیشه و خرد گرائی حرکت می‌کند می‌تواند خود را بشکل حزب نشان داده و نه تنها نیروهای پراکنده را بلکه اثرات خود را در بین نیروهای دیگر و بریده شدگان از جریانها هم نشان دهد و بنوعی انگیزه کار راهم در آنها ایجاد نماید - از اینرو ضرورت وجود حزب چپ ایران بطور خاص بر می‌گردد به وسعت نیروهای فدائی که به دلیل عوامل گوناگون پراکنده و ضعیف شده بودند و حزب می‌تواند آنها را در بازگشت به قدرت بزرگ چپ و جمع آوری و بکارگیری نیروها براساس برنامه مشترک سازمان دهد - و همچنین عوامل سکتاریستی و گروه‌گرائی را تضعیف و در نهایت نابود سازد.

- با توجه به موضع گیری‌های این حزب به نظر شما توانسته تجربه نوینی بر کارنامه چپ ایران بیافزاید؟

بنظر من اگر بخواهیم عامل موضع گیری را به عنوان تجربه نوین در جنبش چپ قلمداد کنیم به انحراف رفته‌ایم؛ برخوردهای سیاسی با مسائل نمی‌تواند نشان دهنده تجربه‌ای نو باشد بخصوص اینکه در سال گذشته به دلایل زیاد منجمله مشخص نبودن خط حاکم بر سیاست‌های حزب و نوسان‌های فاحش در موضع‌گیری‌ها و عدم استقرار نهادهای حزبی، و نوپا بودن آن‌ها نمی‌تواند از آنها تجربه ای نو بسازد تنها تجربه نوین را می‌توان در تشکیل خود حزب دید که فارغ از اختلافات مختلف که قبلا منجر به انشعاب می‌شد اکنون نه تنها این مسئله را حل نموده بلکه ثابت می‌کند که جریانهای همگون می‌توانند در راستای برنامه ای مشترک به وحدت برسند و خود را در قالب حزب تعریف کنند و البته پارامتر دیگری هم که می‌توان روی آن انگشت گذاشت، همکاری با جریان‌های مختلف و موضع گیری‌های مشترک در مواردی خاص وصدور اعلامیه یا بیانیه مشترک بوده است که قبلا اگر هم صورت می‌گرفت تنها در بین جریانات چپ بود ولی اکنون حزب چپ توانسته با جریاناتی مثل جبهه ملی ایران و جمهوری‌خواهان بیانیه‌های مشترک صادر کند که این خود به امر اتحاد و ائتلاف کمک شایانی می‌کند و می‌تواند تجربه نوینی در جهت پیبشبرد سیاست‌های چپ هم باشد . تضعیف دیدگاه‌های انحصار طلبانه و خود بزرگ بینی‌های کاذب در بین نحله‌های فکری چپ که متاسفانه هنوز در بعضی جریان‌های چپ وجود دارد، از تأثیرات مثبت این حرکت در بین هواخواهان چپ است. واقعیت این است که اگر مرحله گذار را دموکراتیک‌ ملی بدانیم به دور از شعار زدگی‌های رایج، می‌بایست با همکاران و متحدان خود در بین جریان‌های سیاسی دموکرات و ملی که اعتقاد به گذر از استبداد به سوی جامعه دموکراتیک دارند دست به همکاری و اتخاذ مواضع مشترک زد که هرچه بیشتر بتوان نیروهای مردمی‌را حول شعار های دموکراتیک و اجتماعی سازمان داد و به کنش وادار نمود؛ علاوه بر آن می‌بایست کمپین‌های مشترک با گروه‌های حقوق بشری و غیر وابسته و اپوزیسیون صلح خواه ایجاد کرد که روند مبارزات از شکل حزبی صرف به مبارزات توده ای گسترده رهنمون شود. واقعیت موجود در ایران، با توجه به سابقه تبلیغات امپریالیستی و خصمانه در مورد چپ، ما را به این تفکر می‌کشاند که تنها راه خود ما نیست که می‌تواند مبارزه را به پیش ببرد؛ باید پذیرفت که دیگر نیروهای مردمی‌دموکرات و ملی نیز با ما در این کنش سهیم هستند و باید با آنها همکاری نمود گریز از این مسئله ما را به انزوا دچار می‌کند - از اینرو اینگونه اتخاذ مواضع در همکاری باسایر نیروهای حتی غیر چپ که می‌تواند روی برنامه ای مشترک و سیاستی مشترک با حفظ استقلال و نغلتیدن در دنباله روی است، خود نوعی ابتکار نوین در کارنامه چپ ایران، و تجربه ای ارزشمند است.

 

- کدامیک از رئوس سیاست حزب توجه و علاقه شما را برانگیخته است؟

اگر بخواهم راجع به سیاست‌های اعلام شده توسط حزب که هم در سند سیاسی و هم در منشور حزب تعریف شده است نظر بدهم، باید بگویم برای خود من سیاست‌هایی که به مسائل داخلی کشور می‌پردازند، بیشتر مورد توجه من است، چرا که در صحنه عمل و اعلام مواضع در موارد مشخص کمتر دچار سردرگمی ‌بوده و تقریباً موضع ثابتی را دنبال کرده است؛ در باره مسائل خارجی و بخصوص مسئله جنگ و روابط بین ایران و آمریکا، این مواضع دچار نوسان و به نوعی حاکم بودن دیدگاه راست در این موضوع است؛ از این‌رو برای من مسائل داخل کشور و سیاست‌های دموکراسی‌طلبانه و ضد استبداد وعدالت‌خواهانه، همچنین عدم اصلاح پذیری حاکمیت بیشتر قابل لمس و به واقعیت نزدیکتر است.

متأسفانه در شرایط کنونی، ما راهی جز از طریق فضای مجازی برای آگاهی از مواضع و عملکرد حزب نداریم و صفحات مجازی اعلام شده نیز دستخوش سلایق و رفتار افراد قرار می‌گیرد که جدا از اعلام مواضع هیئت سیاسی، مابقی مطالب، بیشتر نشان دهنده مواضع شخصی افراد است و گاه در تناقض با سیاست‌های حزب.

در مسائل داخلی که دو محور اساسی حرکت در جهت نیل به دموکراسی و دیگر مبارزه برای عدالت اجتماعی را در بر می‌گیرد، به دلیل عدم درک واقعی شرایط اجتماعی ایران و روند حرکت جامعه، بسیار می‌بینیم که دیدگاه‌های دموکراسی‌خواهانه بر عدالت‌طلبی می‌چربند و این مهم در شرایطی است که اوضاع اقتصادی و معیشتی مردم روز بروز وخیم تر گردیده و حتی بخش بزرگی از طبقه متوسط هم مسئله عدالت اجتماعی و اقتصادی برایشان در اولویت اول است که ما انعکاس آن را در موضوعات و مسائل مطروحه در صفحات مجازی کمتر مشاهده می‌کنیم؛ مثلا با وجودی که احساس می‌شود مسئله حجاب اجباری و یا رفتن زنان به ورزشگاه‌ها خواستی اساسی و عمومی‌نیستند، ولی بیش از موارد اقتصادی و معیشتی مورد توجه است، و این نمی‌تواند در پروسه رضایت خوانندگان و کنشگران سیاسی داخل ایران را به عمل آورد و غالباً هم مورد چالش و برخورد دیدگاهی است.

بنظر می‌رسد حزب چپ ایران باید با توجه به شرایط کنونی و با توجه به فشار های اقتصادی ناشی از تحریم و فساد و رانت خواری بیش از پیش برنامه سیاسی خود را به این امر اختصاص دهد و آن شکاف موجود بین تئوری و عمل را کمتر کند؛ حزب باید بتواند با دیدگاهی روشن و شفاف، مسئله گذار را توضیح دهد و برنامه‌های خود را برای مبارزه مسالمت آمیز بخصوص در باره عدالت اجتماعی و مسائل اقتصادی و معیشتی مردم که مورد وفاق بیشتر کنشگران سیاسی و احزاب نزدیک به حزب چپ است تدوین نماید .

یک برنامه سیاسی وقتی می‌تواند به پیش برود که بتواند بطور مشخص تحلیل دقیقی از جامعه و خواستهایش داشته باشد و راه‌های عملی را با دقت هرچه بیشتر تبلیغ و ترویج نماید. اگر حزب بخواهد در بین توده‌های مردم گسترش یابد باید بتواند راه‌های عملی کار بردی را در کنش های توده ای مطرح و رهنمودهای خاص خود را در باره موضوع و مشکلات خاص مردم ارائه دهد.

در تمام اعتراضات کارگری و دانشجوئی و معلمان و بازنشستگان و ... حزب و صفحات مجازی متعلق به آن تنها به بازتاب خبر و انعکاس آن بسنده کرده است و نتوانسته به عنوان حزبی پیشرو در عمق مسئله قرار بگیرد و با راهنمائی و رهنمود به بالندگی و استمرار حرکت کمک کند.

من فکر می‌کنم یکی از مسائل و مشکلات حزب مسئله تبلیغ است که باید سازماندهی مناسبی را در این زمینه ایجاد نماید و با بکار گیری عناصری که در این زمینه مهارت دارند و می‌توانند کمک کنند موجبات هرچه بیشتر نفوذ حزب را در بین توده‌های مردم و بخصوص اقشارو طبقاتی که بیشترین کنش های اعتراضی را داشته و دارند فراهم نماید - لازمه آن بکار گیری از تمام رسانه‌های موجود از کتبی و مجازی و بصری است که می‌تواند حزب را در این جهت یاری رساند

اکتفا کردن تنها به صفحات مجازی نمی‌تواند به اندازه کافی مثمر ثمر باشد بخصوص اینکه در این فضا عموما آن عناصر اصلی مبارزه پی گیرانه که کارگران هستند غایب اند و کمتر با فضای مجازی سر و کار دارند.

راه اندازی شبکه ای ماهواره ای با رویکردی عمومی‌که بتواد مانند یک کانال تلویزیونی جذاب عمل کند می‌تواند حزب را به میان توده‌های مردم برده و در حین برنامه سازیهای فرهنگی جذاب سیاستهای حزب را هم مطرح نماید.

جدا از بعد تبلیغاتی که مطرح شد من فکر می‌کنم اتوپیا های نادرست در باره اصلاح طلبان را هم باید به کنار گذاشت و مشخصا برای پیشبرد سیاستها لازم است دائما با این جریان که اکنون بعنوان سدی در مقابل حرکت رو به جلو عمل می‌کند برخورد شود مطلبی که معمولا ما در سیاستها و عملکرد حزب نمی‌بینیم و گاهی حتی متوجه میشویم که با آنها مماشات هم میشود.

 

ما تنها آن قسمت از اصلاح طلبان را می‌توانیم بپذیریم که به تحول ساختاری علاقمندند و به آن رسیده اند -گرچه اینگونه احساس میشود که اصلاحات در حال پوست اندازیست ولی باید گفت که این پوست اندازی نمی‌تواند ما را از وظیفه برخورد با دیدگاه‌های محافظه کارانه که اکنون غالب بر اصلاحات است باز دارد.

در بین اصلاح طلبان هنوز دست بالا با جناحیست که خواهان حفظ وضع موجود و شرکت در قدرت است حتی اگر گاهی هم صداهائی از بعضی آنها نسبت به تغییر بعضی ساختارها مثل نظارت استصوابی به گوش می رسد بازهم در چارچوب همان تفکر و زمینه سازی برای شرکت در قدرت میباشند نمی‌توان وارد معامله ای با آنها شد که یکطرفه باشد هنوز اصلاح طلبان جز نحله‌های فکری سهیم در قدرت و خود هیچ نحله فکری دیگری را برسمیت نمی‌شناسد و اساسا قبول ندارند بخصوص دگر اندیشان و معتقدان به چپ سوسیالیستی. از این رو لازم است با توجه به درپیش بودن انتخابات و گارد گرفتن آنها برای ادامه سیاستهای گذشته خود حتی در شکل جدید با آنها مقابله نظری شود و بیش از پیش به آنها بلپردازیم - اکنون بدون گذر از اصلاح طلبی نمی‌توان توقع داشت که یک جریان سیاسی بتواند در سپهر سیاسی ایران نقش ارزنده ای داشته باشد ما در حالیکه سعی می‌کنیم با طیفی از آنها که رو بسوی تحول خواهی آورده اند در جهت اتحاد بکوشیم باید با طیف دیگر که در اصل محافظه کارانی میانه هستند برخوردی افشاگرانه داشته باشیم.

مطلب دیگری که بنظر میرسد باید گفته شود راجع به صفحات و اکانتهای مجازی حزب چپ است - بنده بارها در فضای مجازی نسبت به عملکرد و برخورد آنها انتقاد داشته ام شاید بگوئید این چه ربطی به برنامه دارد ولی اگر به بحث من راجع به این سوال نگاه بیندازید بیش از هرچیز به عمل به برنامه پرداخته ام و فکر می‌کنم فعلا تنها وسیله ای که می‌تواند رئوس برنامه ای حزب چپ را به میان روشنفکران ببرد همین صفحات و فضای مجازیست که هم از نظر امنیتی برای کنشگران مناسب است و هم از نظر رابطه با حزب مطبوعشان.

متاسفانه من فکر می‌کنم بعضی افراد که این صفحات را می‌گردانند از تجربه لازم و دیدگاه‌های قوی نسبت به برنامه حزب برخوردار نیستند و بنوعی گرفتار سانتی مانتیالیسم ناشی از زندگی در غرب شده اند بسیار دیده ایم در صفحاتشان پست هائی گذاشته می شود که رنگ و بوی لیبرالیسم دارد و حجم پستهای دلخواه اقشار مرفه جامعه بیشتر از پست هایی است که به زندگی زحمتکشان می‌پردازند.

باید سیستمی‌ فراهم شود که این صفحات دائماً مورد دقت و ارزیابی قرار گیرند؛ باید ادمین ها و مسئولان این صفحات آموزش های لازم را در باره اداره کردن و برخورد با مخاطبین یاد بگیرند؛ باید بدانند که فعلا تنها راه نفوذ در کشور همین صفحات هستند باید به نظرات افراد داخل کشور اهمیت بیشتری داده شود و در ارائه پستها دقت لازم از نظر موثق بودن و ... انجام شود من فکر می‌کنم کسانی که مسئولیت تبلیغات حزب را به عهده دارند و یا به عهده می‌گیرند حتما باید در کمیسیون تبلیغات فرد مسئولی در این رابطه را برگزینند.

 

- شما جایگاه این حزب را در کجای سلسله مراتب چپ ایران می‌بینید؟

من فکر می‌کنم بسادگی نمی‌توان جایگاه یک حزب را تنها با گذشت یکسال از حیات آن ارزیابی کرد -عملکرد یک حزب طی پروسه نسبتا طولانی با توجه به موضعگیری‌ها و میزان نفوذ پذیری اش و درجه انطباق سیاستهایش با شرایط ژئو پلتیک و اجتماعی جامعه مورد نظرش است که می‌تواند ما را به ارزیابی درست برساند - از اینرو و تها با توجه به رئوس برنامه ای آن من تنها میتوانم بگویم چپ افراطی نیست و بیشترین گرایشش بطرف سوسیال دموکراسی است.

همانطور که از مواضع و مقالات منتشر شده در به پیش بر می‌آید و همچنین با اعلام این موضوع که گرایشهای مختلف در حزب وجود دارد می‌توان گفت که نحله‌های مختلف فکری چپ میانه تا چپ آلوده به دیدگاه‌های لیبرالیستی در حزب هستند که البته خود را در مواضع مختلف نشان داده اند.

البته شاید بکار گیری واژه‌هائی چون لیبرالیسم و ... در مورد چپ مانند چپ دموکرات غیر علمی‌ و غیر اصولی باشند که من تنها بخاطر تمایز بین شقاق مختلف فکری چپ درون حزب بکار گرفته ام. قدر مسلم حزب چپ ایران با توجه به سابقه تشکیل دهندگان آن و با توجه به کوچکتر شدن جریانهای دیگر چپ مثل حزب توده و راه کار گر و ... به دلیل ریزش های بسیار و انشعاب های پی در پی شاید هنوز وسیعترین و پر جمعیت ترین حزب چپ در ایران باشد بخصوص که هنوز خیل هواداران و اضا وابسته به فدائیان داخل کشور و دیگر نقاط که بر پایه سنتهای فدائی به این حزب علاقمندند در خارج از حزب هستند و می‌توانند به حزب جذب شوند - از اینرو من فکر می‌کنم حزب چپ با وجودی که یکسال از حیاتش می‌گذرد مانند گذشته که فدائیان در صدر سازمانهای چپ بودند، هنوز هم آن جایگاه را دارد. وجود گرایش های مختلف یکی از نمودهای احزاب چپ نوین است ولی باید توجه داشت که ما حزب را برای چه جامعه ای طراحی کرده ایم - اگر هدف ما جامعه ایران و در نهایت تمرکز فعالیت در ایران است قطعا باید تفاوتهائی با جامعه اروپائی داشته باشد - کمبود تجربه تحزب گرائی و جامعه بسته استبداد زده با عث میشود روند دموکراسی درون حزبی متفاوت از همان روند در جامعه اروپائی باشد مسلما در احزاب اروپائی با تمام گرایشهای موجود درون خود ما با معضلی مانند انشعاب کمتر مواجهیم و سالها زندگی کردن در محیط نسبی دموکراسی باعث شده است روحیه روا مداری و تعامل بعنوان فرهنگ تحزب برسمیت شناخته شود که متاسفانه در جامعه ما اینگونه نیست - در جامعه ما بسیاری اختلافات ایدئو لوژیک به انشعاب می‌انجامد روحیه سکتاریستی بالا و بنوعی قبیله گرائی همواره معضلی برای ما در دستیابی به حزبی طراز نوین بوده است از طرف دیگر تسلط استبداد تاریخی بر جامعه هرچه بیشتر احزاب را بدرون متمایل کرده و باعث وجود مخفی کاری و لحاظ موارد امنیتی بطور ویژه شده است

یک حزب با نحله‌های فکری مختلف و گرایشهای گوناگون حزبی وقتی می‌تواند به حیات خود ادامه دهد که حیات علنی اش با شفافیت مواضع گرایش های مختلف در هم آمیزد و همه چیز بطور واضح و روشن در اختیار همگان و اعضا قرار گیرد و این در شرایط کنونی جامعه مقصد یعنی ایران مورد تردید است.

احزاب در شرایط خاص جوامع شکل می‌گیرند و با توجه به وضعیت دموکراسی و تحمل حاکمیتها است که ماهیت خود را انتخاب می‌نمایند. آیا می‌توان در شرایط ایران اینگونه حزبی پا بگیرد ؟ بنظر من بسیار مشکل است چرا که نبرد که بر که در درون این احزاب از اصول و پایه‌های دموکراسی درون حزبی است که بدون شفافیت وموانع امنیتی امکان آن نزدیک به صفر است لاجرم باید بگوئیم که این حزب موجودیتش را در رابطه با جامعه غربی تعریف کرده و اگر بخواهد وارد ایران شود می‌بایست تغییرات اساسی را در شکل و ساختار خود بدهد.

بنظر می رسد تا رسیدن به آن مرحله تنها کاری که می‌تواند انجام گیرد انضباط سفت و سخت و پیروی از برنامه و سیاستهای هیئت سیاسی وشورای مرکزی است که تا حدی می‌تواند عوارض آنرا کاهش دهد.

واقعیت این است که الگوهای تحزب صد سال پیش و احزاب بلشویکی که نتیجه ساختار استبداد زده روسیه بوده اند، دیگر کار ساز نیستند و باید اشکال جدید تحزب با توجه به واقعیتهای جوامع کنونی و بسط مبارزات دموکراسی خواهانه باشد. حزب خود تبلوری از روابط درون جامعه بشری است و از این باب باید گفت فعلا چون مرکز حزب در اروپا و کشورهای با دموکراسی نسبی است، وجود گرایش های مختلف می‌تواند باعث بالندگی بیشتر شود و اختلافات حزبی را به جای انشعاب به طرف همگرائی سوق دهد.

- حزب چپ خود را در مجموعه خانه چپ تعریف می‌کند اما فاقد یک ظرف ایدئولوژیک خاص به عنوان مثال مارکسیسم است آیا به نظر شما چنین ظرفی برای یک حزب الزامی‌است ؟

در مورد این مسئله باید به چند پارامتر توجه کرد -اول از اینکه میبایست چپ را تعریف کنیم و بگوئیم منظور ما از چپ چیست و آیا آنرا مفهومی‌ایدئولوژیک می‌دانیم یا مفهومی‌اجتماعی وسیاسی اگر بخواهیم طبق تعریف سنتی آنرا مفهومی‌ایدئو لوژیک تلقی کنیم مسلما راه به مارکسیسم و نحله‌های نختلف تفکر مارکسیستی میرسد و لزوما وجود ایدئو لوژی مارکسیستی از ضروریات تشکیل حزب است. ولی اگر چپ را مفهومی‌ اجتماعی - سیاسی تلقی کنیم و منظور خود را از چپ تغییر شرایط موجود ونیل به زندگی بهتر با توسل به در هم ریختن ساختار های کهنه بدانیم دیگر نیازی به کار برد ایدئولوژی خاص نداریم و می‌توانیم با تدوین برنامه به سمت تشکیل حزب رهنمون شویم و چپ را نه نحله‌های مختلف فکری مارکسیسم بلکه نحله‌های مختلف دیدگاه‌های اجتماعی ساختار شکن تلقی نمائیم.

یکی دیگر از پارامتر هایی که باید در نظر بگیریم این است که حزبی که تشکیل می‌دهیم نماینده کدام طبقات و اقشار اجتماعی است و استرا تژی آن چیست؟

اگر ما قائل به این باشیم که نماینده طبقه کار گر و استرا تژی ما کمک به آن برای بدست گیری قدرت و نیل به سوسیالیسم است مسلما باز هم در اینجا برای تدوین برنامه‌ها استرا تژیک نیاز داریم با توجه به جهان بینی و ایدئو لوژی مارکسیستی عمل کنیم گرچه ممکن است تفکرات اتقاطی مذهبی هم بتواند ادعای سوسیالیسم داشته باشد و خود را مدافع آن بداند ولی سابقه و گرایش اعضا و نوع تفکر آنها که عناصر تشکیل دهنده حزب هستند خود مانع بزرگیست که هر گرایشی را ما در مورد حزبمان نپذیریم و تنها گرایشاتی را قبول کنیم که برخاسته از ایدئو لوژی مار کسیستی باشد.

آن چیزی که برای ما مهم است تدوین برنامه ای علمی‌است که بتواند نیاز های جامعه ما را پاسخگو باشد -هیچ برنامه نمی‌تواند بدون در نظر داشتن نوع جهان بینی شکل پذیرد و مورد قبول باشد بدون دیدگاه‌های ایدئو لوژیک حتی هنرمند هم نمی‌تواند به خلق هنر بالنده بپردازد چه رسد به کنشگر سیاسی.

مسلما یکی از نقائصی که در حزب چپ بهنظر می‌رسد و شاید هم توجه نشده است، این است که تعریف خود را ناقص گذاشته و مشخص نکرده است دقیقا چه طبقه ای را نمایندگی می‌کند و تنها با گفتن واژه چپ مسئله را مسکوت گذاشته و باید در خلال برنامه‌ها و سیاست‌های حزب بفهمیم که این حزب مربوط به کل اقشاری است که به نوعی از استبداد و تبعیض طبقاتی رنج می‌برند، و تنها طبقه کار گر را در بر نمی‌گیرد از این‌رو نمی‌توان از آن به عنوان «حزب طبقه کار گر» یاد کرد؛ حال سوال این است که وجود واژه‌ی سوسیالیسم در برنامه این حزب از چه رو ست آیا می‌شود بدون طبقه کار گر به سوی سوسیالیسم رفت؟ شاید گفته شود که این مربوط به زمان حاضر، و نوع و مرحله گذار ما است که تعیین کننده تعریف ما از حزب می‌شود، و طبقات مختلف را در بر می‌گیرد که در این‌صورت تنها می‌توان روی برنامه مشترک تاکید کرد.

من فکر می‌کنم در تدوین برنامه‌های حزب، که اساس کار حزب است، می‌بایست دید گاه‌های علمی ‌منطبق بر ماتریالیسم دیالکتیک وجود داشته باشند و لزوماً نیازی نیست که در برنامه‌های حزب روی واژه مارکسیسم تاکید گردد، و یا نامی‌از آن برده شود؛ بلکه خود برنامه می‌تواند نشان دهنده اعتبار و به کار گیری عناصر علمی‌باشد؛ به خصوص اینکه در تدوین برنامه حزب با تکیه بر دموکراسی و برتری خرد جمعی تصمیم گیری می‌شود و هر اندازه اعضا دارای تفکر مارکسیستی در تدوین شرکت فعال داشته باشند حتماً رنگ و بوی برنامه گرایش مارکسیستی را به شکل پنهان در خود دارد.

از طرف دیگر وجود افرادی خبره در علوم اجتماعی و سیاسی که لزوماً مارکسیست هم نیستند، می‌تواند به حزب در تدوین برنامه و پیش‌برد آن کمک کند؛ برای ما بیش از هر چیز مواضع سیاسی اهمیت دارند تا مواضع ایدئو لوژیک؛ گرچه دیدگاه‌های سیاسی از دیدگاه‌های ایدئو لوژیک نشأت می‌گیرند، و لی نسبت به هم نیز دارای استقلال نسبی اند و معیارهای دیدگاه سیاسی لزوما با معیار های ایدئو لوژیک همسان نیست و گاه با هم در یک ظرف نمی‌گنجند مثلا موضع در باره لغو اعدام هم می‌تواند مارکسیستی باشد هم لیبرالیستی و یا مواضع محیط زیستی و .. از اینرو با توجه به نیاز های جهان کنونی این تنها ایدئو لوژی مارکسیستی نیست که در باره مسائل حرف میزند اکنون اگزیستان سیالیستها هم در بسیاری از مطالبات بشری با ما همنوا هستند حتی بسیاری از مسلمانان و یا مذاهب دیگر اشتراکات مشابه با ما دارند از اینرو با توجه به مرحله گذار و با توجه به نیاز های کنونی بشر بنظر من مسکوت ماندن ایدئو لوژیک خود تدبیری بسزاست و تاکید بر برنامه مهمتر از آن است

از طرف دیگر مسئله ای که باید به آن توجه کرد و حتی می‌توان بنوعی در اساس نامه ذکر نمود این است که هر کسی با هر تفکری می‌تواند به شرط پذیرش برنامه حزب و عمل به آن عضو حزب باشد؛ اعلام موضع ایدئولوژیک یک حزب مانع بزرگی در جذب وسیع توده‌ها به حزب است. ما به دنبال حزبی سراسری و فراگیر هستیم؛ ما حزبی برنامه محور طلب می‌کنیم، نه حزبی ایدئولوژیک؛ گرچه اگر هرچه بیشتر عناصر بالنده مارکسیستی به حزب جذب شوند از نظر ارتقاء دیدگاه‌های علمی‌، برای ما بهتر است ولی شرط نباید این باشد.

با توجه بشکل ساختار جدید تشکیلاتی و گذر از الگوی قدیمی‌ و سازمانی احزاب مبنی بر سانترالیسم دموکراتیک که نتیجه آن، احزاب با روش تشکیلاتی متمر کز بود و نیل به روش غیر متمرکز و بسط دموکراسی در تمام ارکان حزبی می‌توان گفت حزبی نوین است؛ گرچه تشکیل این حزب در خارج کشور و در وضعیت جوامع دموکرات غرب انجام گرفتهاست، باید دید آیا می‌توان در شرایط ایران آنرا اجرایی کرد یا خیر؟ به نظر من این روش ساختاری تنها زمانی می‌تواند در ایران شکل بگیرد که زمینه فعالیت علنی فراهم باشد که من در پاسخ یکی از سوالات مفصلاً در باره آن حرف زده ام ولی در حال حاضر که مقر اصلی در خارج کشور است با توجه به ردیف برنامه ای و عنوان شدن مسائلی چون محیط زیست و برابری زنان و ... در برنامه حزب می‌توان از آن بعنوان حزبی امروزی نام برد البته باید توجه کرد که مهمترین مسئله ای که می‌تواند در ارزیابی ما دخیل باشد عملکرد حزب است -تنها موردی که بنظر می رسد در بعضی مواضع مربوط به سیاست خارجی حزب مطرح می‌گردد در رابطه با مبارزه ضد امپریالیستی است که گویا بعضی رفقا آنرا مربوط به گذشته می‌دانند در صورتیکه همواره مبارزه برای دموکراسی و عدالت اجتماعی با مبارزه ضد امپریالیستی توام است مبارزه مردم دنیا برای محیط زیست نیز خود وجهی از مبارزه ضد امپریالیستی است که با صنعت و سیاستهای توسعه طلبانه شان محیط زیست بشری را نابود میسازند از اینرو وجه مبارزه ضد امپریالیستی خود پرامتری برای نوین بودن احزاب است و نباید آنرا به فراموشی با توجیهات غلط سپرد - هنوز هم دفاع از خلق های تحت ستم وجهی از نو بودن احزاب است نمی‌توان بدون توجه به اومانیسم و انساگرائی دم از نو بودن و تفکر و عمل نو زد - توجه ویژه به انسان و مبارزه علیه سرمایه داری و شیئ شدگی انسان همه نشان از نو بودن دارند و احزابی که ادعای نوین بودن دارند باید آنها را در نظر بگیرند باید دید حزب چپ ایران تا چه حد در ساختار و برنامه می‌تواند خود را بر تحولات اجتماعی مختلف تطبیق دهد و از مطالبات مردم جا نماند و با پیش بینی‌های لازم پرچم مبارزه توده ای را بدوش بگیرد متاسفانه در سال گذشته در بسیاری از مواضع از توده‌ها عقب می‌ماندند و نسبت به تحولات ایجاد شده در جامعه موضعی دیر می‌گرفتند که امیدواریم با تسلط بیشتر و شناخت دقیقتر از جامعه هدف بتوانند این ضعف ها را برطرف کنند و همچنان خود را بعنوان حزبی نوین مطرح سازند

- تا چه اندازه نام این حزب را مناسب شرایط خاص ایران به ویژه از لحاظ بعد فرهنگی می‌دانید؟

در جامعه ایران با توجه به سابقه دشمنی‌های بسیار که با جنبش چپ وجود داشته و با توجه به تبلیغات وسیع امپریالیستی و وابستگان فکری آن و همچنین گذشته بعضی جریانهای چپ و خطاهای آنها باعث شده است نسبت به واژه چپ حساسیت ویژه ای وجود داشته باشد - گرچه این تبلیغات همواره علیه کمونیستها و واژه کمونیست هم از دیدگاه مذهبی و هم از نقطه نظر طبقاتی و سیاسی بوده است ولی عموما چپ را عین کمونیسم تلقی کرده و تحت تاثیر تبلیغات نسبت به این واژه دید مثبتی ندارند هنوز در فرهنگ عامه چپ ها را یا آنارشیست تلقی می‌کنند یا بی خدا و بدون مذهب - این خود تاثیر منفی بر جذب مردم به سیاستهای چپ ها گذاشته است - عملکرد مخرب بعضی سازمان های چپ و برخی دیگر احزاب، در اول انقلاب و حمایت از مواضع خمینی باعث شده نظر مساعدی نسبت به چپ ها وجود نداشته باشد؛ از این رو من فکر می‌کنم اگر بخواهیم بدنبال جذب مردم به برنامه و سیاستهای حزب چپ ایران باشیم باید نسبت به تبلیغات خود بیشتر و بهتر فکر کنیم و عناصر فرهنگی و ملی بیشتری در تبلیغاتمان بکار گیریم. واژه «فدائیان خلق» نیز به نظر من دیگر کاربرد آن چنانی به عنوان پسوند ندارد و باید حذف گردد؛ واقعیت این است که گرچه ممکن است از نظر آرمانگرائی و نوستالوژی این اسم برای بعضی اعضا همچنان مهم باشد، ولی در نظر توده‌ها آن را تا حد یک سازمان تقلیل می‌دهد و اگر هدف ما راهبرد مردم است، باید از خواست شخصی و علائق فردی مان در این مورد بگذریم و آن پسوند را حذف نمائیم؛ بگذارید بدخواهان هرچه می‌خواند بگویند حزب چپ ایران گرچه از خاکستر فدائیان بلند شده ولی دارای ماهیتی جدید با شکل و ساختاری متفاوت است ما آرمانگرائیمان را در عملکردمان به توده‌ها نشان خواهیم داد نه با نام و نشان فدائی مان.

 

- آیا این حزب از توان بالندگی خاصی برخو.ردار است - نقاط ضعف و قوت آن‌ چه‌ هستند؟

من فکر می‌کنم در سوالات گذشته تا حدی راجع به این موضوع هم صحبت کرده ام؛ ولی مطلبی که لازم است بگویم این است که بکار گیری شیوه‌های نوین مبارزه و تطبیق آن با شرایط جامعه یکی از پارامتر های بالندگی و حرکت رو به جلو است. داشتن افکار نو و رعایت فرهنگ بومی‌و تلفیقی از این دو برای نفوذ در بین مردم نیز خود پارامتری مهم است باید فکر نکنیم نشان نو بودن و بالندگی حتما دفاع از مواردی است که تنه به تن ابتذال می‌زند؛ این نو بودن نیست بلکه ترویج ولنگاری است - بسیار دیده ایم صرف دفاع از آزادی گاهی رفقا در صفحات متعلق به حزب از هنر مبتذل دفاع کرده اند و یا به دنباله رو و بوق وابستگان به امپریالیسم صرف دفاع از مخالفت با حجاب اجباری باید حد و خطوط خود را بشناسیم و به هر چیزی در نغلتیم - روحیه سانتی مانتیالیسم و ژیگول مسلک گاهی در بین رفقا دیده می‌شود که نه تنها مناسب نیست بلکه به نحو چندش آوری مخرب هم است. از اینرو اگر این حزب بخواهد بالنده بماند باید به عناصر و اعضایش نسبت به در نظر گرفتن این موارد و توجه به جامعه ایران بکوشد – نمی‌توان با معیار جوامع غربی برای مردم داخل ایران نسخه پیچید بالندگی وقتی معنی می‌دهد که بتوانید تطبیقی بین خواستهای مردم و ملزومات جامعه نوین انجام دهید - این حزب می‌تواند با جذب جوانان و پرورش آن‌ها بالندگی را به صفوف خود بیاورد این توان در این حزب هست چرا که پایه‌هایش را که وجود حزبی فراگیر است بوجود آورده و برنامه‌هایش حاکی از آنست لنگ کار عدم شناخت بعضی اعضا است که آن‌هم در پروسه باید حل شود.

- پیشنهاد شما برای بهبود موقعیت حزب چپ در آینده چیست؟

عمده ترین پیشنهاد های من در پاسخگوئی به سوالات گذشته و با مطرح کردن بعضی ضعفها بطور کلی طرح شده است ولی اگر بخواهم پیشنهادات خود را بطور روشن و مشخص بدهم می‌توان گفت هم در مورد برنامه‌های سیاسی حزب است و هم در مورد سیاستهای سازمانی و تشکیلاتی.

اول از هر چیز همانطور که در قبل هم یاد آور شده ام من فکر می‌کنم حزب باید بیش از پیش به مسئله اصلی مردم که مسائل اقتصادی و معیشتی است بپردازد و با ارائه مقالات مفید واستفاده از نظرات کارشناسان در به چالش کشیدن سیاستهای نئو لیبرالیستی در عرصه اقتصاد و توضیح و تبیین برنامه اقتصادی برای مرحله کنونی و همچنین دوران گذار و پسا گذار اقدام کند - در سال گذشته وطی برداشتهائی که من و دیگر دوستان از صفحات و نوشته‌های اعضا و دست اندرکاران حزب دیدیم بیشتر از هر چیز به مسائل دموکراسی پرداختند بشکلی مسائل اقتصادی و عدالت اجتماعی در مطالب آنها بسیار کم رنگتر بود.

صفحات متعلق به حزب و همچنین ارگان «به پیش» مملو بود از مطالب و مقالاتی در باره وجه آزادی ودموکراسی - من در طی یک هفته وقتی به صفحاتی چون دوستداران نگاه می‌کردم مملو بود از پست هائی راجع به نسرین ستوده که بشکلی افراطی به این مسئله پرداخته بودند.

اگر معیار ما مردم و خواسته‌های آنها در کنش‌های سیاسی ماست پس باید بدانیم چه مسائلی برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است تا به ان‌ها بپردازیم - غلتیدن به مسائل روشنفکری و مورد نظر روشنفکران بخصوص طیفهائی از آنها که به طبقات مرفه جامعه تعلق دارند می‌تواند ما را از رسالت اصلی مان که کارگران و زحمتکشان هستند دور نماید - با گفتن این مطالب فکر کنم پیشنهادخود را هم داده ام ما باید سعی کنیم در تهیه مطالب به خصوص در شرایطی که فضای مجازی تنها راه ارتباطی ما با مردم و سایر جریانها است از کسانی بعنوان مسئول این صفحات استفاده کنیم که واقعا دغدغه‌های مردم را درک کنند و بتوانند به مسائل اساسی مردم توجه داشته باشند - لازم است نهاد تبلیغتاتی خوبی تشکیل شود و در آن نهاد امر تبلیغات و کنترل صفحات مجازی حزب پیشبرده شود بدون هماهنگی نمی‌توان سیاستی یکسان و خوب را در این صفحات دنبال کرد.

مطلب مهم دیگری که فکر می‌کنم بطور اساسی باید در باره آن بخصوص در کنگره بحث شود مسئله مبارزه ضد امپریالیستی و جایگاه آن در مبانی نظری حزب چپ ایران است؛ متاسفانه بارها شاهد بوده ایم که در رابطه با امپریالیسم و بویژه آمریکا، هیئت سیاسی حزب نتوانسته است موضع خوب و قابلی را اتخاذ کند. دیدگاه‌های لیبرالیستی در موضع گیری‌های آنها کاملا مشهود است؛ فکر نمی‌کنم که رفقا ندانند که امپریالیسم چرا و روی چه انگیزه ای در جهان رفتار می‌کند و یا بخواهیم اینجا الفبای این مسئله را توضیح دهیم.

اگر به عنوان فردی بی‌طرف و بدون آگاهی از مواضع حزب، نگاهی به موضع آنها در ارتباط با آمریکا بیاندازیم، فکر می‌کنیم حتماً موضع زیبا کلام و یا دیگر جریانهای لیبرالی اهستند. این مسئله باعث شده است انتقادات وسیعی علیه این موضع چه در بین دوستداران حزب در داخل و چه در بین جریان‌های سیاسی معتقد به مبارزه ضد امپریالیستی ایجاد کند و یکی از مواردی باشد که انگیزه آنها را برای پیوستن به حزب کم کند. قدر مسلم، در رابطه‌ای که بین جمهوری اسلامی‌ و چالش‌های آن با امریکا تنها نمی‌توان به یک‌طرف قضیه نظر داشت و از او خواست که بدون قید و شرط پای میز مذاکره برود و سیاست‌های جمهوری اسلامی‌ را عامل اصلی برخوردهای آمریکا دانست؛ برای ما که یک‌طرفه خروج امریکا را از برجام دیده ایم و هم‌چنین فشار تحریم‌ها را با گوشت و پوست خود احساس می‌کنیم، گرفتن این موضع را در جهت حمایت از آمریکا و سیاست‌های آن می‌دانیم؛ کافی است نگاهی به صفحه دوستداران و انتقاد صریح دوستان به این موضع بیاندازید تا متوجه مسئله شوید؛ اگر حزب چپ نتواند بین مبارزه برای دموکراسی و عدالت اجتماعی و مبارزه ضد امپریالیستی پیوندی ببیند و پلی برقرار کند مطئن باشید خود را به انزوا می‌برد؛ چرا کگه اکنون مسئله ایران و امریکا به عنوان یکی از مسائل مهم و اساسی برای مردم مطرح است که اثراتت آن را در زندگی خود کاملا حس می‌کنند . مردم مانند شما فکر نمی‌کنند؛ آنها به خوبی می‌دانند که آمریکا طی چهل سال گذشته همواره دشمنی‌هایش را با ملت ایران نشان داده است؛ مردم فارغ از مشکلاتشان با جمهوری اسلامی، ‌همواره آمریکا را هم یک پای قضیه در گرفتاری‌ها و فشارهای وارده قلمداد می‌کنند. از این‌رو، لازم است بطور صریح و روشن حزب چپ ایران موضع خود را در این باب کاملا تدوین کند، و آن را جزئی از برنامه سیاسی خود و جزو مهم‌ترین پارامترهای برنامه‌ای خود ملحوظ دارد.

مسئله دیگر که بیشتر به ساختار حزب بر می‌گردد و لازم است که آن‌را به وجود آورد، سازمان جوانان و سازمان زنان حزب است؛ شکی نیست که رشد بالندگی در حزب ضمن تطبیق داشتن برنامه‌ها و سیاست‌هایش با واقعیت‌های موجود، لازم است که نیروی پیشبرد آن را نیز تربیت کند و داشته باشد، تا در پروسه بتواند اولاً به حیات پویای خود ادامه دهد و دوماً از نیروی فعال و دارای انرژی در تمام عرصه استفاده نماید. جوانان آن نیرویی‌اند که هر حزبی به وجودشان نیاز مبرم دارد؛ باید سازمانی زیر نظر حزب با استقلال نسبی ایجاد شود که هم مسئله آموزش را بتواند در بین جوانان پیش ببرد، و هم بتواند بطرزی خاص به مسائل و مشکلات و موارد مورد علاقه جوانان بپردازد؛ قطعاً سازمانی این‌گونه باید توسط خود جوانان و با راهنمائی افرادی که در این زمینه تجربه دارند اداره شود - نیمی‌از جمعیت ایران و حتی بیشتر را جوانان تشکیل می‌دهند، باید بتوان آنها را سازمان داد و علاوه بر مسائل عمومی‌ با ابتکارات و نو آوری به مسائل آن‌ها به خصوص در این شرایط پرداخت - زنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند و باید سعی شود سازمان زنان را به همان شکلی که در ایجاد سازمان جوانان رفتار می‌کنیم، تشکیل دهیم و علاوه بر مسائل مختلف راجع به موارد خاص زنان بیش از پیش بپردازیم؛ تنها توجه داشتن به زنان کافی نیست؛ نیاز مبرم به سازمان و تشکیلاتی مختص آن‌ها احساس می‌شود.

مسئله مهم دیگر که علاقهمندم مطرح کنم موضوع اتحاد باسایر جریانهای چپ واقعاً موجود است که من فکر می‌کنم به طور جدی دنبال نشده است. در میان جریان‌هایی که به ما نزدیکترند و مواضع‌شان هم‌چنان با عث شده است که بیشتر ما را ترغیب به اتحاد کند، جریان‌هایی مثل حزب توده ایران و راه کارگر و ... است که باید به شکلی جدی‌تر به دنبال حل کردن اختلافات با آن‌ها بود و اگر حتی نتوان به وحدت سازمانی رسید؛ در اتحاد های سیاسی و موضع گیری‌های مشترک، حتماً تلاش لازم انجام شود؛ هرچقدر ما بتوانیم با سایر جریان‌ها که در خط مبارزه واقعی قرار دارند به اتحاد برسیم می‌تواند قدرت بیشتری به ما دهد و انگیزه‌های فراوانی را برای کار مشترک ایجاد کند؛ از این‌رو من فکر می‌کنم باید کمیته‌ای مستقل به دنبال این موضوع باشد و گزارش‌های خود را هر چند وقت یکبار به هیئت سیاسی بدهد و متعاقبا شورای مرکزی هم در جریان مسائل و مشکلات احتمالی قرار بگیرند تا بتوان با خردجمعی و ارائه راهکارهای مناسب، موضوع را پی‌گیری نمود.

از این‌که مطالبم را با تمام تلاشی که کردم بطور مختصر بگویم، نشد، پوزش می‌طلبم تا همین‌جا بسنده می‌کنم و اگر در روزهای آتی و یا در جریان کنگره مطلبی به نظرم رسید حتما تقدیم خواهم کرد.

برای شما و سایر رفقا آرزوی موفقیت دارم.

 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.