جمعه ۰۱ آذر ۱۳۹۸ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۹

پارادُکس در مسئله کرد

۲۳ مهر ۱۳۹۸

فعالیت های گسترده دیاسپارای کرد طی سالهای طولانی قادر بوده است تا در افکار عمومی جهانیان حقوق پایمال شده ملت کرد را برجسته نموده و خصوصا افشاگریها در مورد جنایات صدام حسین، جمهوری اسلامی ایران، داعش در سوریه و عراق و بالاخره دولت های فاشیستی ترکیه در حق آنها، موجب شده است تا افکار عمومی جهانیان از حق تعیین سرنوشت آنها توسط خودشان حمایت کنند.

جنایاتی که ارتش اردوغان در شمال شرق و مناطق عمدتا کردنشین سوریه مرتکب شده است، قلب هر انسان آزاده ای را بشدت ازرده میکند. مثل همیشه نیروهای چپ، از جمله حزب چپ ایران "فدائیان خلق" در صف مقدم محکوم کنندگان این حملات وحشیانه و اعلام همبستگی با مردم زجر کشیده کرد و دیگر مردمی که زیر حملات وحشیانه قراگرفتند، بوده است. آیا در مورد جنبش ازادیخواهانه مردم کرد، بار دیگر تاریخ تکرار میشود؟ آیا آمریکا به کردها خیانت کرد؟ آیا جهت اصلاح این خیانت، باید آمریکا را در اصلاح اشتباه (خیانت) مورد فشار قرار داده به وضعیت قبلی برگرداند؟ سازمان های چپ جنبش کرد در مورد مسائل مردم کرد در سوریه و حتی ترکیه چه میگویند؟ نیروهای سیاسی ملی دموکراتیک کردستان چه میگویند؟ استراتژی تاسیس کردستان بزرگ از طرف چه کسانی مطرح میشود؟ آیا احزاب ملی کرد، بخاطر منافع ملی منطقه ای خویش در کشورهای مختلف سیاستهای متناقض و متضادی را در مقابل برادران خویش در کشور همسایه اتخاذ نمیکنند؟ آیا آمریکا و اقمارش اجازه میدهند یک حکومت خودگردان سوسیالیستی کرد تحت حمایت کامل آنها در منطقه شمال شرق سوریه شکل بگیرد؟

پاسخ به این سوالات و سوالات مشابه مثنوی صد من کاغذ میباشد. در یک نوشتار کوچک، تا چه میزان میشود این مسائل را شکافت؟ به موازات اعلام همدردی با مردم زجر کشیده کرد، نه تنها باید در این روزهای دردناک، حمایت همه جانبه خود از کردها، عرب ها، ترکمن ها، اسوری هایی و دیگر گروه های اتنیکی زیر این حملات وحشیانه قرا گرفته اند ادامه داد، بلکه همصدا با تمامی محکوم کنندگان، تلاش مسئولانه نمود تا درس های لازم را از این فجایع آموخت.

مقدمه

احزاب سیاسی کرد در چهار منطقه جغرافیائی ایران، عراق، ترکیه و سوریه، تقریبا بصورتی دارای ساختار، بافت و مضمون های برنامه ای قرینه و موازی میباشند. ما قرینه های حزب دموکرات کردستان ایران، پژاک، کومله زحمتکشان کردستان ایران را در کردستان عراق، سوریه و تا حدود زیادی ترکیه هم شاهد میباشیم. در تمامی این بخش بندی های مختلف جنبه های سکولاریسم، خودگردانی دموکراتیک سیاسی، تاکید بر ارزشمندی پایه ای هویت کردی کاملا مشاهده میگردد. طبیعتا احزاب چپ سمتگیری سوسیالیستی و احزاب ملی، تا حدود زیادی سمتگیری لیبرال دموکراتیک دارند.

کردستان بزرگ

گرچه همه احزاب در مناطق جغرافیائی خویش بصورتی مستقل فعالیت مینمایند، گاها بصورت هایی پراکنده در موردهای مجزا از طرف بعضی از رهبران و شخصیت های عمدتا ملی ناسیونالیستی مساله پروژه کردستان بزرگ به نوعی مطرح میشود. من به یکی از سخنرانی های مام جلال طالبانی به زبان کردی بعد از سقوط صدام حسین گوش میکردم، به تعهداتی که انگلستان بعد از جنگ جهانی اول و تقیسم امپراتوری عثمانی داده بود اشاره کرده و میگفت، انگلستان، به موازات وعده ای که به یهودیان در "پیمان بالفور" در مورد تشکیل دادن کشور اسرائیل داده بود، متعهد شده بود تا به کرد ها هم اجازه تشکیل کشور مستقل خودشان را بدهد. ما هم فقط اجرای همین تعهد را از آنها میخواهیم. بر اساس این استدلال، میتوان این نتیجه گیری را نمود که این تعهد را فقط انگلستان آن موقع داده و الان هم انگلستان و آمریکا میتوانند برآورده نمایند. حرکت در راستای برآورده کردن چنین ارمانی، بصورتی طبیعی ناسیونالیستها را به سمت دوستی با آمریکا، اسرائیل، انگلستان و دوستان منطقه ای آنها از قبیل عربستان سعودی سوق میدهد.

اگر ناسیونال سوسیالیستی به نام بولنت اجویت از جبهه ناسیونالیستی ترک، موفق میشود یک ناسیونال سوسیالیست دیگری به نام عبدالله اوجالان را از راه معاملات مشکوک با سازمان های امنیتی غربی دستگیر نماید، میتوان به حد و حدود قربانی کردن مهره ها در معاملات سیاسی اقتصادی امنیتی پی برد. متاسفانه سوسیالیست های ناسیونالیست هم، ضربه های خود را از طریق احزابی غالبا ناسیونالیستی به صورتی مستقیم و غیر مستقیم به جنبش مردم کرد و منطقه وارد میکنند. نمودهای اینگونه عملکردها را میشود مثلا تشکیل احزابی مانند پژاک، یا در درست کردن شبکه های مجازی مشابه "ورمی کوردستانه" یا "اورمیه کردستان است"، دید که هدفش نمیتواند غیر از تشنج آفرینی میان مردم گروه های اتنیکی مختلف در منطقه باشد.

به دو تجربه کوتاه دیگر مشابه میخواهم اشاره ای کرده باشم. اخیرا خواننده شهیر کرد، شوان پرور طی ترانه ای که میخواند، زیر سایه چطر حفاظی برادران آمریکائی، مسرور از سقوط صدام و تشکیل حکومت مستقل ملی کردستان عراق، از ارومیه گرفته، تبریز تا قزوین را زیر پوشش پرچم "کردستان" بزرگ جای میداد. در مسافرتی که چند سال پیش به سوئد داشتم، دوستان همشهری ما که اعضای حزب دموکرات ایران میباشند، از مهمان نوازی خود تعریف کرده و به من آذربایجانی میگفتند، که ما در سرزمین آنها میهمان هستیم و از تمام حقوق شهروندی و ازادی زبان و انتخاب برخوردار خواهیم بود. من در این طرز صحبت ها و گفتارها، سیاستهای مشابه آنچه اسرائیل با فلسطینیان در پیش گرفته را مشاهده میکردم، با این تفاوت که این بخش از ناسیونالیسم کرد، هنوز بر سر کار نیامده است. در شرایطی که در دنیای امروز، عقب نشینی های قابل توجهی از مواضع جهانی شدن مشاهده میگردد، ملی گرائی به نوعی به مضمون حذف هویتی غیر خودی حرکت میکند. این مساله را ما به وحشیانه ترین نوع آن در مورد حکومت اردوغان شاهد هستیم.

مسائل کلان خارجی- جهانی

بعضی از چپ های افراطی ما به موازات رسانه های تبلیغاتی غربی، به نوعی تئوری سه جهانی را دوباره زنده کرده و سیاست نه شرقی نه غربی خود را به این صورت پیش میبرند که این تنها غرب به رهبری آمریکا نیست که "امپریالیست" است. به همان نسبت روسیه و چین و فردا هندوستان هم امپریالیست هستند. اینها هم در کشورهای جهان سوم سرمایه گذاری کرده و در ژئوپولیتیک آن مناطق نفوذ و دخالت مینمایند. گرچه هدف این مقاله تایید و آب پاک ریختن بر سیاست ها و ماهیت هویتی حکومت های مثل چین، روسیه و هند و غیره نمیباشد، ولی واقعیت این است که مقایسه آنها با همدیگر مثل مقایسه سیب و پرتقال میباشد. اگر در جهان ما جبهه جنگ، توسعه طلبی، گسترش استعماری امپریالیستی نو را شاهد میباشیم، در مقابل آن جبهه صلح، توسعه و تعامل اقتصادی و همزیستی را شاهد میباشیم. به دام افتادن در سیاست سه جهانی نو، آب پاک ریختن بر سیاستها و برنامه های توسعه طلبانه و جنگ افروزانه امپریالیستی است.

فعالیت های گسترده دیاسپارای کرد طی سالهای طولانی قادر بوده است تا در افکار عمومی جهانیان حقوق پایمال شده ملت کرد را برجسته نموده و خصوصا افشاگریها در مورد جنایات صدام حسین، جمهوری اسلامی ایران، داعش در سوریه و عراق و بالاخره دولت های فاشیستی ترکیه در حق آنها، موجب شده است تا افکار عمومی جهانیان از حق تعیین سرنوشت آنها توسط خودشان حمایت کنند. این مساله گاه موجب میشود به اینکه تحت تاثیر جوگیری های بوجود آمده، چشم بر افراطی گری ها و گاها سیاستهای ناسیونالیستی افراطی و حتی غیر انسانی بعضی جریان های سیاسی نظامی کردی بسته شود.

یکی از کلان مسائل موجود مناطق کردنشین سوریه مربوط به انگیزه عدم ادامه مذاکرات سازمان های سیاسی کرد، با دولت مرکزی آن کشور، در داخل سوریه واحد اشاره نمود. آیا "روژوا" قادر بود تحت پوشش امنیتی "آمریکای امپریالیست" برای همیشه یک " دولت خودگردان سوسیالیستی" که پشت جبهه پ ک ک در نبرد با دولت فاشیستی اردوغان، یکی از قدرتمندترین اعضای عضو اتحادیه ناتو تشکیل دهد؟ آنها بین مذاکره با دولت مرکزی سوریه، و وعده های آمریکا، اسلحه بدست گرفته و آماده بودند تا در کنار آمریکا بر علیه دولت مرکزی سوریه، که از طرف امریکا به رسمیت شناخته نمیشود، نبرد کنند.

چند نکته اخر

مقاله وزین اخیر رفیق بهزاد کریمی را مطالعه میکردم، چرخش های آخر مقاله مرا کمی متحیر کرد. به دو مورد کوتاه در این زمینه اکتفا میکنم. یکی اینکه مطرح میکنند، الان موقع انتقاد از سیاست ورزی رهبران جنبش کرد نیست، زمان، زمان حمایت مطلق میباشد. دوم اینکه بصورتی ضمنی نه فقط به زیر پرچم امریکا رفتن بخش های ویژه ای از احزاب کرد حق داده و آنها را توجیه میکنند، بلکه یک چنین سیاست ورزی را در شرایط عینی سیاسی نظامی منطقه ای درست و خردمندانه میدانند. آیا این است آموزه هایی که ما باید از فجایع اخیر در "روژوا "، بگیریم؟

بیاییم این تفسیر را ترجمه فارسی بکنیم. اگر روزی بحران امنیتی میان آمریکا وایران بالا بگیرد، این یک سیاست ورزی داهیانه ایست اگرحزب دموکرات ایران و دیگر سازمان های سیاسی کرد کردستان ایران زیر چطر حمایت امنیتی آمریکا، منطقه خودمختار سیاسی نظامی ویژه کردستان ایران را تشکیل داده و بر علیه حکومت مرکزی در کنار نیروهای امریکائی بجنگند. این اصل را میتوان به ساکنان عرب خوزستانی و بلوچ ها و دیگران هم تعمیم داد. کسانی که با این سیاست ورزی داهیانه مخالف میباشند، شرایط عینی نیروهایی را که مجبور به چنین تصمیم گیری هایی میباشند، درک نمیکنند. ما که تجربیات سوء استفاده های دولت های منطقه و جهانی از نیروهای کرد کشورهای مختلف بر عیله دیگران، همدیگر و در راستای آمال و اهداف سیاسی امینیتی خویش، از جمله تجربیات ملا مصطفی بارزانی و تجربه اخیر سوریه و غیره آگاه میباشیم، احتیاج به تکرار آنها نمیباشیم.

خوشبختانه خود سازمان های سیاسی کرد سوریه داهیانه تر عمل کرده و در سیاست های خویش تجدید نظر کرده و تحت میانجیگری روسیه با دولت مرکزی خویش در مقابله با ارتش تجاوزگر اردوغان به توافق هایی رسیدند. امیدواریم فرایند این چرخش جدید سیاسی میوه های خود را در آینده ای نه چندان دور برای مردم زجر کشیده کرد سوریه به ثمر برساند.

 

https://en.wikipedia.org/wiki/Treaty_of_Sèvres

بخش های کوتاهی در مورد این عهدنامه:

The Kurdistan region was scheduled to have a referendum to decide its fate, which, according to Section III Articles 62–64, was to include the Mosul Province.[citation needed]

There was no general agreement among Kurds on what its borders should be, because of the disparity between the areas of Kurdish settlement and the political and administrative boundaries of the region.[17] The outlines of Kurdistan as an entity were proposed in 1919 by Şerif Pasha, who represented the Society for the Ascension of Kurdistan (Kürdistan Teali Cemiyeti) at the Paris Peace Conference. He defined the region's boundaries as follows:

The frontiers of Turkish Kurdistan, from an ethnographical point of view, begin in the north at Ziven, on the Caucasian frontier, and continue westwards to Erzurum, Erzincan, Kemah, Arapgir, Besni and Divick (Divrik?); in the south they follow the line from Harran, Sinjar Mountains, Tel Asfar, Erbil, Süleymaniye, Akk-el-man, Sinne; in the east, Ravandiz, Başkale, Vezirkale, that is to say the frontier of Persia as far as Mount Ararat.[18]

This caused controversy among other Kurdish nationalists, as it excluded the Van region (possibly as a sop to Armenian claims to that region). Emin Ali Bedir Khan proposed an alternative map which included Van and an outlet to the sea via Turkey's present Hatay Province.[19] Amid a joint declaration by Kurdish and Armenian delegations, Kurdish claims on Erzurum vilayet and Sassoun (Sason) were dropped but arguments for sovereignty over Ağrı and Muş remained.[20]

Neither of these proposals was endorsed by the treaty of Sèvres, which outlined a truncated Kurdistan, located on what is now Turkish territory (leaving out the Kurds of Iran, British-controlled Iraq and French-controlled Syria).[21] However, even that plan was never implemented as the Treaty of Sèvres was replaced by the Treaty of Lausanne. The current Iraq–Turkey border was agreed in July 1926.

Also article 63 grants explicitly full safeguard and protection to the Assyro-Chaldean minority. This reference was later dropped in the Treaty of Lausanne

 

 

https://en.wikipedia.org/wiki/Balfour_Declaration

دیدگاه‌ها

آنچه صلاح مردم کرداست همان درست است که همان پرهیزازجنگ باشد. به هروسیله ای که باشد.میخواهم بگویم سیاست یعنی همین .قوم وقومیتی نبایدوسیله ای شود که منافع مردم فراموش شود اگراین رخداد درایران اتفاق بیفتد معیارفقط مردم هستندنه ایده ها.قومیت تخم لقی است درسیاست
0

افزودن دیدگاه جدید