پنجشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۹ - ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۰

کمونیستهای ایران تاریخ مشترکی دارند

۲۸ خرداد ۱۳۹۹

بخشی از نیروهایی که خود را چپ می دانند، یا به صراحت یا به طور ضمنی، با این نقد جنبش کمونیستی که گویا در جامعه و تاریخ ایران ریشه نداشته و از اساس به دستور دولت شوروی تاسیس شده است، همراهند. برخی از آنها در این همراهی، بر این گمان اند یا چنین وانمود می کنند که نقد وابستگی ادعایی جنبش کمونیستی ایران، ادامه نقد اصلی بنیانگذاران جنبش فدایی به حزب توده ایران است.

صد سال پیش در چنین روزهایی، شماری از انقلابیون نسل مشروطه، حزب کمونیست ایران را بنیان نهادند. هر چند دیکتاتوری رضاخانی به سرعت این حزب را سرکوب کرد، اما موفق نشد رشته حیات چپ نوبنیاد ایران را قطع کند. حدود بیست سال بعد، حزب توده ایران تاسیس شد و تا کودتای ۲۸ مرداد، نسلی نو را زیر پرچم آرمانهای چپ و دفاع از زحمتکشان بسیج کرد. چپ ایران حدود یک دهه پس از سرکوب ۱۳۳۲ در جریانهای مختلف به حیات خود ادمه داد. در نیم قرن اخیر بر این تعدد گرایشها افزوده شده است.

 

یک وجه تمایز تاریخ چپ ایران در صد سال اخیر با تاریخ چپ در کشورهای اروپایی در این است که در ایران، بر خلاف اکثر کشورهای اروپا، شکل گیری جنبش کمونیستی، حاصل انشعاب از یک جریان قدیمی تر سوسیال دمکرات نبود. جنبش کمونیستی ایران از آغاز سده چهاردهم خورشیدی تا همین دهه های اخیر، تقریبا همه نیروی چپ ایران را در صفوف خود گرد آورد.

 

تنها در حدود سه دهه اخیر است که در کنار جنبش کمونیستی، شاهد رویش قابل توجه نیروهای چپی بوده ایم که خود را کمونیست نمی دانند. استثناهایی مانند انشعاب نیروی سوم از حزب توده ایران را نمی توان نضج گرفتن یک جریان نیرومند سوسیال دمکرات در ایران به حساب آورد. برخی از فعالان چپ ایرانی زمانی جذب اندیشه های سوسیال دمکراتیک متمایز از کمونیسم شدند که اتحاد شوروی فرو پاشید.

اینکه شکل گیری جنبش کمونیستی در ایران تحت تاثیر انقلاب اکتبر و تاسیس اتحاد شوروی بود و رویگردانی بخشی قابل توجه از کمونیستهای سابق ایرانی از این مرام نیز تنها با زوال اتحاد شوروی رخ داد،قابل انکار نیست. دشمنان چپ، این واقعیت را چنین تعبیر می کنند که جنبش کمونیستی ایران، ریشه در تاریخ و تحول جامعه ایران نداشت و با دستور قدرت برآمده از انقلاب اکتبر روسیه روی داد. چنین ادعایی منحصر به ایران نیست. در همه کشورها، جنبش کمونیستی تحت تاثیر انقلاب اکتبر ظهور کرد. و در همه کشورها، جنبش کمونیستی یا لااقل بخش عمده ای از آن، تا پایان حیات شوروی متهم بود که وابسته است و بی ریشه در تاریخ و جامعه کشوری که برای نیل به سوسیالیسم در آن مبارزه می کرد.

بخشی از نیروهایی که خود را چپ می دانند، یا به صراحت یا به طور ضمنی، با این نقد جنبش کمونیستی که گویا در جامعه و تاریخ ایران ریشه نداشته و از اساس به دستور دولت شوروی تاسیس شده است، همراهند. برخی از آنها در این همراهی، بر این گمان اند یا چنین وانمود می کنند که نقد وابستگی ادعایی جنبش کمونیستی ایران، ادامه نقد اصلی بنیانگذاران جنبش فدایی به حزب توده ایران است.

این گمان و ادعا با حقایق تاریخی خوانایی ندارد. نقد اصلی بنیانگذاران جنبش فدایی به حزب توده ایران این بود که این حزب، در برابر کودتای ۲۸ مرداد و دیکتاتوری برآمده از آن، رزمندگی لازم را از خود نشان نداده است. جنبش فدایی با این هدف شکل گرفت که با اقدام انقلابی پیشاهنگ رزمنده، بر رکود و انفعال تحمیل شده به جنبش کارگری و کمونیستی فائق آید. جنبش فدایی با این رویکرد توانست نسلی جدید از انقلابیون کمونیست را در صفوف خود گرد آورد. به محض آن که در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ در دژ دیکتاتوری شاه خلل افتاد، آشکار شد که نیروی بالقوه جنبش کمونیستی در ایران چه پرشمار است. اگر نیازی به بطلان ادعای بی ریشه بودن کمونیسم در ایران بود، روی آوردن ده ها هزار مبارز جوان به این جنبش در کوران و پس از انقلاب ۵۷ چنین کرد. بخش عمده نسل جدید انقلابیون کمونیست به جنبشی روی آورد که با دشمنان اتحاد شوروی مرزبندی داشت. بنیانگذاران جنبش فدایی از اتهام وابستگی که دشمنان حزب توده ایران و اتحاد شوروی تبلیغ می کردند، بی خبر نبودند. فداییان آگاهانه تصمیم گرفتند این اتهام وابستگی را محور نقدشان به حزب توده ایران قرار ندهند. این تصمیم، تابعی از پایبندی فداییان به انترناسیونالیسم بود. فداییان بنیانگذار، اتحاد شوروی (و چین) را متحد جنبش های کارگری و رهایی بخش می دانستند. این اندیشه به عنوان نمونه، در نوشته های زنده یاد بیژن جزنی به صراحت بازتاب یافته است. فداییان از اختلاف احزاب کمونیست شوروی و چین متاسف بودند و تصمیم گرفتند جانب هیچ یک را نگیرند.

کمونیسم بدون انترناسیونالیسم قابل تصور نیست. بیهوده نیست که یکی از کهنه ترین نقدهای دشمنان طبقه کارگر به کمونیستها، اتهام بی وطنی و جهان وطنی است. این اتهام، به قدمت انتشار مانیفست حزب کمونیست توسط کارل مارکس و فریدریش انگلس در نیمه قرن نوزدهم میلادی است. پاسخ مارکس و انگلس به این اتهام، نه برائت جستن از انترناسیونالیسم، که نشان دادن ارتباط آن با منافع طبقه کارگر بود:

»کمونیستها از سایر احزاب پرولتری تنها از این لحاظ متمایزند که از یک سو در مبارزات ملی مختلف پرولترها، منافع مشترک و مستقل از ملیت کل پرولتاریا را برجسته می سازند و اعتبار می بخشند، و از سوی دیگر در مراحل مختلف تحولی که مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی از سر می گذراند، پیوسته منافع کل جنبش را نمایندگی می کنند.« (مانیفست حزب کمونیست، مجموعه آثار مارکس و انگلس به زبان آلمانی، جلد چهارم، صفحه ۴۷۴)

مارکس و انگلس، پنج صفحه بعد، به اتهام بی وطنی نیز اشاره می کنند:

"کمونیستها همچنین متهم شده اند که می خواهند وطن و ملیت را از بین ببرند؛

کارگران، وطنی ندارند. نمی توان چیزی را از آنان گرفت که ندارند. پرولتاریا از آن جهت که نخست باید قدرت سیاسی را تسخیر کند، به طبقه ملی فرا روید و به عنوان ملت نهادینه شود، خود نیز هنوز ملی است، اما نه به مفهوم بورژوایی آن

این خود تحول بورژوازی است که با آزادی تجارت، بازار جهانی، یکسان سازی تولید صنعتی و شرایط زندگی منطبق با آن، تفاوتها و تضادهای ملل را هر چه بیشتر از بین می برد؛

حاکمیت پرولتاریا، این تفاوتها و تضادها را به طریق اولی محو می می کند. اقدام متحد، لااقل بین کشورهای متمدن، از نخستین شرایط رهایی پرولتاریاست؛

به میزانی که استثمار یک فرد توسط دیگری ملغی می شود، استثمار ملتی توسط ملتی دیگر نیز از میان می رود؛

همراه با تضاد طبقات در درون ملت، موقعیت تخاصم بین ملتها نیز محو می شود."

وجه تمایز انترناسیونالیستی مورد اشاره مارکس و انگلس در مانیفست، از آغاز جنبش کارگری میان کمونیستها و جریانات کارگری دیگر وجود داشت و حدود هفت دهه پس از انتشار مانیفست، به انشعاب میان کمونیسم و سوسیال دمکراسی انجامید. این انشعاب، نتیجه انقلاب اکتبر نبود و پیش از آن اجتناب ناپذیر شد، زمانی که با آغاز جنگ جهانی اول، جریان اصلی سوسیال دمکراسی جانب وطن را گرفت و بخشی از جنبش جهانی کارگری درست به همین علت، از جریان اصلی جدا شد.

تاکید مارکس و انگلس بر وجه تمایز کمونیستها پس از صد و هفتاد سال هنوز به گونه ای شگفت انگیز اعتبار دارد .امروز نیز در ایران و سایر کشورها، در میان نیروهای چپ دو گرایش وجود دارد. یک گرایش، افقی محدود به مرزهای ملی دارد و دیگری از این افق فراتر می رود. گرایش نخست، رسالتی جهانی فراتر از همزیستی ملتهای مستقل برای خود قائل نیست. گرایش دوم، برآنست که نظام موجود اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان پایانی خواهد داشت و می خواهد جانشین این نظام، تمدن جهانی سوسیالیستی باشد.

کمونیستهای ایران از صد سال پیش، ، مستقل از تعلق سازمانی، بر این باور و آرمان بوده اند که بخشی از جنبشی جهانی برای جایگزینی سرمایه داری اند. همه کمونیستهای ایرانی، چه بخواهند و چه نخواهند، تاریخ مشترکی دارند. این جنبش اکنون صدساله شده است. شاید یادآوری این تاریخ صدساله، به کمونیستهای ایران کمک کند که خود را بازیابند و فصلی نو در تاریخ این جنبش بگشایند.

دیدگاه‌ها

متاسفانه سخنگوی حزب توده دراتاق تلگرامی اتحاد چپ فقط آمده بودندکه بگویندماخیلی عظمت داریم وحزب چپ واکثریت رادرست واساسی نواختند.اینکه نمیشود
0

افزودن دیدگاه جدید