شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۵ اوت ۲۰۲۰

چهار نکته پیرامون پیمان ۲۵ ساله

۰۳ مرداد ۱۳۹۹

به طوراجتناب ناپذیر طرف ضیف و شکننده این معامله و امتیازدهنده ایران است. با این همه رژیم ایران نیاز دارد که از حمایت این کشورها در سطح جهانی چه سیاس یو چه نظامی و از جمله وتوی آن ها در سازمان ملل و بازار و مشتری ثابتی گرچه با قیمت ارزان برخوردار باشد و بتواند اسلحه بخرد و دیگرسوداهای نظامی و امنینی خویش را با پشت گرمی و سنگرگرفتن در پشت آن ها ادامه دهد.

پیمان ۲۵ ساله بین ایران و چین که ظاهرا هنوز در سطح توافق کلی بوده و به مراحل نهائی خود نرسیده است، و تا کنون هم مفادرسمی و با جزئیات آن علنی نشده است، بازتاب های گوناگون و البته چالش برانگیزی را چه در میان جریانات درون خود رژیم و چه در میان مردم ایران و اپوزیسیون و چه درمیان دولت ها و رسانه های مهم جهانی (حتی در آمریکا به عنوان نتایج منفی فشاریک جانبه ترامپ برای راندن ایران به سوی چین ) برانگیخته است و احتمالا هم چنان به عنوان موضوعی داغ و چالش برانگیز تداوم خواهد داشت، بویژه که ظریف به روسیه هم که قراردادکنونی آن با دولت ایران چندین ماه دیگر به پایان می رسد مشابه همین سندراهبردی و ۲۰ ساله را داده است.

آن چه که بیشتر توجه عمومی و رسانه ها را جلب کرده عبارتند از:

۱- چرخش محسوس حکومت ایران به سوی قدرت های شرقی و عدول از سیاست موسوم به نه شرقی و نه غربی است که توسط بنیان گدارنظام۰ خمینی، وضع شده و یکی از ارکان سیاست خارجی رژیم محسوب می شده است. این چرخش اگر که جنبه عملیاتی پیداکند می تواند در فضای ژئوپلتیک منطقه و حتی در سطح جهان با توجه به قطب بندی و رقابت بین آمریکا و چین و نیز حساسیت اروپا به این مساله تاثیرگذارباشد. از جانب چین چنین پیمانی در راستای هدف استراتژیک یک جاده یک کمربند برای گسترش نفوذجهانی آن است. ضمن آن که چین به عنوان بزرگترین مصرف کننده نفت و سوخت نیازمند پیمانهای درازمدت با قیمت های مناسب هست و البته تضمین بازارمصرف و صدورسرمایه و نیز بلحاظ سیاسی هم موقعیت ژئوپلتیک ممتازایران برای هرقدرت بزرگی وسوسه انگیزاست .

۲- اما مساله مهم دیگر اهداف و انگیزه های رژیم ایران است که در آن آشکارا جنبه های سیاسی و امنیتی برسایروجوه (حتی فروش نفت و اقتصادی و غیره ) اولویت دارد. در حقیقت صرفنظر از همخوانی گروه خونی رژیم ایران و این دولت ها که در زمره دولت های استبدادی و تمامیت گرا دسته بندی می شوند در شرایطی که جهان به سمت جنگ سرد و قطب بندی شدن می رود و ایران یکی از کانون های بحران و زیرفشارهای سنگین آمریکا و غرب است، خزیدن به زیربال و پرقدرت های جهانی رقیب برای رژیم لبریز از بحرن و زیرفشارشدید، مترادف است با مساله بقاء‌ و یافتن فرجه ای برای ماندن و نماندن. بدون این گونه اتحادها و پیمان های استراتژیک و دست و دلبازانه جلب حمایت آن ها از جنبه های گوناگون نظامی و دیپلماسی و اقتصادی امکان پذدیرنیست. ناگفته نماند که در شرایطی که اوضاع جهان نامتعین است، این نوع قراردادهای بلندمدت برخلاف ظاهر ۲۵ ساله از جانب رژیم بحران زده، در واقعیت امر بیشتر اهدف کوتاه مدت و در بهترین حالت میان مدت را دنبال می کند. ضمن آنکه تا آن جا که به دولت چین مربوط می شود سرنوشت این پیمان به روابط و مبادلات به مراتب گسترده تر و استراتژیک تر بین چین و غرب بویژه آمریکا گره خورده است. چنان که شاهدبودیم که همین چین زیرفشارتحریم ها و برای حفظ منافع اشف با آمریکا شاهد بودیم که قراردادهای مهم و استراتژیک نفتی با ایران را که در خلا تعطیل شدن فعالیت کمپانی های اروپائی منعقد شده بود رهاکرد و از خیرش گذشت. بنابراین به طوراجتناب ناپذیر طرف ضیف و شکننده این معامله و امتیازدهنده ایران است. با این همه رژیم ایران نیاز دارد که از حمایت این کشورها در سطح جهانی چه سیاس یو چه نظامی و از جمله وتوی آن ها در سازمان ملل و بازار و مشتری ثابتی گرچه با قیمت ارزان برخوردار باشد و بتواند اسلحه بخرد و دیگرسوداهای نظامی و امنینی خویش را با پشت گرمی و سنگرگرفتن در پشت آن ها ادامه دهد.

۳- پیرامون موضع گیری اصولی نسبت به این پیمان، دو نکته و راهبردواجداهمیت که در گفتگوی بی بی سی به آن اهمیت لازم داده نشد نیز مطرح است:

نخست، آن پیمانی که از جهات گوناگون در سرنوشت مردم ایران و حتی نسل های بعدی، صرفنظر از محتوایش، دخیل است در پشت درهای بسته و بدون مداخله و حتی اطلاع آن ها توسط سیستم اتخاذ شود، توسط هرحکومتی که باشد، محکوم است و بی اعتبار. بنابراین برطبق موازین اولیه دموکراسی ورودبه هرگونه از این نوع پیمان های استراتژیک اکیدا مشروط می شود به منافع و خواست مردم و حق مداخله و تصمیم گیری آزادانه آن ها. بطوری که نمی توان بدون آن هیچ مشروعیتی و قانونیتی برای آن ها قائل شد. نا گفته نماند طبق برخی گزارش ها این پیمان مستقیما با تصمیم خامنه ای و ارسال نماینده او به پکن موردتوافق قرارگرفته است و حتی دولت در حال احتضارروحانی هم در حدآب دارچی حضرت آقا آن را پاراف کرده است.

۴- رویکردیک جانبه به قدرت های بزرگ، قرقی نمی کند از نوع شرقی باشد یا غربی، با نقض سیاست عدم موازنه منفی، نتیجه ای جز ایجادوابستگی و نقض استقلال یک کشور آن هم درزیرفشارسنگین اقتصادی و سیاسی و در شرایط استیصال و صرفا با هدف نجات قدرت و نه منافع عمومی جامعه همراه باشد محکوم است.

----------------------------

سیاست نگاه به شرق ایران را به کجا می برد؟ صفحه دو آخرهفته

https://www.youtube.com/watch?v=6leZso2pk0Q

 

دیدگاه‌ها

چند نکته:
۱- رییس جمهور چین ۴ سال پیش به ایران آمد و در این ۴ سال خبری نبود. ولی ناگهان با شدت گرفتن فشار آمریکا به چین، این داستان فعال شد. آيا فکر نمی کنید که تحلیل درست شما یک سر داستان است و سر دیگر هم انگیزه های سیاسی در پاسخگویی به آمریکا دارد؟ بعبارتی آیا چین و روسیه همواره از ایران بعنوان یک کارت بازی در تقابل مقطعی با آمریکا استفاده نکرده اند؟
۲- جدای از ماهیت استبدادی، فاسد و تبهکار جمهوری اسلامی (یعنی کارنامه داخلی این حکومت)، آیا مواضع ضد آمریکایی و ضد اسراییلی این حکومت همان مواضع نیروهای چپ در اوایل انقلاب نیست ؟ و آیا همین مواضع خارجی این حکومت نیست که روسیه و چین را (با علم به کارنامه داخلی آن و علیرغم آن) ترغیب به ورود به چنین پیمان های راهبردی با جمهوری اسلامی (البته با اهداف مقطعی) کرده است ؟

ملاحظات:
لطفا و جسارتا، بعد از تایپ مقاله خود، با بازخوانی، غلط های املایی و ساختاری را قبل از انتشار اصلاح نمایید تا مطالب هم برای خواننده روشن و قابل فهم باشد و هم از ارزش و حیثیت مولف و سازمان پشتیبان نکاهد.
0

افزودن دیدگاه جدید