موانع مشخص دموکراسی در ایران و خطر جایگزینی ناخواسته

درد و رنجی که مردم  و خطر فروپاشی که میهن مان را فرا گرفته، گذار از جمهوری اسلامی نارکارآ، فاسد، چپاولگر و ستمگر را روز بروز لازمتر می سازد. این اوضاع، می تواند به نتایج و پیامدهایی ناخواسته نیز منجر شود، قدرت دیگری می تواند حاصل خود برچیند، و به مقصودش برسد. تامین نان و آزادی و دموکراسی عاجل،  برای خروج از چاه و چاله جمهوری اسلامی و افتادن کشور در مسیر آزادی و عدالت، دور از دسترس نظر می آید، وقتی گفته ها و نوشته ها و رفتار و کردار مخالف با دموکراسی و حتی آشفته اندیشی در آن باره و بدبینی به آن مشاهده می شود.

اخیرا، آقای شیدان وثیق، نویسنده محترم، که آثاری مفید در باره جداسازی سیاست از دین، پیش از این، منتشر کرده، در مقاله ای تحت عنوان "تزهایی در باره دموکراسی"، متاسفانه، نمونه ای از برخورد منفی با دموکراسی را بروز داده است. بدیهی است که اشتراک میان بدبینان به دموکراسی، بمعنای توافق آنان با تبین نویسنده نامبرده از دموکراسی در مقاله اش(که از این پس در سرتاسر این نقد  آن را "تزها" می نامم)، نیست. با نقد "تزها" در اینجا، دفاع از نهاد دموکراسی مورد نظر است که ابزار ابداعی بشر در کنترل مردمی بر قدرت حکومتی و  پاسخ گو کردن آن در مقابل مسئولیت هایش می باشد.

تهی کردن دموکراسی از کنترل بر قدرت و پاسخگو کردن آن

"تزها"، دموکراسی مورد نظر و بحث خود را "دموکراسی واقعی" و آن را تبیین متفاوتی از مقوله و پدیدار دموکراسی دانسته است. بنا به "تزها"، دموکراسی غیر واقعی یا مورد بدبینی نویسنده نامبرده، آن است که دموکراسی را گونه ای رژیم، دولت، حکومت، حاکمیت، نظام یا سیستم میداند. دموکراسی، از نظر نویسنده "تزها"، گونه ای از رژیم یا نهاد نیست، بلکه یک فرایند جنبشی و مبارزاتی است. البته در "تزها" توضیح داده نشده که در این صورت، مثلا، نظام جمهوری فرانسه، با نظام جمهوری اسلامی ایران، را اگر دموکراسی و لائیسیته اولی و اتوکراسی و دین سالاری دومی متمایز نمی کند، اگر در یکی دموکراسی نهادی شده و در دیگری آمریت یک نفر و تابعیت همگان، تعریف نمی نماید، پس میان این ها چه تفاوتی مشهود است؟ در مقاله "تزها"، حکم داده می شود که "دموکراسی فرایند دخالت گری جامعه در اداره امور خود است." به پرسش چرا و برای چه منظوری دموکراسی هست؟ "تزها"، پاسخ می دهد برای دخالتگری جامعه در اداره امور خود. این حکم را با حکم قبلی "تزها" جمع کنیم که گفته رژیم، نظام، دولت، حکومت دموکراسی نیست و یا نمی شود. نتیجه این احکام "تزها" این است که "فرآیند دخالتگری جامعه در امور خود"، از نظر "تزها"، به هرچه بیانجامد، به نهادی کردن دموکراسی در نظام ودولت و حکومت، کنترل بر قدرت و پاسخگو کردن آن نمی انجامد. پس چرایی دخالت گری خود پرسش بر انگیز است. چون این ابهام پیش می آید که اگر نهادی کردن دموکراسی در نظام، دولت، حکومت مقصود نیست، چگونه می توان نظام، دولت، حکومت خالی از دموکراسی، یعنی تهی از ابزار و آئین های کنترل و پاسخگو کردن را به زیر اراده و خواست مردم کشاند؟ "تزها"، در این مورد پاسخی ندارد. رژیم، دولت، حکومت، حاکمیت، نظام، یک امر است، و دموکراسی امر دیگر. زنده باد فرآیند دخالتگری جامعه در امور خود و جنبش و مبارزات اجتماعی که همین است "دموکراسی واقعی". دموکراسی سی خودش و رژیم و دولت و نظام هم سی خودشان. این ردیه اول "تزها" بر دموکراسی بعنوان نهاد اجتماعی است. با این ردیه، و در اثر سحر و معجزه "دموکراسی واقعی"، کنترل مردمی بر قدرت سیاسی و پاسخگو کردن آن، رفع می شود.

بیراهه ی ستیز با دموکراسی نمایندگی

ردیه دوم بر دموکراسی مورد بدبینی در "تزها"، این است که دموکراسی، «نمایندگی»، نیست. «دموکراسی نمایندگی» رد شده تا دموکراسی مستقیم به جای آن نشانده شود. این ردیه در تزها به دلایل زیر صورت گرفته : امور سیاسی و اجتماعی در انحصار نمایندگان قرار دارند. نمایندگان تنها از سوی بخشی از جامعه، که غالبا اقلیتی بیش نیست، انتخاب می شوند. آرای انتخابی، در حقیقت به معنای پذیرفتن برنامه پیشنهادی نامزد انتخاباتی نیست بلکه بیش از همه برای رد بدتر است. اکثریت بزرگی از جامعه، با سپردن وظایف مهم و اصلی خود به دست نمایندگان، در امور سیاسی و اجتماعی پاسیف و نظاره گر می مانند. بنابراین دلایل "دموکراسی واقعی"، دموکراسی نمایندگی نیست و دموکراسی واقعی، "دخالت گری مستقیم همگان در تغییر اوضاع جامعه است". در صورت قبول "دموکراسی واقعی"، به "دخالت گری مستقیم همگان"، در تصمیم گیری مشترک برای تغییر اوضاع جامعه باید اقدام شود. مسائل جامعه که تقریبا روزانه در میان جمع محدود نمایندگان در پارلمان های کشورهای دموکراتیک، مورد بحث و تصمیم گیری قرار می گیرند تا بعد به اجرا سپرده شوند، بنا به تعریف "تزها" از دموکراسی، بایست به همگان واگذار شوند. برای عملی کردن "دخالت گری مستقیم همگان"، جمعیت یک کشور، همه روزه بایست به بحث و به تصمیم گیری بپردازد. با رد دموکراسی نمایندگی، بایست ده ها میلیون نفر در کشورهای کوچک، صدها میلیون نفر در برخی دیگر و میلیاردها نفر در جوامع دیگر روزانه راجع به موضوعات ملی و بین المللی کشور خود مستقیما بحث و تصمیم گیری کنند. این تصمیم گیری روزانه جمعیت یک کشور، صرفنظر ازجنبه غیر عملی و خیالی بودن آن، به لحاظ تخصصی و دانش لازم برای تصمیم گیری در امور دقیقه، عقلانی نیست. بعلاوه، با "دخالت گری مستقیم همگان"، بدلایل بدیهی خطر بیشتری وجود دارد که  امور سیاسی و اجتماعی در انحصار عده ای محدود در آیند و اکثریت بزرگی، خسته و فرسوده و منفعل و نظاره گر بمانند. جمعیت توده وار بخصوص  بدون برخورداری از احزاب سیاسی و انجمن های اندیشه ورزی طبقات و تمایلات مختلف جامعه، بسهولت بیشتری آلت دست عوامفریبان و قدرت ها قرار می گیرند. بالاخره سه قرن بعد از پیدایش دموکراسی مدرن، با عملی و ابداع نشدن "دخالت گری مستقیم همگان"، باید کسری ای در این تز وجود داشته باشد که در برابرش دموکراسی نمایندگی با همه کمبودها و ضعف هایش، بقا و دوام و عمق یافته و قد علم کرده است. بدیهی است می توان دموکراسی مستقیم را در اشکال مناسب و بنا به امکان عملی آن مورد بهره برداری قرار داد، و با آن دموکراسی نمایندگی را کامل تر کرد. اما مطلق کردن دخالت گری مستقیم همگان"، در اداره امور جامعه، نا معقول است و ستیز با دموکراسی نمایندگی، بیراهه است.

دموکراسی بدون تکیه به دولت مجری و پاسخگو، ول انگاری است

ردیه سوم "تزها"، این است که دموکراسی، دولت گرایی و حاکمیت مردم بر مردم نیست. تنها گذری اشاره ای بکنیم قرار دادن دولت گرایی معادل حاکمیت مردم بر مردم، نادرست است. دولت گرایی، از نظر دموکرات ها همواره مخالف دموکراسی دانسته، گفته و نوشته شده است. از سوی دیگر حاکمیت مردم بر مردم، معطوف به انتخابی بودن حاکمین است، که ابزاری موثر برای کنترل مردمی بر قدرت است. تقلیل رابطه دموکراسی با قدرت به دولت گرایی، تحریف در موضوع بحث است. پس به موضوع اصلی بحث بپردازیم.   در "تزها" این نظر آمده که دموکراسی، نبایست تسخیر دولت یا تصرف یک "مرکز تعیین کننده" را هدف فعالیت، کنش و مبارزه خود قرار دهد و "دموکراسی واقعی" مورد نظر "تزها"،  تسخیر دولت یا تصرف مرکز تعیین کننده را، هدف فعالیت نمی کند. بسیار خوب، پس قدرت چگونه دست بدست می شود؟ این مسئله ای نیست که بتوان بی پاسخ رها کرد. ولی "تزها" آن را بی پاسخ رها کرده و مسکوت گذاشته است.  "تزها"، ادامه داده : دخالت گری دموکراتیک تکیه به دولت نمی کند، وابستگی به دولت و حکومت ندارد، مستقل از دولت و قدرت های اقتدارگرا عمل می نماید. همه این احکام درست و نادرست در "تزها"، آمده اند تا بار دیگر در اینجا باز هم دموکراسی یک چیز و دولت یک چیز دیگر و هر یک برای خود باشد. تردیدی نیست که دموکراسی با وابستگی و تابعیت و پیروی از دولت و یا قدرت های دیگر سازگار نیست و نفی آزادی و دموکراسی، با آمریت  دولت  یا هر قدرت دیگر و تابعیت از آن رابطه مستقیم دارد. استقلال افکار، افراد، احاد، جمع ها، جنبش ها  و در یک کلام تنوع شرط بنیادی شکل گیری نهاد  دموکراسی  است.  زندگی اجتماعی با تنوع، دستیابی به تصمیم و قرار و توافق مشترک برای سامان و نظم و نظام دادن ضروری می سازد. توافق ضروری میان عناصر مستقل جامعه متنوع،  باید مستقل  از نفوذ قدرت ها از جمله نفوذ دولت باشد تا منافع قدرت ها، تصمیمات را تحریف نکنند. بر این اساس، در دموکراسی های نمایندگی، جدایی قوا از جمله قوه مقننه و قانونگذاری از قوه اجرایی بعنوان اصلی شناخته شده است و در دموکراسی های موجود مورد اجرا و مراقبت است و با تخلفات از این اصل مبارزه می شود.  اما، اگر دموکراسی به دولتی برای اجرای تصمیمات نتواند تکیه کند، و نتواند به آن وظیفه بسپارد و  از آن مسئولیت بخواهد، تکلیف به اجرا گذاشتن توافقات چه می شود؟ قاعدتا  از نظر "تزها"، که تکیه به دولت را نفی می کند تا "دموکراسی واقعی" باشد، در اجرا نیز باید "دخالتگری مستقیم  همگان" باشد. در این صورت مسئله  اجرای توافقات جامعه متنوع،  توسط جمعیت های میلیونی و میلیاردی باید حل شده و دستگاه و یا وسیله ای داشته باشد. این دستگاه و یا وسیله  که   دولت و حکومت نمی باشد  در "دموکراسی واقعی" مورد نظر  "تزها" مسکوت مانده است و نمی توانسته است که مسکوت نماند.  اینجا نیز مانند موضوع دست بدست شدن قدرت، مسئله دستگاه و وسیله اجرا، مسئله ای نیست که در هوا معطل و رها بماند ولی "تزها"، آن را ول انگاشته است.  دخالتگری همگان بدون  تکیه به دستگاه و وسیله اجرای  پاسخگو، ول انگاری است

نهاد دموکراسی، محدود به رکن های ضد قدرت نیست

"تزها"، چرایی و چونی موضوع دموکراسی را این نیز می داند که "دموکراسی فرآیند جنبشی و جمعی در برابری و آزادی است". و ادامه می دهد : دخالت گری را مردمان از راه سازماندهی خودمختار، آزادانه و مستقل خود در مبارزات اجتماعی و مدنی، با ایجاد انجمن ها و مجامع عمومی که در آن ها، نه نمایندگان بلکه همگان برابرانه شرکت و مشارکت دارند، انجام می دهند. در این تعریف از "دموکراسی واقعی" مورد نظر "تزها"، مقصود دخالت گری، تصمیم در مورد ایده مشترک برای اداره زندگی جمعی اجتماع متنوع نیست.  تکلیف تصمیم گیری برای زندگی جمعی و دموکراتیک بودن یا دموکراتیک نبودن آن رها می شود و در سایه قرار می گیرد. از "دموکراسی واقعی"،  سازماندهی مبارزات اجتماعی و مدنی  مورد نظر است. یعنی از دموکراسی بیشتر  نیروی ضد قدرت درک می شود که امر نا مربوطی به دموکراسی نیست ولی، قدرت، برای خود، با این نگرش به دموکراسی،  فارغ از نهاد دموکراسی رها می شود. در جامعه ما، ایران سی و سه سال است که "علی خامنه ای"، از قضاوت صندوق های رای خود را معاف دیده و هیچ مسئولیتی را نسبت به عملکرد خود نپذیرفته است. این نمونه واضحی از قدرت حکومتی فارغ از نهاد دموکراسی است. مردم ایران، ادامه این وضعیت را دیگر نمی توانند  تحمل کنند. در چنین هنگامی، "تزها" با ردیه نویسی بر نهاد دموکراسی ، در خدمت وفاق و توافق مردم برای گذار از جمهوری اسلامی به دموکراسی  نیست.

تزها و نقد آن ها را خلاصه کنیم :

 دخالتگری مستقیم همگان، برای تغییر امور جامعه، با حفظ استقلال از قدرت های مختلف اجتماعی، برای ایجاد خودگردانی و خود مختاری، و برای مبارزه علیه قدرت ها، جزیی از کار کردهای نهاد دموکراسی در جامعه  دموکراتیک است. ولی نامیدن این اجزا از کارکرد و نهاد دموکراسی، بعنوان "دموکراسی واقعی"، توجیهی ندارد. بعلاوه، "تزها"،  بر این مبنا درباره نظام دموکراتیک، دموکراسی نمایندگی، حاکمیت مردم بر مردم و محدود نبودن دموکراسی به خودگردانی و خود مختاری ردیه نوشته و نسبت به دموکراسی در شرایط گذار از دین سالاری، بدبینی و آشفته اندیشی را رواج داده است.

دوام اندیشه اردوگاهی نسبت به دموکراسی

در "تزها"، آقای وثیق، با شمارش جنبش های و انقلابات بزرگ قرن بیستم  تا جنبش های اخیر مانند جنبش بهار عربی، می نویسد که همگی تا کنون در رابطه با پیدایش دموکراسی، به نتیجه نرسیده بلکه بر عکس به باز تولید سلطه ارتجاع در شکل حکومت های توتالیتر، نظامی،  اقتدارگرا،  دیکتاتوری، بنیادگرای اسلامی، پوپولیستی راست و چپ و ... انجامیده اند و  در مواردی به رغم گام هایی مثبت در جهت دخالت گری مشارکتی و دموکراسی مستقیم، موفق به ایجاد شکل های نوین و خود مختار زندگی مشترک و برابری خواهانه در گسست از سلطه گری نشدند. "تزها"،  بدین طریق به نقد یک ایدئولوژی  تحت عنوان " ایدئولوژی تسخیر قدرت و دولت" اشاره می کند و نتایچ ضد دموکراتیک جنبش ها و انقلابات قرن بیستم را در این ایدئولوژی می داند.

 بی تردید، نهاد دموکراسی، در کارسازی مشارکت فردی و جمعی، بصورت های بیانی و کرداری در زندگی اجتماعی، با کمبودها و بحران هایی روبرو بوده است. برخورد تفکیک گرایانه با دموکراسی و جدا کردن آن و بحران های آن از دیگر عواملی که زندگی اجتماعی و ارکان ان را می سازند، به نتیجه گیری اشتباه می انجامد و باید از ان اجتناب ورزید. بخشی از بحران دموکراسی، انعکاس بحران های دیگر در جامعه سرمایه داری هستند.  نهاد دموکراسی نه همان است که سه قرن پیش، ابداع شده، و نه همان می ماند که در سه قرن دیگر بشریت خواهد داشت. با دیدن بحران در یک پدیدار نمی توان مرگ آن را نتیجه گرفت، کاری که آقای وثیق در "تزها" انجام داده است. ممکن است نزد کسانی که از عقاید و فکر گذشته اردوگاهی در زمینه "دموکراسی بورژوایی" گسست نکرده و یا  نمی توانند  گسست بکنند، بدبینی و آشفته اندیشی در باره دموکراسی دوام داشته باشد. میدانیم انقلابات و جنبش های قرن های 18 و 19  بدرجات مختلف منجر به دموکراسی می شدند، اما در  انقلابات و جنبش های قرن بیست غالبا ضد دموکراسی زاده شد. تاثیر این دو دوران را در کشور خود شاهد بوده ایم. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نهضتی برای حاکمیت قانون کشور ما را فرا می گیرد. این امر تحت تاثیر جهان در دوران پیشرفت صنعتی و دموکراتیک بود.  در وسط قرن بیستم، جنبش ملی شدن نفت بهمراه تلاش برای قانونی کردن انتخاب آزاد و آزادی مطبوعات دامن می گیرد. در این مرحله، جامعه ما هنوز از آرمان های دموکراسی خواهانه برانگیخته است، در عین حال که بموازات عنصر ضد استعماری و ضد امپریالیستی جا باز می کنند. در اواخر همان قرن، جنبشی با محتوی ضد سلطنتی، ضد امپریالیست و ضد دموکراتیک و تئوکراتیک سر در می آورد. تحول جنبش دموکراسی خواه به جنبش دین خواهانه را نمی توان آن گونه که در "تزها" اشاره شده، محدود به "ایدئولوژی تسخیر قدرت و دولت" کرد. تسخیر قدرت خود جزئی از یک ایدئولوژی جامع بوده است که بر اندیشه سیاسی جهانی بعد از انقلاب اکتبر 1917  سلطه یافت و جنبش های ضد استعماری بعد از جنگ دوم جهانی، و ایدئولوژی و مبارزات دنیای دو قطبی جنگ سرد، مختصات دیگر آن  ایدئولوژی را رقم زدند.  سرنوشت ضد دموکراسی جنبش ها و انقلابات قرن بیستم و شکست های بزرگ، به تامل در اندیشه حاکم بر قرن بیستم بر می انگیزد. پایان دادن به سلطه سرمایه داری، و بدبینی بر علیه دموکراسی، این کوپل میراث گذشته، اگر نتیجه ای داشت، همان است که در قرن بیستم حاصل شده است. قرنی که بعنوان عصر گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم نیز نامیده شد، که در پایان، آشکار شد که نقد سرمایه داری و عبور از آن، هیچ نیازی به بدبینی به دموکراسی نداشته و بر عکس با برخورداری از آن جهان ما می توانسته جهان بهتری باشد. کسری دموکراتیک انقلابات و جنبش ها را چه بسا باید در ایدئولوژی و سیاست ابرقدرت و  اردوگاهی دید که در درون خود دموکراسی را وحشیانه سرکوب می کرد و در خارج از مرزهای خود آن را بدنام و بی حیثت می ساخت  و معادل بیدادهای  سرمایه داری معرفی می نمود. در حالی که تنها پناهگاهی که کارگران و زحمتکشان  داشتند برای دفاع از حقوق خود در برابر سرمایه داری و ارتجاع ، همان دموکراسی بود که  با عناوین "ظاهری" و "بورژوایی" مهر لعنت خورده بود. متاسفانه، "دموکراسی واقعی" شیدان وثیق در "تزها"، علیه همان دموکراسی ای است که جنبش ها و انقلابات قرن بیستم به آن پشت و اردوگاهی علیه آن سنگربندی کرد.

موانع گذار به دموکراسی و خطر جایگزینی نا خواسته

موانع شکل گیری دموکراسی در ایران را "تزها"، بشرح زیر شمرده است : وجود دو قدرت استبدادی و سلطه گر دولت و روحانیت، نارسایی جنبش ها و مردم در درک موضوع دموکراسی چون مداخله و مشارکت عموم برای اداره امور خود، کاستی های اپوزیسیون در مسکوت گذاشتن شکل های نوین زندگی و دل بستن آن ها به مساله رژیم و سرنگونی آن و تصرف قدرت دولتی و بالاخره نارسایی در جنبش فکری، نظری و روشنفکری ایران.  بعبارت دیگر "تزها"، شرط بر طرف شدن موانع شکل گیری دموکراسی در ایران را، پذیرش نظریه و تبین "دموکراسی واقعی" خود با پشت کردن به دموکراسی نمایندگی، تعیین می کنند. این البته توضیحی واقع بینانه و مشخص نسبت به مسئله مهم موانع گذار از دین سالاری به  دموکراسی و خطرات فرا راه  نیست و بر مسیر دشوار و آینده  نا روشن پرتوی نمی افکند.

واقعیت این است که نیروهای جمهوریخواه، دموکراسی خواه و طالب جدایی سیاست از دین در ایران امروز، در این هنگام رشد روزافزون تمایل به برکناری دین سالاری فاسد و چپاولگر، در حدی قابل توجه با تنوع و تضاد ها و با قوت ها و ضعف ها وجود دارند. لیکن از نظر مردم  بعنوان آلترناتیوی سیاسی و معتبر به حساب نمی آیند.

خالی بودن صحنه از آلترناتیو معتبر دموکراتیک، ناشی از نبودن نیروهای جمهوریخواه، دموکراسی خواه و خواهان جدایی سیاست از دین نیست، بلکه پراکندگی این نیروهاست که کیفیت لازم را فراهم نمی کند. مسلم است که نیروهای چپ، دموکراتیک، لیبرال، ملی، ملی مذهبی، اصلاح طلب خواهان تغییرساختار رژیم، فعالین جنبش های مدنی و اجتماعی و چهره های سرشناس در جنبش های اجتماعی  هر یک به تنهایی نمی تواند آلترناتیو باشد. توافق جمعی آن ها نیز محال و ناممکن بوده است.  در اینصورت، آشکار است که در صورت برآمد آلترناتیو سلطنتی و یا یک ناجی با لباس سرداری از میان اسلامیون نظامی، این ها بی رقیب خواهند بود و برنده میدان بی رقیب.

تردیدی نیست که سیه کاری ها و فساد و ناشایستگی  رژیم که کشور را به استانه فروپاشی کشانده است، در تشخیص بد و بدتر میان دین سالاری لاحق و رژیم پهلوی سابق، رای  بدتر به رژیم اسلامی اختصاص می یابد و چنین تشخیصی برحق است. نسل جوان، که زندگی و آینده خود را در خطر دائمی دیده و می بیند حتی بر علیه نسل والدین خود شوریده است که در واقع شورشی است صادقانه و بر حق  علیه جمهوری فاسد و تبهکار اسلامی. این واقعیات را نمی توان نفی کرد و تنها فریبکاران هستند که نفی می کنند. اما، چنین مقایسه سطحی و احساسی تنها در میان مردم عادی و رها شده به حال خود و  یا مربوط به عوامفریبی برخی قدرت طلبان،  نمانده است. این روزها،  خبرهایی از افرادی سیاسی در باره  "دخیل بستن به امامزاده" سلطنت «رضا پهلوی» بیشتر شنیده می شود، خبرهایی که احتمال تبدیل شدن به یک  روند را دارند. احتمالا، جریانی دارد راه می افتد و باید آن را بدون اغماض دید و نسبت به آن بی تفاوت نماند. فکری است که دارد نفوذ می کند و امکانات نفوذ آن را باید شناخت. حقیقت داشتن یا حقیقت نداشتن این فکر مسئله "دخیل بستن"  به آن و پذیرش آن را کم و زیاد  نمی کند. ضرورتی هست که به  فکر پذیرش «رضا پهلوی» می تواند نیروی نفوذ  و تاثیر دهد. نمی توان با پلمیک و افشاگری و برخورد تند و دشمنانه با آن فکر، این ضرورت  را از میان برد. باید از این فکر اگر بتوان، سلب امکان نفوذ کرد.   نفوذ این فکر محرکی  دارد که آن را امکان و قدرت نفوذ می دهد که باید جدی گرفت و شناخت. محرک چیست؟ اولا جستجویی است همگانی و  بی تابانه برای عبور از رژیم اسلامی و جایگزینی آن. ثانیا، هیچ نیرویی در صحنه که شانس داشته باشد تا کشور را از وضعیت کنونی و بلاتکلیفی و خطر فروپاشی رها کند، بنا به گزارش میدانی، از نظر مردم وجود ندارد. «رضا پهلوی»، تنها چهره ای است که در این برهوت، در پرتو نورافکن های قدرت های حامی اش، خودنمایی می کند. «گزینشی نه از حب علی، بلکه از بغض معاویه» برای رهایی کشور که به آستانه فروپاشی کشانده شده است، محرک است. این خطری واقعی است که نیروی بزرگی در آینده طرفدار سلطنت پهلوی شود. تنها با پلمیک نمی توان با این خطر روبرو شد، حتی پلمیک ها، می توانند در خدمت تقویت این فکر قرار گیرند. واکنشی نمی توان با این نفوذ دارای محرک و قدرت نفوذ روبرو شد، واکنش مقابله براحتی در شرایط دیگر به واکنش پیروی می تواند بچرخد.

بدیهی است که «رضا پهلوی»، با وجود صحبت ها و مواضعی معقول که جایی بیان می کند، تا کنون، هیچ گاه، نقدی را به خساراتی نکرده که  رژیم مستبد سلطنتی خاندان پهلوی  سبب آن ها بوده،  و طبعا آنچه که نقد نمی شود تکرار خواهد شد. با این همه، «رضا پهلوی»، یکی از  آلترناتیوهایی  می تواند باشد که بی رقیب بماند و درصحنه تنها ظاهر  شود. نفوذ این آلترناتیو  و یا آلترناتیوی ناخواسته دیگر با نیروی محرکه ای جبری  و نیروبخش را تنها وجود رقیبی می تواند کم و یا سلب کند. رقیبی دموکراسی خواه و آزادی و عدالتخواه که از اعتبار مردمی لازم و کافی برخواردار باشد که بتواند چنین کند، عملا وجود ندارد.

می دانیم که کار جمعی همگانی و توافق و وفاق میان سیاسیون ایرانی تا کنون تقریبا محال بوده است. در اندیشه آنان، امری، از فعالیت مشترک و جمعی همگانی، با اهمیت تر دانسته و بالاتر قرار داده می شود و سال هاست مانع می شود. این مانع با هیچ نصیحت و اندرزی، از سر راه توافق و کار جمعی همگانی، کنار نرفته و نمی رود. چه امری مانع می سازد؟  اولادموکراسی بعنوان ظرفی برای حضور همگان و نتیجتا  تقدم وفاق همگانی در وظایف سیاسی ناشناخته مانده، و ثانیا رابطه مطالبات خاص و عام در افکار نیروهای سیاسی آشفته بوده و کماکان آشفته است.  تا آن نا آگاهی نسبت به وفاق همگانی و این آشفتگی نسبت به رابطه میان خواسته ها باقی است، هیچ اراده ای جمعی برای توافق و همراهی ایجاد نمی شود. تا همه نپذیرند که دموکراسی، آن هم حداقلی از همان دموکراسی نمایندگی و تامین نیاز های عاجل زندگانی، خواست  های عام و مبرم  می باشند و این دو خواست مقدم هستند بر خواست های دیگر چه عام و چه خاص، بی هراس بگوئیم این دو مقدم هستند بر خواسته های طبقاتی، قومی-ملی، ایدئولوژیکی، فرهنگی، توسعه، محیط زیست و دیگر مطالبات پر اهمیت مشابه و تا هنگامی که همگی سیاسیون مردم خواه،  حول این دو خواست  به کار جمعی همگانی دست نزنند، آلترناتیو سلطنت و یا ارتجاع و استبداد دیگر، بی رقیب می ماند. نتیجتا،  در صورت واقع شدن خطر، با بقدرت رسیدن  جایگزین نا خواسته،  نه راهی به دموکراسی و تامین نیازهای عاجل باز می شود و نه جایی برای دیگر خواسته های با اهمیت ملت ایران. چنین است موانع مشخص دموکراسی در ایران و خطر جایگزینی نا خواسته.

اگر خلاء  جایگزین برای عبور از جمهوری اسلامی به دموکراسی و حکومتی جدای از دین، باز هم  باقی بماند و تداوم یابد، محرک بنفع آلترناتیو سلطنت  و یا سلطه دیگری بکار خود خواهد افتاد و ادامه خواهد یافت، در میدانی بی رقیب، قدرت را و تمام قدرت را تصاحب می کند، و دیگران تماشگر می مانند. در چنین وضعیتی، جامعه نیز ، ناگزیر  تصمیم خود را بالاخره خواهد گرفت. در هنگام گذار از دین سالاری که دارد فرا می رسد، موانع دموکراسی با جان سختی مقاومت می کنند و خطر جایگزین های ناخواسته واضح تر به نظر می آید.

دو شنبه ۱۴ شهريور ۱۴۰۱ - ۵ سپتامبر ۲۰۲۲

 

  1. تزهایی در باره دموکراسی – شیدان وثیق در این محل قابل مطالعه است

https://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=57087

               

 

 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <img src alt data-entity-type data-entity-uuid data-align data-caption> <dir>
  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و از چپ به راست، یعنی از آخر به اول، و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.