بخش دوم
جایگاه رضا پهلوی
طبق «دفترچه دوران اضطرار»، جایگاه ویژه ای برای رضا پهلوی در این سند و سازوکارهای پیشنهادی برای دوران گذار تعیین شده است این جایگاه پرسشهای جدی و بنیادینی را درباره سرنوشت این طرح در ایران با مختصات خاصش کشورمان ایجاد میکند. در ادامه، ابتدا جایگاه تعریفشده برای رضا پهلوی را بررسی کرده و سپس پیامدهای آن را در مواجهه با جامعه متکثر ایران تحلیل میکنم
جایگاه رضا پهلوی در «دفترچه دوران اضطرار»
بررسی دقیق دفترچه و نقدهای مطرح شده پیرامون آن نشان میدهد که جایگاه رضا پهلوی در این سند، فراتر از یک هماهنگکننده ساده و در مرز قدرتهای اجرایی تعریف شده است:
1. رهبر خیزش ملی: دفترچه، رضا پهلوی را در جایگاه «رهبر خیزش ملی» قرار میدهد. این جایگاه، نقشی محوری و تعیینکننده در کل فرآیند گذار است
2. قدرت انتصاب مستقیم: بر اساس سازوکار پیشنهادی، دو نهاد کلیدی برای مدیریت دوران گذار تأسیس میشود: «نهاد ملی خیزش» و «نهاد اجرایی موقت». در این چارچوب، این شخص رهبر خیزش (رضا پهلوی) است که اعضای نهاد ملی خیزش را منصوب میکند. این یعنی مهمترین نهاد تصمیمگیرنده در دوره گذار، توسط او و بدون انتخاب مستقیم مردم شکل میگیرد .
3. پیشبینی بازگشت به سلطنت: این سند به صراحت پیشبینی کرده است که در صورت انتخاب گزینه پادشاهی توسط مردم (در فرآیندی که بعداً تعریف میشود)، دولت گذار موظف است ظرف دو ماه، مراسم تاجگذاری پادشاه (که همان رضا پهلوی است) را برگزار کند
4. مدیریت نهایی بر پروژه: کل «دفترچه» و «پروژه شکوفایی ایران» ( زیر نظر و با مدیریت رضا پهلوی تدوین و منتشر شده است که نشاندهنده نقش هدایتگر او در ترسیم این نقشه راه است
این جایگاه در مجموع تصویری از رضا پهلوی به عنوان معمار و مدیر اصلی دوران گذار ترسیم میکند که نه تنها در طراحی ساختارهای موقت نقش اساسی دارد، بلکه مسیر را برای بازگشت نهایی خود به عنوان پادشاه هموار میسازد. منتقدان از این ساختار به عنوان «بازتولید سلطنت مطلقه با ادبیات سیاسی مدرن» یاد کردهاند
سرانجام این میزان قدرت در ایران با مختصات خاص خود
نکته حیاتی اما نه در خود این جایگاه، که در چگونگی تعامل آن با جامعه چند پاره و پر از مطالبات متنوع ایران نهفته است. نگاه منتقدان، به ویژه فعالان چپ و عدالتخواه و نمایندگان اقوام مختلف، تصویری تیره و تار از این تعامل را نشان میدهد
۱. تعارض بنیادین با خواست «عدم تمرکز» و حقوق ملیتها
جامعه ایران، به ویژه پس از تجربه استبداد متمرکز پهلوی و جمهوری اسلامی، خواستار توزیع قدرت و به رسمیت شناخته شدن تنوع قومی و زبانی است. بیانیه جمعی از سیاسیون عرب اهواز، که از منظر یک قومیت به نقد این دفترچه پرداخته، به روشنی این تعارض را نشان میدهد
· تمرکزگرایی در برابر فدرالیسم: منتقدان معتقدند این دفترچه، همانند رژیمهای پیشین، بر الگوی «مرکز-حاشیه» تأکید دارد و به جای واگذاری قدرت و ثروت به مناطق، همچنان خواهان اداره متمرکز کشور است. این در حالی است که مطالبه اصلی ملیتها «عدالت منطقهای» و پایان «استعمار داخلی» است
· نادیده گرفتن حقوق فرهنگی: در نقد مذکور، بر حق طبیعی «آموزش به زبان مادری» تأکید شده است. سکوت دفترچه در برابر این مطالبه، از نظر آنان به معنای تداوم سیاست یکسانسازی فرهنگی دوران پهلوی و جمهوری اسلامی است
· ساختار قدرت متمرکز: جایگاه تعیینشده برای رضا پهلوی به عنوان منصوبکننده نهاد ملی خیزش، دقیقاً نقطه مقابل «واگذاری قدرت به مردم مناطق» و دموکراسی مبتنی بر مشارکت همه ملیتها ارزیابی میشود
۲. نفی «عدالت انتقالی» و افزایش بیاعتمادی اجتماعی
از منظر نیروهای عدالتخواه، اولویت اصلی در دوران گذار، برقراری عدالت و پاسخگویی به قربانیان سرکوب است. اما در این دفترچه، جایگاه رضا پهلوی و طرح او، «ثبات» را بر «عدالت» مقدم دانسته است .
· ادغام به جای پالایش: پیشنهاد ادغام کارشناسان فنی نهادهای سرکوبگر (مانند سپاه) در ساختار جدید، در حالی که رضا پهلوی در رأس آن قرار دارد، از سوی منتقدانی مانند حسین نوشآذر به معنای «نفوذ و تداوم فرهنگ و شبکههای قدرت قدیمی در لباس ملی» تفسیر میشود .
· قربانی شدن خواست مردم: برای جامعهای که قربانی سرکوب سیستماتیک بوده، بازنشستگی محترمانه یا ادغام عوامل آن نظام، به ویژه با تصمیمگیری فردی که خود از خاندان سلطنت پیشین است، به مثابه نادیده گرفتن خواست بحق آنان برای دادخواهی است. این مسئله میتواند مشروعیت هر نهاد جدیدی را از همان ابتدا با چالش مواجه کرده و زمینهساز بیاعتمادی عمیق و حتی «کینخواهی» شود
۳. ابهام در مشروعیت و تجربه تاریخی
· سایه سنگین تاریخ: بخش وسیعی از نخبگان سیاسی و مردم داخل ایران، بازگشت رضا پهلوی را با هر عنوان و نقشی، به معنای بازگشت به دوران سرکوب و خفقان حکومت پدرش، محمدرضا شاه، میدانند. این تجربه تاریخی زیسته، مانعی جدی برای پذیرش او به عنوان یک رهبر وحدتبخش ایجاد کرده است .
· رهبری بدون پایگاه اجتماعی: منتقدان بر این باورند که جایگاه تعیینشده برای رضا پهلوی در این دفترچه، بیش از آنکه برآمده از یک پایگاه اجتماعی واقعی در داخل ایران باشد، بر اساس محاسبات و خواست حامیان خارج از کشور و قدرتهای غربی طراحی شده است. فعالیتهای سلطنتطلبانه در داخل به فضای مجازی محدود شده و پروژههایی مانند «من وکالت میدهم» با استقبال چندانی مواجه نشده است
· وابستگی به خارج: فقدان یک طرح مشخص برای «براندازی» مبتنی بر جنبشهای داخلی و تکیه ضمنی بر فشار خارجی یا مداخله نظامی، این ظن را تقویت میکند که چنین ساختاری نه تنها پاسخگوی مطالبات مردمی نیست، بلکه در برابر منافع ملی و خواست استقلالطلبانه مردم ایران قرار خواهد گرفت
جمعبندی
جایگاه رضا پهلوی در «دفترچه دوران اضطرار» نه به عنوان یک نماد تشریفاتی، بلکه به عنوان مدیر و معمار اصلی یک گذار امنیتی-تکنوکراتیک تعریف شده است. قدرت او در انتصاب نهادهای کلیدی گذار و پیشبینی بازگشت او به سلطنت، این طرح را در تعارض مستقیم با سه مطالبه اصلی جامعه متکثر ایران قرار میدهد:
1. مطالبه عدم تمرکز و حقوق ملیتها: که در برابر ساختار قدرت متمرکز این طرح میایستد.
2. مطالبه عدالت انتقالی: که در برابر اولویت «ثبات» و ادغام شبکههای قدرت قدیمی مقاومت میکند.
3. مطالبه حاکمیت ملی و استقلال: که در برابر وابستگی به قدرتهای خارجی و نادیده گرفتن جنبشهای داخلی حساس است.
در نتیجه، سرانجام این میزان قدرت در ایرانِ با این مختصات، از منظر منتقدان، نه ایجاد یک دموکراسی پایدار و فراگیر، بلکه تداوم ساختارهای اقتدارگرایانه در قالبی نوین و تعمیق شکافها و بیاعتمادی در جامعه خواهد بود. این طرح، به جای آنکه پاسخی به انبوه مطالبات فروخفته اجتماعی باشد، خود میتواند به عاملی برای تشدید تنشها و انسداد مسیر گذار واقعی به دموکراسی تبدیل شود
بهروز فدائی ـ 20 فوریه 2026
افزودن دیدگاه جدید