رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۱ ژانویه ۲۰۲۶
یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴

دومینیک دو ویلپن: آینده ایران نه متعلق به بلوک‌های قدرت است و نه معاملات سیاسی؛ ایران متعلق به ایرانیان است

دومینیک دو ویلپن: آینده ایران نه متعلق به بلوک‌های قدرت است و نه معاملات سیاسی؛ ایران متعلق به ایرانیان است

یادداشتی از دومینیک دو ویلپن (نخست‌وزیر پیشین فرانسه) که به مناسبت تحولات ایران در ژانویه ۲۰۲۶ نگاشته شده است. ترجمه فارسی آن را در ادامه می‌خوانید:

درباره نویسنده: دومینیک دو ویلپن

دومینیک دو ویلپن (Dominique de Villepin) سیاستمدار، دیپلمات و نویسنده برجسته فرانسوی است که سوابقی چون دبیر کل کاخ الیزه ، وزیر امور خارجه و نخست‌وزیری فرانسه را در کارنامه خود دارد. او در سطح بین‌المللی بیش از هر چیز با نطق تاریخی و پرشور خود در سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۳ شناخته می‌شود؛ جایی که در مخالفت با حمله نظامی ایالات متحده به عراقِ تحت حاکمیت صدام حسین سخنرانی کرد و با استدلالی قوی، پیامدهای فاجعه‌بار مداخله نظامی را پیش‌بینی کرد.

دو ویلپن در سال‌های اخیر نیز همواره بر مدار عدالت‌خواهی بین‌المللی حرکت کرده است. او از معدود سیاستمداران بلندپایه غربی است که با شجاعت در برابر کشتار غیرنظامیان در غزه موضع گرفت و ضمن محکومیت خشونت‌ها، بارها در مصاحبه‌ها و یادداشت‌هایش، کشتار غیرنظامیان فلسطینی در غزه را به‌شدت محکوم کرده و از سکوت یا همراهی قدرت‌های غربی انتقاد کرده است

او همچنین از منتقدان جدی سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ، به‌ویژه در قبال ونزوئلا بوده است. او اقدامات آمریکا در بمباران و ربودن نیکلاس مادورو را نمونه‌هایی از نقض حاکمیت ملی کشورها و بازگشت به منطق «زور به‌جای قانون» دانسته است 

دو ویلپن در یادداشت پیش‌رو به تحلیل تحولات ایران پرداخته است

 آینده ایران نه متعلق به بلوک‌های قدرت است و نه معاملات سیاسی؛ ایران متعلق به ایرانیان است

مردم ایران در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز ایستاده‌اند. جمهوری اسلامی، فرسوده و پناه گرفته در پشت دیوار سرکوب و خشونت، با هر تکانه بیش از پیش می‌لرزد. رژیم امروز در بن‌بست و درماندگی (تنگنا) قرار گرفته است.
این وضعیت، ثمره شجاعت ملتی است که از سال ۱۳۸۸ با «جنبش سبز» تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ ، از ایستادگی برای دفاع از آزادی خود دست نکشیده است. از موج اعتراضات دی ۹۶ و به ویژه از آبان ۹۸ ، این خیزش عمیق‌تر شده است: تبلوری از نیروهای مخالف رژیم شکل گرفته که همزمان فضای اقتصادی، محیط‌های کار، بازاریان، کارآفرینانِ تحت فشار، طبقات متوسطِ به فقر کشیده شده و کل جامعه را در بر می‌گیرد؛ از زنان و دانشجویان تا اقلیت‌ها و بازنشستگان. طغیان های اقتصادی، تجاری و اجتماعی با یک مطالبه سیاسی و اخلاقی پیوند خورده است: آزاد زیستن، با عزت زیستن و زیستن بدون ترس.

پیش از هر چیز باید بر این شجاعت درود فرستاد و کشته شدن تعداد بسیاری از معترضان را، به ویژه پس از شتاب گرفتن اعدام‌های خودسرانه در ماه‌های اخیر، محکوم کرد. هیچ‌کس نمی‌تواند زمانی که مجازات اعدام به ابزار حکمرانی تبدیل می‌شود، چشم خود را ببندد.

 می‌خواهم پیش از همه به زنان ایرانی ادای احترام کنم؛ آنان که با چهره‌های گشوده، با ترس، زندان و خشونت روبرو شدند. مرگ مهسا امینی در بازداشت، حقیقتی را متبلور ساخت که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را پاک کند: قدرتی که بی‌گناهی را می‌کشد، خود را محکوم به فنا می‌کند.

نمی‌توان با مصادره پیروزی‌های آتی مردم، آن‌ها را از مبارزه‌شان محروم کرد؛ کاری که برخی دولت‌ها تلاش می‌کنند انجام دهند. این کار، دموکراسی آینده را از پیش تضعیف کرده و آن را گروگان اراده‌های خارجی می‌سازد. ایران تماشاخانه سایه‌ها نیست که قدرت‌ها بتوانند رقابت‌های خود را در آن به نمایش بگذارند.

در این فضا، برخی – گاه در لفافه – از وسوسه اقدام نظامی خارجی سخن می‌گویند. ادعای ضربه زدن به رژیم بدون آسیب رساندن به مردم، آن هم بدون استراتژی معتبر برای حفاظت از غیرنظامیان، بدون در نظر گرفتن منافع واقعی ایرانیان و بدون افق سیاسی منطبق با آرمان‌های آن‌ها، یک توهم است. تجربه مداخله‌های خارجی، از لیبی در سال ۲۰۱۱، به ما آموخت که می‌توان رژیمی را سرنگون کرد بدون آنکه صلح ساخت؛ و آموخت که برافروختن آتش به نام «خیر»، اغلب ملت‌ها را به بدترین سرنوشت دچار می‌کند. رد کردنِ ماجراجویی به معنای انفعال نیست، بلکه انتخابِ «کارآمدی» است. این امر مستلزم اعمال فشار هدفمند بر دستگاه سرکوب و مسئولان آن (بدون تنبیه بی‌رویه کل جمعیت)، حمایت عملی از صداهای جامعه مدنی و تلاش خستگی‌ناپذیر برای ایجاد چارچوبی سیاسی است که به جای در معرض خطر قرار دادن ایرانیان، از آن‌ها محافظت کند.

نباید فراموش کرد که حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، لزوماً به معنای پایان کار سپاه پاسداران نخواهد بود؛ همان «دولت در دولتِ» تا بن دندان مسلح و بی‌پروا. خطرات یک جنگ داخلی طولانی و دردناک، فروپاشی وحدت ملی ایران و خروج احتمالی برنامه هسته‌ای از کنترل، باید کاملاً مد نظر قرار گیرند. وظیفه جامعه جهانی پیش‌بینی این خطرات است: تضمین شرایط گذار، جلوگیری از تجزیه و اطمینان از اینکه آینده توسط قدرت نظامی مصادره نشود.

همچنین نمی‌توانیم وضعیت گروگان‌هایمان در ایران، یعنی «سسیل کوهلر» و «ژاک پاری» را فراموش کنیم؛ کسانی که در شرایطی دشوار و ناپایدار نگهداری می‌شوند و ما بی‌صبرانه منتظر بازگشت‌شان به فرانسه هستیم. سخت‌تر شدن مواضع رژیم، تهدیدهای آشکاری را متوجه امنیت آن‌ها می‌کند.

در نهایت، باید با وسوسه‌های ابزارگونه‌ای که از هر سو این جریان را تهدید می‌کند، روبرو شد: از تنش‌زایی منطقه‌ای و محاسبات قدرتِ واشینگتن گرفته تا منافع امنیتی و نظامی مسکو و منافع انرژیِ پکن. به هر یک از آن‌ها باید یک سخن گفت: آینده ایران نه به بلوک‌ها تعلق دارد، نه به قراردادها و نه به نیروهای نیابتی؛ آینده ایران متعلق به ایرانیان است.

به دلیل همین خطرات متعدد، اکنون بر عهده شورای امنیت سازمان ملل و به ویژه پنج عضو دائم آن است که فورا برای بررسی وضعیت ایران گرد هم آیند تا به نام منافع مردم ایران، راهکارهای مشترکی برای یک گذار مسالمت‌آمیز و مذاکره‌شده بیابند. این نشست باید به مسیری عملی منجر شود: ایجاد یک چارچوب بین‌المللی برای تنش‌زدایی، مطالبه پایان سرکوب و آزادی زندانیانِ خودسرانه، تضمین وحدت سرزمینی و عدم اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در خدمت امنیت پایدار منطقه‌ای، و تعیین یک میانجی با مأموریت از سوی سازمان ملل که قادر باشد فضای مذاکره را بدون مصادره کردن صدای ایرانیان، باز کند. تنها از این طریق، با پافشاری بر اصول و تداوم در عمل، می‌توان به جلو حرکت کرد، از بدترین‌ها جلوگیری کرد و سرانجام به آرمان‌های مردم ایران پاسخ داد.

https://x.com/villepin/status/2009652276168622394?s=48
ترجمه با استفاده از هوش مصنوعی

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید