"زنده باد صلح، پاینده باد انقلاب"
در راستای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و برپایی جمهوری سکولار دموکرات فدرال
سر سخن
خیزش دیماه ۱۴۰۴، سرکوب خونبار، کشتار گسترده و در پی آن وقوع جنگ، بنبست نظم موجود و ورود کشور به بحرانی ویرانگر را آشکار کرده و ارادهٔ تودهها برای سرنگونی انقلابی را برجسته ساخته است.
در همین حال، شتابگیری ائتلافها در میان نیروهای اپوزیسیون، مرحلهای تازه از آرایش و قطببندی سیاسی پدید آورده و ضرورت حضور فعال برای صیانت از افق دموکراتیک و مستقل جنبش انقلابی را برجسته کرده است.
بر این اساس، با اتکا به اصول «سند هفت امضا» و در پاسخ به شرایط نوین، نسخهای به روز از این سند ارائه میشود؛ متنی پویا که تا زمان برگزاری کنگرهٔ فوقالعاده، متناسب با تحولات، قابل بازنگری مستمر خواهد بود.
ضروری است که جهت پیشبرد سیاست های ذیل که برنامه ای - عملی می باشند، ارگانی مدیریتی - اجرایی (برای مثال ستاد ویژه) مطابق با شرایط موجود کشور انتخاب شود.
۱ مقدمه: تحلیل دوران و ضرورت مداخله انقلابی
جامعه ما در مقطعی تعیینکننده از تاریخ معاصر خویش، در تلاقی بحرانهای چندلایه و ورود به مرحلهای حاد از فرسایش اقتدار سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک نظم حاکم قرار گرفته است. از یکسو، تشدید رویارویی نظامی میان جمهوری اسلامی ، آمریکا و اسرائیل، در کنار ضربات کاری به انسجام درونی ساختار قدرت و تخریب زیرساختهای حیاتی، حاکمیت را با بنبستی ساختاری مواجه کرده است؛ و از سوی دیگر، انباشت خشم انقلابی تودههای زحمتکش که از دل سرکوب خونین خیزشهای پیشین و بحران معیشتی جانکاه برآمده، جامعه را در آستانه تحولاتی عمیق علیه کلیت نظم موجود قرار داده است. در این بستر پرشتاب، مسئولیت تاریخی ما، مداخلهای آگاهانه و سازمانیافته برای تبدیل این بیثباتی به مسیری رهاییبخش و ممانعت از بازتولید استبداد در اشکال نوین آن است.
صحنه سیاسی کنونی، میدان تقابل میان اراده انقلابی تودهها و سهگانه ارتجاع است: نخست، رژیم استبدادی حاکم که با اعدام و ارعاب معترضین و نیز سرکوب ملیتهای تحت ستم در پی حفظ بقاست؛ دوم، پروژههای مداخلهگر امپریالیستی که حق تعیین سرنوشت مردم را تهدید میکنند؛ و سوم، جریان ارتجاعی سلطنتطلب که بهعنوان بدیلی اقتدارگرا، در پی بازسازی ساختار کهنه سلطه استبداد با تکیه بر قدرتهای خارجی است. در برابر این صفآرایی، ما بر ارائه بدیلی مستقل و مردمی تأکید داریم که بر منافع طبقه کارگر و زحمتکشان استوار باشد؛ بدیلی که با پیوند ارگانیک میان مبارزات طبقاتی و جنبشهای ملل تحت ستم، راه را بر هرگونه بازسازی استبداد سد کرده و سازمانیابی از پایین را به ستون فقرات تحول انقلابی بدل سازد. این بدیل، نه صرفاً یک ائتلاف سیاسی در سطح بالا، بلکه فرایندی برای سازمانیابی پایدار نیروهای اجتماعیِ فرودست، دموکرات و عدالتمحور است.
۲ جنگ و موضع ما: تقابل کانونهای قدرت و افق خیزش انقلابی
ما جنگ جاری و ادامه آن را، که نبردی میان رژیم حاکم و آمریکا و اسرائیل برای بقای رژیم از یکسو و حفظ و بازآرایی موازنههای هژمونیک منطقهای و جهانی از سوی دیگر است، شدیداً محکوم میکنیم و خواستار برقراری صلحی پایدار هستیم. اگرچه ضربات کاری بر پیکره نظامی و از دست رفتن مهرههای کلیدی، انسجام حاکمیت را فروپاشیده، اما هزینههای هولناک تخریب زیرساختها مستقیماً بردوش زحمتکشان تحمیل میشود. رژیم از این وضعیت بهعنوان ابزاری برای تشدید سرکوب عریان و اعدام به بهانه «همکاری با دشمن» بهره میگیرد؛ رویکردی جنایتکارانه که از نخستین روزهای قدرتگیری این نظام، جزء لاینفک ماهیت آن بوده است.
در وضعیت کنونی، جنگ عملاً به مانعی عمده برای گسترش سازمانیابی خیابانی، اعتصابهای سراسری و شکلگیری قیام عمومی بدل شده است. با این حال، ما بر این باوریم که پایان جنگ، میتواند سرآغاز فوران خشم جامعهای باشد که دیگر اقتدار رژیم تضعیفشده را برنمیتابد. وظیفه حیاتی ما، پیشدستی در سازماندهی انقلابی است تا پیش از آنکه ماشین سرکوب فرصت بازسازی یابد، با سازماندهی اعتصابها، شبکههای محلی ، نهادهای خودسازمانیافته و اشکال متکثر مداخلهی تودهای در لحظهی پس از جنگ، مسیر سرنگونی انقلابی را هموار سازیم.
۳ راهبرد سرنگونی حکومت اسلامی و تدارک ما
ما خواهان سرنگونی انقلابی حکومت اسلامی هستیم. تحقق سرنگونی انقلابی در گروی عبور از پراکندگی و پیوندِ ارگانیک میان مبارزه خیابانی و آلترناتیو سیاسی است. بر این اساس، ما فعالیت خود را در دو عرصه استراتژیک سازمان میدهیم.
نخست؛ ایجاد بلوک وسیع دموکراتیک: تلاش برای برآمدن و تقویت یک آلترناتیو سکولار دموکرات و برابریطلب از طریق همکاری با احزاب و سازمانهای سیاسی دموکرات، عدالتمحور و جمهوریخواه. هدف این عرصه، ارائه چشماندازی روشن برای فردای پس از سرنگونی و جلب اعتماد تودهها به یک جایگزین متکی بر حاکمیت مردم است.
از اینروی ما وجود ائتلاف های سیاسی همچون "همبستگی فراگیر برای آزادی و برابری در ایران" و نیز ائتلاف اخیر احزاب کردستان ایران را مثبت ارزیابی کرده و پیوستن و حمایت از آنها را الویت برنامه ای خود قرار داده ایم.
دوم؛ تمرکز قوای چپ: تشکیل جبهه یا مرکز همکاری نیروهای چپ دموکراتیک بهمنظور ایفای نقشی هدایتگر و مؤثر؛ چه در تدارک قیام و دوران گذار و چه در پیریزی بنیانهای جامعهای آزاد و برابر پس از سقوط رژیم. هدف این جبهه ، صیانت از منافع طبقاتی زحمتکشان و جلوگیری از مصادره انقلاب توسط جریانهای ارتجاعی است.
این دوعرصه، در تقابل با یکدیگر تعریف نمیشوند: بلوک وسیع دموکراتیک، میدان همبستگیِ گسترده علیه استبداد است؛ و تمرکز قوای چپ، تلاشی است برای آنکه صدای طبقاتی، برابریخواه و ضدسلطه در درون این بلوک، وزنی تعیینکننده و برنامهای روشن داشته باشد
تدارک ما نباید صرفاً به توافقات سیاسی در سطح بالا محدود شود؛ بلکه بر ایجاد ستادهای محلی و شوراها و سازماندهی در محیطهای کار و زیست تأکید میورزیم. این رویکرد تضمین میکند که در لحظه فروریزی اقتدار رژیم پس از جنگ، ابتکار عمل در دست تودهها باقی مانده و سازمانیابی از پایین به ستون فقرات تحول انقلابی بدل شود. این دو محور، چارچوب عملی ما را در پیوند میان مبارزه طبقاتی و ملی مشخص ساخته و مسیری روشن برای همبستگی سراسری تودهها و سازماندهی ضربه نهایی به ماشین سرکوب ارائه میدهند.
۴ جمهوری سکولار دموکرات فدرال: افق سیاسی ما
افق سیاسی ما، برپایی جمهوری سکولار دموکرات فدرال است؛ نظمی که در آن حاکمیت سیاسی از هرگونه سلطهی دینی، موروثی و اقتدارگرایانه گسسته باشد و ارادهی مردم، از طریق اشکال متنوع دموکراسی نمایندگی شده و بطور مستقیم در ادارهی امور عمومی اعمال شود.
فدرالیسم در نگاه ما صرفاً تقسیم اداری قدرت نیست، بلکه پاسخی دموکراتیک به مسئلهی ملی، تمرکز تاریخی قدرت، نابرابری ساختاری میان مناطق و حق مشارکت برابر مردمان گوناگون ایران در تعیین سرنوشت خویش است. جمهوری فدرالِ مورد نظر ما باید همزمان با برابری کامل حقوق شهروندی، توزیع عادلانهی امکانات، بهرسمیت شناختن تنوع زبانی و فرهنگی، و خودگردانی دموکراتیک در سطوح محلی و منطقهای پیوند بخورد. این افق، تنها در صورتی رهاییبخش خواهد بود که با نظارت شوراها، حق عزل و کنترل از پایین بر قدرت سیاسی همراه شود.
۵ منشور حقوقی و مطالبات فوری در دوران گذار از نگاه ما
حزب ما با درک ضرورت پیوند میان مبارزات صنفی، مدنی و سیاسی، «منشور مطالبات حداقلی تشکلهای مستقل صنفی و مدنی ایران» را بازتاب مستقیم نیازهای حیاتی جامعه و برآمده از دل نیروهای کار، آموزش، زنان و صفوف انقلابی ارزیابی میکند. از نظر ما، این منشور فقط فهرستی از مطالبات فوری نیست، بلکه یکی از مهمترین پایههای حقوقی و اجتماعیِ دوران گذار و معیاری برای سنجش هر بدیل سیاسیِ مدعیِ آزادی، برابری و دموکراسی و عدالت اجتماعی است. ما بر تحقق بندهای زیر تأکید میورزیم:
۱ (آزادی فوری و بیقید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی و محاکمه عاملان سرکوب
۲( آزادی کامل بیان، اندیشه،تحزب و تشکل، اعتصاب و رسانه
۳( لغو اعدام، قصاص و هرگونه شکنجه
۴( برابری کامل زنان و مردان و بهرسمیتشناختن حقوق جنسیتی و جنسی
۵( جدایی دین ودولت و خصوصی بودن مذهب
۶( امنیت شغلی، افزایش دستمزد و نقش تشکلهای مستقل کارگری
۷( رفع تبعیض ملی و مذهبی و تحقق عدالت منطقهای و زبانی
۸( برچیدن نهادهای سرکوب و استقرار دموکراسی شورایی و حق عزل
۹( مصادره ثروتهای ناشی از رانت و فساد در مسیر عدالت اجتماعی
۱۰( حفاظت و احیای محیط زیست و عمومیسازی منابع طبیعی
۱۱( ممنوعیت کار کودک، تأمین اجتماعی فراگیر و آموزش و درمان رایگان
۱۲( عادیسازی روابط خارجی، نفی سلاح هستهای و تلاش برای صلح جهانی
دیدگاهها
با سلام
آیا این گرایش چپ در حزب چپ ایران ، آیا افراد شناخته شده ای می باشند ؟ آیا این گرایش سخنگو و یا سخنگویانی دارند؟
من به عنوان کسی که اخبار اپوزیسیون و مواضع و فعالیت های حزب جپ ایران را پی گیری می کنم ، می خواهم اطلاع داشته باشم ، افراد شناخته شده ای که در مجامع و تریبون های مختلف به اسم حزب چپ ایران معرفی می شوند ، آیا از افراد این گرایش چپ می باشند .
به این دلیل که این سند هیچ امضایی ندارد
افزودن دیدگاه جدید