رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵

نه جنگ، نه استبداد؛ جامعه ایران و جست‌وجوی راه سوم نجات ملی 

نه جنگ، نه استبداد؛ جامعه ایران و جست‌وجوی راه سوم نجات ملی 

در سیاست، گاه مهم‌ترین تحول نه در ساختار قدرت، بلکه در ذهن جامعه رخ می‌دهد. امروز، بزرگ‌ترین دگرگونی ایران نه صرفاً در جابه‌جایی نیروهای سیاسی، بلکه در عبور تدریجی بخش بزرگی از جامعه از دو افراطی است که دهه‌ها بر سرنوشت کشور سایه انداخته‌اند، افراطی که بقای خود را در استمرار بحران، دشمنی و امنیتی‌سازی سیاست می‌بیند و افراطی که تغییر را در فشار خارجی، فروپاشی یا جنگ جست‌وجو می‌کند. آنچه در بطن جامعه ایران در حال شکل‌گیری است، جست‌وجوی راه سومی است که نه جنگ را می‌پذیرد و نه استبداد را.

ایران امروز در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد. بحران اقتصادی، کاهش اعتماد عمومی، فرسایش سرمایه اجتماعی، شکاف میان دولت و جامعه، مهاجرت گسترده نیروهای متخصص، محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی و هم‌زمانی این مشکلات با تنش‌های منطقه‌ای و خطر درگیری نظامی، کشور را در وضعیتی قرار داده است که ادامه مسیرهای گذشته می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای نسل‌های آینده داشته باشد.

اما شناخت دقیق این لحظه تاریخی، نیازمند فاصله گرفتن از دوگانه‌هایی است که سال‌ها بر فضای سیاسی ایران مسلط بوده‌اند. یکی از این دوگانه‌ها، ساخته و پرداخته بخشی از گفتمان رسمی جمهوری اسلامی است که جامعه را میان «خودی» و «دشمن» تقسیم می‌کند ، گویی هرکس منتقد سیاست‌های حکومت باشد، در جبهه مخالف ایران قرار دارد. و شعار « «در شرایط جنگی برای حفظ وطنم در کنار جمهوری اسلامی میمانم» سر داده  میشود  ! ولی چگونه می‌توان در کنار مردم ستم دیده میهنم نباشم ! 

دوگانه دیگر نیز از سوی بخشی از مخالفان حکومت بازتولید می‌شود، گویی هرکس با جنگ، تحریم گسترده یا مداخله خارجی مخالفت کند، الزاماً مدافع جمهوری اسلامی است؟

هر دو نگاه، در یک خطای بنیادی مشترک‌اند: یکی گرفتن ایران با حکومت.

ایران، فراتر از هر نظام سیاسی است. هیچ حکومتی مالک یک کشور نیست و هیچ جریان سیاسی حق ندارد منافع ملی را با بقای خود یکی بداند. همان‌گونه که دفاع از ایران به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست، مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید به معنای پذیرش حمله خارجی، ویرانی کشور یا تحمیل رنج بیشتر بر مردم ایران بویژه زحمتکشان باشد.

این تفکیک، شاید مهم‌ترین اصل سیاسی در شرایط کنونی باشد. زیرا جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازتعریف مفهوم میهن ، امنیت و منافع ملی است، بازتعریفی که در آن «ایران» متعلق به همه شهروندان باشد، نه ابزار مشروعیت‌بخشی به یک حکومت و نه میدان رقابت قدرت‌های خارجی.

جامعه ایران از دو افراط عبور کرده است.

گزارش‌های اجتماعی و افکارسنجی‌های اخیر، تصویری متفاوت از جامعه ایران ارائه می‌دهند، تصویری که با بسیاری از روایت‌های رسمی و رسانه‌ای فاصله دارد. جامعه ایران نه آن جامعه‌ای است که نیروهای تندرو داخلی توصیف می‌کنند و نه آن جامعه‌ای که برخی جریان‌های برانداز خارج از کشور تصور می‌کنند.

بخش اصلی جامعه، هم‌زمان چند خواسته را دنبال می‌کند: تغییر سیاسی، بهبود وضعیت اقتصادی، آزادی‌های اجتماعی، مبارزه با فساد و ناکارآمدی ، اما در کنار آن، ثبات، امنیت، حفظ تمامیت ارضی و جلوگیری از جنگ را نیز ضروری می‌داند.

این ویژگی، نشانه تناقض نیست ! نشانه بلوغ سیاسی است.

جامعه‌ای که انقلاب، جنگ هشت‌ساله، تحریم، بحران اقتصادی و اعتراضات اجتماعی را تجربه کرده است، تفاوت میان «تغییر» و «ویرانی» را بهتر از هر زمان دیگری می‌داند. مردم ایران خواهان تحول‌اند، اما نمی‌خواهند بهای آن نابودی کشور باشد. آنها آزادی می‌خواهند، اما نه بر ویرانه‌های ایران ، عدالت می‌خواهند، اما نه در سایه جنگ و فروپاشی.

از همین جاست که مفهوم «راه سوم ملی» معنا پیدا می‌کند، راهی که نه ادامه وضعیت موجود را می‌پذیرد و نه نسخه‌هایی را که آینده ایران را به دخالت خارجی یا خشونت گره می‌زنند.

تحلیل واقع‌بینانه شرایط ایران بدون توجه هم‌زمان به دو عامل ممکن نیست: خطاهای راهبردی داخلی و فشارهای خارجی.

جمهوری اسلامی در بیش از چهار دهه گذشته، در موارد مهمی سیاست خارجی خود را بر محور تقابل امنیتی و رقابت ایدئولوژیک تنظیم کرده است. نتیجه این رویکرد، محدود شدن فضای دیپلماسی، افزایش بی‌اعتمادی جهانی، تحریم‌های گسترده و قرار گرفتن ایران در موقعیتی بوده که بخش قابل توجهی از منابع کشور صرف مدیریت بحران‌های خارجی شده است.

امنیتی‌سازی سیاست خارجی، جایگزین دیپلماسی فعال شد ، در حالی که تجربه جهان نشان می‌دهد قدرت پایدار کشورها تنها از توان نظامی ناشی نمی‌شود. قدرت واقعی، ترکیبی از اقتصاد پویا، جامعه امیدوار، مشروعیت داخلی، فناوری، سرمایه انسانی و روابط متوازن بین‌المللی است.

کشوری که بخش بزرگی از انرژی خود را صرف مقابله با بحران‌های دائمی می‌کند، فرصت توسعه را از دست می‌دهد.

اما این واقعیت، مسئولیت قدرت‌های خارجی را نفی نمی‌کند. سیاست فشار حداکثری آمریکا، تحریم‌های گسترده اقتصادی و تهدیدهای نظامی نیز نقش مهمی در تشدید مشکلات ایران داشته‌اند. تحریم‌ها نه موجب تقویت جامعه مدنی شدند و نه به تغییر رفتار مطلوب منجر شدند، بلکه در بسیاری موارد فشار اصلی را بر مردم عادی وارد کردند، اقتصاد غیرشفاف را گسترش دادند و به تقویت جریان‌های افراطی در داخل کمک کردند.

همچنین نمی‌توان نقش سیاست‌های دولت فاشیستی اسرائیل، به‌ویژه در دوره رهبری بنیامین نتانیاهو، را در افزایش تنش‌های منطقه‌ای نادیده گرفت. سیاست‌هایی که به جای حرکت به سمت حل سیاسی بحران‌ها، در مواردی بر تداوم درگیری و گسترش فضای امنیتی متکی بوده‌اند، به افزایش خطر رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل و بی‌ثباتی منطقه انجامیده‌اند.

اما نقد سیاست‌های تجاوز کارانه  آمریکا و اسرائیل، هرگز نباید به توجیه خطاهای جمهوری اسلامی تبدیل شود ، همان‌گونه که نقد جمهوری اسلامی نیز نباید به توجیه جنگ و مداخله خارجی منجر شود.

سیاست مسئولانه، سیاستی است که بتواند هم‌زمان همه این واقعیت‌ها را ببیند.

افراط‌گرایی‌های متقابل ، دو سوی یک بحران !

یکی از واقعیت‌های مهم سیاست امروز ایران این است که رادیکالیسم‌های دو سوی منازعه، برخلاف ظاهر متضاد خود، عملاً یکدیگر را تقویت می‌کنند.

جریان‌های تندرو داخلی، برای اثبات ضرورت سیاست‌های خود، به وجود دشمن خارجی نیاز دارند. آنان مذاکره را ضعف، مصالحه را خیانت و تنش‌زدایی را عقب‌نشینی معرفی می‌کنند. در مقابل، جریان‌هایی که تغییر ایران را از مسیر فشار خارجی، تحریم یا جنگ دنبال می‌کنند، برای توجیه دیدگاه خود به ادامه همان سیاست‌های تنش‌زای جمهوری اسلامی نیاز دارند.

در این چرخه، مردم ایران قربانی اصلی‌اند.

جنگ، پیش از آنکه حکومت‌ها را تغییر دهد، جامعه را فرسوده می‌کند. اقتصاد را نابود می‌سازد، زیر ساخت‌ها را متلاشی می‌کند،فضای سیاسی را امنیتی‌تر می‌کند، آزادی‌های مدنی را محدود می‌کند و امکان اصلاحات مسالمت‌آمیز را کاهش می‌دهد.

تجربه کشورهای منطقه در دهه‌های اخیر نشان داده است که فروپاشی ساختارهای سیاسی بدون وجود نهادهای دموکراتیک و توافق اجتماعی، الزاماً به آزادی و توسعه منجر نمی‌شود ! گاه نتیجه آن، بی‌ثباتی طولانی، خشونت و از دست رفتن فرصت‌های تاریخی است.

به همین دلیل، مخالفت با جنگ نه دفاع از وضع موجود است و نه بی‌تفاوتی نسبت به استبداد ، بلکه دفاع از امکان ساختن آینده‌ای بهتر است.

دفاع از میهن، دفاع از حکومت نیست!

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که باید در فضای سیاسی امروز ایران بازتعریف شود، مفهوم دفاع از میهن است.

دفاع از ایران، دفاع از جمهوری اسلامی نیست. ایران متعلق به یک حکومت، یک رهبر یا یک جریان سیاسی نیست. ایران متعلق به مردم ایران و همه اقشار و طبقات است ، به همه کسانی که در این سرزمین زندگی می‌کنند یا خود را با تاریخ و فرهنگ آن هم پیوند می‌دانند.

اگر کشوری مورد تجاوز قرار گیرد، دفاع از آن یک وظیفه ملی -میهنی است ،حتی اگر حکومت آن کشور مشروعیت نداشته و مورد انتقاد شدید باشد. ملت‌ها از سرزمین خود دفاع می‌کنند، نه لزوماً از تصمیمات حکومت‌هایشان.

همزمان، دفاع از میهن نمی‌تواند بهانه‌ای برای نادیده گرفتن حقوق مردم باشد. کشوری که آزادی، عدالت، کرامت انسانی و مشارکت شهروندان را نادیده بگیرد، امنیت پایدار نخواهد داشت.

امنیت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که میان دولت و مردم  اعتماد وجود داشته باشد.

از همین رو، دفاع حقیقی از ایران امروز مستلزم دو واکنش هم‌زمان است: ایستادگی در برابر هرگونه تجاوز خارجی و تلاش جدی برای اصلاح سیاست‌هایی که کشور را به این نقطه رسانده‌اند!

جامعه جدید ایران بر اساس گذار از سیاست‌های گذشته است! 

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های تغییر در ایران امروز، تحول در مفهوم سیاست و خواسته‌های سیاسی جامعه است. بخش بزرگی از جامعه دیگر خود را در چارچوب تقسیم‌بندی‌های سنتی اصلاح‌طلب و اصولگرا تعریف نمی‌کند. این به معنای بی‌اهمیت شدن اصلاحات نیست ، بلکه نشان‌دهنده آن است که جامعه از شکل خاصی از سیاست‌ورزی عبور کرده است.

شعار معروف «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا» را نباید تنها به عنوان نفی دو جناح سیاسی تفسیر کرد. این شعار، پیش از هر چیز اعتراض به ناکارآمدی یک ساختار سیاسی بود که در آن رقابت‌های جناحی، جایگزین اصلاحات واقعی شده بود. بسیاری از مردم احساس کردند که تغییر چهره‌ها، بدون تغییر در شیوه حکمرانی، پاسخگوی مشکلات انباشته‌شده نیست.

اما پایان یک شکل از اصلاح‌طلبی، به معنای پایان اندیشه اصلاحات نیست.

اصلاح‌طلبی، اگر به معنای واقعی خود یعنی اصلاح ساختارهای قدرت و تحول طلبی بنیادین و حاکمیت قانون، تضمین حقوق شهروندی، شفافیت، پاسخ‌گویی حکومت  و حرکت مسالمت‌آمیز به سوی دموکراسی فهم شود، نه تنها پایان نیافته، بلکه به ضرورتی تاریخی برای ایران تبدیل شده است.

آنچه به بن‌بست رسیده، اصلاح‌طلبی محدود به مناسبات درون قدرت است ! نه اصلاح‌طلبی به عنوان یک پروژه اجتماعی و تاریخی و تحول طلبی!

جامعه ایران امروز بیش از آنکه به دنبال تغییر نام جریان‌های سیاسی باشد، خواهان تغییر قواعد بازی است. مردم می‌خواهند بدانند قدرت چگونه کنترل می‌شود، مسئولان چگونه پاسخگو می‌شوند، حقوق شهروندان چگونه تضمین می‌گردد و کشور چگونه می‌تواند از چرخه بحران‌های دائمی خارج شود.

این تحول به‌ویژه در میان نسل‌های جدید آشکارتر است. نسلی که تجربه مستقیم انقلاب ۱۳۵۷ را ندارد، جهان را از دریچه ارتباطات گسترده، فناوری، مهاجرت، تجربه کشورهای دیگر و مقایسه شرایط زندگی می‌بیند. برای این نسل، مشروعیت سیاسی نه از گذشته تاریخی، بلکه از توانایی حکومت‌ها در ساختن آینده ناشی می‌شود.

این نسل نه با زبان ایدئولوژیک دهه‌های گذشته ارتباط برقرار می‌کند و نه حاضر است آینده خود را در نزاع‌های تاریخی گذشته محدود کند. خواسته اصلی آن، زندگی عادی، فرصت رشد، آزادی انتخاب، امنیت اقتصادی و امکان ارتباط طبیعی با جهان است.

نادیده گرفتن این تغییر نسلی، یکی از بزرگ‌ترین خطاهای هر نیروی سیاسی در ایران خواهد بود.

راه سوم نه سازش، بلکه واقع‌گرایی سیاسی است  که جامعه ایران به سوی آن حرکت می‌کند، به معنای میانگین گرفتن میان دو افراط نیست. این راه، موضعی منفعلانه یا مصالحه‌جویانه نیست ،بلکه بر اساس یک اصل ساده اما بنیادین شکل می‌گیرد:

منافع ملی باید بر منافع جناحی، ایدئولوژیک یا خارجی مقدم باشد.

این راه، همزمان چند اصل را در کنار هم قرار می‌دهد:

استقلال کشور بدون انزوای جهانی!

آزادی شهروندان بدون بی‌ثباتی سیاسی! 

امنیت ملی بدون سرکوب داخلی!  

توسعه اقتصادی بدون وابستگی! 

دیپلماسی فعال بدون چشم‌پوشی از منافع ملی! 

مشکل سیاست ایران در چهار دهه گذشته تا حد زیادی ناشی از ناتوانی در ایجاد چنین تعادلی بوده است. گاه استقلال با انزوا اشتباه گرفته شده، امنیت با محدود کردن جامعه یکی دانسته شده و مقاومت با قطع ارتباط با جهان پیوند خورده است.

در سوی دیگر نیز گاه آزادی با فشار خارجی و تغییر از بیرون اشتباه گرفته شده و تصور شده است که می‌توان بدون توجه به پیامدهای جنگ و فروپاشی، از مسیر بحران به دموکراسی رسید.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد هیچ جامعه‌ای با تحمیل خارجی دموکراتیک نمی‌شود. دموکراسی، بیش از هر چیز محصول رشد نهادهای داخلی، آگاهی اجتماعی، سازمان‌یابی مدنی و گفت‌وگوی ملی است.

ضرورت بازگشت به دیپلماسی و میزمذاکره بعنوان تنها راه حل در شرایط کنونی، یکی از مهم‌ترین نیازهای ایران در سیاست خارجی است.

دیپلماسی به معنای تسلیم نیست. هیچ کشور قدرتمندی منافع خود را از طریق قطع رابطه دائمی با جهان حفظ نمی‌کند. حتی بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان نیز

برای حل اختلافات خود، مذاکره و توافق را بخشی از ابزار قدرت می‌دانند.

مذاکره، زمانی که بر اساس منافع ملی و با حفظ استقلال تصمیم‌گیری انجام شود، نشانه ضعف نیست ، نشانه عقلانیت سیاسی است.

ایران نیازمند سیاست خارجی‌ای است که در آن هم از حقوق ملی دفاع شود و هم از تبدیل اختلافات به جنگ جلوگیری گردد. امنیت پایدار ایران در گرو کاهش دشمنی‌های غیرضروری، گسترش روابط متوازن با همسایگان، تعامل اقتصادی با جهان و بازسازی اعتماد بین‌المللی است.

همزمان، ایالات متحده و دیگر قدرت‌های غربی نیز باید واقعیت دیگری را بپذیرند: فشار حداکثری، تحریم گسترده و تهدید نظامی، نه تنها راه‌حل بحران ایران نیست، بلکه در بسیاری موارد نیروهای افراطی را تقویت می‌کند و امکان تغییرات مسالمت‌آمیز را کاهش می‌دهد.

منطقه خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری نیازمند عبور از منطق جنگ دائمی است. امنیت هیچ کشوری در منطقه با ناامنی کشور دیگر پایدار نخواهد شد. آینده خلیج فارس، تنگه هرمز و مسیرهای انرژی، باید بر همکاری منطقه‌ای، احترام متقابل و سازوکارهای جمعی امنیتی استوار شود، نه بر مسابقه تسلیحاتی و تهدید متقابل.

همگرایی ملی ،پیش‌شرط عبور از بحران

ایران برای خروج از وضعیت کنونی، بیش از هر چیز نیازمند بازسازی سرمایه اجتماعی است. بدون اعتماد میان دولت و جامعه، هیچ سیاست داخلی یا خارجی موفق نخواهد شد.

این اعتماد با شعار ایجاد نمی‌شود، با تغییر رفتار ایجاد می‌شود.

آزادی زندانیان سیاسی، تضمین حق اعتراض و تشکل، کاهش فضای امنیتی، مبارزه واقعی با فساد، اصلاح ساختارهای اقتصادی، شفافیت در تصمیم‌گیری و تبدیل رسانه ملی به رسانه‌ای متعلق به همه شهروندان، و اینترنت آزاد ،گام‌هایی هستند که می‌توانند زمینه یک همگرایی ملی واقعی را فراهم کنند.

همگرایی ملی و تامل به معنای فراموش کردن اختلافات نیست ، به معنای پذیرش این واقعیت است که هیچ بخش از جامعه نمی‌تواند بخش دیگر را حذف کند.

آینده ایران نه در پیروزی کامل یک جناح بر جناح دیگر، بلکه در ایجاد چارچوبی است که در آن همه شهروندان بتوانند در تعیین سرنوشت کشور مشارکت داشته باشند.

ایران پس از عبور از دوگانه‌های گذشته تنها می‌تواند راه آینده را هموار کند.

جامعه ایران امروز در نقطه‌ای قرار دارد که دیگر نمی‌توان آن را با منطق دهه‌های گذشته تحلیل کرد. این جامعه نه خواهان بازگشت به گذشته است، نه حاضر است آینده خود را قربانی جنگ کند.

مردم ایران هم‌زمان دو پیام روشن دارند:

پیام نخست این است که وضعیت موجود قابل ادامه نیست. ناکارآمدی، فساد، محدودیت‌های سیاسی و بحران اقتصادی نیازمند تغییرات جدی هستند.

پیام دوم این است که تغییر نباید به قیمت نابودی کشور تمام شود. ایران باید بماند تا امکان ساختن آینده‌ای بهتر وجود داشته باشد.

این دو پیام در تضاد با یکدیگر نیستند. اتفاقاً همین ترکیب، نشان‌دهنده بلوغ یک جامعه سیاسی است.

آینده ایران در گرو آن است که نیروهای سیاسی این واقعیت را درک کنند: دوران انتخاب‌های اجباری میان استبداد و جنگ، میان انزوا و وابستگی، میان حفظ وضع موجود و فروپاشی، باید پایان یابد.

راه سوم نجات ملی، راهی است که در آن ایران برای همه ایرانیان است ، حکمرانی وسیله‌ای برای خدمت به جامعه است، نه جامعه ابزاری برای بقای حکومت.

در این نگاه، دفاع از میهن با دفاع از آزادی پیوند می‌خورد، استقلال با تعامل جهانی همراه می‌شود، امنیت با حقوق شهروندی معنا پیدا می‌کند و دیپلماسی جایگزین دشمنی دائمی می‌گردد.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نگاهی نیاز دارد.

زیرا بزرگ‌ترین تهدید برای آینده کشور نه تنها دشمن خارجی، نه تنها بحران اقتصادی و نه تنها اختلافات سیاسی است ، بلکه ناتوانی در عبور از ذهنیت‌های افراطی است که ایران را سال‌ها در چرخه بحران گرفتار کرده‌اند.

راه نجات ایران، نه در ادامه جنگ است و نه در ادامه استبداد و امنیتی سازی.

راه نجات ایران در ساختن جامعه‌ای است که در آن آزادی و استقلال، صلح و عدالت اجتماعی ، توسعه و هویت ملی در کنار یکدیگر قرار گیرند.

این همان راه سومی است که جامعه ایران، آرام اما پیوسته، در جست‌وجوی آن است.

علی جنوبی 

۲۴ تیر ۱۴۰۵ مطابق  

میلادی( 15,07.2026 )

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید