رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۱۹ اوت ۲۰۲۶
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

پرسش‌هایی از رفیق نادر عصاره پیرامون «نقد و نظری بر نوشته‌ای از به پیش» (*)

پرسش‌هایی از رفیق نادر عصاره پیرامون «نقد و نظری بر نوشته‌ای از به پیش» (*)

رفیق نادر عصاره همت کرده و نوشتار من زیر تیتر «کانون عمده تحولات سیاسی در حال حاضر» (**) را، طی مقاله‌‌اش: «نقد و نظری بر نوشته‌ای از به پیش»، به نقد نشسته است. او اما همزمان و متصل با همین نقد، سیاست «به پیش» را نیز کلاً زیر پرسش برده بی آنکه مشخص کند چه اشکالاتی در آن سراغ دارد. بنابراین او به مسئولین این رسانه و نویسندگانی از آن کمک خواهد کرد اگر که نارسایی‌ها و کژی‌های مد نظرش را، بگونه‎‌ی متعین عنوان کند تا طرف مورد انتقاد او بتواند که از خطاهای احتمالی‌اش بکاهد و به برطرف کردن به قول خود نادر کسری‌های کار برآید.

با اینهمه، من به عنوان کسی که نوشتار اخیرم و گویا چند نوشته‌ی دیگر از من نیز مورد نقد این عزیز است، از این نقادی استقبال می‌کنم و به ویژه  از این خرسندم که بر بالای نقد وی شماره «۱» را دیدم. این شماره گذاری منطقاً بیان از تداوم نقد دارد که طبعاً می‌تواند در ارتقای مباحث ضرور برای فضای سیاسی اپوزیسیونی لازم و مفید افتد. پس فعلاً و در این جوابیه بر مفاد نقد شماره «۱» وی آنهم بگونه‌ی گذرا متمرکز می‌شوم تا در رابطه با نکات مطروحه‌‌اش، برخی مسایل روشنی بیشتری بیابند و در کنار آنها پرسش‌هایی نیز با این رفیق منتقد در میان گذاشته شود.

نقد نادر به برداشت من، در این دو خلاصه می‌شود: یک) در نوشتار «گمشده‌ی بزرگی» وجود دارد و آن «نیروی ضد قدرت در جامعه»‌ است که «فراموش شده» و همین هم است که به «پایانی ناگزیر یعنی تحلیل‌هایی فاقد راهکار برای اقدام سازمان‌گرانه و بسیج حزبی» منجر می‌شود؛ دو) «تمرکز افراطی نوشتار بر حکومت و نگرشِ صِرف به روابط درون قدرت»، ره به «سیاست‌ورزی» لازم برای «ارائه‌ی راهکار عملی» نمی‌بَرَد و لذا «به گمانه‌زنی‌های درست و نادرست و طرح ارزش‌های کلی تقلیل» می‌یابد که نمونه‌ی بارز آن، «برخورد نوشتار با مسئله‌ی تنگه هرمز» است.

نقد مورد نخست نادر، با توجه به شناختی که من از تجربه‌ و توانایی نه چندان اندک او در عرصه‌ی ژورنالیسم و کار سیاسی دارم، حقیقتاً برایم دور از انتظار بود. زیرا او منطقاً می‌داند که نافذیت هر نوشته‌ی سیاسی به اینست که تا چه میزان از چندموضوعی بپرهیزد و بر پروراندن محور مدنظرش بماند. هر نوشته‌ی سیاسی غیر انشایی در صورتیکه قصد از آن ارائه‌ی مانیفست سیاسی نباشد، با محوریت موضوع معین است که جنبه‌ی هدفمند به خود می‌گیرد. محوریتی که در اغلب موارد، از سوی خود نویسنده‌اش هم بر آن، چه در تیتر و پیش‌گفتار، و چه متن و پس‌گفتار تصریح می‌شود.

من در نوشتار مورد نقد نادر، از همان تیتر با دقت تمام بر محوریت موضوع مد نظر این چنین تاکید کرده بودم: «کانون عمده تحولات سیاسی در حال حاضر». در پیشگفتار هم، «کوتاه مدت» را با کانونی دانستن‌ تحولات درون ساختار قدرت بر متن تحولات جنگ، از «میان مدت» که ناظر بر چالش اصلی میان جامعه و حکومت است، تفکیک نسبی کرده و رابطه‌ی متقابل این دو را یادآور ‌شده بودم. کوتاه مدتی که خود نادر هم برایش وجه «استراتژیک» قائل است: «دو طیف قدرتمند حکومتی موافق و مخالفِ تفاهم‌نامه، نشان‌گر دو سمت‌گیری استراتژیک و متضاد حکومتی هستند.»

پس نادر گرامی چه ایرادی می‌تواند به نوشتار مورد نقد وارد بداند وقتی خودش به درستی کشاکش‌های ناشی از آن دوگانگی را تائید می‌کند؟ نوشتار من حتی فراتر کوشیده است مضمون سیاسی بالفعل این دو سمتگیری بالقوه در حکومت را نشان دهد و در همان حال تناقضات سیاسی جریان حکومتی «موافق تفاهم‌نامه» دارای موقعیت غالب را نیز برنماید. نوشتار از اول تا به آخر به آنچه که مشخصاً مد نظر داشته و مقدمتاً هم به تصریح آن برآمده، وفادار ‌مانده است. بنابراین نقد رفیق عصاره منطقاً می‌باید در توجه به مضامین نوشتار اعتبار بیابد و نه روش متخذه یا محدوده‌ی برگزینی‌‌های آن.

نقد دوم رفیق عصاره اما به موضوع محتوایی برمی‌گردد. یعنی نوع مواجه‌ی اپوزیسیون دمکرات مسئول در قبال مردم و کشور نسبت به تحولاتی که بر متن آتش بس شکننده مبتنی بر «تفاهم‌نامه» جریان دارد. این سئوالی است کاملاً بجا که پرسیده شود: بحران «تفاهم‌نامه» اکنون در کدامین نقطه و موضوع گره خورده است؟ من در آن نوشتار اساساً بر چیستی اختلافات حاد در حکومت و سرنوشت محتمل این سمتگیری‌ها و ارتباط آن با تحولات ژئو پلتیک در منطقه تمرکز داشتم و از جایگاه سیاست‌ورزی هم بود که سخن را با اشاره به موضوع روز تنگه‌ی هرمز پایان ‌بردم.

پس با مکث بر این موضوع، از همدیگر بپرسیم که موضع ما در قبال این معضل چه باید باشد؟ تنگه هرمز آیا آبراه بین المللی تلقی شود و یا ابزار بازدارندگی جمهوری اسلامی و یا دست‌اندازی‎های آمریکا؟ تکلیف حکومت در این باره روشن است: کارکرد تنگه، جایگزین «بازدارندگی هسته‌ای» ابتر اسبق و سیاست «نیابتی» از کار افتاده‌ی سابق شود و نه که مبتنی بر منافع آنی و اتی ایران در تنظیم نظم جدید منطقه‌ای طبق دکترین ملی معقول و معطوف به مناسبات اقتصادی سازنده به تعریف برآید. اما اپوزیسیون چه؟ در دامگه ناسیونالیسم مسموم بیفتد یا که موضع‌گیری مستقل کند؟

حزب ما مخالف تهاجم‌های آمریکا و اسرائیل به ایران بود‌ه‌ و است و باورمند به اینکه نباید به هیچ متجاوزی اجازه تعرض به جغرافیای ایران را داد. در عین حال بر این است که ماجراجویی محض خواهد بود هر آینه اگر جمهوری اسلامی بخواهد «تفاهم‌نامه» را در رابطه با تنگه هرمز بدینگونه تفسیر کند که هیچ ناوگان‌ دریایی حق عبور از آب‌های جنوبی این تنگه در سمت عمان را ندارد و لذا مجاز به شلیک علیه کشتی‌ها در این مسیر است. این تاکتیک، چیزی جز ادامه‌ی همان استراتژی متجلی در تغلیظ اورانیوم تا ۶۰ درصد و نیز تولید «عمق استراتژیک» و جنگ نیابتی نیست.

ما در این نکته که: «نیروهای رهایی‌خواه و آزادی طلب که قاعدتاً باید طرفدار تفاهم‌نامه و تنش‌زدایی باشند... تنها زمانی می‌توانند تاثیرگذار باشند که به شکلی متحدانه علیه جریان ضد تفاهم‌نامه در حکومت موضع بگیرند...» هیچ اختلافی با هم نداریم. ظرافت کار همانا در نوع پیاده کردن این تفاهم‌نامه است. اما من نیازمند آنم تا دریابم که منظور دقیق نادر از این گزاره‌‌ی آمده در نقدش چیست: «تنگه هرمز نقشی تعیین‌کننده در بازدارندگی نظامی ایران داشته است. سلب این نقش بازدارندگی، باحتمال بسیار، از اهداف آتی قدرت‌های بزرگ خواهد بود که نباید در تحلیل‌ها نادیده گرفته شود».

اپوزیسیون مسئول و نه مسموم، موظف است سیاست‌ورزی مشخص لحظه‌ی کنونی را، در ورود به چند و چون مفاد همین «تفاهم‌نامه» به تماشا نهد تا از این طریق به جامعه‌ بگوید که پیگیری در مخالفت با جنگ و جلوگیری از بازگشت جنگ در چه سیاست‌هایی باید بروز بیابد. گفتمان سازی و بسیج مدنی در حال حاضر هم از همین گرهگاه می‌گذرد. درخواست من از نادر عصاره عزیز که بر «تعیین‌کنندگی  تنگه‌ی هرمز» تاکید دارد، اینست که بگوید موضع مشخص‌ او در این زمینه چیست و پیشنهادش پیرامون آن از جایگاه مسئولیتی که در حزب دارد، کدامست؟

آنجا هم که موضوع بحث به «پیوند زدن» سیاست‌ورزی جاری حزب با طرح «مطالبات معیشتی، حقوق مدنی، تشکل‌های صنفی و آزادی زندانیان سیاسی» برمی‌گردد تا «همبستگی جمعی ایجاد کند»، چه جای نگرانی و شبهه‌ای است؟ مگر علت وجودی حزب ما اصلاً به همین نیست و ادبیات تولیدی و کارکرد جاری‌اش غیر از توجه به پیشرفت و تحقق این سمتگیری و هدف؟ پس پرسش از نادر عزیز اینست که بگوید: پس‌زمینه‌ی به اصطلاح «رویگردانی از این پتانسیل اجتماعی، همان نقطه‌ی کوری که تحلیل‌های سیاسی «به‌پیش!» را از ارائه راهبرد ملی ناتوان می‌سازد» چیست؟

نکته‌‌ی پایانی هم این پرسش از نادر عزیز که سیاست‌ورزی حزب در قبال پروسه‌ی جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه چه ‌بایست می‌بود تا بسیج‌گر می‌شد؟ منطقاً این نباید مد نظر عصاره گرامی باشد که سیاست‌ورزی در رابطه با این جنگ‌ها، یعنی فعال شدن و جهتگیری عملی به سود یکی از دو طرف جنگ. چیزی که، چه جمهوری اسلامی و همسوهای آن نامش را دفاع فعال گذاشتند و چه جریان آقای رضا پهلوی یا هر مدافع تجاوز آمریکا و اسرائیل که جنگ را عمل فعال برای تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی دانستند. سیاست ما، روشنگری مستقل بوده و بستر ابتکارات‌مان نیز همین.     

بهزاد کریمی                                                                     ۲۰ تیر ماه ۱۴۰۵ برابر با ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶                      

(*) https://www.bepish.org/fa/node/14179

(**)https://bepish.org/fa/node/14171

دیدگاه‌ها

حمید قادر
پرسش‌هایی از رفیق نادر عصاره (نقد بر پرشسهای بهزاد کریمی )

کالبدشکافی تئوریک و تاریخی پاسخنامه بهزاد کریمی؛ بازخوانی یک انحراف در بستر بحران ۲۰۲۶
پاسخنامه بهزاد کریمی به نادر عصاره فراتر از یک دفاعیه شخصی عریان ترین سند بازتولید گرایش های سوسیال دموکرات‌های غرب زده در چپ ایران است او با تفکیک تصنعی عرصه مبارزه به کوتاه مدت منازعات درون قدرت و میان مدت منازعه جامعه و حکومت عملا خط بطلانی بر تمامی دستاوردهای نظری چپ انقلابی میکشد.
تکرار تراژدی منشویسم؛ حواله دادن توده ها به دوران پسابحران
کریمی صراحتا مدعی میشود که در کوتاه مدت کانون تحولات در ساختار قدرت قرار دارد و چالش اصلی جامعه و حکومت مربوط به میان مدت است این منطق دقیقا بازتولید تز پتروگراد ۱۹۱۷ است در آن زمان نیز منشویک ها مدعی بودند که در جریان بحران جنگ و تثبیت قدرت کارگران باید مطالبات طبقاتی و اراده مستقل خود را تعطیل کنند و از دولت موقت بورژوایی به عنوان جناح عاقل در برابر مرتجعین حمایت نمایند پاسخ انقلابی در تزهای آوریل آشکار بود هیچ پشتیبانی از دولت بورژوایی تمام قدرت به دست شوراها.
کریمی از توده ها میخواهد که در سرنوشت سازترین لحظات بحران در کوتاه مدت اراده سیاسی خود را مشروط به برقی کنند که از درون سفارتخانه ها یا جناح بندی های بورکراسی حاکم میجهد این رویکرد چیزی جز استحاله اراده طبقاتی و تبدیل طبقه کارگر به پیاده نظام جناح های قدرت نیست.
تأمل بر تاریخ جنبش چپ در سطح جهانی و ایران گواه صادقی بر پیامدهای ویرانگر این نگاه است
شکست انقلاب ۱۹۱۸–۱۹۱۹ آلمان: حزب سوسیال دموکرات آلمان به رهبری ابرت و نوسکه تحت لایحه ضرورت کوتاه‌مدت حفظ نظم و ثبات اراده طبقاتی مبارزان را مهار کرد و به حاکمیت بورژوایی پیوند زد نتیجه این سازش و چشم‌داشت به جناحی از قدرت سرکوب جنبش اسپارتاکیست‌ها ترور روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت و در نهایت هموار شدن مسیر برای ظهور فاشیسم در آلمان بود.
تجربه حزب توده در انقلاب ۱۳۵۷ ایران: مشروط کردن استقلال طبقاتی کارگران به جناح ملی و ضدامپریالیستی حاکمیت تحت مفهوم خط امام طبقه کارگر را از داشتن تشکل‌ها و افق مستقل سیاسی محروم ساخت این انحراف تاریخی سبب شد جنبش کارگری به نیروی پشتیبان تبدیل شود و در نهایت با سرکوب همان ساختاری مواجه گردد که اراده خود را به آن گره زده بود.
سقوط به منجلاب سوسیال پاسیفیسم و سانتریسم
او با دفاع از تفاهم نامه و وظیفه مدار کردن چپ برای حمایت از جریان موافق تفاهم نامه در حکومت رسما به موضع انترناسیونال دوم در آستانه جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴ میغلتد در ۱۹۱۴ سانتریست هایی چون کائوتسکی با فرمول بندی های مشابه امپریالیسم و جنگ را به سوءتدبیر جناح های جنگ طلب تقلیل دادند و خواستار حمایت از جناح های دیپلماتیک و صلح طلب بورژوازی شدند روزا لوکزامبورگ و جناح چپ سوسیال دمکراسی افشا کردند که صلح بورژوایی ادامه همان منطق جنگ بورژوایی است و چپ نمیتواند میان دو سر یک قیچی دست به انتخاب بزند.
با این فرمول چپ به عقب دار سیاسی بخشی از حاکمیت تقلیل مییابد کریمی فراموش کرده است که دیپلماسی التماسی و تفاهم نامه های تحمیلی صلح واقعی نمی آورند بلکه تنها ریاضت اقتصادی و اسارت ساختاری را بر دوش کارگران و معلمان بار میکنند.
تاریخ مبارزات چپ جهانی و جنبش کارگری نشان میدهد که سوسیال پاسیفیسم و سانتریسم همواره در مقاطع بحران حاد نظامی و طبقاتی به ابزار خلع سلاح اراده انقلابی تبدیل شده اند:
در انترناسیونال دوم خیانت سانتریست ها و جریان های پاسیفیست با تصویب اعتبارات جنگی تحت پوشش دفاع از میهن یا صلح طلبی مجرد نه تنها مانع جنگ امپریالیستی نشد بلکه جنبش جهانی کارگری را به کشتارگاه ۱۹۱۴ سوق داد سانتریست ها ترجیح دادند افق خیر عمومی بورژوایی را جایگزین تحلیل ماتریالیستی از امپریالیسم کنند.
در جریان جنگ داخلی اسپانیا ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ نیز سانتریست ها و سوسیال پاسیفیست ها به نام حفظ جبهه خلق و سازش با دولت بورژوایی مطالبات رادیکال و مصادره کارخانه ها توسط کارگران را سرکوب کردند این منجلاب پاسیفیسم موجب شد توده های مولد از آرمان رهایی بخش خود دلسرد شوند و در نهایت فاشیسم به پیروزی برسد
در تاریخ مبارزات کارگری ایران نیز تسلیم شدن به منطق صلح طلبانه یا سازشکارانه درون قدرت همواره به قربانی شدن منافع بنیادی زحمتکشان انجامیده است هرگاه جنبش کارگری و تشکل های معلمان مبارزه طبقاتی خود را به بهای مصلحت سنجی های دیپلماتیک یا مهار جنگ تعطیل کردند نه تنها امنیت و رفاه به دست نیاوردند بلکه تحریم های فلج کننده ریاضت اقتصادی شدیدتر و سرکوب گسترده تر سازمان های صنفی حاصل آن بود انحلال مبارزه طبقاتی در دالان های صلح بورژوایی یعنی تحمیل فقری طولانی تر بر دوش همان زحمتکشانی که قربانیان اصلی هر دو سوی جنگ و سازش هستند
ابتذال تکنوکراتیک؛ افول از مانیفست به دکترین دریایی
درگیر شدن شدید کریمی با جزئیات حقوقی و دیپلماتیک تنگه هرمز و مطالبه موضع گیری فنی از اپوزیسیون درباره آبراه ها نشان دهنده سقوط تحلیل مارکسیستی به سطح مشاوره های شبه دولتی است در سنت اصیل چپ مواجهه با بحران های نظامی بر پایه افشای ماهیت طبقاتی هر دو طرف منازعه استوار است نه تنظیم دکترین های دفاعی برای دولت های حاکم.
وقتی یک تحلیل گر چپ مسئله مبارزه طبقاتی را رها کرده و به ارزیابی کارکرد بازدارندگی هسته ای و ناوگان های دریایی میپردازد عملا عامل اصلی تاریخ یعنی ماتریالیسم تاریخی و نیروی محرکه توده ها سانسور شده است این نگاه امپریالیسم را نه یک مرحله ساختاری از سرمایه داری بلکه یک بدخواهی دیپلماتیک میبیند که با تفاهم رفع میشود
این استحاله نظری دقیقاً تکرار انحراف کارل کائوتسکی در تز اولتراامپریالیسم یا فوق‌امپریالیسم است کائوتسکی مدعی بود سرمایه‌داری در مرحله حاد خود می‌تواند به توافقی عقلانی میان کارتل‌ها و قدرت‌ها دست یابد و جنگ را از طریق خردورزی دیپلماتیک و ایجاد اتحادیه‌های فراملی حذف کند لنین در افشای این خطای بنیادین نشان داد که امپریالیسم نه یک سیاست اختیاری یا خطای دیپلماتیک بلکه عالی‌ترین مرحله انباشت سرمایه و انحصار است که به دلیل توزیع نابرابر قدرت و صدور سرمایه ناگزیر به بحران نظامی و تقسیم مجدد جهان می‌انجامد تقلیل امپریالیسم به منازعه تکنیکی ناوگان‌ها و توازن‌های ژئوپلیتیک نادیده گرفتن سرشت ناگزیر جنگ در نظام سرمایه‌داری است
از سوی دیگر تاریخ جنبش کارگری نشان داده که دل خوش کردن به بازدارندگی‌های دولت‌ها یا صلح‌طلبی‌های فنی و بورژوایی همواره زحمتکشان را بی‌دفاع ساخته است در بحران‌های پیش از جنگ جهانی اول انترناسیونال دوم با سقوط به دام تحلیل‌های تکنیکی نظامی و امنیت ملیِ دولت‌های خودی از سازماندهی طبقاتی توده‌ها غفلت ورزید و کارگران را به پیاده‌نظام توپخانه‌ها تبدیل کرد در حالی که سنت اصیل انقلابی یعنی موضع روزا لوکزامبورگ و لنین بر این اصل استوار بود که تنها نیروی بازدارنده واقعی در برابر جنگ و سرکوب قدرت انباشته‌شده کارگران سازمان‌یافته و مبارزه طبقاتی علیه مناسبات سرمایه‌داری است نه موازنه ناوگان‌ها در آبراهه‌ها
در تاریخ معاصر ایران و منطقه نیز تقلیل دادن بحران‌های نظامی به محاسبات تکنوکراتیکِ آبراهی یا موازنه هسته‌ای عملاً جامعه را از نقش‌آفرینی مستقل محروم می‌کند هرگاه چپ به‌جای افشای ماهیت طبقاتی هر دو سوی منازعه به ارزیابی توان بازدارندگی رژیم یا قدرت مانور ناوگان‌های متخاصم بسنده کرده است مبارزه طبقاتی کارگران معلمان و تهیدستان به نفع مصلحت ژئوپلیتیک تعطیل شده و توده‌ها به تماشاگران منفعل شطرنج قدرت‌ها تقلیل یافته‌اند امپریالیسم و استبداد با بیانیه‌های دیپلماتیک و توازن نظامی عقب نمی‌نشینند بلکه تنها با سازماندهی اراده طبقاتی توده‌ها در برابر منطق انباشت سرمایه و سلطه مهار می‌شوند.
مرزبندی با افق های تسلیم طلبانه.
راه سوم نه یک توهم مجرد یا فرمول‌بندی انتزاعی در اتاق‌های فکر بلکه پافشاری بر تنها افق عینی و رهایی‌بخش در برابر بن‌بست‌های موجود است تاریخ جنبش‌های طبقاتی بارها نشان داده است که هرگاه چپ استقلال نظری و سازمانی خود را فدای توازن قدرت میان جناح‌های بورژوازی داخلی یا بلوک‌های امپریالیستی کرده فرجامی جز نابودی اراده توده‌ها و شکست‌های سهمگین تاریخی نداشته است متن پاسخنامه جدید بهزاد کریمی نمونه‌ای کامل از تسلیم‌طلبی نظری است که با پوشش مصلحت‌سنجی عملی چپ را گام‌به‌گام در باتلاق بورژوا لیبرالیسم نوین و تمکین به منطق قدرت فرو می‌برد.
مرزبندی دقیق با این افق تسلیم‌طلبانه مستلزم بازخوانی نقادانه تاریخ مبارزات چپ در دو سطح عام جهانی و خاص ایران است تا نشان داده شود که چگونه مصلحت‌گرایی‌های تاکتیکی همواره به فجایع راهبردی بدل شده‌اند:
در بستر عام جنبش چپ جهانی:
تزهای انحرافی سازش طبقاتی و تسلیم در برابر قدرت‌های موجود بارها آزموده شده‌اند در دهه ۱۹۳۰ سیاست جبهه خلق تحت عنوان انضباط جبهه‌ای و مهار رادیکالیسم کارگری سبب شد تا مبارزه طبقاتی در فرانسه و اسپانیا به نفع حفظ ائتلاف با لیبرال‌ها سرکوب شود این سیاست نه‌تنها مانع عروج فاشیسم نشد بلکه با سلب انگیزه از طبقه مولد و تعطیل کردن انقلاب اجتماعی راه را برای تسلط کامل ارتجاع گشود همین افق تسلیم‌طلبانه پس از جنگ جهانی دوم در ایتالیا و فرانسه تحت عنوان سیاست دموکراسی ملی و نبرد اداری توسط احزاب چپ سانتریست بازتولید شد جایی که قدرت انباشته‌شده کارگران در شورای کارخانه‌ها قربانی بازسازی سرمایه‌داری ملی و ورود به کابینه‌های بورژوایی گردید
در بستر خاص جنبش چپ و کارگری ایران:
تاریخ معاصر ایران مملو از عبرت‌های دردناک حاصل از غفلت از استقلال طبقاتی است در جریان جنبش ملی شدن نفت و تحولات پس از آن مصلحت‌سنجی‌های مفرط و انفعال در برابر بورژوازی ملی موجب شد چپ نتواند تشکل‌یابی مستقل کارگران را به محور اصلی تحولات تبدیل کند و در نتیجه با کودتای مرداد ۱۳۳۲ کل جنبش به مذبح رفت در انقلاب ۱۳۵۷ نیز غلبه نگاه مرحله‌ای و تسلیم‌طلبی نظری در برابر قطب ضدامپریالیستی کاذب سبب شد جنبش شورای کارگران و اتوپیای رهایی‌بخش تهیدستان به نفع تثبیت قدرت جدید منحل شود نتیجه این نگاه تعطیلی تشکل‌های مستقل کارگران و معلمان سرکوب شوراهای تولیدی و تحمیل دهه‌ها ریاضت اقتصادی و بی‌حقوقی مطلق بر طبقه کارگر بود.
سنت اصیل مارکسیسم و مبارزه طبقاتی آموزه‌ای روشن و تغییرناپذیر دارد رهایی زحمتکشان تنها و تنها به دست خود زحمتکشان میسر است این رهایی نه از طریق تمکین به دکترین‌های نظامی و دفاعی رژیم‌های استبدادی حاصل می‌شود و نه با چشم‌داشت به توافقات پشت پرده و دیپلماسی امپریالیستی راه سوم دقیقاً خط فاصل پررنگی میان دو قطب استبداد حاکم و جایگزین‌های وابسته بورژوایی رسم می‌کند کارگران معلمان و طبقات تحت ستم با سرپوش گذاشتن بر تضادهای طبقاتی و گردن نهادن به مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌مدت نجات نخواهند یافت بلکه تنها با تکیه بر آگاهی رادیکال طبقاتی حفظ کامل استقلال سیاسی از تمامی مراکز قدرت و سازماندهی مبارزه خودجوش و متشکل علیه تمامی مناسبات استثمار و سلطه می‌توانند مسیر واقعی تاریخ را به نفع رهایی نهایی رقم بزنند.
حمید قادر
۲۲ تیر ۱۴۰۵

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید