رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶
یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵

پرسش‌هایی از رفیق نادر عصاره پیرامون «نقد و نظری بر نوشته‌ای از به پیش» (*)

پرسش‌هایی از رفیق نادر عصاره پیرامون «نقد و نظری بر نوشته‌ای از به پیش» (*)

رفیق نادر عصاره همت کرده و نوشتار من زیر تیتر «کانون عمده تحولات سیاسی در حال حاضر» (**) را، طی مقاله‌‌اش: «نقد و نظری بر نوشته‌ای از به پیش»، به نقد نشسته است. او اما همزمان و متصل با همین نقد، سیاست «به پیش» را نیز کلاً زیر پرسش برده بی آنکه مشخص کند چه اشکالاتی در آن سراغ دارد. بنابراین او به مسئولین این رسانه و نویسندگانی از آن کمک خواهد کرد اگر که نارسایی‌ها و کژی‌های مد نظرش را، بگونه‎‌ی متعین عنوان کند تا طرف مورد انتقاد او بتواند که از خطاهای احتمالی‌اش بکاهد و به برطرف کردن به قول خود نادر کسری‌های کار برآید.

با اینهمه، من به عنوان کسی که نوشتار اخیرم و گویا چند نوشته‌ی دیگر از من نیز مورد نقد این عزیز است، از این نقادی استقبال می‌کنم و به ویژه  از این خرسندم که بر بالای نقد وی شماره «۱» را دیدم. این شماره گذاری منطقاً بیان از تداوم نقد دارد که طبعاً می‌تواند در ارتقای مباحث ضرور برای فضای سیاسی اپوزیسیونی لازم و مفید افتد. پس فعلاً و در این جوابیه بر مفاد نقد شماره «۱» وی آنهم بگونه‌ی گذرا متمرکز می‌شوم تا در رابطه با نکات مطروحه‌‌اش، برخی مسایل روشنی بیشتری بیابند و در کنار آنها پرسش‌هایی نیز با این رفیق منتقد در میان گذاشته شود.

نقد نادر به برداشت من، در این دو خلاصه می‌شود: یک) در نوشتار «گمشده‌ی بزرگی» وجود دارد و آن «نیروی ضد قدرت در جامعه»‌ است که «فراموش شده» و همین هم است که به «پایانی ناگزیر یعنی تحلیل‌هایی فاقد راهکار برای اقدام سازمان‌گرانه و بسیج حزبی» منجر می‌شود؛ دو) «تمرکز افراطی نوشتار بر حکومت و نگرشِ صِرف به روابط درون قدرت»، ره به «سیاست‌ورزی» لازم برای «ارائه‌ی راهکار عملی» نمی‌بَرَد و لذا «به گمانه‌زنی‌های درست و نادرست و طرح ارزش‌های کلی تقلیل» می‌یابد که نمونه‌ی بارز آن، «برخورد نوشتار با مسئله‌ی تنگه هرمز» است.

نقد مورد نخست نادر، با توجه به شناختی که من از تجربه‌ و توانایی نه چندان اندک او در عرصه‌ی ژورنالیسم و کار سیاسی دارم، حقیقتاً برایم دور از انتظار بود. زیرا او منطقاً می‌داند که نافذیت هر نوشته‌ی سیاسی به اینست که تا چه میزان از چندموضوعی بپرهیزد و بر پروراندن محور مدنظرش بماند. هر نوشته‌ی سیاسی غیر انشایی در صورتیکه قصد از آن ارائه‌ی مانیفست سیاسی نباشد، با محوریت موضوع معین است که جنبه‌ی هدفمند به خود می‌گیرد. محوریتی که در اغلب موارد، از سوی خود نویسنده‌اش هم بر آن، چه در تیتر و پیش‌گفتار، و چه متن و پس‌گفتار تصریح می‌شود.

من در نوشتار مورد نقد نادر، از همان تیتر با دقت تمام بر محوریت موضوع مد نظر این چنین تاکید کرده بودم: «کانون عمده تحولات سیاسی در حال حاضر». در پیشگفتار هم، «کوتاه مدت» را با کانونی دانستن‌ تحولات درون ساختار قدرت بر متن تحولات جنگ، از «میان مدت» که ناظر بر چالش اصلی میان جامعه و حکومت است، تفکیک نسبی کرده و رابطه‌ی متقابل این دو را یادآور ‌شده بودم. کوتاه مدتی که خود نادر هم برایش وجه «استراتژیک» قائل است: «دو طیف قدرتمند حکومتی موافق و مخالفِ تفاهم‌نامه، نشان‌گر دو سمت‌گیری استراتژیک و متضاد حکومتی هستند.»

پس نادر گرامی چه ایرادی می‌تواند به نوشتار مورد نقد وارد بداند وقتی خودش به درستی کشاکش‌های ناشی از آن دوگانگی را تائید می‌کند؟ نوشتار من حتی فراتر کوشیده است مضمون سیاسی بالفعل این دو سمتگیری بالقوه در حکومت را نشان دهد و در همان حال تناقضات سیاسی جریان حکومتی «موافق تفاهم‌نامه» دارای موقعیت غالب را نیز برنماید. نوشتار از اول تا به آخر به آنچه که مشخصاً مد نظر داشته و مقدمتاً هم به تصریح آن برآمده، وفادار ‌مانده است. بنابراین نقد رفیق عصاره منطقاً می‌باید در توجه به مضامین نوشتار اعتبار بیابد و نه روش متخذه یا محدوده‌ی برگزینی‌‌های آن.

نقد دوم رفیق عصاره اما به موضوع محتوایی برمی‌گردد. یعنی نوع مواجه‌ی اپوزیسیون دمکرات مسئول در قبال مردم و کشور نسبت به تحولاتی که بر متن آتش بس شکننده مبتنی بر «تفاهم‌نامه» جریان دارد. این سئوالی است کاملاً بجا که پرسیده شود: بحران «تفاهم‌نامه» اکنون در کدامین نقطه و موضوع گره خورده است؟ من در آن نوشتار اساساً بر چیستی اختلافات حاد در حکومت و سرنوشت محتمل این سمتگیری‌ها و ارتباط آن با تحولات ژئو پلتیک در منطقه تمرکز داشتم و از جایگاه سیاست‌ورزی هم بود که سخن را با اشاره به موضوع روز تنگه‌ی هرمز پایان ‌بردم.

پس با مکث بر این موضوع، از همدیگر بپرسیم که موضع ما در قبال این معضل چه باید باشد؟ تنگه هرمز آیا آبراه بین المللی تلقی شود و یا ابزار بازدارندگی جمهوری اسلامی و یا دست‌اندازی‎های آمریکا؟ تکلیف حکومت در این باره روشن است: کارکرد تنگه، جایگزین «بازدارندگی هسته‌ای» ابتر اسبق و سیاست «نیابتی» از کار افتاده‌ی سابق شود و نه که مبتنی بر منافع آنی و اتی ایران در تنظیم نظم جدید منطقه‌ای طبق دکترین ملی معقول و معطوف به مناسبات اقتصادی سازنده به تعریف برآید. اما اپوزیسیون چه؟ در دامگه ناسیونالیسم مسموم بیفتد یا که موضع‌گیری مستقل کند؟

حزب ما مخالف تهاجم‌های آمریکا و اسرائیل به ایران بود‌ه‌ و است و باورمند به اینکه نباید به هیچ متجاوزی اجازه تعرض به جغرافیای ایران را داد. در عین حال بر این است که ماجراجویی محض خواهد بود هر آینه اگر جمهوری اسلامی بخواهد «تفاهم‌نامه» را در رابطه با تنگه هرمز بدینگونه تفسیر کند که هیچ ناوگان‌ دریایی حق عبور از آب‌های جنوبی این تنگه در سمت عمان را ندارد و لذا مجاز به شلیک علیه کشتی‌ها در این مسیر است. این تاکتیک، چیزی جز ادامه‌ی همان استراتژی متجلی در تغلیظ اورانیوم تا ۶۰ درصد و نیز تولید «عمق استراتژیک» و جنگ نیابتی نیست.

ما در این نکته که: «نیروهای رهایی‌خواه و آزادی طلب که قاعدتاً باید طرفدار تفاهم‌نامه و تنش‌زدایی باشند... تنها زمانی می‌توانند تاثیرگذار باشند که به شکلی متحدانه علیه جریان ضد تفاهم‌نامه در حکومت موضع بگیرند...» هیچ اختلافی با هم نداریم. ظرافت کار همانا در نوع پیاده کردن این تفاهم‌نامه است. اما من نیازمند آنم تا دریابم که منظور دقیق نادر از این گزاره‌‌ی آمده در نقدش چیست: «تنگه هرمز نقشی تعیین‌کننده در بازدارندگی نظامی ایران داشته است. سلب این نقش بازدارندگی، باحتمال بسیار، از اهداف آتی قدرت‌های بزرگ خواهد بود که نباید در تحلیل‌ها نادیده گرفته شود».

اپوزیسیون مسئول و نه مسموم، موظف است سیاست‌ورزی مشخص لحظه‌ی کنونی را، در ورود به چند و چون مفاد همین «تفاهم‌نامه» به تماشا نهد تا از این طریق به جامعه‌ بگوید که پیگیری در مخالفت با جنگ و جلوگیری از بازگشت جنگ در چه سیاست‌هایی باید بروز بیابد. گفتمان سازی و بسیج مدنی در حال حاضر هم از همین گرهگاه می‌گذرد. درخواست من از نادر عصاره عزیز که بر «تعیین‌کنندگی  تنگه‌ی هرمز» تاکید دارد، اینست که بگوید موضع مشخص‌ او در این زمینه چیست و پیشنهادش پیرامون آن از جایگاه مسئولیتی که در حزب دارد، کدامست؟

آنجا هم که موضوع بحث به «پیوند زدن» سیاست‌ورزی جاری حزب با طرح «مطالبات معیشتی، حقوق مدنی، تشکل‌های صنفی و آزادی زندانیان سیاسی» برمی‌گردد تا «همبستگی جمعی ایجاد کند»، چه جای نگرانی و شبهه‌ای است؟ مگر علت وجودی حزب ما اصلاً به همین نیست و ادبیات تولیدی و کارکرد جاری‌اش غیر از توجه به پیشرفت و تحقق این سمتگیری و هدف؟ پس پرسش از نادر عزیز اینست که بگوید: پس‌زمینه‌ی به اصطلاح «رویگردانی از این پتانسیل اجتماعی، همان نقطه‌ی کوری که تحلیل‌های سیاسی «به‌پیش!» را از ارائه راهبرد ملی ناتوان می‌سازد» چیست؟

نکته‌‌ی پایانی هم این پرسش از نادر عزیز که سیاست‌ورزی حزب در قبال پروسه‌ی جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه چه ‌بایست می‌بود تا بسیج‌گر می‌شد؟ منطقاً این نباید مد نظر عصاره گرامی باشد که سیاست‌ورزی در رابطه با این جنگ‌ها، یعنی فعال شدن و جهتگیری عملی به سود یکی از دو طرف جنگ. چیزی که، چه جمهوری اسلامی و همسوهای آن نامش را دفاع فعال گذاشتند و چه جریان آقای رضا پهلوی یا هر مدافع تجاوز آمریکا و اسرائیل که جنگ را عمل فعال برای تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی دانستند. سیاست ما، روشنگری مستقل بوده و بستر ابتکارات‌مان نیز همین.     

بهزاد کریمی                                                                     ۲۰ تیر ماه ۱۴۰۵ برابر با ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶                      

(*) https://www.bepish.org/fa/node/14179

(**)https://bepish.org/fa/node/14171

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید