رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۵ سپتامبر ۲۰۲۶
شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»؛ نه به کودتا و استبداد، نه به جنگ و تجاوز

از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»؛ نه به کودتا و استبداد، نه به جنگ و تجاوز

تاریخ معاصر ایران را نمی‌توان مجموعه‌ای از حوادث پراکنده و بی‌ارتباط دانست. پشت سر بسیاری از این رویدادها، یک پرسش بنیادین همواره حضور داشته است: چه کسی حق دارد دربارهٔ سرنوشت مردم ایران تصمیم بگیرد؟ قدرت‌های خارجی؟ حکومت‌های مستبد داخلی؟ یا خود مردم ایران؟

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق، و بر مصدر قدرت نشاندن یک مهره سرسپرده و مستبد بنام محمد رضا پهلوی ،  یکی از تلخ‌ترین پاسخ‌های تاریخ معاصر ایران به این پرسش است. دولت مصدق، با تکیه بر ملی‌شدن صنعت نفت و دفاع از حاکمیت ملی، در برابر منافع قدرت‌های خارجی ایستاد؛ اما با دخالت سازمان‌یافتهٔ آمریکا و بریتانیا سرنگون شد. این کودتای ننگین تنها سرنگونی یک دولت نبود؛ ضربه‌ای تاریخی به روند دموکراسی، استقلال سیاسی و حق تعیین سرنوشت ایرانیان بود.

اما اگر دخالت خارجی را محکوم می‌کنیم، نباید به هیچ عنوان از کنار استبداد داخلی بگذریم.

انقلاب ۱۳۵۷ با مشارکت گستردهٔ مردم و با خواست آزادی، استقلال ، عدالت اجتماعی ، مردم سالاری و رهایی از استبداد شکل گرفت؛ اما غاصبان جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدن خود ، به‌تدریج نظامی سیاسی بنا کردند که در آن آزادی‌های فردی و اجتماعی  محدود و پایمال ، مخالفان سرکوب و نهادهای مستقل مدنی تضعیف و متلاشی شدند. یکی از هولناک‌ترین جلوه‌های این روند، کشتار گستردهٔ زندانیان سیاسی در دههٔ ۶۰ و به‌ویژه اعدام‌های تابستان ۱۳۶۷ بود.

در دههٔ ۶۰، زندان‌های جمهوری اسلامی به محل شکنجه و سرکوب گستردهٔ نیروهای سیاسی مخالف تبدیل شد؛ هزاران انسان به دلیل اندیشه، فعالیت سیاسی، عضویت یا هواداری از سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی و یا صرفاً به دلیل مخالفت شخصی با حکومت ، زندانی، شکنجه و اعدام شدند. اوج این جنایت در تابستان ۱۳۶۷ رخ داد؛ هنگامی که هزاران زندانی سیاسی، بسیاری از آنان پس از تحمل سال‌ها زندان و حتی پس از پایان محکومیت، در فرآیندی فراقضایی و مخفیانه به پای چوبهٔ دار فرستاده شدند.

کشتار ۱۳۶۷ یک «حادثهٔ تلخ» یا «تصمیم اشتباه» نبود؛ جنایتی سازمان‌یافته علیه انسان‌هایی بود که حکومت آنان را به‌عنوان دشمن سیاسی خود تلقی می‌کرد. خانواده‌های قربانیان سال‌ها با سکوت، تهدید، فشار و انکار رسمی مواجه شدند و گورهای جمعی و محل‌های دفن قربانیان نیز به میدان دیگری برای سرکوب و حذف حافظهٔ تاریخی تبدیل شد.

ملت ایران این جنایت را فراموش نمی‌کند ، نه نام قربانیان را، نه مادران و پدران داغدار را، نه فرزندان آنان را، نه گلستان خاوران را، و نه حق تاریخی جامعهٔ ایران برای دادخواهی و حقیقت را.

اما تاریخ سرکوب در ۱۳۶۷ نتنها متوقف نشد ، بلکه همچنان گستاخانه تر ادامه یافت ، زیرا مبارزه برای آرمان‌های انقلاب ۵۷ ، مبارزه برای آزادی ، مردم سالاری ، استقلال ، و عدالت اجتماعی مستمرا به اشکال گوناگون در جامعه در جریان بود و دارد.

دهه‌ها بعد، جمهوری اسلامی بار دیگر در برابر نسلی ایستاد که خواهان حق انتخاب، آزادی و کرامت انسانی بود. در شهریور ۱۴۰۱، ژینا مهسا امینی در بازداشت حکومت جان باخت؛ مرگی که در وجدان عمومی جامعهٔ ایران به نماد قتل حکومتی و سلب حق ابتدایی انسان برای برخورداری از آزادی و امنیت تبدیل شد.

از دل این فاجعه، جنبشی انقلابی برخاست که یکی از عمیق‌ترین و فراگیرترین شعارهای تاریخ معاصر ایران را به جهان معرفی کرد:

زن، زندگی، آزادی.

این شعار صرفاً اعتراض به حجاب اجباری نبود. «زن» نماد مبارزه با تبعیض و سلطه بر بدن و زندگی انسان بود؛ «زندگی» اعتراض به حکومتی بود که حق زیستن آزادانه را محدود می‌کند؛ و «آزادی» بیان خواست جامعه‌ای بود که می‌خواهد خود دربارهٔ سرنوشت خویش تصمیم بگیرد.

جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که مسئلهٔ ایران تنها تغییر یک قانون یا اصلاح یک رفتار حکومتی نیست؛ مسئله، بحران عمیق رابطهٔ حکومت با جامعه و مطالبهٔ بنیادی مردم برای آزادی، برابری، کرامت و حاکمیت بر سرنوشت خویش است.

حکومت در پاسخ، بار دیگر به همان ابزارهای آشنا متوسل شد: سرکوب، بازداشت، شکنجه، پرونده‌سازی، اعدام و کشتار.

و در کنار این سرکوب، طی دهه‌های گذشته شاهد گسترش تدریجی قدرت سپاه پاسداران بوده‌ایم؛ فرآیندی که یک نهاد نظامی را به بازیگری بسیار گسترده در تمامی عرصه‌های امنیتی، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ،و اجتماعی تبدیل کرده است. این روند را می‌توان نوعی کودتای خزنده و تدریجیِ ساختاری دانست؛ نه کودتایی یک‌شبه، بلکه فرایندی که در آن قدرت نظامی ـ امنیتی قدم‌به‌قدم در ساختارهای سیاسی ، اقتصادی ،فرهنگی و اجتماعی کشور نفوذ کرده و تقریبا تمامی بخش‌های مهم از قدرت عمومی را در اختیار گرفته است ، و خود را در راس تمامی تصمیم گیرهای حکومتی و مملکتی قرار داده بدونه اینکه موظف به پاسخگویی به هیچ نهاد و یا ارگانی باشد و یا هیچ نهاد و ارگانی بتواند انرا کنترل نماید.

این وضعیت، استقلال نهادهای مدنی و سیاسی را بسیار تضعیف کرده و خطر تبدیل شدن دولت به ساختاری تحت سلطهٔ قدرت نظامی ـ امنیتی را بسیار افزایش داده است.

کشتار و سرکوب معترضان در دی‌ماه۱۴۰۴  نیز در امتداد همین منطق قرار دارد. این کشتار مردم معترض، بازداشت‌های گسترده، شکنجه و صدور احکام اعدام برای معترضان  شدیداً محکوم است . هیچ حکومتی حق ندارد اعتراض مسالمت‌آمیز شهروندان را با گلوله پاسخ دهد و سپس از همان قربانیان، «دشمن» بسازد. تمامی عاملان و مجریان این جنایات ضد بشری میبایست در دادگاههای عدالتجویانه مردمی پاسخگوی اعمال جنایتکارانه شان گردند.

اما در همین نقطه باید با صدای بلند بگوییم:

محکومیت جمهوری اسلامی، به معنای حمایت از تجاوز و  جنگ خارجی نیست.

حملهٔ و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران نیز قاطعانه محکوم است.

هیچ دولت خارجی حق ندارد به نام آزادی مردم ایران، شهرهای ایران را بمباران کند، جان غیرنظامیان را بستاند و یا به خطر اندازد، زیرساخت‌های کشور را نابود کند یا آیندهٔ سیاسی ایران را با نیروی نظامی و مطلوب خود تعیین کند.

همان‌گونه که مردم ایران قربانی  نیات و اهداف رژیم جمهوری اسلامی ایران نمیبایست باشند ، نباید قربانی جنگ قدرت‌های خارجی نیز شوند.

گلولهٔ حکومت، آزادی نمی‌آورد؛ موشک و بمب خارجی نیز آزادی نمی‌آورد.

ایران نباید میان زندان و بمب، میان استبداد و ویرانی، میان جمهوری اسلامی و دخالت خارجی مجبور به انتخاب شود.

هر دو آنان در نزد جامعه ایران مردودند ، و  هر دو را میبایست رد کرد.

از یک سو جنایت‌های جمهوری اسلامی ــ از کشتارهای بدو انقلاب ۵۷ ، دههٔ ۶۰ و تابستان ۱۳۶۷ تا قتل ژینا، سرکوب جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و کشتار معترضان دی‌ماه۱۴۰۴ ــ شدیداً محکوم است ؛ و از سوی دیگر، جنگ، تجاوز و حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران  نیز به همان صراحت محکوم می‌باشد.

زیرا آزادی مردم ایران نمی‌تواند از لولهٔ تفنگ ، هیچ حکومتی ، و هیچ اجنبی بیرون بیاید.

ایران نه ملک جمهوری اسلامی است، نه پادگان سپاه، نه میدان جنگ و تاخت و تاز  آمریکا و اسرائیل.

ایران متعلق به مردم ایران است.

آیندهٔ این کشور باید به دست مردمی ساخته شود که حق دارند آزادانه حکومت خود را انتخاب کنند؛ زنی که حق دارد دربارهٔ بدن و زندگی خود تصمیم بگیرد؛ کارگری که حق تشکل و اعتصاب داشته باشد؛ دانشجویی که حق اعتراض داشته باشد؛ روزنامه‌نگاری که از نوشتن نترسد؛ زندانی سیاسی که دیگر وجود نداشته باشد؛ و خانواده‌ای که هیچ‌گاه فرزند خود را به جرم عقیده و اعتراض از دست ندهد.

جامعه ایران خواهان آزادی بدون استبداد، استقلال بدون انزوا، دموکراسی بدون دخالت خارجی، عدالت بدون انتقام و صلح بدون تسلیم هست.

از مصدق تا قربانیان دههٔ ۶۰، از تپه های پشت زندان اوین تا گلستان خاوران و قتل ژینا، از جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» تا جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه، یک مطالبه همچنان زنده است:

حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خویش.

و بر همین اساس، موضع جامعه ما روشن است:

نه به جمهوری اسلامی! نه به حکومت نظامی ، کودتا و سلطهٔ سپاه!

نه به فراموشی تمامی کشتارهای رژیم‌های مستبد و اقتدارگرای حاکم بر ایران منجمله کشتارهای پسا کودتای ۳۲  ، دههٔ ۶۰ و سال ۱۳۶۷ ! نه به قتل حکومتی ژینا و سرکوب جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»! نه به سرکوب ، شکنجه و اعدام معترضان!

نه به جنگ و تجاوز! نه به بمباران و ویرانی ایران! ننگ بر متجاوزان و جنگ افروزان،

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی ایران بدست ، توان ،و قدرت ملت مبارز آزادیخواه ایران

و اما آری به آزادی، مردمسالاری ، استقلال ، صلح ، و عدالت اجتماعی

آری به ایران آزاد و ایرانِ متعلق به تمامی مردم ایران

علی کارون

۴ سپتامبر ۲۰۲۶ ، برابر با ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

 

افزودن دیدگاه جدید

محتوای این فیلد خصوصی است و به صورت عمومی نشان داده نخواهد شد.

متن ساده

  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید