در سالهای اخیر، «تابآوری» به مفهومی رایج برای توصیف جوامع بحرانزده تبدیل شده است. از بحران اقتصادی و همهگیری تا جنگ و ناامنی، از مردم خواسته میشود خود را با شرایط دشوار سازگار کنند و برای عبور از بحران آماده باشند. چنین توصیهای در نگاه نخست منطقی است؛ هیچ جامعهای بدون همبستگی و توان مقابله با دشواریها از بحران عبور نمیکند. مسئله زمانی آغاز میشود که تابآوری، بهجای تقویت توان جمعی برای حفاظت از زندگی، به وظیفهای یکطرفه برای تحمل شرایط دشوار تبدیل شود.
مارک نئوکلیوس در مقاله «مقاومت در برابر تابآوری» نشان میدهد که این مفهوم، وقتی به مطالبهای سیاسی تبدیل میشود، میتواند توجه را از تغییر شرایط آسیبزا به سازگار شدن افراد با آنها منتقل کند(Neocleous, 2013). مسئله مخالفت با مقاومت یا همبستگی نیست؛ پرسش این است که چرا از مردم انتظار میرود خود را با بحران وفق دهند، بیآنکه درباره عوامل ایجادکننده آسیب و مسئولیت نهادهای تصمیمگیر پرسشی جدی مطرح شود.
این مسئله در ایران اهمیت ویژهای دارد. جامعهای که سالها با تورم، ناامنی اقتصادی، کاهش قدرت خرید و محدودیت فرصتهای زندگی روبهرو بوده، اکنون باید پیامدهای بحرانهای تازه و ناامنی ناشی از درگیری نظامی را نیز تحمل کند. گزارش اکتبر ۲۰۲۶ بانک جهانی از انقباض شدید اقتصادی، تورم بالا، افت سرمایهگذاری و وخامت بازار کار در بستر درگیری و آسیبپذیریهای ساختاری سخن میگوید(World Bank, 2026). بحران تازه بر بستری از مشکلات پیشین فرود آمده است. پرسش اصلی این نیست که آیا جامعه باید مقاومت کند؛ بلکه این است که چه کسانی امکان بیشتری برای مقاومت دارند، چه کسانی بهای سنگینتری میپردازند و تابآوری قرار است زندگی مردم را حفظ کند یا شرایط موجود را با همه نابرابریهایش تداوم بخشد.
بحران، هرچند زندگی همگان را تحت تأثیر قرار میدهد، به یک اندازه بر همه فرود نمیآید. تفاوت طبقاتی را باید در جزئیات روزمره دید: اینکه خانوادهای پس از افزایش قیمتها از کدام هزینه میزند، کارگر هنگام تعطیلی محل کار چه پشتوانهای دارد و خانوار تا چه اندازه میتواند خود را از پیامدهای ناگهانی بحران دور نگه دارد. برای خانوادهای که بیشتر درآمدش صرف اجاره، خوراک و رفتوآمد میشود، افزایش قیمتها ممکن است به حذف برخی اقلام غذایی، عقب انداختن درمان، صرفنظر کردن از هزینههای آموزشی یا انتخاب خانهای کوچکتر و دورتر منجر شود. خانوادهای که پسانداز، خانه شخصی یا درآمد باثباتتری دارد، برای مواجهه با همان شوک گزینههای بیشتری خواهد داشت. بنابراین، مسئله فقط میزان درآمد نیست؛ میزان آزادی عمل نیز اهمیت دارد. فرد برخوردار میتواند هزینهای را کاهش دهد، خریدی را به تعویق بیندازد یا مدتی از پسانداز استفاده کند. اما کسی که درآمدش از ابتدا صرف نیازهای ضروری میشود، اغلب چیزی برای حذف کردن ندارد جز همان نیازهایی که زندگی را ممکن میکنند. برای او، سازگاری با بحران ممکن است به معنای کاهش کیفیت تغذیه، تعویق درمان یا پذیرفتن شرایط نامناسبتر باشد. این مثالها جایگزین دادههای آماری درباره همه خانوارهای ایران نیستند، اما سازوکاری را نشان میدهند که نابرابری اقتصادی را به نابرابری در تحمل بحران تبدیل میکند. ممکن است دو خانواده هر دو از بحران عبور کنند، اما یکی با کاهش رفاه و دیگری با تهدید نیازهای اولیه. اگر این تفاوت دیده نشود، تابآوری به مفهومی انتزاعی تبدیل میشود که نابرابری واقعی را پنهان میکند.
این نابرابری در بازار کار نیز آشکار است. کارگری که دستمزدش به حضور روزانه وابسته است، فروشندهای که درآمدش با افت فروش کاهش مییابد یا رانندهای که هزینه سوخت و تعمیر خودرو را از درآمد خود میپردازد، ممکن است با وقفهای کوتاه در فعالیت اقتصادی با مشکل پرداخت اجاره و تأمین مخارج ضروری روبهرو شود. تعطیلی محل کار یا کاهش تقاضا برای آنان فقط اختلال اقتصادی نیست؛ تهدیدی مستقیم علیه معیشت است. در مقابل، فردی با قرارداد باثباتتر، امکان دورکاری یا پسانداز کافی، منابع بیشتری برای مدیریت فشار دارد. گزارش بانک جهانی درباره وخامت بازار کار ایران زمینه این نگرانی را روشن میکند، هرچند تعیین دقیق سهم هر گروه شغلی به دادههای تفصیلیتری نیاز دارد(World Bank, 2026). در شرایط جنگی، توصیه به ماندن در خانه، کاهش رفتوآمد یا دوری از مناطق پرخطر برای همه به یک اندازه عملی نیست. کسی که دستمزد روزانه میگیرد، ممکن است میان حفظ امنیت و از دست دادن درآمد گرفتار شود. فروشندهای که مغازهاش تعطیل شده، همچنان باید اجاره و هزینههای جاری را بپردازد و کارگر بیکار لزوماً از حمایت اجتماعی کافی برخوردار نیست.
گزارش بشردوستانه سازمان ملل درباره ایران، در بازه ۲۸ فوریه تا ۱۷ مارس ۲۰۲۶، از تلفات غیرنظامیان، آسیب به خانهها و زیرساختها، جابهجایی جمعیت و اختلال در خدمات اساسی خبر میدهد. بحران نظامی فقط مسئله امنیت در لحظه حمله نیست؛ میتواند محل سکونت، امکان کسب درآمد و دسترسی به خدمات ضروری را مختل کند(United Nations in Iran, 2026). حتی ترک موقت شهر یا اقامت در مکانی امنتر به منابع مالی و شبکههای حمایتی وابسته است. تأمین هزینه رفتوآمد، اقامت، دارو و نیازهای کودکان یا سالمندان برای همه آسان نیست. خطر ممکن است گسترده باشد، اما امکان دور شدن از آن و جبران پیامدهایش نابرابر توزیع میشود. از این رو، تابآوری را نمیتوان صرفاً با روحیه و اراده فردی توضیح داد. امنیت شغلی، درآمد، مسکن، خدمات عمومی و حمایت اجتماعی، بخش مهمی از توان جامعه برای مقابله با بحراناند. تأکید یکجانبه بر روحیه مردم، مسئولیت را از ساختارهای اقتصادی و نهادهای تصمیمگیر به دوش افراد منتقل میکند.
بخشی از هزینههای بحران در آمارهای رسمی دیده نمیشود. وقتی درآمد کاهش مییابد یا خدمات عمومی دشوارتر در دسترساند، تهیه غذای ارزانتر، مراقبت از بیمار، رسیدگی به کودکان و سالمندان و مدیریت هزینهها به زمان و انرژی بیشتری نیاز پیدا میکند. خانواده ناچار میشود کمبودهای اقتصادی و خدماتی را با افزایش کار روزمره خود جبران کند. این بار معمولاً برابر تقسیم نمیشود. در بسیاری از خانوادهها، زنان سهم بیشتری از کار مراقبتی و خانگی را بر عهده دارند؛ کاری بدون دستمزد که کمتر در محاسبات اقتصادی دیده میشود. دشوارتر شدن مراقبت ممکن است فرصت اشتغال، استراحت یا تحصیل آنان را محدود کند. نانسی فریزر توضیح میدهد که سرمایهداری به فعالیتهای مراقبتی و بازتولید اجتماعی وابسته است، درحالیکه میتواند منابع لازم برای آنها را تضعیف کند(Fraser, 2022). وقتی درآمد کاهش مییابد یا خدمات عمومی پاسخگو نیستند، کار لازم برای حفظ زندگی از بین نمیرود؛ به درون خانواده منتقل میشود و بدون دستمزد بیشتری انجام میگیرد. در نتیجه، بحران فقط کاهش درآمد یا افزایش قیمت نیست؛ زمان آزاد، سلامت، روابط خانوادگی و امکان برنامهریزی برای آینده را نیز فرسوده میکند. همکاری خانواده و همسایگان میتواند حیاتی باشد، اما اگر خدمات عمومی ناکافی بمانند، این ظرفیتها نباید پوششی برای کمبودهای ساختاری شوند. کمک مردم به یکدیگر، مسئولیت تأمین خدمات ضروری را از نهادهای عمومی برنمیدارد.
کارمند کمدرآمد وابسته به حقوق ماهانه، کارگری که با توقف فعالیت اقتصادی دستمزدش را از دست میدهد، بازنشستهای که هزینه دارو و خوراک بیشتر درآمدش را مصرف میکند و خانواری که امکان جابهجایی ندارد، با موانع متفاوتی روبهرو هستند. دارایی، محل زندگی، نوع اشتغال، وضعیت خانوادگی و شبکههای حمایتی نیز تفاوتهای مهمی ایجاد میکنند. طبقه اجتماعی فقط جایگاه افراد در توزیع درآمد نیست؛ بر میزان انتخابهای در دسترس، توان برنامهریزی و امکان حفاظت از زندگی اثر میگذارد. هرچه دسترسی به پسانداز، امنیت شغلی، مسکن مناسب و خدمات عمومی کمتر باشد، احتمال تبدیل یک شوک اقتصادی یا نظامی به بحران معیشتی بیشتر است. این وضعیت با اعتماد عمومی نیز پیوند دارد. وقتی مردم با تصمیمهای کمشفاف یا پاسخگویی ناکافی روبهرو میشوند، ممکن است نسبت به دعوتهای رسمی برای تحمل شرایط دشوار بدبین شوند. اگر از آنان خواسته شود هزینههای بیشتری بپردازند، اما درباره چرایی تصمیمها، توزیع منابع و مسئولیت خطاها توضیح روشنی ارائه نشود، اعتماد فرسوده میشود.
در شرایط جنگ، تهدید خارجی یا بحران اقتصادی، حفاظت از جان مردم و حفظ خدمات ضروری مسئولیتی عمومی است. همبستگی و همکاری اهمیت حیاتی دارند، اما این ضرورت نباید پرسش از عملکرد حکومت را به آینده موکول کند یا انتقاد از سیاستها را در تضاد با همبستگی بداند. میتوان نگران امنیت غیرنظامیان بود، با حمله به زیرساختهای حیاتی مخالفت کرد و همزمان درباره سیاستگذاری اقتصادی، آمادگی نهادها، حمایت از خانوارهای آسیبپذیر و شفافیت تصمیمگیری پرسش کرد. مسئولیت حکومت صرفاً درخواست آرامش و مقاومت نیست؛ باید در حفاظت از غیرنظامیان، تداوم خدمات درمانی و عمومی، حمایت از افراد فاقد درآمد، دسترسی به اطلاعات معتبر و توضیح شفاف تصمیمها دیده شود. اعتماد نیز با تبلیغ ایجاد نمیشود. مردم باید بتوانند درباره تصمیمهای مؤثر بر زندگیشان پرسش کنند، از عملکرد نهادها آگاه شوند و درباره تخصیص منابع اطلاعات روشن داشته باشند. همبستگی پایدار به مشارکت و پاسخگویی نیاز دارد. در اینجا تابآوری دو معنای متفاوت دارد: توان جامعه برای حفظ جان، حمایت از آسیبدیدگان و بازسازی زندگی؛ یا انتظار از مردم برای تطبیق با شرایط موجود، حتی اگر ناعادلانه یا حاصل تصمیمهای نادرست باشند. نقد نئوکلیوس در همین نقطه اهمیت دارد: سازگاری با خطر، اگر جای پیشگیری از آسیب و تغییر شرایط تولیدکننده آن را بگیرد، به مدیریت وضع موجود تبدیل میشود(Neocleous, 2013).
نقد تابآوری به معنای انکار مقاومت یا بیاهمیت دانستن همبستگی نیست. مسئله این است که توان اجتماعی مردم نباید منبعی بیپایان برای جبران کمبودها شود. اگر جامعه هر بار با فداکاری خانوارها، کار بیمزد زنان، کمک همسایگان و کاهش مصرف ضروری از بحران عبور کند، اما عوامل تولیدکننده آسیب تغییر نکنند، آنچه شکل گرفته تابآوری پایدار نیست؛ سازگاری فرساینده با وضعیتی دشوار است. لورن برلانت نشان میدهد که امیدها و آرزوها گاهی افراد را به شرایطی وابسته نگه میدارند که مانع شکوفاییشان میشود(Berlant, 2011). امید به عبور از بحران زمانی سازنده است که امکان تغییر واقعی وجود داشته باشد؛ وگرنه ممکن است فقط فرسایش را به تعویق بیندازد. از منظر عدالت اجتماعی، پرسش درباره تابآوری باید به توزیع منابع و مسئولیتها مربوط شود: چه کسانی هزینه بحران را میپردازند؟ چگونه میتوان از کاهش بیشتر قدرت خرید گروههای کمدرآمد جلوگیری کرد؟ چه حمایتی از کارگران و شاغلان غیررسمی وجود دارد؟ چگونه میتوان دسترسی به درمان، مسکن و خدمات عمومی را حفظ کرد و مشارکت مردم را در تصمیمهای مرتبط با امنیت و معیشت افزایش داد؟ این پرسشها به رابطه جامعه و حکومت مربوطاند: آیا مردم فقط نیرویی برای تحمل دشواریها هستند یا شهروندانی صاحب حق؟ تابآوری عادلانه یعنی منابع حفاظت از زندگی متناسب با نیازها و آسیبپذیریها توزیع شوند، کسانی که کمترین امکان مقابله را دارند حمایت بیشتری دریافت کنند و مسئولیت نهادهای تصمیمگیر روشن باشد. همبستگی اجتماعی در این معنا جایگزین عدالت نیست، بلکه یکی از شرایط تحقق آن است.
جامعه ایران برای مواجهه با بحرانهای اقتصادی، سیاسی و نظامی به همبستگی و توان جمعی نیاز دارد، اما این توان با دعوت صرف به صبر و مقاومت حفظ نمیشود. مردم از منابع یکسانی برای عبور از بحران برخوردار نیستند: برای یک خانواده بحران کاهش رفاه است و برای دیگری تهدید غذا، درمان، مسکن یا درآمد روزانه. اگر تابآوری قرار است مفهومی رهاییبخش باشد، باید به توان مردم برای حفاظت از زندگی و تغییر شرایط آسیبزا اشاره کند، نه تحمل طولانیتر آنها. چنین برداشتی توجه به امنیت شغلی، خدمات عمومی، حمایت اجتماعی، عدالت در توزیع هزینهها و پاسخگویی نهادهای مسئول را ضروری میسازد. در نهایت، پرسش «تابآوری برای چه کسی؟» درباره معنای مقاومت و آینده جامعه است. آیا مردم باید با صرف زمان، درآمد و سلامت بیشتر هزینه استمرار شرایط دشوار را بپردازند، یا بحران به فرصتی برای کاهش نابرابری و بازسازی اعتماد عمومی تبدیل شود؟ پاسخ تعیین میکند که تابآوری نام دیگری برای سازگاری با رنج باشد یا بخشی از تلاشی جمعی برای ساختن زندگی عادلانهتر.
منابع
Berlant, L. (2011). Cruel Optimism. Duke University Press.
Fraser, N. (2022). Cannibal Capitalism: How Our System Is Devouring Democracy, Care, and the Planet—and What We Can Do About It. Verso.
Neocleous, M. (2013). “Resisting Resilience.” Radical Philosophy, 178, 2–7.
United Nations in Iran. (2026, March 18). Islamic Republic of Iran: Humanitarian Update No. 01, as of 17 March 2026.
World Bank. (2026, October). Macro Poverty Outlook for Islamic Republic of Iran: Annual Meetings 2026.
Wright, E. O. (2010). Envisioning Real Utopias. Verso.
Harvey, D. (2005). A Brief History of Neoliberalism. Oxford University Press.
عباد عموزاد ـ آبان 1405
افزودن دیدگاه جدید