رفتن به محتوای اصلی

حاشيه نشين ها و فدائيان خلق

حاشيه نشين ها و فدائيان خلق
گزارش های نادر کادرهای سازمان در سال ۱۳۵۶ از تخريب آلونک ها و مقاومت حاشيه نشين ها

حاشيه نشينی در کشور ما تاريخ نسبتأ طولانی دارد. بعد از جنگ جهانی دوم، تهران شاهد مهاجرت  بزرگی از استان آذربايجان بود که به دليل فقدان امنيت ناشی از جنگ و سرکوب رژيم شاه و انتقام جوئی اربابان بعد از شکست فرقه دموکرات از دهقانان در سا ۱۳۲۵، بسياری از مردم روستانشين، از منطقه خارج شده و بخشی از آن ها در مناطق تهيدست نشين جنوب تهران و به خصوص جواديه سکنی گزيدند.

موج دوم مهاجرت از روستاها به دوره بعد از اصلاحات ارضی و در پی آن، تضعیف بخش کشاورزی، بیکار شدن بخش عظیمی از کشاورزان و به شکاف ود بين شهر و روستا بر می گردد. در دهه ۴۰ و اوائل دهه ۵۰ سيل مهاجرت از روستاها به سمت شهرهای بزرگ آغاز گرديد. اما مهاجرين به دلیل هزینه‌های بالای زندگی در شهر و دسترسی نداشتن به امکانات سکونت و فقدان ظرفيت های ضرور در شهرهای بزرگ برای جذب نيروی کار فاقد مهارت در سازمان کار، به حاشیه شهرها رو آوردند و حلبی آبادها، حصيرآبادها، زورآبادها، مفت آبادها ....... را ساختند.

موج مهاجرت سنگين از روستا به شهر در اين دو دهه و تبعات آن، به بحران بزرگ تبديل گرديد که ريشه در الگوی توسعه نامتوازن رژيم پهلوی داشت. موج مهاجرت بر ظرفيت های زيز ساختی شهر فشار می آورد و به بحران کمبود برق و مسکن می انجاميد. و نهايتأ به علت هجوم سرمايه ها به بخش مسکن آنچنان افزايشی در دستمزد کارگران ساختمانی را موجب می شد که مجددأ به راه افتادن موج جديد مهاجرت از روستا به شهر می گرديد.

رژيم شاه در نيمه اول دهه ۵۰ برای مقابله با موج مهاجرت و جلوگيری از گسترش حاشيه نشينی براساس ماده ۱۰۰ به تخريب سکونت گاه های غيرمجاز در حاشيه تهران و شهرهای بزرگ روی آورد و مامورين آن با بولدوزر آلونک ها را با خاک يکسان می کردند. اين اقدام با مقاومت حاشيه نشينان مواجه شده به درگیری می انجاميد. به نوشته آصف بيات: "موج جديد اقدام عليه خانه سازی های غيرقانونی از سال ۱۳۵۳ آغاز و در سال ۱۳۵۷ به اوج خود رسيده بود. اهداف اصلی اين حملات جوامعی بودند که در شرق تهران (مثل جواديه در تهرانپارس، مجيديه و شميران نو در نارمک) و در حاشيه های جنوبی و جنوب شرقی تهران قرار داشتند (مثل افسريه، مشيريه، کاووسيه، سليمانيه، مسگرآباد، دولت آباد، علی آباد، چشمه علی و ديگر مناطق). عميات مشابهی اما در مقياس های کوچکتر در ديگر شهرها، منجمله شيراز، زنجان، قزوين و کرج انجام شد. حملات معمولأ در شب انجام می گرفت. چرا که مقاومت جمعی در مقابل حمله کنندگان بسيار دشوار بود، چرا که يا ساکنان در خواب بودند و يا اصلأ در سر پناه شان حضور نداشتند. عوامل شهرداری از مردم می خواستند از خانه های شان بيرون بيايند و بعد بولدوزر، کلبه ها و آلونک ها را خراب می کردند و تلی از قوطی های حلبی، تايرهای اتومبيل و خشت های گلی برجای می گذاشتند." ( از کتاب سياست های خيابانی نوشته آصف بيات)

مقاومت در مقابل تخريب آلونک ها و درگیری بر سر تخریب خانه های مناطق حاشيه نشين از سال ۱۳۵۳ آغاز و در سال ۱۳۵۷ به اوج خود رسید.


سازمان چريک های فدائی خلق ايران و مبارزه حاشيه نشين ها

سازمان با وجود ضربات مهلک سال ۵۵ و از دست دادن بسياری از رهبران و کادرها و امکانات، با گسترش مقاومت حاشيه نشين ها در مقابل تخريب آلونک ها، توجه خود را به حاشيه نشين ها و مبارزات آن ها مبذول داشت و طی اعلاميه توضيحی از مبارزه و مطالبات حاشيه نشين ها حمايت کرد و در پاسخ گویی به سرکوب و کشتار مردم به دست مامورین شهرداری و شهربانی و ارتش مبادرت به بمب گذاری در شهرداری شهر ری نمود که منجر به تخریب این مرکز گردید.

اما سازمان کار مهمتر و با ارزش تری انجام داد که جا دارد به آن پرداخته شود. سازمان در سال ۵۶ تصميم گرفت گزارش هائی از مناطق خارج از محدوده و مقاومت حاشيه نشين ها تهيه نمايد. حاصل آن جزوه ای بود با عنوان "گزارشاتی از: مبارزات دليرانه مردم خارج از محدوده" که مجموعۀ پرسش ها و پاسخ ها و گزارش هائی را شامل می شد که کادرهای علنی و مخفی سازمان در تماس مستقیم با مردم زحمتکش که خانه هایشان توسط ماموران حکومت وقت در مناطق مختلف تهران ـ شهر ری و شهرستان های کرج، زنجان و قزوین خراب گردیده بود، تهیه کرده  بودند. اين جزوه ۱۴۳ صفحه ای در سال ۱۳۵۷ منتشر شد و شامل يک مقدمه و يک موخره و ۲۴ گزارش از افسريه، مشيريه، شرق تهران پارس، جواديه تهران پارس، محدوده مجيديه، هادی آباد قزوين، حسينی فرد بالاتر از سه راه قزوين، شميران نو، زمين های اوقافی، زورآباد زنجان، شمس آباد، کاظم آباد، منطقه وردآباد، علی آباد، ۲۰ متری منصور، چشمه علی، دولت آباد، اتابک مسگرآباد، سليمانيه، افسريه، مجيديه ۱۲ متری نصيری، شميران نو و جواديه تهران پارس است.

جزوه به جهت تهيه گزارش های زنده و گفتگو با کسانی که آلونک اشان خراب شده و شاهد بی رحمی های ماموران حکومت بودند، از ارزش فراوانی برخوردار است. بهمين خاطر به عنوان يکی از منابع کارهای پژوهشی در مورد حاشيه نشين ها از آن بهره گرفته می شود. آصف بيات در کتاب "سياست های خيابانی" بارها از آن کد آورده و نوشته است: "به نظر می آيد اين مصاحبه های نادر منعکس کننده وضعيت واقعی باشند".

در مقدمه جزوه در توصيف يورش سرکوبگران آمده است: "ماموران شهرداری با لودرها و بولدوزرها و با کمک نیروهای مسلح ژاندارمری و ارتش و شهربانی، برای خراب کردن خانه ها به حرکت درآمدند. اکثر این حملات در شب اتفاق افتاد. کودکان، زنان، پیران همگی سراسیمه از خانه های شان بیرون می آمدند، التماس و گریه و خواهش فایده ای نداشت، آن ها خانه ها را با خاک یکسان می کردند، در مواردی افراد خانه را هم زیر خاک و آجر زنده به گور می کردند. هرگونه اعتراض مردم با خشونت و کتک کاری از جانب نیروهای سرکوبگر جواب داده می شد و وقتی که مردم شروع به مقابله می کردند، سینه های شان آماج گلوله های آمریکایی و اسرائیلی می گردید. "

در يکی از گزارش ها، يکی از ساکنان جواديه تهران پارس فاجعه ای دردناکی در مورد برخورد سرکوبگران تعريف می کند: "وقتی شب ما از خانه بيرون آمديم، من چيزی را ديدم که اميدوارم هيچ انسانی شاهدش نباشد. تمام محله به وسيه سربازانی محاصره شده بود که به آرامی و دزدانه راه می رفتند و نمی گذاشتند کسی چراغی روشن کند ..... بله آن ها چهار بولدوزر آورده بودند، همه مردم را به زور از خانه هاشان بيرون انداختند، و بعد شروع کردند به خراب کردن خانه ها. در يکی از اين خانه ها، تمام اعضای خانواده از جمله کودکان شان به پشت بام رفتند و گفتند: "ما بيرون نمی آئيم، اما عوامل شهرداری خانه را خراب کردند. مرد خانه از آن بالا افتاد و خانه روی سرش خراب شد. وقتی زن اين صحنه را ديد، درجا غش کرد و کودکش اش را به زمين انداخت"

در رشته گزارش های جزوه که براساس صدها مشاهده و مصاحبه با ساکنان مناطق حاشيه نشين تهيه شده، آمده است که فقط در پائيز ۱۳۵۶ در تهران، صدها خانه ويران شد. اين امر با حداقل ۱۳ مورد درگيری خونين بين ساکنان و نيروهای دولتی همراه بود که تعدادی کشته نيز برجای گذاشت.

جزوه یکی از دست آوردهای مبارزه مردم خارج از محدوده را افزایش روحیه تعرضی مردم در مقابل تهاجم مامورين دولتی به شمار  آورده و به تجربه مردم اشاره می کند: "مردم عملا دیدند که هرچه توقع شان را کمتر می کنند، هرچه عقب نشینی می کنند، رژیم به پیشروی و تهاجم ادامه می دهد، اما هنگامی که مردم شروع به درگیری با عوامل رزیم نمودند، به قدرت و توان خویش پی بردند و با چشم دیدند که اگر متحد شوند و به مبارزه قهرآمیز برخیزند دشمن را به عقب خواهند راند."

تهيه کنندگان جزوه گزارش های جالبی از همکاری و اتحاد مردم ارائه می دهند: "وقتی تخریب خانه ها در سطح وسیعی آغاز گردید و مبارزه فردی برای حفظ خانه ها به جایی نرسید، ضرورت اتحاد و یکپارچگی عملا برای آن ها مطرح گردید و در جهت برقراری آن فعالانه به حرکت درآمدند. اتحاد مردم به شکل های گوناگون دیده می شد، از خبر کردن به وسیله موتور سیکلت گرفته تا دادن گلیم و وسایل زندگی یه یکدیگر و نشستن در خانه های خالی، جهت مسکونی جلوه دادن خانه و ممانعت از تخریب خانه ها. گذشته از این اشکال، هنگام درگیری با ماموران مردم به طور یکپارچه به آن ها حمله می بردند، زخم ها را مداوا می کردند، وقتی که کسی توسط ماموران دنبال می شد به او پناه می دادند".

عقب نشينی حکومت

حکومت از سال ۱۳۵۶ و همزمان با کابينه جمشيد آموزگاربه امتياز دادن به حاشيه نشين ها روی آورد. دولت آموزگار در مهرماه ۱۳۵۶ صاحبان آپارتمان های خالی را وادار کرد که حدود ۲۴۰۰۰ واحد از اين آپارتمان ها را اجاره دهند. نسخه ای که آموزگار پيچيد، برای حل مسئه مسکن اجرائی نبود و عملأ دردی را از بی خانمان ها درمان نکرد. اما از منظر سياسی، اين پيام را به حاشيه نشين ها داد که حکومت آماده امتياز دادن به آن ها است. اوج اين امتياز دادن اما يک سال بعد بود. پس از کشتار اول شهريور ۱۳۵۷ برای نخستين بار، دولت رسمأ قانونی بودن آلونک  های غيرمجاز در حاشيه شهرها را به رسميت شناخت. همزمان شاه، دستور متوقف ساختن ويران سازی آلونک نشين های غيرقانونی را صادر کرد. به تعبير بيات "دولت تسليم همان برنامه و راهبردی شد که خود تهيدستان تا آن زمان دنبال می کردند."

نمونه ای از گزارش ها - گزارش از زورآباد  شهر زنجان

"روز شنبه ۲۹ آبان مامورين شهرداری بوسيله لودر و با کمک مامورين شهربانی و ژاندارمری به منطقه زورآباد حمله کرده و بدون اطلاع قبلی حدود پنجاه خانه را ويران می کنند. ماموران ابتدا بدون اطلاع مردم شروع به تخريب چند خانه می کنند تا اينکه مردم از جريان باخبر شده و در محل ازدحام می کنند و شروع به التماس و گريه و زاری می کنند. ولی با شدت عمل و خشونت مامورين شهرداری، شهربانی و ژاندارمری روبرو می شوند. بطوری که مامورين شهربانی و ژاندارمری تفنگ به دست بطرف مردم حمله می کنند و اهالی محل که اکثرأ از روستاهای اطراف زنجان هستند، با ترس و لرز شروع به فرار می کنند. زنان جيغ کشان در حالی که کودکان و اسباب و اثاثيه شان را جا گذاشته بودند از ترس ماموران مسلح فرار می کنند. در اين حين مامورين شهرداری نيز به تخريب آلونک ها می پردازند. در اثنای همين اتفاقات زنی که خانه اش مورد هجوم لودر مامورين قرار گرفته بود، خانه را ترک نمی کند. مامورين که برای خارج کردن او وارد خانه می شوند با مقاومت دليرانه اين زن روستائی مواجه می شوند. زن مزبور با سنگ و کلوخ به مامورين حمله کرده و آن ها را زخمی می کند. اهالی وحشت زده محل که ناظر حمله چند مامور به يک زن می شوند غيرتشان به جوش آمده و يکباره به طرف مامورين يورش می برند و در يک لحظه باران سنگ طرف مامورين و لودر باريدن می گيرد. هجوم ناگهانی مردم که توام با خشم و نفرت و انزجار بود، مامورين را به وحشت انداخته، بطوریکه تاب مقاومت را از دست داده و شروع به فرار می کنند. راننده لودر که خود را در محاصره می بيند، لودر را رها کرده و همراه مامورين مسلح ژاندارمری و شهربانی پا به فرار می گذارد. مردم آن ها را تعقيب می کنند و هرکدام را می گيرند کتک جانانه ای می زنند. بدين ترتيب هيچ ماموری نمانده بود که کتک نخورده فرار کرده باشد. مامورين وقتی می بينند که فرار از دست مردم غيرممکن است ناچار خود را بطرف ساختمان شرکتی که در آن نزديکی مشغول کار بودند می رسانند و از نرده حيات آن بالا می روند و از آن طرف ساختمان فرار می کنند. در اين گيرودار زن حامله ای در اثر حمله مامورين به خانه اش بچه اش سقط می شود. شوهر زن شکايت می کند ولی ترتيب اثری داده نمی شود."

 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید