رفتن به محتوای اصلی

درک نادرست از سیاست های واشنگتن

درک نادرست از سیاست های واشنگتن
مرکز خاورمیانه کارنگی

ایاد البغدادی در مصاحبه ای به بررسی تنش بین ایالات متحده و دو کشور اصلی خلیج فارس و تاثیر آن می پردازد.

۲۶ آوریل ۲۰۲۲

ایالات متحده با یک چشم به مجازات روسیه به دلیل تهاجم به اوکراین و چشم دیگر محدود کردن تأثیر جهانی تحریم های گسترده بر این کشور تولیدکننده نفت، تلاش کرده است عربستان سعودی و امارات متحده عربی (امارات) را متقاعد کند تولید نفت خود را افزایش دهند. علی‌رغم افزایش تعداد کشورها که روابط خود را با مسکو قطع می‌کنند، هم سعودی‌ها و هم اماراتی‌ها به روابط اقتصادی خود با مسکو ادامه داده‌اند. این عدم پذیرش دو جانبه به دنبال دوره ای است که در طی آن روابط بین دو کشور خلیج فارس و ایالات متحده بسیار تیره شد. در مصاحبه ای که در اواخر آوریل از طریق ایمیل انجام شد، ایاد البغدادی، بنیانگذار و رئیس کاواکیبی (Kawaakibi)، یک سازمان غیردولتی مستقر در نروژ که نگران «آینده آزادی در جوامع مسلمان و در جهان عرب» است، دلایل این گسستگی را بررسی می کند. این دلایل شامل اختلافات بر سر آنچه که وی «واگرایی طولانی» بین ایالات متحده و متحدان پر و پا قرص سابقش در خلیج فارس می‌نامد، امنیت منطقه‌ای، توافق هسته‌ای ایران، لغو نامگذاری قبلی‌ از انصارالله یمن تحت حمایت ایران، معروف به حوثی‌ها به عنوان یک سازمان تروریستی و تداوم پیامدهای ترور جمال خاشقجی روزنامه نگار توسط عربستان سعودی است.

رایان الشواف : در مورد امتناع عربستان سعودی و امارات از پذیرش درخواست های ایالات متحده برای افزایش تولید نفت و اعمال تحریم ها علیه روسیه، چه چیزی مهم است؟ آیا این امر نشان دهنده نوعی تغییر طولانی مدت در روابط آنها با واشنگتن است، یا مشکلی زودگذر که اکثر ما به زودی فراموش خواهیم کرد؟

ایاد البغدادی : از نظر استراتژیک، این رویدادها حائز اهمیت هستند زیرا شواهد بیشتری از واگرایی مداوم بین ایالات متحده و متحدان اصلی آن در خاورمیانه وجود دارند. این واگرایی در گذشته نزدیک آغاز نشده و در آینده نزدیک نیز پایان نخواهد یافت. این یک روند بلندمدت است که ادامه خواهد داشت. بحران اوکراین تنها یک نقطه در این مسیر است - و شاید یک شتاب دهنده.

بدون کاوش در تاریخچه چگونگی حضور ایالات متحده در خاورمیانه، مهم است که توجه داشته باشیم که چنین حضوری بیش از هر چیز مربوط به یک چیز بود: نفت. در ابتدا، واشنگتن صرفاً می خواست کنترل منابع را تضمین کند (و آنها را در اختیار دشمنان خود قرار ندهد)، اما در طول دهه ۱۹۷۰ و با افزایش دلار نفتی، نفت اعراب برای امنیت و رفاه ایالات متحده حیاتی شد. کتاب‌هایی در مورد اینکه نفت اعراب چگونه برتری جهانی آمریکا و در واقع پیروزی آن در جنگ سرد را تضمین کرد، نوشته شده است. در حالی که اتحاد جماهیر شوروی مجبور بود برای نفت کاوش کند، ایالات متحده می توانست برای آن دلار چاپ کند. اغلب برای اینکه چرا خاورمیانه به منطقه ای با اهمیت استراتژیک حیاتی برای ایالات متحده تبدیل شده است دلایل دیگری مانند تروریسم و ​​اسرائیل ذکر می شود. اما می توان به طور قانع کننده ای استدلال کرد که تروریسم تنها پس از مداخله آمریکا به یک عامل تبدیل شد و اسرائیل عمدتاً به عنوان یک متحد قابل اعتماد در یک منطقه استراتژیک از اهمیت حیاتی برخوردار بود.

و به این ترتیب، برای چندین دهه، ایالات متحده ضمانت های امنیتی را ارائه می کرد و کشورهای عربی خلیج فارس دلارهای نفتی ارائه می کردند. واشنگتن آنچه را که کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس در کشور خود انجام میدادند تحمل کرد و این دو کشور خوب میدانستند که نباید متحد قدرتمند خود را برآشفته کنند. کشورهای حاشیه خلیج فارس مجبور نبودند برای دفاع خود هزینه زیادی کنند و توانستند سرمایه گذاری را به سمت توسعه اقتصادی هدایت کنند. حتی زمانی که آرامش از بین رفت - مانند حمله عراق به کویت - ایالات متحده بلافاصله و با اطمینان با قدرت و ارتش بزرگ و به خوبی آموزش دیده خود به کمک آنها آمد. اما این واقعیت فقط تا زمانی ادامه داشت که نفت و دلارهای نفتی بر جهان حکم میراند.

این بحث وجود دارد که دقیقاً چه زمانی سیستم دلارهای نفتی دیگر تعیین کننده روابط واشنگتن با کشورهای خلیج فارس نبود. بسیاری به "رکود بزرگ" ۲۰۰۷-۲۰۰۹ اشاره می کنند - و من تمایل دارم با آن موافق باشم، اگر نه صرفاً به این دلیل که سیاست بر مبنای دو حزبی ایالات متحده از آن زمان تاکنون خروج از کشورها بوده است. پرزیدنت باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ اقدام به خروج از عراق کرد. در سال ۲۰۱۳، او مذاکرات درباره توافق هسته ای با ایران را آغاز کرد. ظهور گروه دولت اسلامی (داعش) شاهد تغییر روند بود، اما این فقط موقتی بود. از سال ۲۰۱۶، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا به دنبال خروج بیشتر نیروهای آمریکایی بود. ترامپ علیرغم رابطه نزدیکش با عربستان سعودی، پس از حمله حوثی ها به تاسیسات نفتی عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹، از استفاده از نیروی نظامی آمریکا علیه ایران خودداری کرد و در عوض ترجیح داد از طریق ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همراهانش به این حمله پاسخ دهد.

بنابراین، دولت پرزیدنت جو بایدن مسیری را که دهه‌ها پیش پایه گذاری شده بود ادامه داده است: وقتی نوبت به خاورمیانه می‌رسد، ایالات متحده چمدان‌های خود را می بندد و می‌رود. و در حالی که ترجیح می دهد با نوعی ترتیبات امنیتی منسجم منطقه را ترک کند، تمرکز اصلی ژئوپلیتیکی آن اصلاً خاورمیانه نیست، بلکه "محور آسیایی" آن برای مقابله با چین و تقویت ناتو برای مقابله با روسیه است. شاهزادگان نفتی عرب مهم‌ ترین سرمایه ژئوپلیتیک آمریکا نیستند، زیرا جهان حداقل به روش ۲۰ سال پیش دیگر از نفت استفاده نمی‌کند. با توجه به تغییرات اقلیمی که ما را تحت تاثیر قرار داده و پیگیری نهادهای جهانی بر کربن زدایی تا سال ۲۰۵۰ (یا قبل از آن)، نفت از شریان حیات تمدن بشری به سوختی انتقالی تبدیل می‌شود، زیرا بیشتر کشورها به سمت اقتصاد سبز و در نتیجه پایدارتر و جهانی تلاش می‌کنند. و این همان چیزی است که زمینه ساز این واگرایی طولانی است - که تکرار می کنم، سال ها و شاید دهه ها ادامه خواهد داشت.

متوجه شده اید که من به اسرائیل اشاره کرده ام. بسیاری از این تحلیل ها در مورد روابط ایالات متحده و اسرائیل نیز صدق می کند. ما روزهای «بدون اختلاف» را پشت سر گذاشته‌ایم و شواهدی از اختلاف بین ایالات متحده و اسرائیل در تردید اسرائیل برای گرفتن کامل طرف غرب در جنگ اوکراین و ادامه تعاملش با الیگارش‌های روسی می‌بینیم. رابطه ایالات متحده و اسرائیل از ژئوپلیتیکی به صرفا ایدئولوژیک در حال تغییر است. اما این موضوعی برای گفتگوی دیگری است.

الشواف: دلایل خشم عربستان و امارات از آمریکا چیست؟

البغدادی: "خشم" کلمه قوی است و باعث می شود به نظر برسد که تنش موردی تازه است. عوامل متعددی در زمینه رفتار عربستان و امارات در این بحران وجود دارد. اما اجازه دهید با روشن کردن این موضوع شروع کنیم که اگرچه به نظر می‌رسد دو کشور همسو هستند، اما تفاوت‌های ظریفی در انگیزه‌های آنها وجود دارد، به ویژه به این دلیل که محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی و محمد بن زاید، ولیعهد ابوظبی کاملاً متفاوت هستند.

محمد بن سلمان، از جمله، بی انضباط، احساساتی و اغلب کوته‌بین است. استفاده از کلمه "خشم" در اینجا مناسب است. برای محمد بن سلمان، بسیاری از این خصوصیات به جای استراتژی، مربوط به غرور است. او احساس می کند شخصاً به دلیل برخوردهای دولت بایدن آسیب دیده است. بایدن در طول مبارزات انتخاباتی خود از او انتقاد کرد و گزارش دفتر مدیر اطلاعات ملی مبنی بر این ارزیابی که او شخصا دستور قتل جمال خاشقجی را صادر کرده منتشر کرد. از استقبال او در کاخ سفید یا حتی صحبت کردن با او خودداری کرده است. در عین حال، محمد بن سلمان واقعاً معتقد است که اگر افراد مناسب را بخرد یا کسانی را متقاعد به انجام عمل مورد دلخواه کند وجهه بین‌المللی او به‌عنوان یک «اصلاح‌طلب لیبرال» می‌تواند ترمیم شود.

در واقع، تحلیل اطلاعات ناقص ما در کاواکیبی (Kawaakibi)، از دسامبر گذشته، نشانه هایی را به دست میدهد که عربستان سعودی از تجدید هرگونه بحران در اوکراین، و هرگونه بحران انرژی ناشی از آن، به عنوان ابزاری برای بازسازی وجهه محمد بن سلمان استفاده خواهد کرد. رویدادهای اواخر فوریه و اوایل مارس را به یاد بیاورید. عربستان سعودی تعهد خود را به چارچوب اوپک پلاس (که شامل روسیه نیز می‌شود) تأیید کرد و سپس، چند روز بعد، محمد بن سلمان مصاحبه‌ای با آتلانتیک انجام داد که در آن سعی کرد لفاظی های قدیمی خسته‌ کننده اش درباره «اصلاح‌طلب» بودن خود را در چارچوب "پادشاهی سمج پیشامدرن" باز تکرار کند. 

در حالی که ما در مورد انگیزه های شخصی محمد بن سلمان صحبت می کنیم، توجه به این نکته ضروری است که او ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه را تحسین می کند، و حتی از برخی جهات خود را از او الگو می گیرد - مرد قدرتمندی که با فساد مبارزه می کند، قدرت را تحکیم می بخشد، و استراتژی های غیر متعارف و نامتقارن مانند اطلاعات غیر واقعی و ابزارهای سایبری را به کار میبندد. پوتین یکی از معدود رهبرانی بود که در تاریک ترین لحظات محمد بن سلمان - ماه های پس از قتل خاشقجی - در کنار او ایستاد. ما هنوز آن مصافحه معروف (high five) در اجلاس G20 ۲۰۱۸ بوئنوس آیرس به یاد داریم.

با این وجود، اشتباه است که اینطور به نظر برسد که این موضوع صرفاً به انگیزه های شخصی محمد بن سلمان مربوط می شود. امارات و عربستان سعودی برای مدتی نسبت به تعهد آمریکا نسبت به خود احساس ناامنی کرده اند. همانطور که سعی کردم در پاسخ به سوال اول توضیح دهم، دولت بایدن یک خط سیر طولانی مدت خروج نیرو از کشورها را دنبال کرده است. با این حال بایدن در راستای وعده های مبارزات انتخاباتی خود در مورد جنگ در یمن، خاشقجی و حقوق بشر، به شدت از رژیم سعودی و اماراتی نیز انتقاد کرده است. من تصور می‌کنم دولت بایدن به دلیل نیاز قابل درک واکنش در مقابل مداخله عربستان و امارات در سیاست ایالات متحده بیشتر تحت فشار است. ماجرای تام باراک (تام باراک، مشاور دونالد ترامپ به اتهام جاسوسی و لابی‌گری برای عربستان و امارات بازداشت شد. گفته می‌شود که او اطلاعات محرمانه کاخ سفید را در اختیار دو کشور یادشده قرار می‌داده است - مترجم)، ماجرای جورج نادر (جورج نادر مشاور، لابی‌گر، مشاور سیاسی و مجرم تعرض جنسی لبنانی-آمریکایی است. او بارها به عنوان لابی گر روابط غیررسمی بین سیاستمداران ایالات متحده و امارات متحده عربی و عربستان سعودی و همچنین به عنوان یک لابی گر برای شرکت امنیتی خصوصی بلک واتر عمل کرده‌است - مترجم) و افشاگری‌های اخیر درباره رابطه محمد بن سلمان با جرد کوشنر و استیون منوچین را به یاد بیاورید. توافق نامه موسوم به آبراهام تنها به کمک به لابی های اماراتی و سعودی در واشنگتن پیش رفت.

با توجه به احساس ناامنی در مورد تعهد ایالات متحده، آنها مدتی است سعی کرده اند به ضامن های امنیتی خود تنوع دهند. به عنوان مثال، سال گذشته، ایالات متحده از دریافت این موضوع که امارات به طور مخفیانه به چین اجازه ایجاد یک پایگاه نظامی در خاک خود را داده است نگران شد. در همین حال، الیگارش های روسی همیشه در دبی مورد استقبال بوده اند (و همچنان هستند)، و عاملان روسی به عملیات امارات در لیبی کمک کرده اند. اما گویاتر، تماس امارات با بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، متحد کلیدی پوتین در منطقه است. این تصمیم دیگری بود که ایالات متحده را نگران کرد.

به طور خلاصه، دلیل آن نیست که عربستان سعودی و امارات به تضمین های امنیتی آمریکا شک دارند، بلکه این است که آنها نگران مدل حمایتی هستند. مقایسه کنید که چگونه پوتین از اسد محافظت کرده است (و همچنان از آن حمایت می کند) با نحوه حمایت ایالات متحده از متحدان عرب خلیج فارس. روسیه از رژیم ها حمایت می کند، ایالات متحده از دولتها حمایت می کند. آمریکایی ها خوشحال هستند که حتی پس از تغییر در رهبری به حمایت از دولتها ادامه می دهند. هیچ احتمالی وجود ندارد که ایالات متحده برای حمایت از محمد بن سلمان یا محمد بن زاید شهرها را ویران کند یا از سلاح های کشتار جمعی استفاده کند. با این حال روسیه در مورد اسد این کار را انجام داد. در ذهن محمد بن سلمان و محمد بن زاید، ایده‌آل است که حمایت هم به سبک روسیه و هم به سبک ایالات متحده داشته باشند. با توجه به میزان ریسک که در آینده وجود دارد، حمایت ایالات متحده به تنهایی نه تنها متزلزل است بلکه کافی هم نیست.

گذشته از این ناامنی در مورد تضمین های امنیتی، دلایل استراتژیک دیگری نیز وجود دارد. با توجه به اهمیت سودآوری آرامکو در راستای برنامه های رویای ۲۰۳۰، سود بردن از بحران اوکراین، به ویژه برای محمد بن سلمان، فرصتی طلایی است. ایرادی نیست که از بحران برای تقویت ذخایر مالی استفاده کرد، حتی اگر به قیمت تغییر رابطه با غرب از یک رابطه بنیادی به رابطه ای که ماهیت معاملاتی دارد و به خطر افتادن بی ثباتی منطقه به دلیل تورم و کمبود انرژی و مواد غذایی باشد. هنگامی که دلهره موجودیتی بلندمدت وجود دارد، گاهی اوقات یک سرمایه بادآورده کوتاه مدت می تواند واقعا کمک کند.

الشواف: آیا باید اختلافات بین ایالات متحده از یک سو و عربستان سعودی و امارات از سوی دیگر در مورد توافق هسته ای ایران (از جمله نحوه تحریم سپاه پاسداران) و حوثی ها را مد نظر قرار دهیم؟

البغدادی: این موارد را باید از منظر "واگرایی طولانی" نگریست. بیایید با توافق ایران (برجام) شروع کنیم. صرف نظر از خشم عربستان و امارات از توافق با ایران، این اتفاق در یک پیکربندی یا شکلی دیگر در حال وقوع است. نه به این دلیل که ایالات متحده احساسات گرمی نسبت به رژیم تهران دارد، بلکه به این دلیل که استراتژی کلان ایالات متحده نیاز به تغییر موقعیت در خاورمیانه دارد. برای انجام این کار، واشنگتن به نوعی ترتیبات امنیتی نیاز دارد که تضمین کند باز در اجرای تعهد در قبال توافق شانه خالی نخواهد کرد. و مذاکره در مورد ترتیبات امنیتی با رژیمی که با آن رابطه ای ندارید دشوار است.

پاره کردن توافق توسط ترامپ یک رویداد استثنایی بود که بعید به نظر می‌رسید که اگر رئیس‌جمهور آمریکا فردی غیر از فردی فاسد، عاطفی، غیرقابل پیش‌بینی و تحت تأثیر پول عربستان و امارات بود اتفاق می‌افتاد. و همانطور که دیدیم، علیرغم اینکه ترامپ توافق را پاره کرد، او با هر نوع دخالت جدی تر ایالات متحده در منطقه یا هر نوع جنگ جدید در خاورمیانه مخالف بود. بسیاری از استراتژیست های آمریکایی از آن زمان به این موضوع اشاره کرده اند که این اقدام او چقدر برای اهداف ایالات متحده مضر بوده است. این اقدام ایالات متحده را برای مدت طولانی تری در خاورمیانه نگه می دارد.

اما همه اینها این واقعیت را که سعودی ها و اماراتی ها همه چیز را اشتباه پیش می برند تغییر نمیدهد. آنها فکر می کنند که می توانند ضامن اصلی امنیتی خود را وادار کنند که بر خلاف منافع خود عمل کند، و وقتی این کار را نمی کند، فکر می کنند می توانند از طریق کمپین های نفوذی، لابی و فشار و از طریق تماس با رقبای ژئوپلیتیکی آمریکا مانند روسیه و چین آن را مجبور به انجام آنچه می خواهند بکنند. تا کنون، من ندیده ام که آنها پیشنهادی را ارائه دهند که در راستای استراتژی کلان ایالات متحده باشد و نه در مخالفت با آن.

برای مثال، در نظر بگیرید که اگر می‌خواهید ایالات متحده را متقاعد کنید که روابط با ایران را عادی نکند، خودداری از افزایش تولید نفت چقدر کوته بینانه است. در نردبان اولویت های آمریکا، امنیت انرژی و مهار تورم دارای اهمیت بسیار بالاتر از احساس محمد بن سلمان و محمد بن زاید است. در واقع، حتی ثبات رژیم های خلیج فارس تنها تا زمانی مهم است که امنیت انرژی را تضمین کند. ناسازگاری عربستان و امارات، دولت ایالات متحده را وادار به اقدام غیرقابل تصور روی آوردن به سمت ونزوئلا، یک "رژیم سرکش" که بسیار به خانه نزدیکتر است کرد و نباید تعجب آور باشد که دولت آمریکا را نیز مجبور کرد توافق با ایران را جدی تر بگیرد و حتی تلاش کند از سر گرفتن مجدد تولید نفت ایران را به منظور تثبیت قیمت های جهانی تسریع بخشد. 

اما بیایید در مورد علل مهمتر «برآشفتگی»، یعنی حوثی‌ها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جنگ در یمن صحبت کنیم. در این مورد نیز کوته بینی هویدا است. عربستان سعودی و امارات در حال حاضر هفت سال است که در یمن می جنگند. این یک فاجعه استراتژیک است. حوثی‌ها از یک گروه شبه‌نظامی نا متعارف در سال ۲۰۱۴، در سال ۲۰۲۲ به یک نیروی منطقه‌ای تبدیل شدند که قادر بودند حملاتی را در اعماق خاک عربستان و امارات انجام دهند. واضح است که سعودی‌ها و اماراتی‌ها نمی‌توانند حوثی‌ها را شکست دهند. آنها اگر بخواهند خود را از جنگ خلاص کنند، مجبورند آنها را به عنوان واقعیتی از جامعه یمن بپذیرند. حوثی ها با وجود وحشیگری هایشان بخشی از یمن بوده و خواهند ماند.

زمانی که دولت بایدن حوثی ها را از لیست گروههای تروریستی درآورد، به وضوح اشاره کرد که این کار را به دلایل بشردوستانه انجام داده است و گفت که "این نام گذاری ها می تواند تأثیر مخربی بر دسترسی یمنی ها به کالاهای اساسی مانند غذا و سوخت داشته باشد." دولت آمریکا در وهله اول فقط از ذکر نقش عربستان و امارات در ایجاد آن فاجعه انسانی خودداری کرد، اما این اقدام بود که اهمیت داشت. با وجود جنایات جنگی، افراط گرایی، نقض گسترده حقوق بشر توسط حوثی ها و ارتباط مستقیم آنها با سپاه پاسداران، وقتی صحبت از جنگ روایت‌ها به میان می‌آید، سعودی‌ها و اماراتی‌ها، علی‌رغم همه روابط عمومی و لابی‌گری‌هایشان، در جنگ افکار عمومی شکست خورده‌اند.

در کشوری مانند ایالات متحده، هر کسی که روایت (پروپاگاندا یا آنچه در قالب تبلیغات بیان میشود) را برنده شود، در نهایت برنده سیاست است، و "روایت" در اینجا به سادگی قابل «خرید» نیست. نمی توان آن را به یک شرکت روابط عمومی واگذار کرد. شما صرفاً با استخدام اینفلوئنسرهای اینستاگرام یا ساختن یک شبکه اطلاعات نادرست برای ارایه هرچه میخواهید، "برنده روایت" نمی شوید. رفتار شما باید منعکس کننده و تایید کننده روایت شما باشد. نمی دانم چرا درک این موضوع برای سعودی ها و اماراتی ها سخت است. به یاد بیاورید که پس از حمله حوثی ها به امارات در اوایل سال جاری چه اتفاقی افتاد. روز بعد، ائتلاف سعودی-اماراتی به یک مجتمع زندان حمله کرد و بیش از ۷۰ یمنی بی دفاع را که توسط حوثی ها زندانی شده بودند کشت.

متوجه شده اید که حوثی ها در این مدت فقط حملات خود را تشدید کرده اند. اگر احساس می کردند در معرض خطر معرفی مجدد به عنوان یک گروه تروریستی بودند، انتظار می رفت که حملات خود را کاهش دهند. اما حملات آنها و اهداف آنها (تاسیسات نفتی) چیزهای زیادی در مورد اندیشه استراتژیک آنها (یا بهتر است بگوییم اندیشه استراتژیک ایران) آشکار کرد. آنها در زمان تنش بین ایالات متحده و عربستان سعودی بر سر عرضه نفت، و با آگاهی از اینکه رابطه ایالات متحده و عربستان با عرضه نفت تعریف می شود، به تاسیسات نفتی عربستان ضربه می زنند. و آنها این کار را در چارچوب خروج ایالات متحده از خاورمیانه و در زمانی انجام می دهند که این رابطه توسط بسیاری در واشنگتن زیر سوال رفته است.

تاثیر حمله به تاسیسات نفتی در این مقطع را برسپاه پاسداران در نظر بگیرید. اول، اگر این حمله به اندازه ای آسیب رسان باشد که تولید را متوقف کند، عربستان سعودی را از عرضه نفت خود محروم می کند. دوم، تنگنای عرضه را که نیاز به عرضه نفت ایران در بازار را در اذهان متبادر می کند، عمیق تر می کند. سوم، بحران اعتماد بین عربستان سعودی و ایالات متحده را عمیق تر می کند. آمریکا با وجود ناسازگاری عربستان سعودی در عرضه نفت و علیرغم نیاز آمریکایی ها به نفت ایران و توافق با ایران، برای فاصله گرفتن بیشتر از منطقه خاور میانه، تحت فشار قرار خواهد گرفت تا به کمک عربستان سعودی بیاید. عربستان سعودی نیز در حالی که به طور متناقضی جنگ نفتی را با ایالات متحده آغاز می کند تحت فشار خواهد بود تا به سمت ایالات متحده دست کمک دراز کند. به طور معمول، این وضعیت متحدان را به هم نزدیک‌تر می‌کند، اما این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که محمد بن سلمان سکان هدایت عربستان را در دست دارد و بایدن همه آن محدودیت‌های سیاسی را در مورد اینکه چقدر می‌تواند با او صمیمی باشد به دوش میکشد.

این فرایند برای ایالات متحده، هیچ نتیجه مثبتی به بار نخواهد آورد. فقط می تواند درگیر بودن آنرا در امنیت خاورمیانه عمیقتر کند (چیزی که برخلاف الزامات استراتژیک کلان آن است)؛ میتواند بحران اعتماد بین محمد بن سلمان و بایدن را عمیق تر کند؛ یا میتواند با این درک که اگر نفت ایران به بازار جهانی اجازه ورود پیدا کند، تهران حملات سپاه به تاسیسات نفتی را متوقف خواهد کرد با ایران وارد معامله شود.

در پایان، بیایید کمی متمرکز شویم روی مقیاس فاجعه‌ای که عربستان سعودی و امارات در اینجا برای خود ایجاد کرده‌اند. به نظر می رسد آنها فکر می کردند که تسلیحات و آموزش های ایالات متحده می تواند همان مزیت استراتژیک ایالات متحده را در زمان جنگ های خود به آنها بدهد. اما هنگامی که ایالات متحده از یک درگیری خارجی خسته شود، می تواند مانند نمونه افغانستان خارج شود. این در حالی است که یمن همیشه در کنار عربستان سعودی و امارات خواهد بود و در مقایسه با یک میلیون شهروند امارات متحده عربی و 22 میلیون شهروند عربستان سعودی، یمن کشوری 30 ​​میلیون نفری است که تقریباً همه آنها یمنی هستند و اکنون غرق در تلاطم، درد و رنج است. این یک بحران برای نسلهای بعدی عربستان سعودی و امارات خواهد بود.

الشواف: اگر عربستان سعودی و امارات، به دلیل فاصله گرفتن نسبی آمریکا از خاورمیانه، در بحبوحه یک تصمیم گیری آرام استراتژیک در جهت فاصله گرفتن از ایالات متحده هستند، آیا این بدان معناست که آنها علاقه ای به تلاش برای گرفتن امتیازات بلند مدت از واشنگتن ندارند؟

البغدادی: چه نوع امتیازات بلندمدتی؟ و مهمتر از آن، با چه اهرمی؟ آنچه معنادار خواهد بود این است که آیا آنها نیاز ایالات متحده به عقب نشینی از تعهدات خود در منطقه را می پذیرند و فعالانه زیرساخت امنیتی منطقه ای جدید را با همکاری آمریکایی ها ترتیب می دهند. این همان چیزی است که اوباما به نوعی خواستار آن بود وقتی گفت که منطقه باید مراقب امنیت خود باشد. اما این چیزی نیست که اتفاق می افتد. در عوض، ما شاهد ظهور یک محور جدید و اعلام نشده سعودی-اماراتی-اسرائیلی هستیم که به نظر می‌رسد نه تنها بر مهار ایران، بلکه بر حفظ فشار ضدانقلابی در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا متمرکز است. در حالی که به نظر می رسد ایالات متحده مسحور چشم انداز همکاری اعراب و اسرائیل شده است، وضعیت فعلی نشان دهنده بی ثباتی بیشتر است، نه کمتر. علیرغم زیگزاگ ها، محور عربستان-امارات-اسرائیل نه نیرویی برای صلح و ثبات بلکه  یک محور تهاجمی است.

من همچنین مطمئن نیستم که آنها تصمیمی استراتژیک برای فاصله گرفتن از ایالات متحده گرفته باشند. آنها به سادگی نمی توانند چنین کاری را انجام دهند. درست است، آنها سعی می کنند خود را در حلقه سیاستهای قدرت های بزرگ در حال ظهور قرار دهند. اما واقعیت این است که روسیه پوتین یک قدرت رو به زوال و دارای اقتصادی به اندازه اقتصاد کالیفرنیا است. تنها اهرم واقعی آن سلاح هسته ای و گاز است. در همین حال، چین رئیس جمهور شی جین پینگ کشوری بازارگرا است، از پیچیدگی های ژئوپلیتیکی دوری میکند و فرزندان خود را برای دفاع از محمد بن سلمان و محمد بن زاید نمی فرستد تا بمیرند. همچنین چین و روسیه هر دو روابط راهبردی نزدیکی با ایران دارند.

دیدن دم سگ که سعی می کند سگ را به حرکت درآورد خنده دار است. در اینجا دم سگ تصمیم گرفته راه خودش را برود و از هر اهرمی که دارد برای برگشت به سمت سگ استفاده می کند. این دم حتی به سگ وانمود میکند که سگ های دیگری در آنجا وجود دارند که می تواند خود را به آنها وصل کند. دعوت از شی رییس جمهور چین برای بازدید از ریاض میتواند نمونه ای باشد. در کاواکیبی (Kawaakibi) ما همه این‌ها را دنبال می‌کنیم و متوجه موارد زیادی شده‌ایم: «اگر ما را از دست بدهی، ضرر می‌کنی» و «شما در واقع به ما نیاز دارید—این فقط ما نیستیم که به شما نیاز داریم». لب کلام این است: «چرا مثل قبل ما را نمی‌خواهی؟ لطفا ما را به همان اندازه که ما شما را می خواهیم، ​​بخواهید.»

نکته اصلی این است که به نظر نمی رسد بینش استراتژیک سعودی ها و اماراتی ها در برابر ایالات متحده بلندمدت باشد، بلکه فشار کوتاه مدت است. آنها تلاش می کنند که ایالات متحده را وادار به خواست خود کنند، همانطور که در سال های ترامپ انجام دادند، زمانی که سعی کردند از دولت او علیه ایران، قطر و مخالفان داخلی خود آمریکا استفاده کنند. اما حتی با حداکثر فشار، این سیاست نتایج محدودی داشت و روند را آنچنان تغییر نداد. و بیایید فرض کنیم که آنها این بار موفق شوند بایدن را تسلیم فشارهای خود کنند. برنامه بلند مدت آنها چیست؟ ده سال یا بیست سال دیگر خودشان را کجا می بینند؟

در نهایت، ما به این نتیجه میرسیم که رابطه آمریکا با دولت‌های نفتی مورد علاقه‌اش قبلاً بنیادی بوده و اکنون معاملاتی است. قبلاً در مورد همسویی بلندمدت بود اما اکنون در مورد تقاضاهای کوتاه مدت است. قبلاً در مورد اعتماد بود. اکنون بحث بی اعتمادی و برتری جویی است. ما نباید قدرت ذخایر نفت اعراب را دست کم بگیریم. اما دیکتاتورهای عرب هم نباید رنجشی را که در قلب و ذهن مردم عادی آمریکا و اروپا ایجاد می کنند، دست کم بگیرند. و مطمئناً نباید سیاست‌های ناپایدار بی‌شمارشان را که در طول 20 سال آینده سر باز خواهند کرد، دست کم بگیرند.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • No HTML tags allowed.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید