بگذار کسی نداند
دیشب بر من چه گذشت
انگار برای همین زاده شدم
باید بمیرم
و در خیابانهایِ انبوهِ مردگان
گلِ سرخ شکوفه زنم
دیشب،
تکه های جنازه ام را
تا طلوعِ صبحِ خونین
به خاک می سپردم
دیشب تمام نمی شدم
و برای چندمین بار کشته شدم
و هنوز به دنبال جنازهایم
زیر آورها می گردم
نمی دانم این بَختک شوم
چرا رهایم نمی کند..!
و کودکی سایه به سایه
با من میاید
و من به دنبال کودکیم
در میانِ جنازه هایم می گردم
انگار برای همین زاده شدم
براستی دیشب بر تو چه گذشت
غزه...؟
تو می دانی...؟
دیشب کجایِ این دیار در خون تپیده
به دنبالم بودی..؟
و امروز با طلوع خونین
جسدم را به خاک می سپاری...
رحمان-ا ۲۶ام مهرماه ۱۴۹۲
افزودن دیدگاه جدید