پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸ - ۵ دسامبر ۲۰۱۹

شبیخون بر خیمه های چپ

۰۷ آذر ۱۳۹۸

طبیعی است که شعارهای "مرگ بر" و یا "نابود باید گردد" آنها، منجر میشود تا خیلی از افراد دموکرات، سکولار و مخالف جمهوری اسلامی ایران که لزوما در صفوف نیروهای چپ قرار ندارند، و از چنین ادبیاتی استفاده نمیکنند، چنین تجمعاتی را آنارشیستی، افراطی و ترسناک تلقی کرده و به آنها با دید منفی نگریسته و از آنها دوری بجویند.

 

اسم نخواهم برد. حدس بزنید راجع به کی حرف میزنم. شبیخون زدن تحت عنوان "آزادی"، "حقوق بشر" و "دموکراسی" بر خیمه های چپ. همه ما تقریبا از دسته ها و نحله های مختلف، سازمان ها و "احزاب" چپ و یا "کمونیست" ایرانی کم و بیش مطلع میباشیم. در شرایطی که همه این نیروها در حرف از تلاش در وحدت و یگانگی چپ صحبت مینمایند، ما از شکاف ها، کینه ورزیهای تاریخی و صف بندی ها و خط قرمز های پر رنگ از طرف بعضی از آنها مطلع میباشیم. اما، زمانی که اتفاقاتی مثل تظاهرات میلیونی اخیر در خیابانهای شهرهای مختلف ایران و کشتار وحشیانه بیش از دویست نفر از تظاهرکنندگان مواجه میگردیم، گردهمایی های نیروهای چپ به اجبار و گاها امکان آن را فراهم میکند تا که فرهنگ سیاسی ویژه بعضی از این جریانات ترواش کرده و خودنمایی کند.

از شبیخون به خیمه های چپ صحبت کردم. نمونه هایی از ویژگیها و منش های سیاسی این جریانها را میخواهم اینجا بیاورم، تا ببینیم چه نتیجه ای میگیریم.

یکی از این ویژگیها بر این اساس است که یکی از این نحله های ویژه که در ماورای تند و افراطی چپ واقع شده است و از "الترناتیو سوسیالیستی - کمونیستی" و "حکومت شوراهای کارگران" و "دیکتاتوری پرولتاریا" در دوران بعد از گذار از جمهوری اسلامی ایران پایین نمی آید. ویژگی دیگر این جریان این میباشد که شیوه و تاکتیک محوری دوران گذار آنها را "مرگ بر" و "نابود باید گردد" ها به تصویر میکشد.

در اجتماعاتی که به مناسبت سالگردها و یادبود شهدای سال شصت و هفت، و یا روز جهانی کارگر، و یا دفاع از زندانیان سیاسی، یا در حمایت از تظاهرات توده ای مردم ایران صورت میگیرد، آنها باید "هژمونی کمونیستی پرولتاریا" را با قدرت تمام اعمال کرده و جو عمومی را تحت الشعاع شعارهای خویش قرار دهند. در چنین مواردی آنها شعارهای "حکومت شوراهای کارگری" را بارها تکرار کرده و پرچم سرخ انقلاب کمونیستی را با عکس های مارکس و انگلس و لنین بالا ببرند. آنها از این طریق میخواهند "اپورتونیسم" و "رویزیونیسم" را در صفوف چپ مهار کرده و "رهبری انقلابی کمونیستها" را بر دیگر چپ ها اعمال بکنند.

طبیعی است که شعارهای "مرگ بر" و یا "نابود باید گردد" آنها، منجر میشود تا خیلی از افراد دموکرات، سکولار و مخالف جمهوری اسلامی ایران که لزوما در صفوف نیروهای چپ قرار ندارند، و از چنین ادبیاتی استفاده نمیکنند، چنین تجمعاتی را آنارشیستی، افراطی و ترسناک تلقی کرده و به آنها با دید منفی نگریسته و از آنها دوری بجویند.

در چنین شرایطی جریان های دیگر چپ، و یا سکولار دموکرات که میخواهند پیوندهای دوستی را مستحکم نمایند و میخواهند تا به نظرات دیگران احترام بگذارند، متناسب با تصمیمات مشترک اجلاس ها، ترکیب شرکت کنندگان و دستورهای توافق شده برنامه را به پیش ببرند، در عین حال نمیخواهند تا به اتهام ممانعت از ابراز عقیده دیگران مانع از بیان نظر این دوستان شده باشند، با احترام به حضور و نظر این دوستان، در مقابل آنها کوتاه آمده و فرصت آن را فراهم مینمایند تا این دوستان جو عمومی چنین اجلاس هایی را بدست گیرند.

همه ما از پراکندگی و شقه های کوچک نیروهای چپ در بخش افراطی مطلع میباشیم. با در نظر گرفتن این مساله، میدانیم که اگر یکی از این جریان ها وزنه سنگین، مثلا بیست درصد جمع را تشکیل بدهد، همین بیست درصد میتوان جمع های تکه پارچه و پراکنده و کوچک چپ افراطی را دور خود جمع کرده و تحت کنترل خویش دربیاورد.

ویژه گی دیگر این جریان ویژه آن است که بخاطر اینکه منشا آن از منطقه جغرافیائی ویژه ایران است، هدف استراتژیک پیشینه این جریان آرمان خودگردانی ملی میباشد. اگر ما شعارهای "مرگ بر" و "نابود باید گردد" را به موازات یک چنین هدف استراتژیک، به آن اضافه کنیم، ملقمه خطوط سیاسی ویژه ای شکل میگیرد. صحبت از منطقه ویژه جغرافیائی شد. همین ویژگی عامل قدرتمندی در انسجام اولیه کمی و کیفی چنین جریانی موجب میشود تا بتواند مثلا بیست درصد اولیه چپ های پراکنده افراطی را به خود اختصاص داده و تجمعات بقیه را تحت کنترل خویش دربیاورد.

با توجه به اینکه شعار ایجابی آنها در این زمینه که تشکیل "حکومت شوراهای کارگری" ، "سوسیالیسم و کمونیسم" و "دیکتاتوری پرولتاریا" برای فردای گذار از جمهوری اسلامی ایران قابل تحقق نیست، میشود شعار ایجابی آنها را به کنار گذاشت و شعارهای سلبی آنها ار جدی گرفت. آنها به موازات اعمال کردن و پیاده نمودن تاکتیک های محوری مشابه "مرگ بر" و "نابود باید گردد" برای گذار از جمهوری اسلامی ایران، چنین تاکتیکی را در برخورد با رقبای سیاسی خود در درون جبهه چپ مستقیما و یا بصورت غیر مستقیم تعقیب مینمایند.

جالب است که این دوستان "کمونیست" ما که از مارکس و انگلس و لنین پایینتر نمی آیند، آنقدر سرگرم " نابود کردن" جمهوری اسلامی ایران اند که از سرمایه داری کلان جهانی و امپریالیسم و نقش نئولیبرالیسم و سرمایه داری محافظه کار در ژئوپولیتیک بین المللی، منطقه ای و سیاستهای آنها در مورد ایران به طور مشخص کاملا غافل مانده اند. با توجه به اینکه استراتژی محوری آنها نابودی جمهوری اسلامی ایران به هر قیمت، از هر طریق و توسط همکاری با هر نیرویی میخواهد باشد، نه تنها دسته هایی از سلطنت طلبان را در اجتماعات آنها میتوان شاهد بود، بلکه نشانه های دستمال های رنگی امپریالیسم و همپیالگانش از آستین آنها بیرون میزند.

یکی دیگر از ویژگی های برجسته آنها آشتی ناپذیری آنها با حزب توده ایران و بخش سابق فدائیان اکثریت میباشد. این سنگ اندازی آنها نه تنها فضای عمومی مناسبات را همیش مسموم نگه میدارد، بلکه یکی از سنگلاخ های عظیمی میباشد که مانع از همگرائی لازم در صفوف نیروهای چپ میگردد.

جالب است اگر پروفایل شخصی خیلی از آنها را در رسانه های مجازی نگاه میکنیم، رد پاهایی از تبلیغات عمو سام و تبلیغات سلطنتی را در آنها به وضوح می یابیم. توان مالی به مراتب قدرتمند تر آنها نسبت به سازمان ها و احزاب اصلی و عمده چپ ایران سوال "از کجا آورده ای" را هم در اذهان برجسته میکند.

هم خانگی با آنها در جبهه چپ ایران مشابه یک ازدواج اجباری میباشد که در آن، یکی از طرفین از دیگری نفرت داشته و میخواهد تا زندگی را بر آن زهر مار بکند. شاید طلاق موجب شود تا ازطریق گسترش فاصله ها، روابط بیشتر محترمانه و رسمی تر بماند. برای تشکیل "بلوک چپ دموکرات، رادیکال و سوسیالیستی"، میتوان از چنین نیروهایی فاصله گرفت و سراغ آنهایی رفت که واقعا "چپ، دموکرات، رادیکال و سوسیالیستی" میباشند. همگرائی "بلوک چپ دموکرات، رادیکال و سوسیالیستی" میتواند نه فقط در پهنه سیاسی کشور امکان موضعگیری مشترک را فراهم نماید، بلکه به برنامه ریزی اکسیون های مشترک نیز منجر شود.

 

 

 

 

دیدگاه‌ها

یک عذرخواهی درپیامی که گذاشتم به تمام شیرزنان وطنم بدهکارم ..اینکه گاهی درادبیات فقط اسم مرد آورده میشودشما به بزرگواری خودتان ببخشید البته گاهی چنان اتفاقاتی افتاده است که مبارزه یک زن مردان راشرمنده کرده است .اصلاح میکنم به جای مرد درمیدان مبارز درمیدان صحیح است
0

دنیزجان من فقط موانع راگفتم والا بسیارگوراهست درهرسطحی چنان دورخودشان پیله تنیده اند که مانندیک دژعمل میکنند حال چگونه ازجریانات جامعه تاثیرمیپذرندمنهم درعجبم تاریخ اکتبرراکه میخوانی درکنفرانس ها همه احزاب وجناح ها شرکت دارندوبسته به رایی که میاورندتصمیم میگیرند یعنی عملا یک مجلس نمایندگان واقعا نمیتوان چنین اتحادی برقرارکردراه کارگرواقلیت درشکل گیری ونوع عضوگیری کاملا به حزب چپ شباهت دارند مانند یک خانواده منتها چنان اختلافی بینشان افتاده که بصورت انفرادی همان رفقای سابق هستندودرتشکیلات اگرکوچکترین حرف محبت آمیزبزنندکفرمحسوب میشودآنقدرکه حزب با این دوسازمان راحت است فکرنکنم باهیچ جریانی اینقدرراحت باشدولی حزب مانندیک برادردست دوستی درازکرده کی این دست رابفشارندخودش جشنی میشود
0

سپاس محمد و صادق عزيز
به نظر من در اين شرايط و چنين روزهايي حزب چپ جهت تشكيل "بلوك چپ دموكرات، راديكال و سوسياليستي" بايد ريسك "خطر" كرده و عملا پا به ميدان نهد. دادن اعلاميه مشترك با حزب توده ايران و اتحاد فدائيان خلق و سازمان هاي مشابه ميتواند گامي در اين جهت باشد. چرا حزب با اجا و هجا و جبهه ملي ايران ميتواند اعلاميه مشترك بدهد، با احزاب سوسياليستي نه؟
0

من حزب توده واکثریت رادرآنزمان بسیارشجاع ترازبسیاری ازسازمانهای چپ میدانم حال حرکتشان هرچه بودولی میخواستندعملی انجام دهند.طبیعی است آنکه عمل میکنداشتباه نیزمیکندازمارکس بگیرتالنین .نشستن کنارگودوحرفهای کلی زدن وترسیدن ازعمل کردن شجاعت نمی خواهدحتی حزب چپ هم ممکن است اشتباه کندآنهم وقتی واردمیدان کارزارشدی بسیارمحتمل می آیدولی کسی نمیتواندشرف مردداخل میدان رازیرسئوال ببردیامسخره کندکه نتیجه عکس میدهدراه کارگرواقلیت به نظرمن منزه طلبی رابرهرچی رجهان مینهند.به آقای فراهانی درتلوزیون خودشان ایرادمیگیرندکه این طرزفکرت نتیجه اش استالین میشودوکوتاه نمی آیدویاتوکل باکدام معیارعملی ویاتئوری تاریخ تشکیل حزب راتعیین میکنداگرمیخواهدمنتظرشرایط مناسب بنشیندکه حالا حالاها باید صبرکن واگربخواهدعمل کند که نتیجه اش میشودحزب چپ.به آنها میگویم اگرازمقام پیامبری پایین بیایید وجتی همین اعتراضات هفته پیش را ببینیدالبته نه درآسمان روی زمین بازهم میشوید حزب چپ
0

آنها فقط ازسیاست تابلونئون بودن رافهمیده اندلیدرشان دریک سخنرانی حداقل دوحرف کاملا متضادرامیزندوجالب اینکه هربارهم همان راتکرارمیکنددرپنجاه وهفت هم نوع حرفهایشان همین بودوازتحریف وتمسخردیگرجریانات برای خودمبخواهندآبروکسب کنندادای حزب رادرمی آورندوخودرابرای هیچ اتفاقذسیاسی به زحمت نمی اندازندچون مطمئنند رهبرانقلاب آینده انداین رارسما همان لیدرشان گفته است .ولی دیگرچپهاماننداقلیت وراه کارگراوضاع رامیبینندولی جرات اینکه خودرابه جریان رودپرخروش مردم بیاندازندازترس خیس شدن خودرابه دردسرنمی اندازند.همان حرفهای کلی به نظرشان بسیارهم خوب است چون فکرمیکنندحداقل ضرری نداردبه جرات میگویم که دربسیاری ازمواقع همان تحلیل حزب چپ رامیدهندومقداری دگرگونه .برای این است که میگویم چه درمحتوا چه درشکل حزب چپ درتاریخ ایران ماندگارمیشود.چه به شهامتی که خودرانقد کردندوراهی راپیش گرفتند که ورود درآن هم بازشهامت میخواهدوچه به کادرازهمه لحاظ سرامد.بیزارم ازتعریف وتمجیدآنهم درعرصه سیاست ولی اینها که گفتم عین واقعیت است .همه جریانات چپ را صدایشان رامیشنوم ولی خیلی اختلاف است به لحاظ کیفیت بین حزب چپ وسایرجریانات چپ.همینقدرکه شهامت دارد وواردگودمیشودوحرفهایی را که میزند زمینی وازعین واقعیت ایران سرچشمه میگیرد برای یک ناظرچپ دنیایی است .امیدرازنده میکند واینکه بلاخره راهی پیموده میشودکه سرانجامش درهرقدم بهروزی توده مردم رنج دیده ایران است
0

افزودن دیدگاه جدید