چهارشنبه ۰۹ بهمن ۱۳۹۸ - ۲۹ ژانویه ۲۰۲۰

تاریخ شگفت انگیز نئولیبرالیسم- بخش سوم

۲۰ دی‌ ۱۳۹۸

در این سمینار در بارۀ لزوم ارائۀ لیبرالیسم نوسازی شده ای گفتگو شد که می بایست در بین هرج و مرج اقتصاد بازار آزاد و اسارت اقتصاد برنامه ریزی شده میانه را نگه دارد. نتیجۀ چنین اقتصادی می بایست یک اقتصاد بازار سازمانیافته باشد. در این سمینار پیشنهاد نام نئولیبرالیسم برای این مدل پیشنهاد شد، اما سمینار آن را نام مناسبی نیافت و همانجا آن را رد کرد.

تاریخ معنوی نئولیبرالیسم چه می گوید

دلیل چهارم برای تدقیق روایت مرسوم از لیبرالیسم به تاریخ معنوی آن مربوط می شود. در این فاصله تحقیقاتی دراین باره انجام یافته اند. این تحقیقات کمک می کنند که روایت مرسوم را در چشم انداز وسیعتری قرار دهیم و در عین حال سؤالات جدیدی را به پیش می کشند. در روایت مرسوم، هایک و فریدمن به عنوان پدران معنوی نئولیبرالیسم معرفی می شوند. در این مورد می توان چند دلیل مقبول را ارائه کرد. اما در عین حال می توان ملاحظات مهمی را به میان کشید. دلیل این که هایک و فریدمن تا مقام دو قدیس نئولیبرالیسم بالا کشیده شده اند، یکی در این واقعیت نهفته است که آنان سهمی قطبیت آفرین در تاریخ نئولیبرالیسم داشته اند و دیگری این که از زمرۀ انجمن مون پِلِری بوده اند. اما تاریخ معنوی نئولیبرالیسم از منابع بیشتری سیراب شده است و به خود به عنوان یک پروژۀ روشنفکری پیچیده، فراملیتی و غالباً هم متناقض تکامل بخشیده است. من خواهم کوشید این نکته را با بررسی منابع معنوی اصلی نئولیبرالیسم توضیح دهم.

تحقیقات متأخرتر در بارۀ نئولیبرالیسم نشان می دهند که نئولیبرالیسم نه از امریکا، بلکه درست از اروپای سالهای 1930 در لندن، پاریس، وین و فرایبورگ منشأ گرفته است. در بافتاری که در آن تمایل عمومی بر آن بود که دورۀ "بگذار برود" (لسه فر، laissez faire: اصطلاح مرسومی در اقتصاد برای توصیف آزادی تولید و تجارت بدون مداخلۀ دولت) به انتها رسیده و دورۀ جمعگرائی (کلکتیویسم) فرارسیده است، ما در جاهای مختلف شاهد جمع شدن روشنفکرانی به دور هم هستیم که در جستجوی یک راه حل بینابینی لیبرالی اند؛ راه حلی در میانۀ لسه فر قرن نوزدهمی از سوئی و از سوی دیگر تمایل مسلط روز برای برنامه ریزی مرکزی. سال 1938 تنی چند از این روشنفکران یکدیگر را در سمینار ولترلیپمن (Walter Lippmann Colloque) در پاریس ملاقات کردند. در این سمینار، که توسط لوئی روژیه (Louis Rougier)، اقتصاددان فرانسوی، سازماندهی شده بود، لیبرالهائی از فرانسه همچون ریمون آرون و ژاک روئف (Jacques Rueff)، از اتریش لودویک فون میسس، میخائیل پولائی و هایک – که همان موقع عضو پیوستۀ مدرسۀ اقتصادی لندن بود – و ویلهلم رُپکه و الکساندر روستف، از اُردولیبرالهای آلمان(1) حضور به هم رسانده بودند تا کتاب تحقیق در اصول یک جامعۀ نیک از والتر لیپمن، روزنامه نگار امریکائی، را که تازه انتشار یافته بود بررسی کنند. بورگین مدعی است که کتاب لیپمن را باید مانیفست [اعلام نشدۀ] نئولیبرالیسم تلقی کرد. این کتاب از نقش دولت به عنوان ضامن کارکرد اقتصاد به طور کلی دفاع می کند، اما اقتصاد به عنوان فضای بده بستان افراد و بازار آزاد. لیپمن در این نظر زیر تأثیر اقتصاددانان شیکاگو همچون نایت و سیمونز، و نیز هایک است که در آن زمان در لندن زندگی می کرد. هایک به نوبۀ خود کتاب را مؤید ایده های سیاسی تازه جوانه زدۀ خودش می دانست.

در این سمینار در بارۀ لزوم ارائۀ لیبرالیسم نوسازی شده ای گفتگو شد که می بایست در بین هرج و مرج اقتصاد بازار آزاد و اسارت اقتصاد برنامه ریزی شده میانه را نگه دارد. نتیجۀ چنین اقتصادی می بایست یک اقتصاد بازار سازمانیافته باشد. در این سمینار پیشنهاد نام نئولیبرالیسم برای این مدل پیشنهاد شد، اما سمینار آن را نام مناسبی نیافت و همانجا آن را رد کرد. این سمینار برای هایک اهمیت خاصی داشت، زیرا او را به ایده ای رهنمون شد که بعدها به تأسیس انجمن مون پلری انجامید. هایک از این بابت نیز که سمینار سنتهای روشنفکری بیشتری را گرد هم آورده بود، برای آن اهمیت بسیاری قائل بود. در این سمینار در کنار ایده های لیبرالهای اتریشی مثل میسسدربارۀ بازار آزاد، ایده های هایک در بارۀ "نظم خودانگیخته" و غیرممکن بودن برنامه ریزی مرکزی، و نیز ایده های اُردولیبرالهای آلمانی در کنار هم مطرح شده بودند.

این دارای اهمیت است که جریانات روشنفکری مختلف در تاریخ معنوی لیبرالیسم را از هم تفکیک کنیم. اُردولیبرالیسم یک مکتب آلمانی بود که گرد گروهی از حقوقدانان و اقتصاددانان مثل والتر اوکن، فرانتز بوهم، آلفرد مولر-آرماک و رُپکه و روستف پیشگفته در سالهای 20 و 30 قرن گذشته در دانشگاه فرایبورگ شکل گرفته بود. این گروه آثار خود را در مجلۀ اُردو (Ordo) انتشار می داد و به عنوان نئولیبرال شناخته می شد. باوجود تفاوتهای قابل توجه در نظرات اعضای این مکتب، اما همگی شان نگران کارکرد بازار آزاد از سوئی و از سوی دیگر مداخلۀ عمومی در اقتصاد بودند. به نظر آنان مداخله عمومی در اقتصاد، به جای انحصارات عمومی به انحصارات خصوصی می انجامید. رویکرد حقوقی آنان این بود که هر اقتصادی نیازمند یک قانون اساسی است، یعنی کلیتی از قوانین که مراقب خواهد بود نه شرکتها و نه دولتها به قدرت بزرگی مسلط بر اقتصاد تبدیل نشوند. ایدۀ مرکزی در دیدگاه اُردولیبرالیستها ایده حاکمیت و نظم اقتصادی است. ایده این است که دستهای آزاد در بازار تنها در صورتی به نتایج مثبتی منجر خواهند شد که ابتدا توسط قانون نظم یابند و قانونمند شوند. اُردو لیبرالها با ایدۀ قانون اساسی اقتصادی در میانۀ بازار آزاد (لسه فر) و برنامه ریزی دولتی قرار می گیرند. اگرچه یکی از اعضای این گروه، مولر آرماک، یکی از پیشگامان اقتصاد بازار اجتماعی بود، که در سالهای پس از جنگ درآلمان شکل گرفت، این مدل نه به اُردولیبرالیسم و نه به نئولیبرالیسم ربطی نداشت.

 

(1)- Ordoliberal: واریانت آلمانی لیبرالیسم اقتصادی که بر لزوم وجود دولت برای تضمین عملکرد و نتایج بازار، چنان که در تئوری ادعا می شود، تأکید دارد.

 

دیدگاه‌ها

واضافه میکنم اگرامپریالیسم به عنوان سرمایه ای که درخارج ازمرزهایش مشغول چپاول منابع وبازارکاردیگرکشورهاهست قبول ولی به عنوان سرمایه داری جهانی کاملا بی معنی میباشد.هیچ سیستم جهانی سرمایه وجودخارجی نداردوهمه درداخل مرزها معنی پیدامیکند.حتی ناتو که میخواهدجای ارتش جهانی سرمایه رابگیردهنوزبرسراینکه هرکشورعضوحق عضویتش رابپردازددعواهست.یک نمونه وفقط یک نمونه جهانی به معنای اخص کلمه ازسرمایه نشان دهیدحرفم راپس میگیرم.
0

من اعتقادی به نئولیبرلیسم به عنوان یک خوانش جدیدازسرمایه داری به عنوان یک شیوه مسلط اعتقادی ندارم وهرسخنرانی وهرنوشته نتوانست مشکلم راحل کنداگرنئولیبرالیسم رابه عنوان چندسرمایه دارکه شیوه کاری خودشان رابه پیش میبرندحرفی ندارم ولی به عنوان شکل جدیدسرمایه داری هرکس راهنمایی کنددستش رامیبوسم
0

این چه رسمی است که دربعضی ازمقالات ازجمله همین مقاله چندان اسم آورده میشودکه سرنخ برای خواننده کاملا ازدست میروداگربه شکل بازخوانی وخلاصه ولب مطلب راگفتن ارائه شودهزاربارموثرتراست حال میتوان اسامی رابه ارجاعات برد.این قسمت جداگیج کننده بود
0

افزودن دیدگاه جدید